entekhab | وب سایت انتخاب

برچسب ها - ناصرالدین شاه
بعد از ناهار سرکردگان پیاده و سواره را آورده، ضرب زدیم، چون قدری بی‌نظمی از قشون و غیره در سمنان شده بود... سوار شده رفتم شهر، به گردش از بازار و کوچه‌های خوب رفتم. بازار طاقی خوبی داشت، توی بازار سفید گچ‌کاری، کلا هر جور اصناف بود. تکیه‌های قشنگ خوب بسته بودند. بسیار مصفا. چنارهای بزرگ کهن پرسایه و برگ زیاد در کوچه‌ها بود. کوچه‌ها تمیز، آب جاری زیاد، درخت کاشته... از محله لتی‌بار که سادات می‌نشینند گذشته، از دمِ اردو و چادرهای معیرالممالک گذشته، رفتم منزل. مسجدشاه و آن سمت داخل محله نارسار است. محلات شهر از این قرار است؛ ناسار، لتی‌بار، اسفنجان، چوب مسجد، شاه‌جوق، کودی‌ور، کوشمقان، زاوغان، ملحی، کودان‌کوه، تکایای زیادی این شهر داشت.
کد خبر: ۶۱۷۰۰۴   تاریخ انتشار : ۱۴۰۰/۰۲/۲۰


به اول باغات گُل‌رودبار که در میان دره واقع است رسیدیم... از بالای تپه سرازیر شدیم، افتادیم توی باغات. رودخانه را گرفته قدری سربالا رفتم در آخر باغات، لب رودخانه نمد انداخته، نشستم. چکمه‌ها را کنده، کاهوی خوب سمنان را آورده بودند، می‌خوردم. تیمورمیرزا، سیاچی، آقا علی هم صحبت می‌کردند. یک‌دفعه دیدم از طرف پایین سرآسیمه پسر امیرآخور، یحیی‌خان، حسن قهوه‌چی داد می‌زنند که «آمد، آمد، برخیزید!» من بسیار واهمه کردم، نمی‌دانستم چه چیز است. برخاستم پابرهنه دویدم، کاهو را هم تیمورمیرزا برداشت عقب‌سر من دوید. پاهای من با جوراب رفت توی گِل، شلوار همه گلی شد. رفتم بالای سنگ‌چین زراعت. یک‌دفعه سیل آمد. عجب سیلی بود! اول آب رودخانه سه سنگ بود، یک‌دفعه سیصد سنگ آب شد. آب گل‌آلود متعفن. درخت‌های قوی را کنده بود از ریشه می‌آورد؛ خیلی مهیب و باتماشا بود. به قدر یک ساعت سیل آمد؛ بعد از آن کمتر شد.
کد خبر: ۶۱۶۷۹۷   تاریخ انتشار : ۱۴۰۰/۰۲/۱۹


از دُور شهر آمدیم که از دروازه ارک داخل شویم به ارک. بیرون ارک دو کاروان‌سرای خوب تازه ساخته بودند، از اهالی و معارف سمنانی. امام‌زاده‌ای بیرون شهر نزدیک ارک بود. داخل ارک شدیم. دیوار قلعه خوبی دارد، عیب هم نکرده است. می‌گویند خاک سمنان محکم است عیب نمی‌کند و این ارک و عمارت را بهاءالدوله مرحوم [بهمن‌میرزا پسر فتحعلی‌شاه] ساخته است. ارک محوطه‌ای است بایر، جای عمله‌جات و غلامان بهاءالدوله بوده است، حالا خراب است.
کد خبر: ۶۱۶۶۰۵   تاریخ انتشار : ۱۴۰۰/۰۲/۱۸


بالای گردنه که رسیدم، صحرا و جلگه سمنان و منزل لاسجرد پیدا شد، خیلی خوب و باصفا. قلعه لاسجرد مثل کوهی پیدا بود. باغات زیادی پشت قلعه پیدا بود... دوربین آورده، لاسجرد را تماشا کردم. قلعه‌ای است مدور، بزرگ، بسیار محکم، سخت. دو مرتبه خانه و یک مرتبه زیر دیوار که سه مرتبه است و خانه‌ها به ردیف، درها رو به صحرا باز است و به اندرون قلعه هم نگاه می‌کند و قلعه یک در دارد از سنگ و در مرتبه‌ها مثل مَردروهای [گذرگاه] قلعه‌های محکم و مثل طُره، چوب‌های بلند کلفت گذاشته‌اند رو به بیرون. در حقیقت مثل حیاط و مهتابی است.
کد خبر: ۶۱۶۵۰۲   تاریخ انتشار : ۱۴۰۰/۰۲/۱۷


