صفحه نخست

تاریخ

ورزش

خواندنی ها

سلامت

ویدیو

عکس

صفحات داخلی

دوشنبه - ۱۷ شهريور ۱۴۰۴
کد خبر: ۲۳۰۶۴
تعداد نظرات: ۱۳ نظر
تاریخ انتشار: ۳۸ : ۰۰ - ۱۹ فروردين ۱۳۹۰
در گفت و گوی "انتخاب" با پروفسور هوشنگ امیراحمدی/ بخش پایانی
یکی از بزرگترین دروغ های تاریخ ما این است که ما بیش از 2500 "تاریخ شاهنشاهی" داشته ایم! / ما ایرانیها جنگجویان خوبی نبوده ایم اما در صلح توانسته ایم دشمنان پیروزمان را در درون فرهنگ بومی خود حل کنیم / در چنین دنیای امروز نمیشود با درهای نیمه باز پیشرفت کرد! / با دیدگاهای مشائی در ارتباط با همزیستی مسالمت آمیز با دنیا و همکاری با ایرانیان خارج از کشور موافق هستم
پایگاه خبری تحلیلی انتخاب (Entekhab.ir) :
 پروفسور هوشنگ امیر احمدی  استاد دانشگاه راتگرز در ایالت نیوجرسی آمریکا و رئیس شورای آمریکائیان و ایرانیان در گفتگویی مشروح با خبرنگار سیاسی خبرگزاری انتخاب در خصوص مباحث گوناگون مرتبط با سیاست ایران سخن گفته است .

در بخش های اول و دوم این گفتگو وی با تعریف مفهوم فرهنگ از دیدگاه خود به تفاوتهای فرهنگی میان ملل اشاره داشته و با نقد فرهنگ سیاسی غالب بر ایران ، تاریخ ایران را موجب رشد "عقده حقارت"، "غرور کاذب"، و "توهم" در ایرانیان دانسته است . وی همچنین فرهنگ ناسالم  را دلیل افزایش تعداد "روشنفکر سیاسی" و کاهش  "سیاستمدار روشنفکر" دانسته است .

 پروفسور امیر احمدی با انتقاد از عدم وجود احزاب فعال در کشور مدعی شده است : سیاستمداران ما بجای اینکه درون احزاب آموزش ببینند در خیابان ها سیاسی میشوند. وی ایجاد فرهنگ سیاسی مطلوب را ممکن دانسته و لازمه آن را گسترش آموزش، آگاهی عمومی و فرهنگ "جامعه مدنی"، عدم بکارگیری خشونت در سیاست  دانسته است . پروفسور امیراحمدی در بخش دیگری از گفتگو  بیان کرده که استعمارزدائی را با دوحرکت موازی ممکن می داند ؛  یکی توسعه همه جانبه کشور و دومی پاک کردن ذهنیت وابستگی و یا استقلال نداری و این موارد را زمانی محقق می داند که ما در توسعه ملی و همزیستی با دنیا توفیق داشته باشیم.   
  
بخش سوم و پایانی این گفت و گو بصورت صریح به مباحث سیاست داخلی پرداخته شده که در پی می آید ؛

 
انتخاب: اگر به دنبال اصلاح و بهبود و توسعه كشورمان ایران هستیم، كه هستیم، نخست باید نقاط ضعف و قوت خود را بشناسیم آنگاه به اصلاح وبهبود نقاط ضغف بپردازیم. توجه صرف به نقاط ضعف شاید ذهن شما را اقناع کند اما آیا کشور را به صلاح هدایت میکند؟ آیا این الگوی نقد صرف جناحهای مختلف درون نظام که شما گاه با آنها همراهید و گاه مخالف آنها میتواند دردی را از کشور دوا کند؟

امیراحمدی: من هم با شما موافق هستم که نباید فقط منفی بافی کرد. من درآن مصاحبه و مقاله ای که متعاقب آن نوشتم و دربیشترنوشته های دیگرم، که متعددند ودردسترس میباشند، همیشه گفته و نوشته ام که ایران یک کشور بسیار"غنی" است. ما یک تاریخ بلند داریم، یک فرهنگ اجتماعی-ادبی بسیارانسانی داریم، دین جامعی داریم، میراث فرهنگی افتخارآمیزی داریم، یک ملت بسیار با هوش هستیم، جمعیت بزرگ و بازار وسیعی داریم، منابع زیرزمینی زیادی داریم، جغرافیای وسیع و استراتژیک داریم، و آب و هوای متنوع و یک کشور چهارفصل داریم. اما این را هم باید اقرار کرد که دستآورد های ما متناسب با این "ثروت ملی" نبوده و نیست. متاسفانه ایرانیها معمولا زیادی روی آنچه هستند و دارند حرف میزنند و کمتر به آنچه نیستند و ندارند میپردازند. یعنی ما با خودمان خیلی "تعارف" میکنیم. البته علما و فضلای زیادی در گذشته و حال در باره کاستی های ما گفته و نوشته اند، اما بنظر نمیرسد که گوش شنوائی هم بوده است. شما ایراد میگیرید که من فقط از "نقاط ضعف" حرف زده ام در حالیکه من نگران هستم که بازهم آنچه گفته شده شنیده نشود!  ما ایرانی ها برای به پیش رفتن چاره ای جز این نداریم که تعارف را با خود کنار بگذاریم و مشکلتمان را عریان ببینیم و شنونده خوبی هم بشویم! من در ارتباط با فرهنگ سیاسی ناسالم ما همین کار را کرده ام و اگر بکسی هم بر خورده است متاسف هستم و امیدوارم نیت خیر مرا دریابند.

این را هم بگویم که من دراین نقد از فرهنگ سیاسی ایران، جناح یا جناحهای خاصی را در نظر نداشته ام و اگرهم اسم آقای احمدی نژاد آمده است درارتباط با مقایسه تمثیلی ای بود که بین ایشان و آقای مصدق پیش آمد. واقعیت این است که این فرهنگ سیاسی، بارهمه ما هست و من هم مشمول آن هستم، با این تفاوت که بخش سیاسی جامعه از آن بیشتر از بخش غیر سیاسی رنج میبرد. مطمئن باشید که نقد من علیه "جناح" خاصی درون و یا بیرون نظام نیست؛ من اصولا مخالف جناح بازی در ایران امروز هستم چون مسائل ما ملی هستند و نه جناحی و راه حل های ما هم فقط تمام-کشوری میتوانند باشند. اینکه می بینید من گاهی با "یک جناح هستم و گاهی مخالف آن،" بدین خاطر است که من پدیده ها را سیاه یا سفید نمی بینم وفردی "فراجناحی"، واقع بین و عملگرا هستم.  باضافه، بنظرمن لیوان خدمت به کشور اکثر ما نیمی پر و نیمی خالی است و باید درارزیابی های منصفانه هردوی اینها را دید.  معیارمن برای اینکه ببینم چه کسی تا چه اندازه لیوانش خالی یا پراست، "منافع ملی" ایران است. هرکه لیوان خدمتش در جهت منافع ملی کشور پرترباشد برای من مقبول تراست و تامین منافع ملی هم در تحلیل نهائی یعنی تامین سعادت آحاد جامعه درهمه زمینه ها، یعنی همان "انسان محوری" که مقام رهبری روی آن تاکید کرده اند. 

انتخاب: دارائی های اصیل ایران از نظر شما چیست؟ در این رابطه به نظر شما جمعیت تحصیلکرده، زیر بنای مناسب، ثبات سیاسی، فرصتهای تجاری و جامعه آزاد در چه درجه از اهمیت قرار دارند؟ 

امیراحمدی: من در سئوال قبلی، اهم دارائی های ملی ایران را برشمردم. در اینجا باید به این اصل توجه بدهم که دارائی ها یک ملت، بالقوه و بالفعل، در زمینه های مختلف جامعه کاربرد های متفاوت دارند و بنابراین برنامه های متفاوت برای بکار گیری آنها لازم میشوند. مثلاً برای توسعه اقتصادی جامعه، ما به دارائیهائی نیاز داریم که ممکن است برای توسعه سیاسی به ما کمک چندانی نکنند و بالعکس. وهمینطور است در رابطه با توسعه فرهنگی، اجتماعی، محیط زیست، آمایش سرزمین و غیره. با این وجود بعضی عوامل برای پیشرفت یک کشور حتما حیاتی هستند.
 
یکپارچگی سرزمینی و ملی مهم ترین عامل است. استقلال، ثبات سیاسی و اقتدار ملی عامل مهم دوم است. صلح و امنیت عامل سوم است. بدون این سه عامل بسترساز، هیچ برنامه و سیاست جدی و درازمدتی را نمیشود پیش برد. از دید توسعه ملی، که سئوال شما هم بنظر میرسد در آن رابطه است، اقتصاد همیشه اصلی ترین اصل است. بدون توسعه اقتصادی، توسعه ملی بی معنی میشود. توسعه اقتصادی هم درمرحله ای به توسعه سیاسی و غیره نیاز پیدا میکند، و در کشورهائی مثل ایران که اقتصاد سیاسی دارند، فاصله بین این دو نوع توسعه نباید زیاد باشد چه در غیر آن صورت رشد اقتصادی قبل از اینکه به توسعه اقتصادی برسد، فرو می پاشد همانطور که در نظام قبل از انقلاب اتفاق افتاد.

برای اینکه این بحث به درازا نکشد، اجازه بدهید روی اقتصاد تمرکز کنم و شرح مختصری در رابطه با چگونگی توسعه آن ارائه نمایم. دراقتصاد تولید اصل است و تولید هم به زنجیره سرمایه گذاری، توزیع و مصرف وابسته است. اجازه بدهید بحث توزیع و مصرف را که بنوبه خود بسیار مهم هستند را به فرصت دیگری موکول کنم و دراینجا روی تولید که مستقیما به سرمایه گزاری وابسته است بپردازم. عوامل تولید عبارتند از نیروی انسانی، سرمایه، تکنولوژی، منابع طبیعی، و کارآفرین. کمیت این عوامل در تولید مهم است اما کیفیت آنها هرچه بیشتردردنیای جدید مهم ترشده است. اما تولید فقط به عوامل تولید نیاز ندارد، به نهاد های تولید هم نیازمند است. این نهادها عبارتند زیربناهای توسعه یافته، شهرهای خوب مدیریت شده، سیاست های عمومی معقول ، قوانین منصف و عملی، مالکیت خصوصی و عمومی مشخص، مکانیسم های بازار آزاد، واحد های صنعتی و تجارت خانه های مدرن، وآن سه عامل بسترسازی که در بالا از انها اسم بردیم. نبود و یا کمبود هر یک از این نهاد های تولید ویا پائین بودن کفیت آنها  کارکرد و یا کارائی اقتصاد را دچار اختلال میکند. مثلاً نبود ثبات سیاسی و یا یک افق روشن اقتصادی باعث فرار سرمایه و مغزها میشود. 
 
