صفحه نخست

تاریخ

ورزش

خواندنی ها

سلامت

ویدیو

عکس

صفحات داخلی

دوشنبه - ۱۷ شهريور ۱۴۰۴
کد خبر: ۱۰۳۸۶۶
تاریخ انتشار: ۴۴ : ۱۱ - ۱۲ فروردين ۱۳۹۲
پایگاه خبری تحلیلی انتخاب (Entekhab.ir) :
دون شک بعد از پرونده هسته اي، آن چه اين روزها بيشترين نگاه ها را در سياست خارجي جمهوري اسلامي به خود جلب کرده موضوع سوريه و بحران در اين کشور و نيز تحولات بيداري اسلامي در منطقه خاورميانه و شمال آفريقاست .

دکتر حسين امير عبدالهيان با کوله باري از تجربه در زمينه ديپلماسي منطقه عربي – خاورميانه که در مدت مسئوليت در سفارت کشورمان در بحرين، حضور در عراق و مدير کلي خليج فارس وزارت خارجه به دست آورده امروز سکان معاونت عربي و آفريقاي اين وزارت خانه را در دست دارد و عملاً سنگين ترين کار در حوزه سوريه و کشورهاي متاثر از تحولات بيداري اسلامي را او و همکارانش در اين بخش انجام مي‌دهند.

در آخرين روزهاي سال به دفترش در ساختمان قديمي وزارت خارجه رفتيم تا گفت وگويي صريح و چالشي با او داشته باشيم.

مرد هميشه خوش روي وزارت خارجه که همواره در اوج کار و خستگي هم او را با لبخند ديده ام به سوالات شفاف و به قول خودش گزنده خراسان پاسخ داد.


انتقادي در جامعه نسبت به رفتار ديپلماسي و رسانه اي جمهوري اسلامي در قبال تحولات سوريه وجود دارد که چرا نسبت به ساير قيام هاي منطقه خاورميانه با تأخير وارد بحث سوريه شد و در حقيقت چه تفاوت هايي ميان جريان هاي اعتراضي در منطقه ديده شد که چنين رفتار متفاوتي را نيز از ايران شاهد بوديم؟

در مورد سوالتان يک چالشي با شما دارم و آن اين که مسئله سوريه همزمان با تحولات ديگر خاورميانه و شمال آفريقا نبود. اگر شما مقايسه اي داشته باشيد با تحولات تونس، مصر ، بحرين ، يمن و ليبي مشاهده مي‌کنيد که تقريبا مردم همه اين کشورها در يک فاصله يک تا ۲ هفته اي به صورت دومينو شروع به اعتراضات گسترده کردند اما در سوريه حدود 3ماه بعد از شروع تحولات در منطقه شاهد اعتراضات بوديم . با اين مقدمه اگر ما واکنش مناسبي به اين معنا که مشابه ساير کشورهاي منطقه نشان داديم در مورد سوريه نداشتيم به دليل اين است که اولاً اصلا ماهيت تحولات تا حد زيادي متفاوت از آن چيزي است که در کشورهاي اسلامي ديگر اتفاق افتاد ، ثانياً اتفاقاً برخي طرف هاي مقابل داشتند سوريه را طوري مهندسي مي‌کردند که با مهندسي نوعي خيزش و به اصطلاح حرکت مردمي بتوانند جريان حرکت هايي را که در خاورميانه و شمال آفريقا ايجاد شد از مسير اصلي و طبيعي خودش منحرف کنند. مسئله سوريه آن قدر پيچيده و از مهندسي در هم تنيده اي از سوي طرف هاي مقابل برخوردار شده بود که بدون هياهو و بدون اين که کار رسانه اي انجام شود بايد کار محتوايي جدي در آن جا انجام مي شد چرا که سوريه به لحاظ حضورش در محور مقاومت و به عنوان کشوري که ما به هيچ وجه دوست نداشته و نداريم که قطره خوني از يکي از طرفين درگيري در آن جا ريخته شود و کشتار را از هر دو طرف قبول نمي‌کنيم براي ما اهميت داشت؛ در عين حال طرف هاي مقابل سوريه را تبديل کرده بودند به مرکزي براي چالش در منطقه و فضا را به سمتي بردند که هرکس در سوريه برنده شود برنده کل سناريو در منطقه باشد و لذا آن چه دستگاه ديپلماسي جمهوري اسلامي ايران در مورد سوريه انجام داد به نظرم يکي از منسجم ترين و قوي ترين کارهايي بود که انجام داده و نتيجه آن را شما الان مي‌بينيد.

