پایگاه خبری تحلیلی انتخاب (Entekhab.ir) : شبکه ایران: «حمله به سخنرانی آیت الله هاشمی رفسنجانی در کرمانشاه»؛ این خبر را رسانه های مخالف دولت، هفته گذشته با ذوق زدگی فراوان منتشر کردند. این رسانه ها پیشتر اخبار توهین به سید حسن خمینی در مراسم سالگرد امام راحل (ره)، به هم زدن سخنرانی رئیس جمهور سابق در مراسم 13 خرداد، حمله به سفارت انگلیس، حمله به رئیس مجلس شورای اسلامی با لنگه کفش و مهر در حرم حضرت معصومه (س) و کوبیدن مشت و لگد به خودروی رئیس جمهور در فرودگاه را نیز با ذوق زدگی تحریک کننده ای منتشر کرده بودند.
این ها حوادثی است که طی چند سال اخیر رخ داده و با جست و جویی کوتاه می توان صد ها مورد مشابه رادر 3 دهه پس از انقلاب اسلامی پیدا کرد. در واقع استفاده گروه های مدعی انقلابی گری، از ابزارهای غیر متعارفی چون خشونت، فشار، تهدید و ارعاب در برخورد با مخالفان را باید عارضه ای مزمن دانست که برای سالیان دراز به بخشی تفکیک ناپذیر از فضای سیاسی ایران تبدیل شده است.
با هر بار جنجال آفرینی جریانات مذکور، موجی از نگرانی و محکومیت به راه می افتد اما هرگز نقطه پایانی را بر تحرکات جریاناتی که نام حزب اللهی را نیز برای خود برگزیده اند، نمی تواند یافت. این گروه ها پس از هر حمله و جنجال، از متن به حاشیه می روند و پس از افتادن آب ها از آسیاب، خود را برای جنجالی جدید آماده می سازند. اما آیا فضای سیاسی ایران ناگزیر از تحمل چنین پدیده هایی است؟ آیا تعدیل عناصر افراطی و خشونت طلب امری ممتنع است؟
شکاف دردسر ساز
لازم است در اینجا سال های دوم خرداد و روزهای شکل گیری نزاع های رادیکال بین روشنفکران و روزنامه نگاران ایرانی با جریانات انقلابی را به خاطر آورد؛ روزهایی که روزنامه های صبح عبارت «گروه فشار» را برای این جریانات برگزیدند و آرام آرام وارد ادبیات سیاسی ایران کردند. این واژه وام گرفته شده از جامعه شناسی سیاسی به سرعت به یکی از اثرگذار ترین واژگان سیاسی روز و مهمترین سلاح رسانه های مذکور در برخورد با مخالفان تبدیل شد؛ چه اینکه گروه های فشار نیز در آن روزها بسیار قدرتمند و فعال بودند. در سال های ابتدایی پس از دوم خرداد مفهوم ژورنالیستی «گروه فشار» بر مفهوم جامعه شناختی آن منطبق بود. تعریف «گروه فشار» در جامعه شناسی سیاسی عبارتست از: «ترکیبی از اشخاص تعریف که دیدگاهها و منافع مشترک دارند و برای رسیدن به هدفهای خود بر دیگران، اعمال فشار میکنند. فشار عملی است که طی آن شخص می کوشد با استفاده از ابزار و مزیت های در اختیار خود، دیگران را تحت تاثیر قرار دهد. زمانی گروهی را دارای فشار یا ذینفوذ میخوانند که بطور منظم به اعمال نفوذهای گوناگون برای وارد کردن فشارهای اخلاقی بر روی نیروها یا گروههای گوناگون اقدام کند.»
اما در ادامه بروز شکاف بین معنای «گروه فشار» در دو ساحت جامعه شناسی و ژورنالیسم، تبعاتی ویرانگر به جای گذاشت. مصرف بی رویه واژه «گروه فشار» توسط برخی از روزنامه ها همه ظرفیت های این ترمینولوژی را به باد داد؛ روزنامه هایی که چندان حوصله فعالیت بلند مدت و اصولی را نداشتند و علاقمند بودند که تنها با فشردن یک شاسی موانع را از سر راه بردارند، در ادامه ناگزیر به استفاده از واژگان جایگزینی چون «عناصر لباس شخصی» و «گروه های خودسر» شدند. به زودی «معضل گروه های فشار» از یک سوژه و پدیده جامعه شناختی تا سرحد یک فحش سیاسی تنزل یافت و امید برخورد جامعه شناسانه با این معضل از بین رفت.
راه حل چیست؟
برای حل مسئله، ابتدا باید معضل گروه های فشار از یک مسئله سیاسی به پدیده ای جامعه شناسی تبدیل شود. تجربه 2 دهه اخیر نشان داده است که برخورد سیاسی با این پدیده تنها به وخامت آن منجر شده است. در حقیقت کمتر کشوری را در جهان می توان یافت که در آن اثری از گروه های فشار نباشد. اساسا گروه های فشار همزاد قدرت و سیاست هستند و در جوامع مختلف وجود و حتی فعالیتشان پذیرفته شده است. اما گروه های فشار در ایران با موارد مشابه خارجی، تفاوتی مهم و البته آزار دهنده دارند: «استفاده از ابزار های غیر متعارف، خشونت آمیز و زننده». در کشورهای توسعه یافته، این گروه ها برای اعمال فشار بر مخالفان یا مقامات حکومتی با هدف تامین منافع شان، از طریق فعالیت های مدنی و مسالمت آمیز اقدام می کنند.
پرتاب کفش به رئیس یک قوه، کوبیدن مشت روی ماشین رئیس جمهور منتخب ملت، عربده کشی و فحاشی برخی مداحان آن هم از پشت میکروفن هیات مذهبی و ... نمادی از عقب ماندگی سیاسی گروه های فشار در ایران است که برای اعتراض و ابراز مخالفت آموزش ندیده اند. اگر برخی افراد به شیوه قرون وسطی اعتراض می کنند، با آن ها باید چگونه برخورد کرد؟ هر روز برایشان یک برچسب ژورنالیستی اختراع کرد و به تمسخرشان پرداخت یا اینکه به آن ها آداب فعالیت سیاسی در موقعیت اپوزیسیون را آموخت؟ به راستی چند نفر از اعضای گروه فشار پس از آنکه بفهمند این سبک دفاع از ارزشها نتیجه معکوس دارد و رفتارشان قبیح و زشت است، حاضر به ادامه روند سابق هستند؟