arrow-right-square Created with Sketch Beta.
کد خبر: ۵۱۵۴۳
تاریخ انتشار: ۴۱ : ۱۹ - ۱۲ بهمن ۱۳۹۰

محمد هاشمی از سفرش به آمریکا و فعالیت های سیاسی اش می گوید

پایگاه خبری تحلیلی انتخاب (Entekhab.ir) :
شرق: محمد هاشمي از جمله مهم ترين و شاخص ترين بازماندگان دانشجويان پايه گذار انجمن اسلامي دانشجويان فارسي زبان آمريكا و كانادا در سال هاي پيش از انقلاب و دوران مبارزه با رژيم شاه است. چرا مي نويسم بازمانده؟ زيرا آنان كه انجمن مذكور را پايه گذاشتند هر يك به سرنوشتي متفاوت دچار شدند، يكي به شهادت رسيد و يكي ديگر به انزواي سياسي و تشكيلاتي و عده اي هم به روزمرگي هاي خود رفتند. محمد هاشمي با دقت تمام خاطرات پايه گذاري و شكل گيري انجمن اسلامي را تعريف مي كند و در اين رهگذر هم به اختلاف نظرهاي موجود ميان مهم ترين تشكل هاي دانشجويي مبارزه در خارج از كشور مي پردازد. آنچه مي خوانيد خلاصه اي است از گفت وگوي مفصل با وي.
    
    بپردازيم به موضوع تاسيس انجمن اسلامي دانشجويان خارج از كشور و مشخصا انجمن اسلامي دانشجويان در آمريكا پيش از انقلاب كه شما از پايه گذاران آن بوده ايد. اين انجمن چگونه و در چه بستري شكل گرفت و سنگ بنايش چگونه گذاشته شد؟
    تاسيس انجمن اسلامي در خارج از كشور در مناطق مختلف متفاوت است و انگيزه هاي متفاوتي هم دارد. يكي اتحاديه انجمن هاي اسلامي دانشجويان در اروپا بود و در زماني كه آيت الله بهشتي در اروپا در مسجد هامبورگ آلمان بودند شكل گرفت يعني مسجد هامبورگ كانوني براي مسلمانان شده بود. منتها دانشجويان ايراني در سراسر اروپا پراكنده بودند و نمي توانستند به هامبورگ بيايند. بنابراين فكر تشكيل انجمن اسلامي مطرح و انجمن اسلامي در اروپا تشكيل مي شود و در شهرهاي مختلف آلمان و كشورهاي مختلف اروپايي مثلادر فرانسه، انگلستان، بلژيك، هلند و... حيات خود را آغاز مي كند. منتها به دليل اينكه آقاي بهشتي در آلمان بودند فعاليت و گستردگي انجمن در شهرهاي آلمان بيشتر و گسترده تر از بقيه جاها بود.
    
     انجمن با چه انگيزه هايي تشكيل شد؟ با دغدغه گسترش تفكر اسلامي در ميان دانشجويان ايراني خارج از كشور يا هدفي ديگر هم در كار بود؟
    انگيزه تشكيل انجمن هاي اسلامي در اروپا عمدتا به دو موضوع معطوف بود: قبل از پيروزي انقلاب در اروپا انجمني با عنوان انجمن دانشجويان ايراني به وجود آمد. اين انجمن كه به سرعت هم در شهرهاي مختلف تشكيل شد از دو گروه دانشجو تشكيل مي شد؛ يكي بچه هاي ملي گرا و هواداران جبهه ملي بودند زيرا فعاليت جبهه ملي بعد از محاكمه مرحوم مصدق به آن شكل دوران خود ايشان نبود و با انزوا مواجه شده بود. بنابراين جبهه ملي عمده فعاليت هاي خود را به خارج از كشور منتقل كرد. گروه دومي كه عضو انجمن بود بعدا به كنفدراسيون دانشجويان ايراني تغيير نام داد و عمدتا بچه هاي چپ و ماركسيست ها بودند كه ريشه در حزب توده داشتند. چون حزب توده هم در داخل ايران بعد از كودتاي 28 مرداد به محاق رفته و اين تشكيلات هم عمده فعاليت هايش را به خارج از كشور منتقل كرده بود.
    