منزل امروز ده‌نمک است... کاروان‌سرای خوبی از قدیم در ده‌نمک است، آباد است و خوب. قلعه خرابه‌ مدور بزرگی دارد، شبیه به قلعه پاده. یک چاپارخانه هم داشت. زراعت خوبی داشت، رعیت و خانوار هم دارد... ده‌نمک، مال حاجی علی‌اکبر تاجر خراسانی است؛ حمام دارد، یخچال دارد.
کد خبر: ۶۱۶۳۶۴   تاریخ انتشار : ۱۴۰۰/۰۲/۱۶


«اَرادان» بسیار دِهِ معتبری بود؛ قلعه غریبی در میان داشت به طوری که برج و باستیان به طور علم و مهندسی بسیار محکم و عالی، دورش هم دیوار و برج‌های محکم که اغلب خراب شده است، اما نصف دیوار بود. دیوار کلفت خوب و در برج که باستیان است، رعیت و خانوارنشین است. درگاه و پنجره دارد، بالاخانه دارد، دور قلعه باستیان مدور است، چهار صد ذرع دور باستیان می‌شود. آب‌انبارهای بزرگ داشت.
کد خبر: ۶۱۶۲۰۵   تاریخ انتشار : ۱۴۰۰/۰۲/۱۵


از منزل دو فرسنگ با صحرا می‌رود. راه کالسکه بسیار خوب بود، بعد از آن می‌رسد به سردره‌ خوار. سوار کالسکه شده راندیم. کاروان‌سرای بسیار کوچکی – خرابه – از راه شاه‌عباسی، در اول سردره بود، بسیار جای مناسبی است برای قافله‌انداز در زمستان. در اول دره آب کمی دارد، شور و تلخ. همین‌طور سراشیب می‌رود از توی دره به صحرای خوار، زمین شور و کبیر [کویر] است. از جعده [جاده] اگر خارج شوند، اسب فرو می‌رود، به‌خصوص در باران باید خیلی اسب و آدم فرو برود.
کد خبر: ۶۱۶۰۴۲   تاریخ انتشار : ۱۴۰۰/۰۲/۱۴


راه امروز بسیار صاف و برای کالسکه خوب است. امروز منزل ایوان‌کیف (ایوانکی) است. با ساعت ملاحظه کردم، پنج فرسنگ درست است اما راه کالسکه همه جا خوب بود. طرف دست چپ همه سحرای بوته‌دار بود، صاف و بی‌آبادی و منتهی می‌شد به کوه و دره‌ماهورهای دامنه قره‌قاج... بالاخره پنج ساعت به غروب مانده به منزل رسیدیم. کاروان‌سرای بسیار بسیار عالی خوب شاه‌عباسی در ایوان‌کیف [ایوانکی] است، اما خراب شده است. دِهِ ایوان‌کیف منظم است، دویست خانوار دارد. یخچال، بازار، حمام، باغات انجیر، انار و غیره دارد.
کد خبر: ۶۱۵۸۶۵   تاریخ انتشار : ۱۴۰۰/۰۲/۱۳


به بهانه سال‌روز قتل ناصرالدین شاه؛
ناصرالدین شاه، با ایجاد برابری حقوقی میان ایرانیان، زیربنای ساخت یک ملت مدرن را فراهم کرد، دو اقدام بزرگ ناصرالدین شاه در این راستا: فرمان لغو جزیه و منع سب خلفا و عمرکشون بوده... با فرمان لغو جزیه، نه تنها زرتشتیان بلکه همه ایرانیان غیرمسلمان را برای نخستین بار منزلت و مقام شهروندی برابر بخشید. مخبرالسلطنه هدایت سال‌ها بعد در نقد نطق رضاشاه در افتتاح مجلس درباره ادعای رفع خرافات مذهبی در عصر پهلوی می‌نویسد: «اگر منظور از (خرافات) سخن‌های بین سنی و شیعه است، هنر ناصرالدین شاه بود، اما در این دوره ندانستم کدام خرافات از میان رفت! (خاطرات و خطرات ص ۴۰۴).»
کد خبر: ۶۱۵۷۷۰   تاریخ انتشار : ۱۴۰۰/۰۲/۱۲