يعني شما تاخير در واکنش را رد مي‌کنيد ؟

بله ما در انجام اقداماتمان تاخيري نداشتيم.

حتي در حوزه رسانه و پوشش تحولات سوريه توسط صدا و سيما؟

در حوزه رسانه اي هم معتقدم اقدامات به موقعي انجام شد اما پيچيدگي فضا به گونه اي بود که اين تصورات و توهمات را مي‌توانست دامن بزند. شما ببينيد طرف هاي مقابل اگر مي‌خواستند مداخله گرايانه وارد نشوند اعم از آمريکا، فرانسه، انگليس ، عربستان، قطر، ترکيه و ... بايد فرصت مي‌دادند؛ اگر ادعا داشتند در سوريه هم انقلابي در جريان است بايد فرصت مي‌دادند تا اين انقلاب به همان شيوه تونس و ميدان التحرير قاهره خودش را نشان دهد . اما اين گونه نبود و سوال اين جاست که چرا تحولات در سوريه با ۳ ماه تاخير شروع شد؟ و چرا وقتي شروع شد فرصت ندادند و به سرعت سوريه را وارد جنگ تروريستي کردند و سلاح به اين کشور فرستادند؟ جواب اصلي اين سوالات اين است که ماهيت تحولات سوريه متفاوت بود و اين ماهيت پيچيده ايجاب مي‌کرد که در همه ابعاد کار سنجيده و دقيقي انجام شود چه در بخش ديپلماسي پنهان و چه در ديپلماسي آشکار و در اين ميان براي ما مهم بود که خروجي اين تحولات مثبت باشد.

به گذشته دورتر برويم. يکي از حرف هاي مخالفان اين است که خاندان اسد 4دهه بر سوريه حکومت کرده و حکومتش هم ناشي از کودتاي 1971حافظ اسد است پس مشروعيت ندارد .چرا جمهوري اسلامي از چنين حکومتي حمايت مي‌کند و توقع رفتار دموکراتيک دارد؟

اولاً روشن کنم که ما هيچ وقت نمي‌گوييم که سوريه هيچ مشکلي ندارد. حتماً سوريه هم مثل بسياري از کشورهاي عربي نيازمند اصلاحات است، حتماً نظام تک حزبي در سوريه به عنوان يک نظام سياسي مورد تاييد ما هم نيست و اصلاحات امري ضروري در آن کشور است اما شما وقتي از سوريه صحبت مي کنيد بايد سوريه را در جهان عرب ببينيد. در همين دنياي عرب کنوني کشوري است که اتفاقاً آن هم با کودتا روي کار آمده اما خيلي از طرف ها هم آن را به رسميت مي‌شناسند و با آن کار مي‌کنند. اگر بخواهيم نظام هاي استبدادي ، توتاليتر و غير دموکراتيک و کودتايي را ناديده بگيريم و روابط را با اين نگاه تنظيم کنيم در جهان عرب کم نيستند از اين نظامات و در نتيجه بايد دروازه هاي روابط مان را با تعداد زيادي از اين کشورها براي هميشه ببنديم.

ثانياً بالاخره با وجود پيشينه اي که برخي از اين کشورها داشتند در مقطعي وارد فرآيند دموکراتيک شدند . در اين ميان يکي از شاخص هاي دموکراسي انتخابات است که ممکن است در بسياري از اين کشورها ظاهري از انتخابات اگرچه مهندسي شده هم باشد. اما در مورد سوريه فراموش نکنيد که وقتي ما از اين کشور صحبت مي‌کنيم سوريه اي را مي‌گوييم که در محور مقاومت است و در 8سال دفاع مقدس و حمايت هاي همه جانبه از صدام در کنار ما بود. سوريه اي که وقتي خيلي از کشورها در جريان جنگ هاي 33روزه و 22روزه و 8روزه در غزه يا سکوت کردند يا با محور آمريکا رژيم صهيونيستي و غرب همکاري داشتند بشار اسد با تمام مشکلاتي که به لحاظ اصلاح نظام سياسي دارد با تصميمي شجاعانه علناً به حمايت از مقاومت فلسطين و حزب ا... پرداخت و ما بدون شک نمي‌توانيم اين مسائل را در معادلاتمان ناديده بگيريم .

