arrow-right-square Created with Sketch Beta.
کد خبر: ۱۵۸۰۱۲
تاریخ انتشار: ۳۳ : ۱۷ - ۰۳ ارديبهشت ۱۳۹۳

نظر جالب شیخ بهایی درباره عشق/ بشر نباید فریب عقل و علم را بخورد

*نویسنده: پریش کوششی، استادیار دانشگاه آزاد اسلامی
پایگاه خبری تحلیلی انتخاب (Entekhab.ir) :

شيخ بهایی نه تنها فلسفه يوناني و اسلامي، بلكه تمامي علوم رسمي را نیز بي فايده مي‌داند و اما در مقابل، عشق و ايمان و عرفان صحيح را تمجید كرده و معتقد بود عشق است كه انسان را از علائق جسماني و قيود دنيوی آزاد مي‌كند و قلوب و صدور را مانند نور كوه طور، منور ساخته و قلب را به لوح محفوظ تبدیل می کند.

شیخ بهائی معتقد است که حاصل و نتیجه علوم و فنون گوناگون، در صورت عدم تلاش براي نيل به معرفت خالق و خدمت خلق، عشق به دنيا و غفلت از حق و حقيقت بوده و موجب كبر و غرور و تفاخر و تكاثر و ريا خواهد شد. به همين دليل زماني كه بين حكمت يوناني ـ اعم از ارسطويي و افلاطوني و حكمت اسلامي اعم از اشراقي و مشائي ـ و بين حكمت ايماني مقایسه ‌شود، نه تنها در مي‌ يابيم كه آن كوششها، تلاش بيهوده‌اي است، بلكه در می یابیم که سورهای منطقی ابن سينا و اتکای محض بر عقل، نيرنگ شيطان و پس مانده دانش يونانی است.

شيخ بهايي معتقد است كه بحث فیلسوفان درباره رطب و يابس و برهان تناهي ابعاد، سبب غرور و غفلت است و برهان ثبوت عقول دهگانه، افتضاح انسان و تفكر و اندیشه در مسأله هيولی و صورت، موجب اتلاف وقت و عمر بوده و هیچ یک از آنها مرضي را شفا نداده و مشكلي را حل نمي‌كنند. بنابراین شيخ نه تنها فلسفه يوناني و اسلامي، بلكه تمامي علوم رسمي ـ از رياضيات و طبيعيات گرفته تا فقه و صرف و نحو و علم اصول - را نیز بي فايده مي‌داند و معتقد است كه آنها به جز خيالات و صور واهی، هيچ نيستند و تنها سبب غفلت انسان و دوري او از حق و حقيقت مي‌باشند.

زان نگردد بر تو هرگز راز         گر بود شاگرد تو صد فخر راز

او همچنین صرف عمر در صرف و نحو و بي‌توجهي به عشق و عرفان را این گونه سرزنش مي‌كند:

صرف شد عمرت به بحث نحو و صرف     از اصول عشق هم خوان يك دو حرف

و اما در مقابل، عشق و ايمان و عرفان صحيح را تمجید كرده و از مدرسين مي‌خواهد كه درس عشق بياموزند و از دانش پژوهان مي‌خواهد كه - هر چند يك يا دو حرف - عشق بياموزند. زيرا عشق است كه انسان را از علائق جسماني و قيود دنيوی آزاد مي‌كند و قلوب و صدور را مانند نور كوه طور، منور ساخته و قلب را به لوح محفوظ تبدیل می کند. شیخ معتقد است تنها آن درس و بحث و تحقيق كه وصول به حقيقت و تمييز حق از باطل را واجب كند و به قصد قرب خداي تعالي باشد، ماجور است، در غير اين صورت تحقيقی بي‌فايده و «بئس المرض» مي‌باشد.

درس اگر قربت نباشد زان غرض        ليس درسا انه بئس المرض

در اين صورت در مي‌يابيم كه او آن دسته از متعاطیان علوم و فنون را كه به خاطر دنيا و اسباب تفاخر و تكاثر درس مي‌خوانند و به دنبال حق و حقيقت نيستند به شدت مورد انتقاد و تنبیه قرار مي‌دهد. شیخ بهائی شارحین و مفسرین فلسفه یونانی را نیز به باد انتقاد گرفته و آنها را جیره خوار دانشمندان یونانی می داند.

وين علم دني كه ترا جان است        فضلات فضايل يونان است

همچنین عليرغم اينكه شيخ، خود از دانشمندان بارز رياضيات و علوم غريبه است، مي‌گويد:

تا چند زني ر رياضي لاف                    تا كی بــافي هزار گزاف

به علوم غريبه تفاخر چند                     زين گفت و شنود زبان در بند

و با اينكه فقيه و مجتهدی مسلم و شيخ الاسلام عصر بوده درباره فقه مي‌گويد:

چند زين فقه و كلام بي اصول         مغز خالي كن اي ابو  الفضول

البته همه اينها بدين معنا نيست كه شيخ، ضد علم و دشمن فلسفه و فن و ادب بوده است يا اينكه قائل به اهميت آن علوم و فنون و معارف نيست و يا مقام عالي و مقدس فقها و حكما را درك نمي‌كند، اين امر چگونه ممكن است در حاليكه او اعلم علما و افضل حكما در عصر خود بوده و در هر فن و معرفتي، قله وغایت  شمرده مي‌شده است؟

بلكه باید دانست که تمام انتقادات و تنبيهات و سرزنشهای او به اين دليل است كه خود در زمره دانشمندان خبیر و عرفا بصيري بوده كه اين نكته را درك كرده‌اند كه اگر توجه بشر از حق و حقيقت و اعتبار وحي و انقياد در برابر انبياء و اولياء، به سوي عبادت دنيا و علم براي علم معطوف شود و بيش از حد لزوم به پرنده عقل مجال پرواز دهد ، بي‌ترديد دچار تباهي وفساد خواهد شد، زيرا در اين امر، آفات عظيم و مصائب بي‌شمار و بلاهایي كشنده‌ وجود دارد. به همين دليل او احساس كرده كه نه تنها تنبيه اهل دانش و ارباب فضل و ادب بلكه تمام بشر، واجب و فرض است تا مبادا نيرنگ علم و عقل را بخورند، زيرا معتقد است عقل انسان، عاجز و ناقص می باشد.

شيخ بهائی بشریت را به سوی حقیقت و پيروي از كلام انبياء واولياء دعوت مي‌كند، زيرا آنها سفيران حق و آموزگاران بشر بوده و عقلشان از عقل ما پيشرفته‌تر و علمشان از علم ما، اعلي مرتبه‌تر است. آنچه شیخ مي‌گويد اين است كه به زخارف دنيا وقع ننهيم و خود را تطهیر و تزکیه كنيم تا به علم و عرفان حقيقي ـ كه همانا كمال مطلوب بشر و ريسمان نجات درهر دو عالم است ـ نائل شويم.*

منبع: مهر
نظرات بینندگان