منزل امروز سلمان‌آباد خالصه است؛ اما بعد از ورود گفتند سلمان‌آباد خرابه و جای بدی بود. در شریف‌آباد، دهِ حاجی محمدقلی‌بیک نایب اردو افتاده بود. جای خوبی بود. دو فرسنگ و نیم راه بود. اول دهی که ملاحظه شد آلویک، ده آقاخان پیشخدمت؛ بعد گبر و داغالان، ده امین‌الملک [بود]. بعد خسرو، باز ده آقاخان پیشخدمت. در خسرو باغی بود. از کاسکه پیاده شده رفتم باغ. هوا گرم بود. حکیم طولوزون را آن‌جا دیدم، صحبت شد؛ می‌گفت میانه پروس و فرانسه جنگ خواهد شد.
کد خبر: ۶۱۵۷۱۷   تاریخ انتشار : ۱۴۰۰/۰۲/۱۲


عصری رفتیم چادر والده‌ شاه [مهدعلیا]. در آن بین باد تندی آمد، گرد و خاک زیادی شد؛ چادرها اغلب خراب شد. بعد باران خوبی آمد، هوا بسیار سرد و خوب شد. فلانی، زن غلام، بیگم‌خانم و غیره آن‌جا بودند. روزی که از دوشان‌تپه آمدیم، ابتدای گل سرخ و زرد بود.
کد خبر: ۶۱۵۴۹۴   تاریخ انتشار : ۱۴۰۰/۰۲/۱۱


بعد از ساعتی، در پوزه آخر کوه بی‌بی‌شهربانو ناهار خوردیم. ادیب‌الملک با پسرش، شمشیر حمایل کرده آمدند. بعد از ناهار سوار شده راندیم با کالسکه. هوا بسیار بسیار گرم و بد بود. با نقاره‌خانه و زنبورک‌خانه [و] تشریفات راندیم تا رسیدیم منزل که خاتون‌آباد است. حاجی میرزاعلی طرح کاروان‌سرایی می‌ریزد. در محل خوبی است و تن‌خواه ثلث و غیره خوب جایی مصرف می‌شود. خاتون‌آباد خالصه است، محاذی [روبه‌روی] حصارامیر واقع است. پَلَشت و جوتو، ده پازوکی‌ها در پایین خاتون‌آباد است.
کد خبر: ۶۱۵۴۳۸   تاریخ انتشار : ۱۴۰۰/۰۲/۱۰


خلاصه، در توقف دوشان‌تپه زیاد کار کردیم؛ از هر قسم [و]هر جور. مردم در شهر بودند، مثل دیوانه‌ها شده بودند، متصل حرکت و هیجان داشتند. میرز انصرالله و پسرش از گمرک‌خانه‌ها معزول شدند، گمرک‌ها را به قوام‌الدوله دادیم.
کد خبر: ۶۱۵۳۰۱   تاریخ انتشار : ۱۴۰۰/۰۲/۰۹


بهار بسیار خوبی است. باران‌های زیاد آمده، صحراها سبز [و] خرم، حاصل بسیار خوب، سردرختی بسیار خوب، الحمدالله ارزانی و همه چیز زیاد است. هوا سالم بی‌عیب... ان‌شاءالله تعالی روز ۲۳ [ذی‌حجه] از این‌جا حرکت است. دیگر وقایع تا آن روز را این‌جا نمی‌نویسم، معلوم است یا کار است و امورات، یا سواری و گردش. ان‌شاءالله از روز حرکت از این‌جا به خاتون‌آباد را خواهم نوشت.
کد خبر: ۶۱۲۸۱۳   تاریخ انتشار : ۱۴۰۰/۰۱/۲۶