اما الان صحبت از يک نظام سياسي است که مردم مطالباتي داشتند که طرف هاي مقابل فرصت ندادند تا مردم مطالباتشان را مطرح کنند و حتي به بشاراسد هم که اصلاحات را شروع کرده بود و معرضان که مي‌خواستند کار سياسي کنند اين فرصت داده نشد و سوريه را وارد يک جنگ تروريستي تمام عيار کردند. با اين حال جمهوري اسلامي ايران معتقد است نه در سوريه بلکه در ساير کشورهايي که اين تحولات صورت گرفته حتماً بايد با الگوهاي دموکراتيک باشد تا مردم در يک فضاي آرام و به دور از خشونت فرصت انتخاب داشته باشند.

اين مردم هستند که بايد تصميم بگيرند اما اين که ديگران بخواهند دخالت کنند از نظر ايران قابل قبول نيست چه اين مداخله در سطح منطقه اي باشد و چه در سطح بين المللي .

در مورد سياست ترکيه درباره سوريه چه نظري داريد؟

من احساس مي‌کنم ترک ها هم در رفتارشان و هم در ديدگاه هايشان هر چند کند و کم سرعت تغيير موضع داده اند و به سمت واقع بيني حرکت مي‌کنند.

برخي اخبار و پيشنهادها در مورد مذاکره مستقيم ايران و آمريکا در موضوع سوريه شنيده مي‌شود . تا چه حد اين اخبار صحت دارد و موضع کشورمان در اين باره چيست ؟

بله گاه آمريکايي ها برخي سيگنال هايي را در اين حوزه مي‌دهند که آخرين مورد را هم آقاي رايان کراکر سفير سابق ايالات متحده در عراق مطرح کرد که مي‌دانيد او رئيس گروه مذاکره کننده با ايران د رمورد عراق هم بوده و اين ايده را مطرح کرده که الان زمان مذاکره ايران و آمريکا در مورد سوريه فرا رسيده اما جمهوري اسلامي ايران تاکنون هيچ تصميمي در اين باره نگرفته و ما معتقديم مسئله سوريه با داشتن ابعاد مختلف منطقه اي و بين المللي بايد در داخل سوريه حل و فصل شود.

برخي حضور يا حضورنيافتن بشار اسد را خط قرمز جمهوري اسلامي در سوريه مي دانند نظر شما در اين باره چيست ؟

ببينيد براساس اطلاعات و مشاهداتي که ما داريم ممکن است در نظام سياسي سوريه فساد سياسي و اقتصادي وجود داشته باشد که قطعا مثل بسياري از نظام هاي سياسي وجود دارد اما د رمورد شخص بشار اسد من استناد مي‌کنم به حرف يکي از انديشمندان بزرگ جهان عرب که مايل نيستم نامش را ببرم که در ملاقاتي به من گفت اگر الان با وجود همه شرايطي که در سوريه گذشته انتخاباتي برگزار شود و بشار اسد يکي از کانديداها باشد فارغ از درصد آرا قطعا پيروز انتخابات خواهد بود . جدا از نوع برخورد دولت با معارضه و اشکالاتي که در نظام سوريه وجود دارد آن چه به شخص بشار اسد در داخل اعتبار داده جايگاهش در محور مقاومت است . بايد مسائل جهان عرب را از ديد يک عرب ديد و نقش يک رهبر عرب را در حمايت از مقاومت و تاثيرش بر روحيه مردم آن کشور بررسي کرد . مردم سوريه الان کجا هستند ؟ کساني که در خيابان ها بودند و الان نفس هاي آخر را مي‌کشند و گروه هاي مسلح مخالف کجا هستند؟مردم سوريه کجا هستند و چرا نمي‌آيند در ميدان هاي بزرگ پايتخت مطالبات خودشان را بگويند ؟ چرا سوريه را وارد جنگ تروريستي کردند؟ چون اين شناخت درست را از مردم سوريه داشتند که اين مردم برخلاف مردم مصر و تونس و ديگران که يکي از دلايل خيزش آن ها احساس حقارت در برابر رفتار رهبرانشان با آمريکا و اسرائيل بود ، افتخار مي‌کردند و اين چيزي است که شما بايد در داخل سوريه باشيد تا با تمام وجود حس کنيد.