هنوز هم کمتر از 1 درصد تولید ناخالص ما صرف تحقیق و توسعه میشود. در کشورهای پیشرفته این رقم 5 در صد یا بیشتر است. در چنین وضعیتی ما برای آینده نزدیک، چاره ای جز وارد کردن این تکنولوژیها و کپی برداری از آنها نداریم و برای توفیق در این امر هم باید مبادلات جهانی ما قوی تر شود.
نیروی کار مهمترین عامل تولید در دنیای جدید است. اما برخلاف دوران های گذشته و فعالیت های اقتصادی چند دهه پیش، دنیای امروزدیگردنیای کارگرفراوان نیست بلکه کارگرمتخصص است.  یعنی "دست" امروز  در اقتصاد ارزش کمتری از"مغز" دارد. همین اصل در مورد بقیه عوامل کم و بیش صادق است. پس جمعیت تحصیلکرده ما بسیار با اهمیت است بشرطی که تخصص های لازم را هم فرا گیرند، به کارمناسب گمارده شوند، و ابزارهای لازم در اختیار داشته باشند.  اهمیت نیروی کار بطور روزافزونی نقش آموزش و پرورش، بهداشت، و تغذیه سالم را در توسعه ملی پر اهمیت کرده است. سرمایه گذاری برای رشد و توسعه "سرمایه انسانی" امروز از مهمترین نوع سرمایگزاری برای پیشرفت درهمه زمینه ها منجمله اقتصاد ملی شده است. درهمین حال در اکثر کشورهای پیشرفته حتی "توسعه نیروی کار" بعنوان یکی از جدیدترین رشته های آکادمیک و تحقیق وارد عرصه دانشگاها و موسسات عالی شده است.

تکنولژژی عامل برتر دیگر است. دنیای امروز دنیای تکنولوژی های پیشرو و پیچیده نظیر نانو تکنولوژی و تکنولوژی ژنتیکی است که کاربرد آنها در ایجاد ابزار ها و مواد جدید، دنیای آینده را دگرگون خواهد کرد.  کشورهائی که در تکنولوژی های نوین برتری دارند، امروز از پیشروترین کشورها هستند. نمونه های دیگر این تکنولوژیهای جدید که هم اکنون در تولید نقش برتر دارند عبارتند از تکنولوژی های اطلاعات، ارتباطات، الکترونیک، مواد جدید، کمپیوتر (نرم افزار و سخت افزار)، هوا و فضا، روباتیک، سل انرژی، بیومدیسن، و همراه و بیسیم. همه این تکنولوژیها در یک چیز با هم مشترکند: همه آنها فراورده های مغز انسانها هستند و گنجایش آنها برای تغییر و تحول نامحدود است. در واقع پیشرفت درهمه این تکنولوژیها بسیار سریع و ابداعات در آنها خارق العاده هستند.
 
اساس تولید آنها هم دو عامل است: آموزش عالی و تحقیق و توسعه (آر-اندِ- دی). ما در ایران به این عامل آخری توجه زیادی نداشته ایم. مثلاً هنوز هم کمتر از 1 درصد تولید ناخالص ما صرف تحقیق و توسعه میشود. در کشورهای پیشرفته این رقم 5 در صد یا بیشتر است. در چنین وضعیتی ما برای آینده نزدیک، چاره ای جز وارد کردن این تکنولوژیها و کپی برداری از آنها نداریم و برای توفیق در این امر هم باید مبادلات جهانی ما قوی تر شود.

سرمایه عامل مهم دیگری است که ما بدلیل داشتن نفت و یک اقتصاد وسیع، بخشی از آن را داریم ولی متاسفانه همه آنرا قادر نبوده ایم در کشورهزینه کنیم و یا بدرستی هزینه کنیم.  منشاء دیگر سرمایه ملی پس اندازهای خصوصی هستند که سنتاً در ایران کم هستند، و از آن مقداری هم که وجود دارند، قسمتی وارد گردش پولی نمیشود، قسمتی صرف واردات میشود و بخشی هم از کشور "فرار" میکند.  کمبود سرمایه را  اکثر کشورها از طریق سرمایه گزاری خارجی تامین کرده اند و ما هم میبایست چنین کنیم. اما باید شرایط ورود سرمایه را فراهم سازیم و استفاده از آن هم باید طوری باشد که به توسعه کشور کمک کند و با مصالح ملی ما وفق داشته باشد. این را هم اضافه کنم که امروزه وقتی از "سرمایه" صحبت میشود، نباید فقط به "پول" فکر کرد. "سرمایه سرزمینی"، یعنی امتیازاتی که ویژه یک محل است، و "سرمایه اجتماعی"، یعنی روابط اعتماد و همیاری درون یک جامعه مشخص، هم بخشی از سرمایه های یک کشورهستند که متاسفانه در ایران کمترین توجه به آنها میشود. سرمایه مهم دیگر ایران نیروی انسانی آن است که هم کمیت زیادی است و هم کیفیت بالائی دارد. اگرچه ایرانیان هنوز از لحاظ علم، تجربه، تخصص، تکنولوژی (مخصوصاً در زمینه های اختراع و ابداع)، مدیریت و سازماندهی داریا ضعف های عمده هستند، آنها در زمینه های دیگر حرفه ای و فن سالاری رشد قابل ملاحظه ای کرده اند.  

منابع طبیعی عامل مهم دیگری است و خوشبختانه ایران ما از این بابت خیلی غنی است.  ما در ذخایر نفت و گاز در دنیا، بترتیب چهارم و دوم هستیم و منابع فلزات ما نیز بسیار غنی است. زمین های زراعی و غیر زراعی وسیع هم داریم و محیط زیست ما هم بدلیل دو دریا، جنگلهای انبوه، سلسله کوه ها، کویرها و دشت های وسیع برای توسعه اقتصادی بسیار مناسب است.  متاسفانه ما هنوز از این منابع خدادادی که استفاده از آنها به تکنولوژیهای خیلی پیشرفته هم نیاز ندارد استفاده بهینه نکرده یم.  از طرف دیگر، فراوانی نفت و عدم برنامه ریزی برای استفاده درست از درآمدهای "باد آورده" آن در عمل باعث عقب ماندگی صنعت و تکنولوژی در ایران شده اند. بر اساس نظریه "بیماری داچ"، درآمدهای زیاد نفت باعث افزایش ارزش پول ملی میشود و این درعوض قیمت واردات را پائین میآورد و در مقابل قیمت صادرات را بالا میبرد. در نتیجه، واردات افزایش میابند و صادرات کاهش. بعبارت دیگر، صنایع ملی زیر بار رقابت نابود میشوند و صنایع و تکنولوژی جدید هم بوجود نمی آیند.
 


کارفرما، که در ایران هم دولت و هم بخش خصوصی است، نقش مهمی در تولید دارد. اینجا صحبت از نگرش و مدیریت درست است و از قانونمندی و انضباط و از بدعت و خطرپذیری مّطلع. مشخصاً، یک کارفرمای خوب چهار نقش اساسی زیر را در تولید بازی میکند: اول سرمایه گزاری میکند و برای این حرکت خود بنوعی "خطر" میپذیرد؛ دوم، منابع را بطرز بهینه ای تخصیص میدهد؛ سوم، نوسانات بازار را کنترل میکند؛ و چهارم، بعنوان یک مبتکر عمل میکند. کارفرمائی که حتی در یکی از این وظایف ناکارآمد باشد، حتما در تولید شکست میخورد. در اقتصاد ایران، دولت بزرگترین کارفرما و در عین حال کم تجربه ترین آنهاست چون مدیران آن دائما در چرخش هستند. متاسفانه بخش دولتی ایران، علیرغم حضور وسیع در تولید و نیاز حتمی این حضور وسیع، آمادگی لازم را برای مدیریت صحیح اقتصاد ندارد و در این رابطه بزرگترین مسئله اش هم بی توجهی به برنامه ریزی برای تخصیص بهینه منابع انسانی و غیرانسانی تولید، عدم ابتکار و خلاقیت در روش مدیریت، بی توجهی بتوازن لازم بین برابری و کارائی اقتصادی، کم کاری در ایجاد فرصت های شغلی جدید (عمدتاً بدلیل کم توجهی به فعالیتهای اقتصادی کوچک)، و ناتوانی در مبارزه با فساد اقتصادی و اداری است. 

در ایران، عموماً به سرمایه داری کار آفرینی و به سرمایه دار کارآفرین میگویند. این تعابیر کامل درست نیستند. اولا، سرمایه داری معنای بسیار وسع تری از کارآفرینی دارد و همه سرمایه داران هم کارآفرین نیستند. اصلا هدف سرمایه داری کار آفرینی نیست بلکه انباشت سرمایه است و تولید سود هرچه بیشتر. برای درک بهتر نظام سرمایه داری در ایران و کمک به برنامه ریزی دقیق تر برای توسعه، بهتر است سرمایه داران در گروه های متفاوت دسته بندی بشوند. مثلاً یک عده از این جماعت را باید سرمایه ساز خواند. اینها انواع سرمایه ها را میسازند در حالیکه ممکن است مستقیماً در کارآفرینی نقشی نداشته باشند. مثل دانشمندان و مخترعین و متخصصین و کاسبان. گروه دیگری هم هستند که از سرمایه های ایجاد شده توسط گروه اول و خودشان برای تولید و کارآفرینی استفاده میکنند. اینان به معنی واقعی کار آفرین هستند. متاسفانه گروه دیگری هم هستند که نتیجه کار سرمای سازان و کارآفرینان را میخورند و خود نقش کمتری در تولید دارند. مثلاً کسانیکه کارخانه های موجود را میخرند چون زمین های آنها در آینده گران خواهد شد!
 