مطالب وزیر دول خارجه را مرتبا خیلی بود، همه را خوانده، جواب دادم. بعد از آن نماز خوانده سوار شده به کالسکه رفتم قصر قاجار. خیلی باصفا بود؛ شکوفه‌ها همه درآمده، زمین سبز، معرکه بود. در آن‌جا کاهو [و] چای خورده، سوار شدم. سردار کل را خواسته بودم، با عبای کُردی حاضر شده بود. با او الی دمِ لاله‌زار رفتیم. باغ مثل بهشت بود. شکوفه ارغوان [و] سبزه معرکه بود.
کد خبر: ۶۱۱۱۷۳   تاریخ انتشار : ۱۴۰۰/۰۱/۱۷


کار زیادی داشتم از هر قبیل. ادیب‌الملک و غیره بودند. الی چهار به غروب مانده کاغذخوانی و غیره داشتم. بعد رخت پوشیده سوار شدم، قدری در باغ گردش کرده، از آن‌جا رفتم بیرون. اسب شجاع‌الملکی بازی می‌کرد. پیاده شده اسب رجب را سوار شدم. راندیم برای چمن موش دوپای پارسالی. آن‌جا رسیدیم؛ توی چمن چای [و] کاهو خوردیم.
کد خبر: ۶۱۰۹۷۰   تاریخ انتشار : ۱۴۰۰/۰۱/۱۶


محمدعلی بهمنی قاجار: در حکمیت گلد اسمید بخش‌های مهمی از خاک ایران به ناحق منتزع گردید و به افغانستان واگذار شد. اگر طرف افغانستانی در پی برهم زدن حکمیت گلد اسمید است باید کل این حکمیت که در عمل ولایت نیمروز کنونی افغانستان را از ایران منتزع ساخت را به کناری نهد که قطعا افغانستان از چنین اقدامی بیش‌تر زیان خواهد دید.
کد خبر: ۶۰۹۴۰۵   تاریخ انتشار : ۱۴۰۰/۰۱/۰۵


صبح از خواب برخاستیم، بسیار با کسالت. مصمم شدم که بروم بیرون نمک مسهل بخورم... حکیم... ده مثقال کشید... مثل چایی قولُپ قولُپ خوردم... بسیار بدمزه بود. بعد رفتم اطاق شمس‌العماره نشستم. شش دست فعل کرد. به غلام‌بچه‌ها آدمی [نفری] یک توپ زری اصفهانی دادم برای عید قبا بدوزند... امروز با خوردن مسهل و رفتن به خلا، شلوار ماهوتِ آبیِ زنجیره‌دار پوشیده بودم، خیلی خنده داشت.
کد خبر: ۶۰۶۰۳۵   تاریخ انتشار : ۱۳۹۹/۱۲/۱۸


خلاصه بعد از آن در جاجرود، از سرمای زیادی که در کوک‌داغ خورده شد، سینه‌درد شدیدی عارض شد؛ به طوری که تب هم آورد و بی‌اشتها بودم. شهر که آمدم به علاوه سینه‌درد، ذکام شدیدی شدم که تب آورد، بی‌اشتهایی زیاد و زردی رنگ و لاغری به علاوه سردرد شدید مستمر هر روزه و هر شبه که الان هم که می‌نویسم سرم درد دارد، به همین کثافت و نجاست بودم و هستم. الحمدالله تعالی امروز قدری سر و حالم بهتر است، زبان هم بار زیادی داشت.
کد خبر: ۶۰۵۸۲۸   تاریخ انتشار : ۱۳۹۹/۱۲/۱۷


رفتم سروستان، گربه کَندی را دیدم، خوب شده بود. نایب‌السلطنه بیرون مشق نظام می‌کرد. مادرش هم حمام بود. آمدم بیرون رفتم حمام، حمام بسیار بوی عفونت می‌داد، زود در آمدم رفتم اطاق کوچک قزل‌اطاق چای خوردم، نماز کردم.
کد خبر: ۶۰۳۸۹۱   تاریخ انتشار : ۱۳۹۹/۱۲/۰۶


entekhab | وب سایت انتخاب

پربازدید ها
آخرین اخبار پربحث ترین