گروه هاي مخالف مي‌دانند که مردم سوريه را نمي‌توان با الگوي مصر عليه حکومت برانگيخت مگر اين که يک جنگ تمام عيار در قالب ناتو يا ائتلاف بين المللي شروع شود که آن هم مشکلات خاص خودش را دارد و نتوانستند وارد اين فضا شوند براي همين سعي کردند از طريق ديگر نيروهاي مسلح را وارد کنند.

مطلب ديگر اين که همين الان بشار اسد خيلي راحت با خانواده‌اش در رستوران با مردم غذا مي‌خورد و اين به خاطر نوع تعاملي است که در آن جا با مردم دارد .بله قبول داريم که آقاي اسد در اصلاحات سياسي تاخير داشت ، او مي‌توانست از فرصت ها بهتر استفاده کند اما خيلي از رهبران عرب هم هستند که خطاهاي بسيار بزرگ تري دارند و اگر قرار باشد يک رهبر جهان عرب يا اسلامي را به خاطر تاخير در اصلاحات کنار بگذاريم بايد خيلي از آن ها را برکنار کرد. پس براي ما بشار اسد همچنان به دلايل مختلف مناسب ترين گزينه در سوريه است اما اين که مردم سوريه در يک فضاي به دور از خشونت چه تصميمي خواهند گرفت مورد احترام جمهوري اسلامي خواهد بود.

يکي از حوزه هاي زيرمجموعه معاونت شما فلسطين است. چه رابطه اي بين اين تحولات در سوريه و جنگ ۸روزه درغزه مي‌بينيد؟

اوضاع سوريه رژيم صهيونيستي را به خطاي تحليل واداشت به گونه اي که فکر کرد امروز سوريه در ضعيف ترين وضعيت خودش قرار دارد و اگر به غزه حمله کند مي‌تواند آن را مقدمه حمله به لبنان قرار دهد اما واقعيت هاي صحنه نشان داد که برعکس بوده و تحولات حوزه بيداري اسلامي وضعيت مقاومت در منطقه را ارتقا داده است .واقعيت اين بود که اگر در گذشته حملات رژيم صهيونيستي 22روز يا 33روز تداوم داشت الان به برکت بيداري اسلامي و با وجود طراحي پيچيده و مهندسي شده آمريکايي – صهيونيستي در قبال سوريه در کمتر از 10روز مسائل به نفع مقاومت پايان يافت حتي در جريان جنگ اخير درغزه بر خلاف جنگ هاي 33روزه و 22روزه که آخرين شليک ها را رژيم صهيونيستي انجام داد آخرين شليک ها به سمت تل آويو و عمق استراتژيک اسرائيل توسط جريان مقاومت انجام شد.

درباره همين بحث ما شاهد بوديم که ايران و گروه هاي جهادي به ويژه حماس بر سر مواضع ما در قبال سوريه به چالش برخوردند و زاويه پيدا کردند . اين مسئله را چگونه ارزيابي مي‌کنيد ؟

من بايد در اين جا دو نکته را بگويم . نکته اول اين است که تحولات حوزه بيداري اسلامي به دليل سرعت عمق و گستره‌اش موج هايي ايجاد کرد که برخي از طرف ها در اين مجموعه را دچار خطا در تحليل کرد . شخصا معتقدم دوستان ما در حماس در قبال تحولات در سوريه دچار خطاي تحليل شدند اما به مرور با آشکار شدن بيشتر واقعيات و با نگاه به بازي خطرناک و کثيف طرف هاي مقابل در سوريه در هر گام واقع بينانه تر مسائل اين کشور را دنبال کردند . اين به اين معنا نبود که حماس از سوريه جدا يا از مقاومت خارج شده بلکه رهبران حماس درک درستي از مسائل نداشتند. مي‌خواهم بگويم برداشت و تحليل آن ها با برخي ابهامات و شتابزدگي ها همراه بود.