اینان را بهتر است سرمایه خوار بنامیم. و بالاخره دسته چهارمی هم هست که ضد تولید هستند و فقط از طریق رانت خواری، نزول خوری و فساد و روابط، سرمایه میاندوزند و به خارج منتقل میکنند و یا در داخل صرف مصارف لوکس میکنند.  اینان را باید جزء جماعت سرمایه غارت گر بحساب آورد. یک سیاست توسعه درست به دو گروه اول هر کمکی را میکند، گروه سوم را بسیار محدود میسازد و ریشه گروه چهارم را در اقتصاد میخشکاند.  

نقش نهادهای تولید برای یک اقتصاد پیشرو کمتر از نقش عوامل تولید نیست. من این نهاد ها را در بالا اسم بردم و در اینجا بخاطر احتراز از طویل شدن بیشتر این مصاحبه، فقط به شرح کوتاهی از نقش بسیار حیاتی دولت در این رابطه میپردازم.  واقعیت اول این است که بخش عظیمی از این نهادهای تولید درارتباط با دولت شکل میگیرند، و بهمین دلیل هم نقش دولت در اقتصاد ایران ورای مالکیت و مدیریت آن میرود. این است که یک دولت کارآمد و با انضباط، کشور را بسوی توسعه میبرد در حالیکه یک دولت منفعل و بی انضباط باعث عقب ماندگی آن میشود.  نقش دولت مخصوصاً در چهار حوزه "نهادی" همیشه برای اقتصاد کشور تعیین کننده بوده است: (1) قانون گذاری، اعمال نظم و تشویق به مشارکت مردمی؛ (2) روابط دیپلماتیک مصلحانه، سرمایه گزاری و تجارت خارجی برد-برد، و همکاریهای منطقه ای؛ (3) سیاستهای مالی و پولی و ارزی با ثبات و معقول؛ و (4) ساخت و ساز زیربنا های مدرن و مدیریت درست آنها. دولتی که در این زمینه ها کم کاری میکند حتما در توسعه کشوردچار مشکل میگردد.

انتخاب:  آیا وجود خطوط قرمز برای حکومت ها را صحیح می دانید یا عدم وجود آن را فقط برای نظام ایران متصور هستید؟ یعنی آزادی بیان در طرح هر مساله ای را برای منتقدان یک نظام در هر کجای دنیا تایید می کنید؟

امیراحمدی: همه کشورها در رابطه با "عمل" شهروندان خود خطوط قرمز دارند و ایران هم نباید یک استثناء باشد. مثلاً من کشوری را نمیشناسم که در ارتباط با حفظ نظام ویا امنیت جامعه خود خط قرمز نداشته باشد، که من آنرا "خط قرمز نهائی" مینامم. اما کشورهای مختلف بنا بردرجه تحمل پذیری آنها، این خطوط قرمز را درفاصله های متفاوتی از آن خط قرمز نهائی تعیین میکنند. اینکه این خطوط باید در کجا گذاشته شوند بستگی دارد به وضعیت مشخص در یک کشور مشخص. مثلاً، کشورهائی که امنیت ملی آنها از بیرون در خطر قرار میگیرد، بدرستی خطوط قرمز خود را با فاصله زیادی از آن خط قرمز نهائی میگزارند. در حالیکه در کشور هائی که چنان تهدیداتی ندارند و جامعه در درون و بیرون خود در صلح زندگی میکند، این خطوط قرمز خیلی به آن خط قرمزنهائی نزدیک ترهستند.

اما در ارتباط با "ایده" شهروندان و "آزادی بیان" که بهمراه  آن می آید، داستان کمی فرق میکند. معمولاً کشورها درجه تحمل بالاتری برای ایده و بیان آزاد آن دارند و خیلی از کشورها به شهروندان خود در"حرف" حق میدهند که حتی خواهان سرنگونی نظام کشورشان هم بشوند. در اینجا هم وضعیت مشخص کشور مشخص را باید در نظر گرفت. خوشبختانه قانون اساسی جمهوری اسلامی در این رابطه صراحت دارد و بسیار دمکراتیک است. در اصل نهم آمده است که: "در جمهوری اسلامی ایران آزادی، استقلال و وحدت و تمامیت ارضی کشور از یکدیگر تفکیک ناپذیرند و حفظ آنها وظیفه دولت و آحاد ملت است. هیچ فرد یا گروه یا مقامی حق ندارد به نام استفاده از آزادی به استقلال سیاسی، فرهنگی، اقتصادی،و نظامی و تمامیت ارضی ایران کمترین خدشه ای وارد کند و هیچ مقامی حق ندارد بنام حفظ استقلال و تمامیت ارضی کشور آزادیهای مشروع را هر چند با وضع قوانین و مقررات، سلب کند." بعد در اصل بیست و سوم هم، بدون ذکر هیجگونه اگر و مگری، آمده است که "تفتیش عقاید ممنوع است و هیچکس را نمیتوان بصرف داشتن عقیده ای مورد تعرض و مواخذه قرار داد."   

 انتخاب: وقتی از فرهنگ سیاسی نا سالم سخن می گویید ، آیا تنها 30 سال اخیر را مد نظر دارید یا یک دوره ی تاریخی را مورد بحث قرار میدهید؟ و آیا خود را بنیانگذار تمام مباحث روشنفکرانه در ایران معاصر میدانید؟  فرهنگ سیاسی ایران  چقدر در مواجهه با اسلام شکوفا تر شده است؟

امیراحمدی: همانطور که در بالا گفتم مفهوم "فرهنگ" در قرن 18 زاده شد و "فرهنگ سیاسی" حتی عمرکوتاه تری دارد. اما خصلتهائی را که من از آنها اسم میبرم و آنها را بخشی از فرهنگ سیاسی ایران میدانم، قدمتی به دازای تاریخ مدون ایران دارند. من حتی از داریوش بزرگ هم نقل قول آوردم. پس، این فرهنگ ناسالم قرنها قبل از ورود اسلام  به ایران، در این مرزوبوم وجود داشته است. البته این فرهنگ طی تاریخ تغییراتی زیادی کرده  و اسلام هم اثرش را روی آن گذاشته است. من اسلام شناس نیستم و نمیتوانم بگویم در تحلیل نهائی این اثر در چه جهتی بوده است. ما میدانیم که تا در دوره هائی بعد از اسلام، ایران در اوج پیشرفت خود بود و بزرگانی چون حافظ، سعدی، فردوسی، رازی، بیرونی، خیام، مولوی، بوعلی سینا به دنیا عرضه کرده است. این را هم میدانیم که از اوایل قرن 15 میلادی به بعد، کسانی چون امام محمد غزالی و محمد باقر مجلسی جلوی پیشرفت علم و فلسفه را گرفتند و بهمراه شیخ ابو محمد روزبهان، نظام الملک و خواجه نصیرالدین طوسی فرهنگ سیاسی ناسالمی را در ایران پیریزی کردند. از اواسط قرن نوزدهم، اسلام بار دیگر به کمک ایران میشتابد و در کارزارهای ضد استعماری و مشروطیت خدمات شایانی میکند. دوره بعدی شکوفائی اسلام در ایران با انقلاب اسلامی شروع میشود که در واقع مقطع شروع یک فرهنگ سیاسی جدید میشود که البته هنوز جوانه هایش را میبینیم و تا بارور شود فرصت زیادی میطلبد.

اینکه من خود را بنیان گذار "تمام" مباحث روشنفکرانه در ایران میدانم یا نه، جوابم یک "نه" بزرگ است! من یک آموزگار هستم و همچون آموزگاران خوب، هم یاد میدهم و هم یاد میگیرم. من محقق هم هستم و دراین لباس مسائل جامعه خودم و جهان اطرافم را با دیدی تیز و انتقادی نگاه میکنم. من سعی میکنم ورای ظاهر پدیده ها بروم و خود را معمولاً با مسائل روزانه کمتر درگیر میکنم. من یک دید دراز مدت و استراتژیک از ایران و جهان اطراف آن دارم و در آن چهارچوب ایده  و سیاست تولید میکنم. مثلاً در باره کاربرد غیرموثر زور غیر دفاعی، در باره بازسازی بعد از جنگ، در باره لزوم توجه به مشکل ایران و آمریکا، در باره جامعه مدنی و خطرسیاسی شدن آن، در باره لزوم انتخابات آزاد، در باره لزوم دولت ائتلاف ملی، در باره لزوم مدیریت درست مناطق و اقوام کشور، و بالاخره در باره توسعه و منافع ملی حرف های پیشرو و ماندگاری زده ام. این را هم اضافه کنم که من معمولاً فقط برای قفسه های کتابخانه نمی نویسم بلکه سعی میکنم نوشته هایم را طوری تنظیم کنم که مستقیما مورد استفاده باشند. یکی از افتخارات من تدوین کتابهای "جزاير کوچک، سياستهای بزرگ: تنب و ابوموسی در خليج فارس" و"منطقه دريای خزر بر سر چند راهی: عرصه ای نو برای انرژی و توسعه"  است که با صراحت از منافع ملی ایران در این موارد دفاع میکنند.

انتخاب: چقدر نوع برخورد متقابل با همسایگان را عامل ایجاد و یا تغییر نوع فرهنگ سیاسی در ایران می دانید؟

امیراحمدی: خیلی زیاد. واقعیت این است که ایران در گذرگاه تاریخی خود دائماً با قدرت های بزرگ و قبایل وحشی قلدر درگیر بوده است. از همان زمان که یکی از اولین امپراطوری ها را ساختیم، با امپراطوریهای یونان، روم، عثمانی، روسیه، انگلستان و حالا امریکا در جنگ و تنش بوده ایم. در این میان هم قبایل وحشی عرب و مغول و ترک سلجوقی به ما حمله کردند و بر ما مسلط شدند. ما در مسیر "راه ابریشم"  هم بودیم و از طریق داد و ستد هم با دنیا مراوده داشته ایم.
 
 ایران درواقع "باز" ترین کشور بزرگ "شرق تاریخی" است، و بعنوان "نماینده" این شرق، با "غرب تاریخی" بتناوب در تقابل بوده ایم.  متاسفانه ما در اکثر این جنگها و حتی در تجارت هم بازنده بوده ایم و برد های ما انگشت شمارند! تاریخ ما تاریخ پاره پاره ای است که در آن دوره های طولانی ثبات بندرت یافت میشود. این تاریخ انواع و اقسام ملتها، قبایل و حکومت ها را تجربه کرده است. یکی از بزرگترین دروغ های تاریخ ما این است که ما بیش از 2500 "تاریخ شاهنشاهی" داشته ایم! فرهنگ ما و بطبع آن فرهنگ سیاسی ما هم نمیتوانست جدا از این تاریخ شکل بگیرد.

