صفحه نخست

تاریخ

ورزش

خواندنی ها

سلامت

ویدیو

عکس

صفحات داخلی

يکشنبه - ۲۰ مهر ۱۴۰۴
کد خبر: ۱۸۶۲۹۵
تاریخ انتشار: ۰۰ : ۰۸ - ۰۱ بهمن ۱۳۹۳
یادداشت وارده،
*دكتر حبيب الله معظمي
پایگاه خبری تحلیلی انتخاب (Entekhab.ir) :
اشاره: تاسیس و گسترش دفاتر برون مرزی دو رسانه اصلی خبری ایران؛ واحد مرکزی خبر(صداوسیما) و خبرگزاری جمهوری اسلامی (ایرنا) از سه دهه پیش به این سو، تحت تاثیر دو شعار فوق راهبردی انقلاب یعنی« استقلال» و« نه شرقی و نه غربی» صورت گرفت که ترجمان آن درحوزه رسانه و ارتباطات؛ عدم اعتماد به رسانه های مسلط جهانی در روایتِ رویدادها بود. چنین نگاه درستی موجب شد که تعداد و هزینه دفاتر برون مرزی این دو رسانه خبری در بعد از انقلاب در مقایسه با قبل از انقلاب رقمی حدود 20 تا 30 برابری بشود. این همه هزینه بر بودجه این رسانه ها و بیت المال بار شد تا «خود روایت گر رویدادها» باشیم. خواسته ایی که در این 35 سال وجودِ چنین نگرشی، به ضرس قاطع می توان گفت متاسفانه تقریباً در سطح آرزو مانده است. حال شنیده می شود که صداوسیما با آغاز مدیریت جدید خود قصد تحول در این حوزه را دارد. یادداشت حاضر ناظر بر فعالیت این دو رسانه خبری در عرصۀ داخلی و خارجی، به این بهانه نوشته شد.

نگارنده که تقریباً برابر با همین مدت درعرصه خبر و رسانه حضور داشته بر این باور است که ما دراستقلال خبری و روایتگریِ معطوف به جلب مخاطب داخلی ناکام مانده ایم. ایکاش نهاد ناظری، یا نهاد تخصیص بودجه، یا یک مرکز غیرسفارشی تحقیقاتی پیدا می شد تا تحقیق کم هزینه ای انجام دهد که بیابد هزینه های کلانی که صرف این رسانه ها می شود چه ثمر و نتیجه ای داشته است؟

حوزه خبری این رسانه ها از همان آغاز تاکنون از ضعف شدید نظری رنج می برده و به این خاطر روز به روز بر شمار سووالات در این زمینه افزوده یا جدی تر شده است. شاید این ضعف، عمده ترین مسالۀ عامل ناکامی مذکور باشد. هیچگاه تعریف و تبیین مدونی صورت نگرفته است که مثلاً از نظر این رسانه ها و یا نظام، مخاطب کیست؟ آیا مخاطب یک مشت آدم صغیر و بی تشخیص است که رسانه آنها را باید رشید کند و به تمییزی برساند؟ نگاه ما؛ نگاه مدیریت جامعه به رسانه چیست؟ بعبارتی چه انتظاری یا نقشی برای رسانه قائلیم؟ آیا رسانه بیش از همه، کارکرد پروپاگاندایی و تهییجی و سرگرم کنندگی باید داشته باشد یا خیر، باید ابزار آگاهی بخشی و متقاعدسازی باشد؟ روزنامه نگاری و خبرنگاری یک وظیفه و رسالت اجتماعی و آرمانی است یا یک شغل است؟ و بسیار پرسش های بنیادین دیگر. بهرحال پاسخ به این پرسش ها مجال و تبیین بیشتری می طلبد که خارج از فرصت کنونی است. به این خاطر در این فرصت بر سطح و نوع تحول مورد اشاره بایستی تمرکز داشت.

تحولی که از آن سخن رفت اگر صرفاً با هدف صرفه جویی متاثر از کمبود بودجه ارزی تحمیلی بر کشور باشد شاید در زمان آتی دیگر( که همچون دهه گذشته) وفور بودجه فراهم آید، محتملاً مجددا به الگوی ولنگار بی اثر و نتیجۀ کنونی رجوع می شود. اما اگر این تحول با ملاحظه بازنگری در تاثیر خروجی های خبری باشد، نتایج آن قطعا ماندگار خواهد بود.

بازنگری در تاثیر خروجی های خبری و جذب مخاطب انتخابگر و پر دسترس کنونی، الزاماتی را می طلبد. تمام این الزامات معطوف به بازنگری در تعاریفی است که نانوشته بر فضای رسانه ای طی این سالها مستولی بوده است.یکی از این تعریف ها به این پرسش مربوط می شودکه آیا خبرنگار و دفترخارجی واحد مرکزی خبر و ایرنا را در وانفسای کنونی فشار و تحریم اقتصادی بایستی به مثابه یک شغل پردرآمد ارزی نگریست. که اگر چنین نگرشی باشد آنگاه رقابت سالم حرفه ای جای خود را به زدوبندهای مدیریتی درون وبرون سازمانی و رقابت ناسالم و ظاهرسازی و جلب نظر مدیریت به هر طریق ممکن می دهد. در این صورت است که حرفه خبرنگاری نه وظیفه و مسوولیت آگاهی بخشی می شود بلکه کوشش در حفظ فعالیت خبری (بادرآمد ارزی) در خارج از کشور می شود.