     ظاهرا اختلاف به وجودآمده در كادرهاي بلند پايه و حتي اعضاي خرد حزب در ماجراي سفر نيكسون به چين و اختلاف ايدئولوژيك بين هواداران شوروي و هواداران چين در ميان نيروهاي حزب هم بي تاثير در انشقاق هاي حزب در خارج از كشور نبوده. درست است؟
    درست است. وقتي نيكسون اولين سفرش را در 1970 ميلادي به چين انجام داد بين كادرها و رهبران حزب توده در ايران و خارج از كشور اختلاف افتاد. اين اختلاف به دليل اختلاف ايدئولوژيك بين شوروي و چين بود. چين بعد از مدت مديدي حكومت ايدئولوژيك تصميم گرفته بود حصر خود را بشكند و وارد فاز تازه اي از مناسبات با كشورهاي مختلف جهان شود. عده اي طرفدار سفر نيكسون به چين بودند و عده اي مخالف. من در آن زمان در آمريكا بودم و از تصاوير تلويزيوني ديدم و خيلي ها ديدند كه وقتي نيكسون وارد چين شد تقريبا تمام خيابان هاي پكن مملو از جوان هاي چيني با پرچم هاي سرخ در دست بود و نمايش اين پرچم ها براي خير مقدم به رييس جمهور ايالات متحده خيره كننده بود. آن هم ايالات متحده اي كه به تعبير آن روز سردمدار استكبار جهاني بود گرامي مي داشتند. خب يكي از پيامدهاي اين مساله در كمپ سوسياليسم ايجاد اختلاف نظر بين دانشجويان ايراني بود كه باعث انشقاق شده بود.
    
     مگر تركيب اعضا يا همان دانشجويان ايراني كنفدراسيون چگونه بود كه از اين وضعيت با عنوان انشقاق ياد مي كنيد؟
    مشخصا كنفدراسيون را مي گويم به اين دليل كه پرعضو ترين و قوي ترين تشكل دانشجويان ايراني در خارج از كشور بوده است...
    تركيب كنفدراسيون از طيف هاي وسيعي از بچه هاي چپ بود كه هر كدام رهبران جهاني و منطقه اي ايدئولوژيك خود را داشتند. گروه دوم بچه هاي هوادار جبهه ملي بودند كه خودشان به چند بخش تقسيم مي شدند.
    
     مثلاهواداران محمد نخشب و خداپرستان سوسياليست هم در ميان آنان بودند؟
    بله دقيقا. آنها هم در آمريكا و هم در اروپا بودند. در كنفدراسيون عده اي هم بچه هاي مذهبي بودند كه فعاليت شان را در قالب كنفدراسيون انجام مي دادند.
    
     آقاي هاشمي، آيا تشكيلات اسلامي هم به طور مشترك ميان دانشجويان كشورهاي مختلف در خارج از ايران وجود داشت؟
    بله، يك انجمن اسلامي دانشجويان هم بود كه هم در اروپا و هم در آمريكا و متشكل از همه مسلمان هاي كشورهاي مختلف بود يعني تعلق به كشور خاصي نداشت و در آن مثلااز مصري گرفته تا مالايي و پاكستاني حضور داشت.
    
     اين انجمن فعاليت سياسي – اجتماعي نداشت؟
    به هيچ وجه. اين انجمن كار سياسي نمي كرد و جلساتش هم معمولاجلساتي نبود كه خيلي بار ايدئولوژيك و سياسي داشته باشد و اعضاي آن بيشتر به گپ زدن مشغول بودند. آنچه گفتم شرايط كلي فعاليت هاي سياسي – اجتماعي دانشجويان خارج از مرزهاي كشور بود.
    
     پس دانشجويان مسلماني كه شما جزو آنان بوديد چطور و با چه بهانه اي متشكل و مجتمع شدند؟
    دانشجويان مسلمان را كنفدراسيون نمي توانست ارضا كند – گرچه كنفدراسيون مبارز بود اما در كنار بحث هاي مبارزه، اينها به پيروي از احزاب مادرشان مخالف مذهب بودند. آنها مذهب را به عنوان افيون توده ها و جامعه مي شناختند و بنابراين با بچه هاي مذهبي افتراق بسياري داشتند. يعني آنها عليه اسلام و مسلمان ها بودند- زيرا محل مناسبي براي بچه مسلمان ها نبود كه آن زمان در خارج از كشور تحصيل مي كردند. انجمن اسلامي هم نمي توانست ما را جذب كند زيرا تنها جمعي براي گپ زدن دور هم جمع مي شدند. آنها اعلام هم كرده بودند كه ما كار سياسي نمي كنيم. حالانه تنها كار سياسي مبارزاتي نمي كردند بلكه گاهي از مشي بي طرفي هم خارج مي شدند و ما مي ديديم كه مثلابا بودجه بعضي كشورها و با در اختيار گرفتن برخي ائمه جماعات طرفدار جريان وهابي گري مي شدند.
    