عموماً گفته میشود که هویت ما ایرانیان سه لایه ایرانی، اسلامی و غربی دارد. من معتقد هستم که به هر حال مبنای این هویت را باید در فلسفه میترائیسم قبل از زرتشت جستجو کرد، فلسفه ای که طی دوران طولانی تحول دردآلود خود به عرفان اسلامی رسید و در ایران معاصر نیز شبه آن در تمامی ابعاد زندگی ما پرسه میزند. تنها درسی که تاریخ ایران و فرهنگ زاده شده از آن به ما می آموزد این است که برای ساختن یک هویت مشخص تر و یک فرهنگ پویاتر ملی باید به اصل خود برگردیم و در عین حال روابط ما را با دنیای بیرون و همسایگان در چهارچوب صلح و همکاری بنا نهیم و حتی الامکان از ایجاد تنش و دعوا از هر طرف به پرهیزیم. ما ایرانیها جنگجویان خوبی نبوده ایم اما در صلح توانسته ایم دشمنان پیروزمان را در درون فرهنگ بومی خود حل کنیم.
 
مثلاً، ما توانستیم از اسلام اعراب، شیعه ایرانی بسازیم که نتیجه اش "خدمات متقابل ایران و اسلام" است. از طرف دیگر، ایران یک کشور اسلامی و در حوزه جغرافیائی اسلام قرار دارد و بنابراین باید، با حفظ  هویت ایرانی و میراث های فرهنگی و بومی خود، هویتی که با این جغرافیای اسلامی هم همخوانی داشته باشد کسب کند. متاسفانه این یک جغرافیای متشنج بوده و هست و بی توجهی به مشترکات و تکیه روی تفاوت ها پیامدهای ناگوار داشته و خواهد داشت.

 
انتخاب: وجود سطح دوگانگی فناوری میان ایران و کشورهای توسعه یافته و نبود دید مشترک در خصوص مساله جهانی شدن چقدر می تواند در رشد اقتصادی کشور و تحولات سیاسی چند سال اخیر مورد توجه قرار گیرد؟

امیراحمدی: ما دست آوردهای بزرگی در این چند دهه گذشته داشته ایم. نظیر پیشرفت های ما در صنایع هوا-فضا، اتومبیل، پتروشیمی، نفت، و غذائی. و مهمتراینکه این پیشرفت ها را با مغز و دست ایرانی کسب کرده ایم و بادوام خواهند بود. در بخش آموزش و بهداشت و توسعه روستائی هم بسیار جلو رفته ایم. زیربنا های ما هم افزایش چشم گیر داشته اند، مخصوصا در بخش آب و برق و شاهراه ها. اما باید بپذیریم که دراین چند دهه گذشته ما با سرعت و شتاب کمتری از خیلی از هم قطاران گذشته مان توسعه یافته ایم  و در رشته های جدید تجارت جهانی و تکنولوژی های جدید بسیار عقب مانده ایم. ما در مقطع انقلاب اگر از کره جنوبی و ترکیه جلو تر نبودیم حتما عقب تر هم نبودیم. امروز کره جنوبی به یک غول صنعتی و مدرن و توسعه یافته تبدیل شده است و ترکیه هم میرود که تبدیل به یک کشور اسلامی پیشرفته بشود. مالزی یک کشورعقب مانده بود وقتی که ما صنعت داشتیم؛ حالا کشور اسلامی مدرنی شده است. حتی دنیای عرب هم بعضاً از ما جلو زده است!
خوشبختانه مقام رهبری قدم اول را برای پیشرفت پرشتاب ایران از "وضعیت موجود به وضعیت مطلوب" با ابتکار طرح الگوی پیشرفت کشور برداشته اند. باید در اسرع وقت همه آحاد ملت را برای این منظور مجهز کرد و و بحرکت در آورد.
 
دنیای امروز دیگر تنها دنیای دولتها نیست بلکه دنیای سازمان های غیر دولتی، شرکت های فراملیتی و مسائل جهانی هم هست. بعلاوه، دنیای امروز دنیای آزادی و داد وستد های بی حد ومرز است، دنیای تکنولوژیهای مدرن و پیچیده است، دنیای اتحادهای استراتژیک و تکنولوژیک است، دنیای اختلاط ملتهاست، دنیای کیفیت و ارزش است (نه کمیت و حجم)، و دنیای رقابت های جهانی بر اساس برتری های "مغز- ساخته" است (نه فقط برتری های طبیعی چون در گذشته). در چنین دنیائی نمیشود با درهای نیمه باز پیشرفت کرد! متاسفانه مشکل با امریکا و غرب ایران را از توسعه با شتاب باز داشته است و ما را هر روز از دنیای جدید عقب تر میاندازد. در حالیکه "شرق گرائی" ما معقول است، "غرب گریزی" ما مسئله ساز بوده است. باید حتما و فوری فکری کرد و راهی گشود. خوشبختانه مقام رهبری قدم اول را برای پیشرفت پرشتاب ایران از "وضعیت موجود به وضعیت مطلوب" با ابتکار طرح الگوی پیشرفت کشور برداشته اند. باید در اسرع وقت همه آحاد ملت را برای این منظور مجهز کرد و و بحرکت در آورد. 

انتخاب: آیا سیاست خارجی آقای احمدی نژاد مبنی بر تمرکز در ارتباط با دول اسلامی و عرب را بهتر می دانید یا سیاست خارجی آقای خاتمی که بیشتر حول کشورهای غربی بود؟

امیراحمدی: هیج یک را! الویت این سیاست خارجی که فلسفه وزارت امور خارجه شده است، اول کشورهای همسایه، دوم کشور های اسلامی، سوم کشورهای منطقه، چهارم کشور های فرامنطقه (اروپا)، و بالاخره پنجم دنیای ماورای آبها (یعنی امریکا) بوده است. بی دلیل نیست که سیاست خارجی ما در هیچ دوره ای در بعد از انقلاب بطور رضایت بخشی موفق نبوده است.  ایران بیشترین مشکل را همیشه با همسایگان و مخصوصاً همسایگان مسلمان خود داشته است و کماکان دارد. دلیل آن هم این است که اولا، مشکلات تاریخی و سرزمینی وجود دارد، ثانیاً، درون دین ما دودستگی سنی و شیعه هست، وثالثاً اکثراین کشورهای همسایه و اسلامی دست نشانده های غرب، مخصوصاً امریکا، هستند و استقلال عمل ندارند. آنها حتی اگر بخواهند با ایران رابطه دوستانه هم داشته باشند، غرب نمیگذارد.
 
آقای خاتمی سعی کرد با نادیده گرفتن امریکا، این سیاست را از اروپا شروع کند که موفق نشد چون اروپا هم به شکلی هنوز زیر نفوذ امریکا است! در دنیای بعد از جنگ جهانی دوم، اروپا هرگز نتوانسته است یک مشکل جهانی را در غیاب امریکا حل و فصل کند.
برای مثال، اگر ما با امریکا مشکل نداشتیم، امارات هرگز بحث جزایر را با این حرارت و وقاحتی که مطرح میکند،  نمی کرد؛ آذربایجان در باره رژیم حقوقی دریای خزر اینقدر بی پروا و پر مدعا نمیشد؛ و لوله های نفت و گاز از قفقاز و آسیای میانه حتماً از طریق ایران به آبهای آزاد وصل میشدند. اگر در منطقه موفقیتی هم عاید ما شده، مثلاً در عراق و افغانستان، عمدتاً از حماقت غرب و امریکا بوده است تا از هوشمندی ما. این موفقیت ها هم عمدتا صوری هستند و نه واقعی  چون هر دوی این کشورها در اشغال امریکا هستند. این را هم بگویم که ما، علیرغم مشکلات زیاد، توانسته ایم عمق استراتژیک خود در منطقه را با اتحاد و همکاری با نیروهای ضد غربی- اسرائیلی افزایش دهیم. گرایش به شرق هم اندکی کمک کرده ولی درد سرساز هم بوده است.  آقای خاتمی سعی کرد با نادیده گرفتن امریکا، این سیاست را از اروپا شروع کند که موفق نشد چون اروپا هم به شکلی هنوز زیر نفوذ امریکا است! در دنیای بعد از جنگ جهانی دوم، اروپا هرگز نتوانسته است یک مشکل جهانی را در غیاب امریکا حل و فصل کند. اروپا تا حداقل 15 سال آینده هم هنوز دنباله روی امریکا خواهد بود. تمام پیشبینی های علمی نشان میدهند که علیرغم اینکه قدرت حاکمیت امریکا بر جهان بطور نسبی درحال نزول است، حداقل تا حدود سال 2025 کماکان بزرگترین قدرت اقتصادی، سیاسی و نظامی دنیا خواهد ماند. چند سال پیش میگفتند ژاپن از امریکا جلو خواهد افتاد. دیدیم که نشد! حالا میگویند چین جبران ژاپن را خواهد کرد! این هم میتواند خیال باطلی باشد.

انتخاب: راستی آقای امیراحمدی! این روزها از آقای مشایی به دلایل مختلف انتقاد زیاد می شود . نمونه اش آقای متکی است که از دولت اخراج شد. اولاً نظرتان در مورد این موضوع چیست؟ ثانیاً نظرتان در مورد اصل اخراج آقای متکی چیست؟ آیا  اخراج ایشان، سیاست ایران را تغییرمی دهد؟

امیراحمدی: من آقای متکی را بارها در نیورک دیده بودم. مرد شریف و دانائی است و من جدا برای ایشان متاسف شدم. من معتقدم که اخراج ایشان به آن شکلی که اتفاق افتاد نه بنفع دولت آقای احمدی نژاد بود و نه بنفع ایران ویا نظام. البته آقای احمدی نژاد حق دارد که وزیر خودش را عوض بکند ولی باید رعایت احترام همکارش را هم بکند. من راستش نمیدانم پشت صحنه چه گذشته است.  حتما آقای احمدی نژاد هم دلایل خودش را دارد. از اینکه آقای مشائی چه نقشی داشته است هم من کلاً بی اطلاع هستم. من امیدوارم که ایشان در این نوع موارد نقشی بازی نکنند و فکر هم میکنم که نمیکنند چون در تحلیل نهائی بسود ایشان نخواهد بود.  واقعیت این است که آقای متکی وزیر امور خارجه آقای احمدی نژاد نبود. ایشان در انتخابات 2005 مسئول انتخابات آقای دکترعلی لاریجانی بود. من همچنین خبر دارم که ایشان گزینه اول آقای احمدی نژاد برای پست وزارت امور خارجه هم نبود.