با این حال در این میان است که می بینیم عملکرد واحد مرکزی خبر به مراتب بهتر از ایرناست. دستکم یک شاهد این ادعا، میل اخیر به تحول در واحد مرکزی خبر است که در ایرنا خبری از آن نیست. در حالی که جبهه سوریه خاکریز ماست ایرنا در این کشور دو سال است دفتر خود را تعطیل کرده است و با اینکه دمشق یکی از کانون های خبری اصلی استقرار خبرنگاران و نمایندگان رسانه های مسلط جهانی است ما این عرصه را خالی کرده ایم و شده ایم نشخوارکننده اخبار این رسانه ها که قرار بوده طبق خواسته و شعار انقلاب از آنها تبری و استقلال جوییم. و جالب اینکه در همین حال دفتر بیروت بنابر مراودات و مصالحی فعال است. یا درحالی که دفتر کابل ایرنا نیمه جان است و افغانستان خاکریز دیگر خبری ماست دفتر های شرق دور ایرنا بنابرکدام مصلحت شخصی، بودجه ارزی و یا حوزه استرتژیک و اولویت گذاری ما فعال هستند و بودجه ارزی مصرف می کنند؟خیلی راحت بگوییم که ما در عرصه رسانه واداده ایم. وادادگی ما فقط محدود ومنحصر به مثلاً حوزه نفت وگاز پارس جنوبی نمی شود که قطر در قیاس با ما به نسبت بیش از 72 میلیارد دلار به کمتر از 10 میلیارد دلار بهره برده است بلکه شامل حوزه رسانه و رسانه ای مثل «شبکه الجزیره» هم می شود که یکی اکنون به یکی از منابع خبری بزرگ جهانی تبدیل شده است. نمایندگی های خبری برون مرزی ما هم که با معیارهای برمبنای روشن و عالمانه و نیازهای ملی و نه روابط شخصی تعیین می شوند، بایستی دارای مسوولان و خبرنگاران اعزامی شوند که آنها نیز بدور از روابط شخصی و برمبنای توانمندی های حرفه ای انتخاب شده باشند. که البته چنین ایده آلی را درحال حاضر در این رسانه ها چندان شاهد نیستیم.

حوزه اخبار داخلی هم که وضع به مراتب نگران کننده تری دارد فرصت بحث دیگری را می طلبد. همین بس که وقتی معیارهای حرفه ای و مسوولیت اطلاع رسانی و آگاهی بخشی وقتی رخت بر می بندند آنگاه سیستم کپی و پیست (copy&paste) جای آنها می نشیند و تصور از حرفه خبرنگاری می شودچنین سیستمی. حرفه مسولیت شناسانۀ خبرنگاری می شود یک شغل، یک فرصت درآمد.

اگر مديريت جديد سازمان صداوسيما كه از سالهای سال تجربه مدیریتی یک رسانه برون مرزی برخوردار بوده و از این طریق مدل های بین المللی رسانه ای کارآ و متکی بر معیارهای حرفه ای و نه روابط شخصی و غیر حرفه ای را از نزدیک ملاحظه کرده است، موفق به این تحول شود و یا حتی نشود، بایستی این تحول گری به ایرنا و دیگر نهادهای برون مرزی ما تسری یابد. ما باید همچنانکه در عرصه اقتصادی شاهدش هستیم که دولت از فسادهای غم انگیز گذشته می گوید بی رودربایستی از وجود فساد رسانه ای نیز بگوییم و وجود چنین پدیده نامیمونی را بپذیریم و در رفع آن بکوشیم. چرا که مبارزه با فساد بدون رسانه پاک و مدیران پاکدست و فداکار و بدون لفاظی و نمایش( که با شفافیت بدنبال توسعه و اقتدارکشورند)، امکان پذیر نیست.

نگارنده 10 سال پیش در ماهنامه «چشم اندار ارتباطات فرهنگی» برای نخستین بار از مفهومی به نام «دیپلماسی آموزش» سخن به میان آورد و در آن مقاله متذکر شده بود که آموزش بخصوص آموزش زبان فارسی زمینه قدرتمند مبادلات فرهنگی برون مرزی ما و ترویج فرامرزی فرهنگ ایرانی اسلامی ماست. همان کاری که انگلستان از طریق«شورای انگلیس(بریتیش کانسل)» می کند: آموزش و زبان و محیط این نهاد مکان ترویج فرهنگ انگلیسی است. چرا ما نتوانیم با این همه هزینه در نمایندگی های سازمان فرهنگ وارتباطات اسلامی در خارج از کشور که گاه در یک کشور مثل پاکستان به پنج نمایندگی می رسد، چنین کنیم.یا تحول مشابه را برای نمایندگی های وزارت امورخارجه طلب نکنیم. آیا به این اندیشیده ایم که در شرایط جدی کمبود منابع ارزی نمایندگی سیاسی کشور ما درکشوری مثل بنین چه تاثیر و ثمری دارد. به نظر می رسد زمان، زمان بازنگری در ساختار و اهداف نهادهای برون مرزی ایران و بررسی دقیق عملکرد آنهاست. وقتی عرصۀ سیاست خارجی عرصۀ جلب و تامین منافع کشور تعریف می شود چرا خود این نمایندگی های تامین این منافع، در جاهای بی منفعت برای کشور، حضور داشته باشند؟وقتی نفت به مرز چهل دلار رسیده و دولت برای تامین یارانه بگیران 200 هزار میلیارد ریال کسری دارد چه لزومی به حفظ دفاتر سیاسی بیهوده است. دیگر زمانۀ این مَثل«با سیلی صورت را سرخ نگهداشتن» گذشته است. واقعیت را باید پذیرفت و از ظاهر سازی گریخت.

*مدرس و محقق ارتباطات

این ستون دیدگاه های نخبگان و تحلیلگران را منتشر می کند و مطالب الزاما مورد تائید «انتخاب» نیست.