در مورد بحرين تلاشي هم داشته ايد تا همچون سوريه گفت وگوهاي ملي شکل بگيرد؟

بله ما تلاش هاي مختلفي داشتيم براي اين که همين کاري را که براي سوريه انجام داديم به دليل نگاه واحدمان بود. در ماه رمضان گذشته هم توافقي در حاشيه اجلاس سران سازمان همکاري اسلامي در جده شکل گرفت و پادشاه بحرين در ديداري که با وزير خارجه ما داشت ايده هاي مثبت و سازنده‌اي را براي گفت گوها ارائه داد و جمهوري اسلامي هم آمادگي خود را براي ميانجي گري اعلام کرد تا در راستاي طرح جامع سياسي به حل و فصل مسائل براي جلوگيري از کشته شدن و سرکوب مردم بحرين و در عين حال تکميل فرآيند اصلاحات در اين کشور کمک کند .

بسياري از کارشناسان مصر را بزرگ ترين کشور الهام بخش عربي مي‌دانند و در داخل ايران هم اين انتظار بود تا پس از انقلاب در مصر تحول بزرگي در روابط ايران و مصر صورت گيرد . اما به نظر مي‌رسد پس از ۲ سال مصر مرسي آن چنان تمايلي به تغيير اصولي در روابط نداشته و شايد شاهدش همين ايجاد نشدن رابطه سطح بالا با کشورمان و يا سخنان مرسي در افتتاحيه اجلاس عدم تعهد در تهران باشد. ارزيابي شما در اين باره چيست و چه افقي را براي روابط ايران و مصر پيش بيني مي‌کنيد ؟

اولا من روابط موجود ميان تهران و قاهره را روابطي بسيار خوب و در زمينه هاي مختلف رو به پيشرفت مي‌دانم . دوم اين که ما بايد واقع بينانه هم نيمه پر ليوان و هم نيمه خالي آن را با هم ببينيم ، شما وقتي از روابط صحبت مي‌کنيد بايد چند شاخص را در نظر بگيريد . عالي ترين شاخص سفر روساي آن کشورها به کشور مقابل است و من به عنوان کسي که خودم در اجلاس عدم تعهد دست اندرکار سفر مرسي به تهران بودم مي‌دانم که مرسي جزو اولين کشورهايي که سفر خارجي انجام داد ايران بود يعني بعد از عربستان و چين به ايران سفر کرد. اگر مرسي انگيزه اي براي سفر به کشورمان نداشت و توسعه اي در روابط ديپلماتيک احساس نمي‌کرد، ده ها توجيه داشت تا به تهران سفر نکند و با عذرخواهي، وزير خارجه اش را بفرستد اما آمد و اين يک شاخص عمده در روابط دو کشور است ضمن اين که مرسي به گونه اي به تهران آمد تا در جلسه افتتاحيه عدم تعهد و سخنراني مقام معظم رهبري حاضر باشد و اين احترام و حضور به موقع و واگذاري رياست به ايران هم نشان دهنده تحول در روابط است.

نکته ديگر سفر رئيس جمهور ايران به مصر بود و مرسي در ميان معدود روسايي که در فرودگاه به استقبالشان آمد براي احمدي نژاد هم همين کار را کرد و اولين دور گفت وگوهاي روساي جمهور ايران و مصر هم در همان فرودگاه برگزار شد . پس با اين شاخص مي‌توان گفت تحول در روابط ايجاد شده است. البته شايد شما نيمه خالي ليوان که ارتقا نيافتن روابط به سفيري هست مد نظرتان باشد اما بايد بگويم که روابط ما به لحاظ جوهري به سفيري ارتقا پيدا کرده و تنها مرحله شکلي آن باقي مانده است . يعني مرسي تنها چند هفته پس از رسيدن به رياست جمهوري فرد جديدي براي دفتر حافظ منافع مصر در تهران معرفي کرد که در جه سفيري داشت و گفته شد که هرگاه روابط دو کشور به سفيري رسيد همين شخص سفير مصر در ايران خواهد بود.يعني الان مصر در ايران سفير دارد و سفارتخانه هاي ما در تهران و قاهره نيز با وجود اين که تابلوي دفتر حافظ منافع را بالاي خود دارند اما با ظرفيت کامل ۲سفارتخانه کار مي‌کنند و وزيران خارجه گاهي در هفته 3يا 4بار تماس تلفني با هم دارند.

اما آيا روي مصر فشاري نيست؟ حتما هست اگر مسائل را واقع بينانه ببينيد آن چه بين ۲کشور در ۲ سال گذشته روي داده چشم گير است اما اين که متناسب با ظرفيت هاي ۲کشور و رهبران آن ها باشد خير اين گونه نيست.