 آقای متکی در روش هم با آقای احمدی نژاد متفاوت بود. ایشان معمولا آرام تر و کم تحرک تر از رئیسش بود. متاسفانه دراین اواخرهم مشکلات وزارت امور خارجه هرچه بیشترشد و اتفاقاتی که در رابطه با افزایش تحریم ها، قطعنامه حقوق بشر سازمان ملل علیه ایران، پیش نرفتن توافق نامه با ترکیه و برزیل، و اتفاقاتی که در رابطه با آن سه کشور افریقائی پیش آمدند و موارد دیگر آقای احمدی نژاد را نگران کرده بود. و بالاخره، بنظر میرسد که آقای احمدی نژاد دوست دارد وزیر امورخارجه را یک کمی بیشتر در حوزه مذاکرات غنی سازی فعال کند و فکر میکرد این اتفاق با بودن آقای متکی نمی افتد. آقای احمدی نژاد به مذاکرات استانبول بسیار امیدوار است و نمیخواهد دست خالی از این مذاکرات برگردد. از طرف دیگر، سیاست های کلان خارجی کشور را مقام رهبری تعیین میکند و بنابراین قرار نیست تعویض وزیر تغییرات اساسی ایجاد کند. درعین حال هم، دولت و وزارت امور خارجه نقش های مهمی در سیاست سازی و اجری سیاست ها بازی میکنند. پس انتظار تغییرات فاحش را نمیتوان داشت اما این تغییربی تاثیر نخواهد بود.  

 
انتخاب: و بحث دیگر آنکه، در میان این همه انتقاد از مشایی، نام شما نیز گاه گاه دیده می شود. آیا اصلا تا به حال با ایشان دیدار داشته اید و وجود برخی همکاری ها با ایشان و دولت را در امور مختلف از جمله اقتصادی، را تایید می کنید؟ لطفا توضیح دهید.

امیراحمدی: در باره رابطه من با آقای اسفندیار رحیم مشائی هم اغراق میشود و هم بی انصافی.  من آقای مشائی را یکبار در ایران و چند بار در آمریکا دیده ام و با هم حرف هم زده ایم. از نظر من ایشان آدم معتدل، متعهد، و مردمداری است و همیشه سعی دارد کمک کند و مشکل را حل کند. من هیچ همکاری اقتصادی ای با ایشان  یا دولت آقای احمدی نژاد نداشته ام. من برای بازاریابی مناطق آزاد کیش و انزلی به مدیریت های این مناطق طرحهای مفصل و مهمی داده ام و برای تهیه این طرحها هم مبالغی هزینه کرده ام اما در ازاء آنها از دولت و از این مناطق دیناری دریافت نکرده ام و پروژه ای هم نگرفته ام. خوشحال هستم که به نوبه خود توانسته ام خدمت کوچکی بکنم. یادم هست که چند وقت پیش شایعه شده بود که دختر من در کیش با وساطت آقای مشائی یک پروژه بزرگ هتل سازی گرفته است که البته همان موقع هم من و هم آقای مشائی تکذیب کردیم چون کذب محض بود. درواقع من فقط یک فرزند دارم، یک دختر 19 ساله، که در یکی از 8 دانشگاه برتر امریکا مشغول تحصیل در یکی از رشته های علوم است. 

گاهی هم شباهت در نظرات من و آقای مشائی باعث شبهه میشود. مثلاً، من 15 سال پیش در یک مقاله در باره جامعه مدنی در ایران که در مجله "ایران فردا" چاپ شد، نوشته بودم که جمهوری اسلامی از مراحل "اسلام-اسلام" و"اسلام-ایران" گذشته و دارد وارد مرحله "ایران-اسلام" میشود، و پیشبینی کرده بودم که در دوره تکمیلی خود، جمهوری اسلامی وارد مرحله "ایران-ایران" خواهد شد. حالا عده ای بحث "مکتب ایرانی" آقای مشائی را به این ایده من نسبت میدهند در حالیکه ما در این باره با هم هرگز سخنی نگفته ایم. این را هم بگویم که با بخشی از دیدگاهای آقای رحیم مشائی، مخصوصا درارتباط با همزیستی مسالمت آمیز با دنیا و همکاری با ایرانیان خارج از کشور، موافق هستم. ایشان همیشه سعی کرده است که مسائل ایرانیان خارج از کشور در چهارچوب قانون حل و فصل بشود تا بتوانند به ایران برگردند و در توسعه کشورشان نقش بازی کنند. من فکر میکنم این سیاست، علیرغم کاستی هایش، بنفع کشوراست و باید از آن حمایت شود.

انتخاب: اما با وجود توضیحات مکرر شما، کیهان، واین اواخر تابناک، دست از افشا گری های خود برنداشته اند. مثلاً، همین هفته گذشته، تابناک مدارکی را منتشر کرد که براساس آنها ادعا میکند شما به کنفرانس شورای عالی ایرانیان درتابستان گذشته دعوت شده بودید واینکه نه تنها هزینه های شما پرداخت شده است که شما شروطی هم برای شرکت در کنفرانس، منجمله گرفتن پروژه کیش، را داشته اید. تابناک همچنین گزارش میکند که نوار مصاحبه "جنجالی" شما با خبرنگار فارس ضبط و به دفتر ریاست جمهوری برده شده است.  لطفا برای خاطر روشن شدن افکار عمومی، نظرتان را در این موارد با صراحت و تا جای ممکن با دقت توضیح دهید. 

امیراحمدی: به چشم! ابتدا مایلم با صراحت بگویم که من با شفاف سازی درهمه زمینه ها و برای همه آحاد ملت و دولت موافق هستم و برای مطبوعات هم در این رابطه یک نقش مهم قائلم. اما اگرمطبوعات ما بجای "شفاف سازی" به "افشاگری" بپردازد که اساس آن غرض و مرض است، نه تنها حقیقتی بدرستی گفته نمیشود که ناحق بر فرهنگ جامعه مسلط میگردد.
 
هوچی گری در باره من بازی جدیدی نیست و تاریخ آن بر میگردد به بیش از 20 سال پیش. بنیان گذاراین جریان در خارج رادیوها و تلویزیون های ایرانی لوس آنجلس ودر داخل روزنامه کیهان هستند.
باید بگویم که کار کیهان و تابناک منعکس کننده آن فرهنگ سیاسی ناسالم است که من در ابتدای این مصاحبه به تفصیل شرح داده ام، وبنابراین موجب تعجب من نیست. این حضرات و دوستان مطبوعاتی شان "طوفان در استکان" ایجاد میکنند تا شاید بتوانند از این طریق "رقبا" یا "دشمنان" خیالی خود را از میدان بیرون کنند و یکه تاز شوند. آنها این نوع بازیهای ناسالم را درحالی ترویج میدهند که مملکت مسائل عدیده حیاتی جلوی روی خود دارد و منافع ملی و صلاح نظام در تمرکز کردن روی این مشکلات حیاتی و یافتن راه حلهای موثر و فوری برای آنها میباشد. یادم هست که چندی پیش، مقام رهبری در رابطه با جنجالی که بعضی ها در مورد آقای مشائی راه انداخته بودند هشدار دادند که نباید گذاشت این نوع مسائل فرعی باعث بی توجهی به مسائل اساسی کشور بشود. متاسفانه با وجود این راهنمائی راهبردی، کماکان عده ای دوست دارند با طرح مسائل حاشیه ای، افکار عمومی را منحرف و یا مغشوش نمایند.  من جدا امیدوارم که این فرهنگ "تسویه حساب" بین جناحها و اشخاص جای خود را به رقابت های سالم بدهد و حل مسائل ملی در صدر نگرانیهای ما قرار گیرند تا مملکت سریع ترپیشرفت کند.
 
هوچی گری در باره من بازی جدیدی نیست و تاریخ آن بر میگردد به بیش از 20 سال پیش. بنیان گذاراین جریان در خارج رادیوها و تلویزیون های ایرانی لوس آنجلس ودر داخل روزنامه کیهان هستند. در تمامی این مدت، انواع و اقسام تهمت ها را به من زده اند و بزرگترین دروغ ها را در باره من پخش کرده اند. خوشبختانه چون اساس این برخوردها با من بر مرض و غرض بوده است، همه آنها بشکلی تف سربالا شدند! نکته جالب این است که در حالیکه دشمنان نظام اسلامی مرا لابی حکومت اسلامی معرفی میکنند، بعضی از نیروهای نزدیک به نظام مرا "ضد انقلاب" و یا "مامور" دستگاهای اطلاعاتی امریکا میدانند.  دلیل مشترک این حضرات هم فعالیت من برای آشتی احترام آمیز بین دو ملت ایران و امریکا بوده و هست. یادتان باشد که ما "فرهنگ صلح" نداریم و برای مواضعی هم که میگیریم کمتر فکر میکنیم و تعقل بکار میبریم. مثلاً، دشمنان جمهوری اسلامی میگویند که آشتی بین ایران و امریکا "عمر" حکومت را زیاد میکند. برعکس، طرفداران حکومت معتقدند ویا اینجور وانمود میکنند که این آشتی باعث "سرنگونی" انقلاب و نظام میگردد! بعلاوه، بعنوان دو تا از آخرین نمونه های این اتهامات و دروغ پراکنی ها در باره من اجازه دهید یادآوری کنم که حدود دوسال پیش شایعه کردند که دانشگاه من مرا اخراج کرده است و به دنبال آن هم شایعه کردند که دختر (19 ساله) من بزرگترین پروژه هتل سازی در کیش را از دولت گرفته است! این را هم یادآوری کنم که دراین بیست و چند سال گذشته من اول "متهم" بودم که طرفدار آقای هاشمی هستم، بعد گفتند که طرفدار آقای خاتمی هستم و حالا هم میگویند طرفدارآقای احمدی نژاد هستم!