     آقاي بهشتي و تشكيلات اسلامي شان كجاي اين فضا را پر كردند؟
    در اروپا آقاي بهشتي انجمن دانشجويان مسلمان ايراني يا همان اتحاديه را تشكيل دادند. انجمن اسلامي كه در دوره ما در اروپا تشكيل شد هم به آموزه هاي ايدئولوژيك مي پرداخت و هم به آموزه هاي سياسي و مبارزاتي.
    
     مگر آموزه هاي سياسي، همان آموزه هاي ايدئولوژيك نبود؟ مگر جز اين بود كه فكر تشكيل حكومت اسلامي بعد از طرح نظريه ولايت فقيه از سوي امام در ذهن مبارزاني كه گرايش مذهبي داشتند شكل گرفته بود؟ به تعبيري مگر ايدئولوژي اي كه انجمن آقاي بهشتي ترويج مي كرد همان رفتار سياسي نبود؟
    ببينيد قبل از انقلاب، دانشجويان يا دانش آموزاني كه فارغ التحصيل مي شدند و به خارج مي رفتند اطلاعات ديني شان در حد صفر بود و تنها چيزهايي را به طور سنتي مي دانستند. حتي عامل به فروع نبودند و از برخي محرمات هم اجتناب نمي كردند و... بنابراين اتحاديه با دو هدف تشكيل شد: يكي براي دادن آموزه هاي مذهبي و ايدئولوژيك و آموختن اصل و فرع دين به اين بچه ها و ديگر براي آموزش مبارزه و كنش هاي مبارزاتي اعم از دادن بيانيه و راهپيمايي و... كه براي دانشجويان جاذبه بيشتري هم داشت.
    
     آيا تركيب طبقاتي اي كه دانشجويان ايراني در خارج از كشور را شكل مي داد قابل بررسي و انفكاك است؟
    بله. دانشجويان سه گروه بودند. يك گروه دانشجويان بورسيه شده كه فقط مي آمدند و درس مي خواندند و مي خواستند برگردند ايران سر كارشان. آن موقع ساواك براي آنها مامور مي گذاشت و مدام تحت نظر و كنترل بودند. دسته دوم كساني بودند كه بورسيه نبودند ولي از طبقه مرفه و بي درد اجتماع آن زمان ايران بودند كه مي توانستند در خارج از ايران تحصيل كنند. اينها وقتي به غرب مي آمدند بيشتر درگير تحصيل و جاذبه هاي غرب بودند. اما گروه سوم بچه هايي بودند كه به سختي مي آمدند خارج از ايران و ضمن كار، تحصيل هم مي كردند كه اغلب از خانواده هاي رنج كشيده بودند و... اينها كساني بودند كه مسايل سياسي در ايران برايشان مهم بود و نمي خواستند از فرهنگ خودشان بريده شوند. حتي خانواده بخشي از آنها در ايران درگير مبارزه بودند. انجمن اسلامي بستر اين گروه از دانشجويان شد. در ابتدا انگيزه اسلامي زياد نبود به اين دليل كه هم در داخل كشور و هم در خارج كشور بيشتر عليه اسلام صحبت مي شد. اساسا در ايران قبل از ورود امام خميني به صحنه سياسي ، خيلي در سطح كلان دين به عنوان يك بستر مبارزاتي مطرح نمي شد و بيشتر آموزه هاي روشنفكري مطرح بود. رويارويي مصدق و كاشاني در جريان ملي شدن صنعت نفت هم در دوقطبي شدن فضا بي تاثير نبود. كاشاني نماينده جريان ديني در كشور و مصدق نماينده جريان روشنفكري شده بودند. اين تقابل هم يك تاثير منفي روي نيروهاي روشنفكر گذاشته بود كه نقش مذهبي ها را در قضايا بد ترسيم مي كردند. نتيجه اش اين بود كه جاذبه مذهب يا كارهاي مذهبي براي گروه هاي دانشجويي در آن دوره كم بود.
    