در همين سفر به مصر حاشيه هايي هم شنيده شد، از جمله بحث هايي که در الازهر روي داد يا تعرض به رئيس جمهور و .... به نظر مي‌رسد برخلاف سخنان شما هنوز در داخل مصر گروه ها و افرادي هستند که چندان از ايران استقبال نمي‌کنند . در اين موارد هم اگر توضيحي داريد بفرماييد.

نشست رئيس جمهور با هيئت امناي دانشگاه الازهر قاهره قطعا يکي از نشست هاي به يادماندني و يکي از ملاقات هاي سنجيده اي بود که انجام شد و طرفين در يک فضاي باز حرف هاي خود را زدند و آقاي رئيس جمهور هم اين آمادگي را داشتند که بشنوند و در واقع با اين نگاه نرفته بودند که حرف هاي کليشه اي بزنند و بشنوند و بيرون بيايند. در عين حال ابهاماتي طرف مقابل داشت که هر دوطرف در مورد آن ها حرف زدند و در يک فضاي منطقي به توافقاتي هم رسيدند که از جمله آن ها ادامه گفت وگوي علماي ۲ کشور بود. اما در مورد اين که شيئي پرتاب شد يا نشد بايد توجه کرد که ما از مصري سخن مي‌گوييم که مرسي وقتي ۲ماه قبل مي‌خواست براي قانون اساسي همه پرسي بگذارد جداي از اين که عده زيادي شرکت نکردند ، آنها هم که آمدند همگي به قانون اساسي راي مثبت ندادند و قابل مقايسه با راي مثبت مردم ايران به همه پرسي جمهوري اسلامي در ابتداي انقلاب نيست.خود مرسي در انتخاباتي به پيروزي رسيد که بيش از 40درصد مخالف داشت ضمن اين که نبايد فراموش کرد برخي کشورهاي خارجي هم در منطقه يا فرامنطقه هستند که علاقه اي به نزديک شدن ايران و مصر ندارند و آن را خطري براي نقشه هايشان در خاورميانه و جهان اسلام مي‌دانند .

اين را هم اضافه کنم که بالاخره روساي کشورها که براي بازديد به ساير کشورها مي‌روند به اماکني ورود و خروج دارند و آقاي احمدي نژاد هم مي‌خواست مرقد راس الحسين(ع) و حرم حضرت زينب(س) را زيارت کند و در شرايط مصر حتي به خود آقاي مرسي هم ممکن است در چنين مراکز شلوغي تعرض شود . قطعا کساني اين اقدامات را انجام دادند که مي‌خواستند اين سفر مکدر شود و ما متوجه اين هستيم که هر قدمي که براي بهبود روابط با مصر برمي‌داريم طرف هاي متعددي به صورت برنامه ريزي شده مي‌خواهند کار را خراب کنند و اين هم چاره اي ندارد.

شبيه چنين سنگ اندازي هايي را در سفر آقاي صالحي به مصر هم شاهد بوديم

تقريبا ۲ هفته قبل از سفر رئيس جمهور به مصر قرار شد وزير خارجه سفري دوجانبه به مصر داشته باشد اما به محض اعلام اين مطلب از طرف ما يک جمعيت تجزيه طلب موسوم به جبهه الاحوازيون هم اعلام کرد مي‌خواهد سميناري در قاهره برگزار کند. آن ها هدفشان اين بود که ما اعلام کنيم در اعتراض به اين نشست به مصر سفر نمي‌کنيم اما ما هوشمندانه از دولت مصر خواستيم تا اين مسئله راجمع کند در نتيجه به هتلي که محل همايش بود اجازه برگزاري ندادند و برخي افراد دعوت شده را برگرداندند و در نهايت در يک خانه و با تعداد کمي اين نشست انجام شد اما برد تبليغي که به آن دادند بزرگ بود . واقعا هدفشان زير سوال بردن سفرصالحي و جلوگيري از اين سفر بود همان گونه که در سفر رئيس جمهور هم از هر ابزاري استفاده کردند تا سفر تحت الشعاع قرار گيرد اما ابعاد سفر دوجانبه رئيس جمهور به مصر قوي تر از سفر براي IOC شد و حتي اجلاس را تحت تاثير خود قرار داد.