جدیدترین داستانی را هم که اول کیها ن در 11 مرداد 1389 و بعد برادر کوچکش تابناک در 29 دی ماه 1389در باره شرکت من در کنفرانس ایرانیان خارج از کشور سرهم کرده اند دست کمی از خزعبلاتی که قبلا در باره من نوشته شده اند ندارد. واما قبل از اینکه به جزئیات این امر بپردازم اجازه بدهید بعرض ملت شریف ایران برسانم که تابناک در تاریخ 12 بهمن 1389، مطالبی ازقول من چاپ کرده است که عمدتاً مخدوش و مغرضانه است. بنا به ادعای تابناک، این مطالب را من در جواب خبر منتشره در تابناک 29 دی ماه 1389 نوشته ام. واقعیت این است که تابناک بجای اینکه برابر قانون مطبوعات کشور جوابیه ارسالی من را عینا چاپ کند، آنرا مثله کرده و مطالب آن را ناقص و برهم ریخته چاپ کرده و جوابهای خود را هم در لابلای نوشته من گنجانده است.  با این ترفبند، تابناک خواسته است که خواننده نتواند حرف من را بطور منطقی و منسجم درک نماید. در همین حال هم تابناک مطالب زیادی را که در جوابیه ام بود چاپ نکرده و تفسیری را هم که بر برخی از مطالب من گذاشته یک طرفه و نادرست است. تابناک حتی عنوان جوابیه من که "طوفان در استکان" بود را به "رسماً به ایران دعوت شده بودم" عوض کرده است! من طی نامه ای به مدیر مسئول تابناک، ضمن اعتراض به این عمل غیرحرفه ای و غیرقانونی، خواستار چاپ عین جوابیه ام شده ام ولی متاسفانه تا این تاریخ، تابناک نسبت به این درخواست قانونی من بی توجه مانده است. از این رو، تاکید میکنم که آنچه در زیر می آید عین "داستان" است و مطالبی که تابناک منتشره کرده است ناقص و مخدوش میباشند. 

این داستان مضحک، که در واقع ادامه داستان "ارتباطات مشکوک" من با آقای مشائی و شورای عالی ایرانیان است، با برگشتن من به ایران بعد از سالها که دور از وطن مانده بودم شروع شد. همانطور که در مصاحبه ها و نوشته های متعدد اظهار کرده ام، آقای دکتر احمدی نژاد، در جایگاه ریاست جمهوری، شخصا برای برگشتن من به ایران اقدام کردند وبرای این محبت هم من مدیون و ممنون ایشان هستم. با این وجود، از همان ابتد، رقبا و یا دشمنان آقای مشائی سعی کرده اند که برگشتن من به ایران را به آقای مشائی منتسب کنند و بین من و ایشان روابط فکری و سیاسی ویژه پیدا کرده و از آن برای ترور شخصیت هر دوی ما استفاده کنند. یکی از موهوم ترین نوع این برخورد را آقای حسین شریعتمداری، سردبیر کیهان، طی یادداشتی در تاریخ 11 مرداد 1389 به نمایش گذاشت (ص 2). درآن "یاداشت روز" زیر عنوان "آنجا چه خبر است؟"، که بمناسبت دومین همایش بزرگ ایرانیان خارج از کشور نوشته شده بود، آقای سردبیر"همیشه حق به جانب" کیهان سعی میکند اول از من یک ضد انقلاب و جاسوس بسازد، بعد مرا به آقای مشائی و کنفرانس وصل کند و بالاخره از این طریق آقای مشائی را تخریب نماید. اما مشکل آقای سردبیر"همیشه در صحنه" ما ازهمان اول این "طوفان سازی کذائی" شروع میشود چرا که برای پروژه تخریب من و آقای مشائی ناشیانه دروغ سرهم میکند.
 
برای مثال به این نقل قول که آقای حسین شریعتمداری در آن "یادداشت روز" کیهان به من نسبت میدهد توجه کنید: "مسئولین حکومت عقب مانده و خونخوار جمهوری اسلامی ایران علیه هر آنچه ایرانی و انسانی است قیام کرده و قصد دارند نام میهن را به قهقرا ببرند و در این راه از هیچ خرابکاری و قتل و جنایتی ابا نخوهند داشت." 

آقای سردبیرالبته به خواننده اش نمیگوید که این نقل قول را از کجا برداشته است، و دلیل هم دارد که منبع نقل قول را مخفی نگه میدارد. واقعیت این است که این جمله از من نیست و از یکی از مخالفان آنروز من است که امروز یکی از مسئولین طراز اول تلویزیون فارسی صدای امریکا  است. اسم ایشان هم علی سجادی است!  نقل قول مجعول فوق هم عیناً از "خاطرات" ایشان با عنوان "کور و آب و گودال ...و هوشنگ امیراحمدی" برداشته شده است (مجله "پر"، شماره 132، سال 1375، چاپ واشنگتن دی سی، صفحات 26-27).  سجادی در همان مقاله مینویسد که این "خاطرات" را اولین بار در سال 1363 نوشته است، یعنی 26 سال پیش!

سجادی ادعا میکند که جمله نقل قول شده در بالا را امیراحمدی طی یک سخنرانی در سال 1363 برزبان رانده است. بنازم به این هوش! در آنوقت دوستان زیادی به این روش "ترور شخصیت" سجادی اعتراض کردند. هدف نویسنده اما ترور شخصیت نبود بلکه، همچون آقای حسین شریعتمداری، ایشان هم میخواست که پای من را از ایران ببرد! واقعیت این است که من از سال 1366 رفت و آمد به ایران را شروع کرده بودم و این برای دشمنان جمهوری اسلامی قابل قبول نبود مخصوصاً که من در این مسافرت ها، که به دعوت دولت وقت انجام میگرفت، به بازدید مناطق جنگ زده (در حین جنگ) میرفتم و در کنفرانس های بازسازی بعد از جنگ بسیار فعال شده بودم.

و اما داستان واقعی "شرکت من" در کنفرانس شورای عالی ایرانیان! برای شروع خاطر نشان کنم که در تمامی مدتی که این داستان مطرح بوده است، من سه حرف را در مطبوعات داخل و خارج کشور تکرار کرده ام: اول، اظهار نظر در باره اینکه من به کنفرانس دعوت شده بودم یا نه را به مسئولین کنفرانس میسپارم؛ دوم، من حتی برای یک ثانیه هم در آن کنفرانس شرکت نکردم ودر هیچ یک از برنامه های سازمانی، مهمانی، گردشی و غیره آن حضور نیافتم؛ و سوم، برای مسافرت به ایران، اقامت در هتل، و سایر هزینه ها، دیناری ازدولت، شورای عالی و یا مسئولین کنفرانس دریافت نکردم. در باره موارد دوم و سوم چیزی برای اضافه کردن ندارم چون آنچه که گفته ام عین حقیقت است.
 
اما در رابطه با مورد اول، معتقد هستم که مسئولین کنفرانس میبایست با شفافیت بیشتری حرف میزدند. متاسفانه طوفانی که کیهان و دیگران در استکان ایجاد کردند باعث شد که دیگرکسان بیش از حد محافظه کاری و ملاحظه کاری کنند. واقعیت این است که مسئولین کنفرانس عمداً و یا سهواً از پیشنهاد من برای شرکت در کنفرانس استقبال کردند ولی متعاقباً بدلیل نگرانی هائی که بوجود آمده بود، دعوت کتبی خود را پس گرفتند و از من خواستند که در کنفرانس شرکت نکنم که من هم استقبال کردم. متاسفانه فرهنگ سیاسی ایران بگونه ای ناسالم است که غالباً "دروغ مصلحت انگیز به ز راست فتنه انگیز" میشود، و حتی صادق ترین مسئولین مملکتی ما نیز گاها مجبور میشوند این روش ناسالم را بکار گیرند. بنابراین، من اعتقاد ندارم که دروغی گفته شده بلکه بدلیل همان جو ناسالمی که بوجود آمده بود در شفاف سازی داستان کمی کوتاهی شده است. این را هم اضافه کنم که در رابطه با کنفرانس و مسائل قبل و بعد آن، من هرگز آقای مشائی را دخیل ندیدم و ارتباطی هم با ایشان نداشتم.

در اینجا لازم است درباره مدارکی را که کیهان و تابناک منتشر کرده اند توضیحاتی بدهم.  من ضمن تائید واقعیت این مدارک، برداشت هائی که از آنها شده است را نا صحیح و حتی مغرضانه میدانم. مثلاً، تابناک در گزارش 29 دی 1389 خود مینویسد: "در حالی که مسئولان برگزاری همایش، هرگونه دعوت رسمی از هوشنگ امیراحمدی را دروغ می خوانند و بسیاری از رسانه ها از جمله روزنامه کیهان بر دعوت رسمی این فرد تأکید می کردند، سایت «تابناک»، سندی را منتشر و افشا می نماید، مبنی بر این که نه تنها هوشنگ امیر احمدی به ایران دعوت رسمی و هزینه رفت و آمد آن نیز پرداخت شده بود، بلکه او برای آمدن به ایران و میهمان ویژه همایش شدن، شرط و شروطی از جمله پروژه ای در کیش را که جزییات دقیق آن بعدها منتشر خواهد شد، می گذارد..." توجه شود که تابناک با چه آب و تابی چند مکاتبه الکترونیکی که تماماً در حیطه عمومی هستند، یعنی هیچ مطلب سّری درآنها وجود ندارد، را "سند" مینامد و از "افشا" ی آنها حرف میزند! 
 
واما این مدارک چه واقعیت هائی را نشان میدهند و چه دروغ هائی را تابناک به آنها نسبت میدهد؟

اول، حضرات کیهانی و تابناکی از بس در ایران با دکترها و پروفسورهای قلابی رفت و آمد داشته اند، از بکار بردن  عنوان واقعی و صحیح جلوی اسم من هم که از یکی از معتبرترین دانشگاهای دنیا (کرنل) مدرک دکترا دارم و استاد تمام وقت در یکی از دانشگاه های معتبر امریکا (راتگرز) هستم، ابا دارند! آنها حتی با بکار بردن لفظ "آقای" هم حاضر نیستند بر من منت بگذارند! دوم، در مدارکی که تابناک ویا کیهان منتشر کرده است، هیج نشانی از اینکه دعوت کنندگان دیناری به من پرداخته اند وجود ندارد، و بنابراین این ادعای تابناک که سندها نشان میدهند که هزینه های من پرداخت شده اند آشکارا کذب محض است. تنها این مدارک نشان میدهند که قرار بود ویا انتظار میرفت که هزینه ها پرداخت شوند که نشدند! خوش به حال بیت المال! تابناک بهتر است برای ادعای کذب خود یا مدرک نشان دهد یا عذرخواهی کند! سوم، این ادعای تابناک هم که من برای شرکت در کنفرانس شرط یا شروطی داشته ام هم کذب محض است. آنچه من در یادداشتم نوشته ام این است که علاقمندم در کنفرانس یک مقاله بدهم و آن مقاله نظری را هم (به زبان انگلیسی) با عنوان "مهاجرین جدید و توسعه کشور مبداء" را به پیوست فرستادم.
 