     يعني در بدو تشكيل انجمن اسلامي نيروهاي زيادي جذب اين تشكيلات دانشجويي مذهبي نمي شدند؟
    درست است. انجمن اسلامي كه تشكيل شد بسيار اعضاي كمي داشت ولي بعدها به بركت توسعه مبارزات مذهبي در داخل کشور حول محور امام خميني و وجود و شخصيت جذاب آقاي بهشتي جذب دانشجويان مدام بيشتر و بيشتر مي شد.
    
     خود شما چه سالي به آمريكا رفتيد و چه شد كه فكر و هسته اوليه تشكيل انجمن اسلامي آمريكا در كاليفرنيا شكل گرفت؟
    من سال 48 به آمريكا رفتم. 15 يا 16 شهريور بود كه از تهران خارج شدم و ورودم به آمريكا و به نيويورك بود. يك شب يا دو شب در آنجا بودم كه خيلي هم برايم سخت بود. من بايد به كاليفرنيا مي رفتم. آشنايي آنجا داشتم كه پيش او رفتم. دو روز بعد از ورود من به كاليفرنيا كنگره كنفدراسيون در يكي از دانشگاه هاي بزرگ همان كاليفرنيا برگزار مي شد. كاليفرنيا در ايالت هاي آمريكا پيشتاز روشنفكري بود و بسياري از مخالفت ها با دولت آمريكا از اين ايالت جان مي گرفت، مثلادر جنگ ويتنام. مثلادر شهر بركلي در اطراف دانشگاه فضا كاملاروشنفكري بود و چند كتابفروشي و كافه و غيره وجود داشت.
    من به اتفاق همان آشنايمان به كنگره رفتم و ديدم دو هزار دانشجو از شهرهاي مختلف آمريكا و نمايندگاني هم از شهرهاي مختلف اروپا حضور پيدا كرده بودند. ظهر بود كه از يكي از دانشجوياني كه دست اندركار كنگره بود، پرسيدم مي خواهم نماز بخوانم كجا بايد اين كار را بكنم؟ در پاسخ من گفت كه تو اگر مي خواستي نماز بخواني، چرا آمدي آمريكا؟! گفتم كجا بايد مي رفتم؟ گفت بايد مي رفتي نجف پيش خميني تان!
    
     پس اصلادرون كنفدراسيون فضا به سود مذهبي ها نبود؟
    خير به هيچ وجه. درون كنفدراسيون بحث اسلامي اصلازمينه پذيرش نداشت، حتي نام امام هم با جلسات آنها نامانوس بود.
    موقع ناهار ما به غذاخوري دانشگاه رفتيم. دو هزار نفر آمده بودند براي خوردن ناهار. در بين اين همه جمعيت، من ديدم كه دو نفر خانم محجبه با روسري هستند. گفتم اينها ديگر حتما مسلمانند. جلو رفتم و سلام كردم كه ديدم بله يكي خانم اكرم حريري بود كه برادرشان در بازار تهران چاي فروش و از بازاريان مبارز بود و من دقيقا ايشان را مي شناختم و يكي هم خانمي بود به نام سيادت كه سه پسرش آمده بودند آمريكا براي تحصيل كه پسرانش هم عضو جبهه ملي بودند. من سوال كردم كه اينجا چه خبر است و اوضاع بچه مسلمان ها چگونه است؟ گفتند كه اينجا فقط پنج نفر بچه مسلمان هستند كه يكي شان آقاي دكتر چمران است كه اتفاقا يكي از صورت جلسه هاي آن روز كنفدراسيون اخراج دو عضو خود بود. يكي فيروز پرتوي كمونيست كه در سفر به ايران توسط نيروهاي ساواك بازداشت شده و بسياري از اطلاعات را لو داده بود و ديگر آقاي دکتر چمران به دليل گرايش هاي مذهبي اش در حالي كه كنفدراسيون قبلابه چمران عضويت افتخاري داده بود - و ولي و امين سيادت پسران خانم سيادت و آقاي دكتر ابراهيم يزدي را هم اسم بردند كه آن زمان در تگزاس بودند.
    خلاصه قرار شد كه شب منزل همان خانم سيادت برويم براي شام و آقاي چمران را هم خبر كنيم كه بيايند تا بتوانيم قدري درباره ايران و مسايل داخلي كشور صحبت كنيم. شب به آنجا رفتيم و آقاي چمران هم آمدند.
    
     دكتر چمران شما را مي شناختند؟
    ايشان وقتي كه فهميد من برادر آيت الله هاشمي هستم بسيار صميمانه با من برخورد كرد. پس از آن، براي چاپ نشريه اي با نام روحانيت و قيام ۱۵ خرداد با هم صحبت كرديم.
    