در رابطه با "طرح بازاریابی کیش" و انزلی که در نامه ام آمده است، هیج شرطی مطرح نشده است. من البته علاقمند بودم که این طرحها را هم در جلسات تخصصی کنفرانس عرضه کنم. این را هم اضافه کنم که طرحهای بازاریابی کیش و انزلی حدود دوسال پیش به این مناطق داده شد که کمکی به پیشرفت آنها کرده باشم. من برای تهیه این طرحها شخصا مبالغی خرج کردم ولی دیناری از دولت و مناطق آزاد دریافت نکرده ام. من از اینکه توانسته ام به سهم خود خدمتی بکنم خوشحال هستم. باز هم خوش به حال بیت المال! در این رابطه هم تابناک بهتر است برای ادعای کذب خود یا مدرک نشان دهد یا عذرخواهی کند!
 
من از برخورد غیر قانونی و غیر حرفه ای تابناک که حاضر نشده است جوابیه ام را عیناً چاپ کند بسیار متاسف هستم مخصوصاً که این سایت منتسب به آقای دکتر محسن رضائی است که از رجال معقول کشور هستند و در انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری یکی از بهترین برنامه های توسعه ملی را ارائه کرده بودند.
 
در رابطه با داستان مصاحبه با آقای صادقی خبرنگار فارس هم توضیحاتی را ضروری میدانم چرا که در اینجا هم حقیت مخدوش شده است. تابناک مینویسد: "مشخص نیست که هوشنگ امیراحمدی، چه سخنان و"مگوهائی" به خبرنگار فارس گفته است" و "چه اظهارات و موارد مهمی را مطرح کرده یا لو داده" است که "میثم طاهری از افراد نزدیک به مشائی"، "به دستور رئیس دفتر رئیس جمهور با هماهنگی سرگرد حسن زمانی، علی راد و جواد عسلی ماموریت میابند، وسایل خبرنگار خبرگزاری فارس ...را ضبط کرده و تحویل ریاست جمهوری دهند .."
 
خوشبختانه آقای صادقی در تهران در دسترس مطبوعات و مسئولین هستند و خود میتواند دراین باره توضیح بدهد. اولاً، من با آقای صادقی طی مدت آن کنفرانس مصاحبه "جنجالی" ای انجام ندادم و در یک مصاحبه 3- 4 دقیقه ای هم که با ایشان در حضور جمعی در هتل داشتم هیچ نوع "مگوهائی" را مطرح نکردم و مواردی را هم "لو" ندادم! حتما نوار آن مصاحبه باید در جائی موجود باشد و میتواند در دسترس عموم قرار گیرد.  ثانیاً، من هیچ اطلاعی مبنی بر اینکه آن مصاحبه توسط افرادی ضبط و به دفتر ریاست جمهوری تحویل میشود ندارم و امیدوارم که این داستان صحت نداشته باشد و احساس من هم این است که صحت ندارد.  من از آقای صادقی هم در روزهای بعد که ایشان را بازهم در هتل دیدم و یکی دو بارهم تلفنی با هم حرف زدیم در این رابطه چیزی نشنیدم.  این را هم اضافه کنم که در مدت کنفرانس من زیر فشار از سوی هیچ فرد و یا دستگاهی نبودم که مصاحبه نکنم و یا حرف خاصی بزنم و یا نزنم. مشکل شایعه پراکنان دراین است که هم میخواهند نشان دهند که من و آقای مشائی روابط دوستانه خاصی داریم و هم میخواهند بگویند که من صرفاً برای شرکت نکردن در آن کنفرانس، میتوانم علیه ایشان "افشاگری" کنم! بعلاوه، این حضرات نمیدانند که "افشا گری"، "لو دادن"، و یا "هوچی گری" با فرهنگ سیاسی من مغایرت دارند و در چهارچوب ارزش ها و اخلاقیات من نمیگنجند.
 
من از برخورد غیر قانونی و غیر حرفه ای تابناک که حاضر نشده است جوابیه ام را عیناً چاپ کند بسیار متاسف هستم مخصوصاً که این سایت منتسب به آقای دکتر محسن رضائی است که از رجال معقول کشور هستند و در انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری یکی از بهترین برنامه های توسعه ملی را ارائه کرده بودند.

من راستش نمیدانم چرا تابناک از تاکتیک "ترور شخصیت" که مرسوم کیهان است پیروی کرده است. شاید با کیهان دشمن مشترک دارند (آقای مشائی؟) و شاید هم واقعاً هدف شفاف سازی دارد اما نمیداند باید این وظیفه مهم را چگونه به پیش ببرد. هر چه هست من دعا میکنم که تابناک از این مسیر خارج شود و نگذارد فرهنگ سیاسی ناسالم ما از این هم ناسالم تر گردد! واقعیت این است که این برخوردهای غیر متمدنانه در جناح بازی ها ی متداول و مخرب ریشه دارند، برای منافع ملی کشور مضر هستند، و همانطور که مقام رهبری بارها تذکر داده اند، به صلاح نظام اسلامی هم نیستند. من هم علاقه ای ندارم که توپِ بازی این جناحهای متخاصم ویا افراد وابسته به آنها بشوم. من فردی فرا جناحی یعنی ملی هستم، به مسائل ایران از این منظر نگاه  میکنم، و معتقدم که برای حل مشکلات کشور باید آشتی ملی را هم هدف کرد و هم وسیله برای توسعه ملی. همانطور که گفتم من موافق هستم که مطبوعات ما شفاف سازی بکنند ولی به بهانه این کار، تاکتیک "ترور شخصیت" پذیرفتنی نیست.
 
متاسفانه بخشی ازمطبوعات ایران زمین ما، از روزنامه و تلویزیون گرفته تا سایت های اینترنتی و بلاگ ها، پناهگاه افراد بی فرهنگ و بی اخلاق شده اند.
در روزگاری نه چندان دور، مطبوعات و مطبوعاتی ها در ایران سنگردار و حافظان شرافت و حقیقت بودند و نجیب ترین و اخلاقی ترین ایرانیان در این جامعه جمع میشدند. آنها در واقع پیشتازان جنبش مشروطیت و از مدافعین حقوق ملت در مقابل زورگویان، استثمار گران و استعمار گران بشمار می آمدند و میکوشیدند تا در کنار روشنفکران دانشگاهی و حرفه ای، فرهنگ و اخلاق دمکراتیک تازه ای را که عاری از دروغ، تزویر و بیخردی باشد، ترویج کنند و نگذارند فرصت طلبان و بی مایگان بر صنعت نو فرهنگ سازی وطن عزیز ما مسلط گردند.  امروز هم فرزانگان زیادی در مطبوعات ایران قلم می زنند و سعی دارند که کماکان فرهنگ خرد گرائی و حقیقت جوئی را جانشین دغل بازیها و شایعه پراکنی های متداول بکنند. اما متاسفانه بخشی ازمطبوعات ایران زمین ما، از روزنامه و تلویزیون گرفته تا سایت های اینترنتی و بلاگ ها، پناهگاه افراد بی فرهنگ و بی اخلاق شده اند. این جماعت به بهانه مبارزه با جمهوری اسلامی و یا مبارزه با مخالفین ومنتقدین حکومت، از بکارگیری اتهامات ناروا با هدف ترور شخصیت علیه آنانی که با فرهنگ سیاسی ناسالم آنها هم سو نیستند کوتاهی نمیکنند.  این وسط، و باید بنویسم با کمال تاسف، مطبوعاتی های ارزنده ما که خوشبختانه هنوزهم تعدادشان کم نیست، از روی حیا و یا بدلیل مرعوب بودن، کمتر لب به سخن میگشایند.  درحالیکه نوشتن این جملات مرا بسیار متاسف و متاثر میکند، و از این بابت از مطبوعاتی های شریف ایران زمین طلب بخشش دارم، اما کتمان حقیقت جنایت است، بخصوص که پای مطبوعات و فرهنگ جامعه هم در میان است. من به نوبه خود امیدوارم که مطبوعاتی های فرهنگ ساز و اخلاق پرور ایران یک بار دیگر به میدان مبارزه بیایند و با تمام قدرت خود به سلطه شایعه سازها و  بیخرد ها در مطبوعات کشور، از هر جمعیت و جناحی که باشند، پایان بدهند. باشد که چنین شود و اخلاق مطبوعاتی ما یکبار دیگر شکوفا گردد.

 
انتخاب: آقای دکتر امیراحمدی، بعنوان آخرین سئوال میخواستیم نظر شما را در باره جنبش هائی که در خاورمیانه شروع شده اند، مخصوصاً انقلابات مصر و تونس، بدانیم. مخصوصاً بفرمائید ریشه این حرکت ها چیست و چه نتایجی میتوانند عاید شوند؟

امیراحمدی: اجازه دهید یک جواب جامع به این سئوال را برای فرصت دیگری موکول کنیم. در اینجا من به اختصار نظرم را عرض میکنم. دنیای اسلام و عرب الآن دهه ها است که از طرف غرب و گاها شرق تحقیر و استثمار میشود. این احساس حقارت و غارت در دنیای عرب مخصوصا بسیار ریشه دار است. بعد از فروپاشی امپراطوری عثمانی در پایان جنگ جهانی اول در 1918، دولت های انگلیس و فرانسه استعمارگران جدید سرزمین های عرب (بجز عربستان) شدند و دهه ها ملت عرب را تحقیر و تخریب کردند.  با پایان جنگ جهانی دوم در 1945، دنیای عرب میرفت که حیثیت برباد رفته خود را باز یابد که غرب اسرائیل را درون آن کاشت. متعاقباً، بدلیل باخت های پیاپی عربها در جنگهائی که اسرائیلیها و غربیها به آنها تحمیل کردند و شکست تجربه "سوسیالیسم عربی" که آمیزه ای از اسلام سیاسی و ناسیونالیسم عربی بود، عقده حقارت و غارت ملت عرب اوج تازه ای گرفت. در همین حال هم، و دقیقاً برای کنترل عصیانهائی که میتوانست از دل این تحقیر و تخریب فزاینده در بیاید، انواع دیکتاتوری های سلطانی و جمهوری بر آنها تحمیل شد.
 