     همان نشريه كه گفته مي شود اولين مروج و مبلغ نيروي سياسي روحانيت در خارج از ايران بود؟
    بله، اين اولين فعاليتي بود كه در خارج از كشور در مورد نيروي روحانيت و روند سياسي آن صورت پذيرفت. من خاطرات خود از قيام را مي گفتم، آقاي چمران قلمي شيوا داشتند و اينها را به رشته تحرير درمي آوردند. اينها تبديل به جزوه اي شد كه نزد امام فرستاديم، امام هم به سرعت نظر خود را به ما گفتند و از فعاليت هاي ما تشكر كردند و دستور دادند چند نكته اي را كه مستند نبود اصلاح كنيم.
    
     در جلسه آن شب ديگر چه گذشت؟
    چون من تازه از ايران آمده بودم اخبار دقيق تري را از وضع موجود ايران در دست داشتم. در همان جلسه بعد از بيان اخبار و اطلاعاتم از وضعيت ايران، تصميم بر آن شد كه تشكيلاتي اسلامي به وجود آوريم.
    
     چگونه قرار شد پايه اين كار گذاشته شود؟ از كجا شروع كرديد؟
    بنا بر تصميمات آن شب، نامه اي براي آيت الله بهشتي فرستادم تا براي نمايندگي انجمن اسلامي در آمريكا اقداماتي صورت پذيرد. ايشان به سرعت جواب دادند، تعدادي كتاب و جزوه نيز براي شروع كار فرستادند و اسامي چند نفر كه گمان مي كردند در اين انجمن مي توانند موثر باشند نيز به همراه نامه براي من ارسال كردند از جمله اسامي مصطفي چمران، ابراهيم يزدي، مظفر پرتوماه، محمد روغني زاده، بهرام ناهيديان و محمد ايزدي و من تمام اين افراد را براي برپايي يك انجمن اسلامي دعوت كرديم.
    
     يعني انجمن اسلامي آمريكا از اينجا شكل گرفت؟
    بله، بعد از اين جلسه و كارهايي كه گفتم، در سال ۱۳۴۹هسته اوليه انجمن اسلامي فارسي زبان دانشجويان ايراني در آمريكا و كانادا شكل گرفت. در اين زمان نيروهاي روشنفكر جذب گروه هاي چپ مي شدند و اكثريت نيروهاي كنفدراسيون ماركسيست شده بودند. درگيري هاي فكري موجود در داخل كنفدراسيون هم توجه آنها را از مسايل داخلي ايران دور كرده بود، پس تقريبا تنها گروهي كه مسايل داخلي ايران را دغدغه دايمي اش مي دانست نيروهاي اسلام گرا بودند. در ادامه راه مبارزه در ايران جنبه اسلامي برتري خاصي يافته بود و دانشجوياني كه تازه از ايران به ديگر كشور ها وارد مي شدند به احزاب اسلامي تمايل بيشتري پيدا مي كردند. هر چقدر از سال ۴۹ به پيروزي انقلاب نزديك تر مي شديم شاهد آن بوديم كه جذب نيروهاي اسلامي بيشتر مي شد.
    
     ظاهرا تغيير موضع ايدئولوژيك در سازمان مجاهدين خلق و ترور درون تشكيلاتي مجيد شريف واقفي و مرتضي صمديه لباف مضاف بر تاثير هولناك بر نيروهاي سياسي مذهبي داخل كشور، بر دانشجويان مذهبي و فعاليت هاي انجمن اسلامي هم تاثيرات منفي داشته است؟ چطور توانستيد از اين بحران عبور كنيد؟ در ايران كه كار به فتواي 9 نفره از درون زندان و اعلام نجس بودن ماركسيست ها كشيد. شما در ايالات متحده با دانشجويان جوان چه كرديد؟
    انقلاب ايدئولوژيك در سازمان و قتل اعضاي مسلمان آن فضا را به نحوي رقم زد كه تا مدت ها سوالي در ذهن نيروهاي اسلامي ايجاد شده بود كه كدام ايده صحيح تر است، اسلام يا ماركسيسم؟ اين شك زماني تاثيرگذار تر شد كه شايعه ماركسيست شدن پسر آيت الله طالقاني بيان شد. اما با تدبير امام و فعاليت هاي فرهنگي مناسب پس از چندي خود اين قضيه سبب سرعت بخشيدن به توسعه تشكيلاتي انجمن هاي اسلامي شد.
نظرات بینندگان