البته فرهنگ سیاسی عرب نیز در ایجاد این دیکتاتوری ها نقش مهمی بازی کرد. حالا دیگر، مردم عرب نه تنها توسط اسرائیل و غرب، بلکه توسط دیکتاتورهای فاسد و ضد ملی "خودی" هم تحقیر و تخریب میشدند.  نفت هم در برخی کشورها عامل جدیدی برای وابسته نگهداشتن اعراب به استعمار گردید. تحولات اقتصادی و سیاسی این چند دهه اخیر نیز باعث نابرابری های شدید طبقاتی شد. در حالیکه بخشی از عربها جزء ثروتمند ترین انسانهای دنیا هستند، اکثریتی فقیرتر شده اند. در این میان هم، طبقه متوسط بدلیل گسترش آموزش و ارتباطات رشد کمی و کیفی قابل توجه ای کرده است. عامل بی ثبات کننده دیگر شکاف ناشی از رشد سریع و ناموزون زیربنا های مادی و اقتصادی جامعه عرب در کنار عقب ماندگی نهادها و رو بناهای سیاسی آن است.  در همین حال، افزایش آگاهی های سیاسی، رشد اسلام گرائی، استقلال خواهی در ایران، انقلاب انفورماتیک، و گسترش وسائل ارتباط جمعی اجتماعی، اعراب تحقیر و تخریب شده را هرچه بیشترعاصی کرد.  در واقع، جنبش هائی را که براه افتاده اند، نتیجه این تحولات منفی و مثبت هستند.

نسل های جوانتر ملت های منطقه دیگر حاضر نخواهند شد که در زیر چکمه های دیکتاتورهای داخلی و استعمارگران خارجی زندگی کنند.
غرب و اسرائیل که حاکمیت خود بر سرزمین های عربی را ار طریق دیکتاتورهای دست نشانده اعمال میکرده اند، در مواجهه با این جنبش ها، از یک استراتژی دو لبه استفاده میکنند. از یک طرف، چون میدانند که دیگر نمیتوانند دیکتاتورهای مصرف شده را بیش از این حفظ و تحمیل کنند، خواهان خروج سریع آنها از قدرت هستند تا این جنبش ها مهار شوند وعمق پیدا نکنند.  آنها نمیخواهند که تجربه انقلاب رادیکال ایران تکرار گردد.  درهمین حال هم که خود را "طرفدار" دمکراسی جا میزنند، غربیها تمام امکانات خود را برای انتقال قدرت به متحدین همان دیکتاتورها بکار گرفته اند. یعنی، آنها نمیخواهند که قدرت از درون طبقه حاکم به خارج از آن منقل گردد. این استراژی غرب را ما در ارتباط با جابجائی قدرت در تونس و مصر می بینیم. در هیچ یک از این دو کشور، قدرت به خارج از طبقه حاکم قبلی منتقل نشده است و دقیقاً به همین دلیل هم در این دو کشور "انقلاب" اتفاق نیافتاده است. انقلاب وقتی رخ میدهد که قدرت سیاسی از یک طبقه اجتماعی به طبقه اجتماعی دیگری منتقل گردد. 
 
 اما این را هم باید اضافه کرد که "این رشته سر درازی دارد." واقعیت این است که آنچه در مصر و تونس اتفاق افتاده است و احتمالاً در کشورهای دیگر منطقه هم اتفاق خواهد افتاد، شروع یک مبارزه جدی برای اعاده حیثیت، توسعه ملی، آزادیهای سیاسی، وعدالت اجتماعی است.  نسل های جوانتر ملت های منطقه دیگر حاضر نخواهند شد که در زیر چکمه های دیکتاتورهای داخلی و استعمارگران خارجی زندگی کنند. آنها واقعاً و عمیقاً  عاصی شده اند و این عصیان به این زودی و آسانی فروکش نخواهد کرد. آیا این نیروها خواهند توانست جوامع عرب را مستقل تر و دمکراتیک تر کنند؟ بنظر من این امکان حتما وجود دارد اما برای پاسخ دقیق تر به این سئوال باید منتظر بود تا کیفیت رهبری، خصلت ایدئولوژیک، و فرم سازمانی این جنبش ها مشخص تر و شفاف تر گردند.

در خاتمه، ضمن حمایت از این جنبش ها، باید این را هم خاطر نشان کنم که "انقلاب" کردن از "سازندگی" همیشه آسان تر بوده است، و تعمیق انقلاب اگر ورای نیاز های تغیر معقولانه ساختارها برود، نتایج مخرب خواهد داشت.  در همین حال، مصر و تونس و دیگر کشورهائی که ممکن است به آنها بپیوندند، نیاز به رهبران سیاسی معقول، سیاست گزاران مدبر، مدیران با دانش و تجربه، و فن سالاران آزموده  برای سازندگی دارند.  اگر چه فرهنگ سیاسی دنیای عرب رشد قابل ملاحظه ای نکرده است، اما بدلیل استعمار و آمیزش با دنیای غرب، خلق و خوی اعراب معتدل تر شده است.
 
اگر این برداشت من درست باشد، این امکان وجود دارد که جنبش های دنیای عرب در سرانجام خود به نوعی ائتلاف های سیاسی منجر شوند. در چنین حالتی، آنها خواهند توانست از همه نیروهای ملی برای سازندگی کشورهای مطبوع خود استفاده کنند.  بطور مشخص، درک من این است که سوای اجحافی که غرب و اسرائیل به دنیای عرب کرده است، اکثریتی از این ملت، در شرایط باز یافتگی غرور ملی خود، ضدیت با غرب را عمده نخواهد دانست و ضدیت با اسرائیل را هم در چهارچوب سیاسی- دیپلوماتیک محدود خواهد کرد. در همین حال انتظار میرود که نیروهای سیاسی با طرح برنامه های آشتی ملی و دولت های ائتلاف موفق به ایجاد زمینه لازم برای انتخابات منصفانه و آزاد بشوند.
 
 اما دنیای عرب یک مشکل عمده تر از اینها هم دارد که راه حل آسانی نخواهد داشت: برآوردن سه نیاز متفاوت سه طبقه اجتماعی متفاوت در چهارچوب یک برنامه توسعه ملی -  طبقه بالا با نیاز رشد اقتصادی و انباشت ثروت، طبقه متوسط با نیاز اصلاحات سیاسی، و طبقه پایه با نیاز عدالت اقتصادی.  انتظار میرود که نخبگان سیاسی و اقتصادی دنیای عرب نتوانند به یک میثاق ملی در این مورد مهم برسند که در چنین حالتی انتظار میرود روند دمکراتیزاسیون کند شده و تضاد های اجتماعی موجب پیدایش دورانی جنبش های طبقاتی شوند.   
 
 

* نظرات ایراد شده در این مصاحبه صرفاً اعتقادات آقای پروفسور امیر احمدی بوده و این خبرگزاری به هیچ وجه دخل و تصرفی در آن انجام نداده ، لذا هیچگونه مسئولیتی در این مورد نخواهد داشت ، و با توجه به اعتقاد بر امانت داری از کلام افراد مصاحبه شونده بدون کم و کاست مطرح می گردد. امید که نقدهایی درخور و علمی توسط علمای بزرگوار و اساتید محترم در اینخصوص دریافت داریم و در گفتگوی میان نخبگان فکری و صاحبنظران ایران اسلامی مان نقشی هرچند اندک ایفا نماییم . " خبرگزاری انتخاب "
نظرات بینندگان
انتشار یافته: ۱۳
در انتظار بررسی: ۴
غیر قابل انتشار: ۱
من
|
۰۲:۰۴ - ۱۳۹۰/۰۱/۲۲
چه کسی گفته ما ایرانیان جنگجویان خوبی نبوده ایم؟ د.ران ساسانی و اشکانی و افشاریان و همین جنگ تحمیلی سند نیستند؟ آیا هنوز می پندارید ما ایرانیان جنگجویان خوبی نبوده ایم؟!؟
ناشناس
|
۰۰:۴۱ - ۱۳۹۰/۰۱/۲۲
اگر این آدم معتدلیه چطوری با آدم تند رویی مثل احمدی نژاد همکاری میکنه؟
ناشناس
|
۰۹:۲۴ - ۱۳۹۰/۰۱/۲۱
انتخاب جان! همین فرداست که "کیهان" و برادر کوچکش "تابناک" کلکت را خواهند کند! میگی نه؟ صبر کن تا فردا بشه!
ناشناس
|
۰۳:۳۸ - ۱۳۹۰/۰۱/۲۱
در یک نگاه به راحتی قابل مشاهده است که ایشان دچار دوگانگی مفرطی هستند. از یک طرف مباحث تئوریک را که در همه کتابهای مربوطه یافت می شود طرح می کنند، و از دیگر سو مصادیقی برای آن تئوری ها در مجریان و برنامه ریزان ما نمی بینند و در عین حال می خواهند به گونه ای ایشان را بستایند تا حساسیتشان را برنینگیزد. شایسته یک استاد دانشگاه نیست چنین سخن گفتن!
ناشناس
|
۰۲:۵۸ - ۱۳۹۰/۰۱/۲۱
به نظر می رسد مفهوم "معتدل" ایشان شبیه به معنایی است که از "عدالت" آقای احمدی نژاد می شود.
ناشناس
|
۲۰:۳۰ - ۱۳۹۰/۰۱/۲۰
اگر اولین بار مکتب ایرانی را مطرح کرده اند پس اساتید نامداری چون پورداوود و معین چه چیزی را طرح کرده بودند؟
ناشناس
|
۱۶:۴۸ - ۱۳۹۰/۰۱/۲۰
هوشنگ امیر احمدی هرگز در قامت یک نظریه پرداز سیاسی نبوده و نیست،او بیش تر به دنبال واسطه گری های سیاسی است و اساسا شناخت درستی از تاریخ باستانی ایران ندارد
از نظر فکری هم می خواهد ملی باشد هم پز مخالفت بدهد یک نوع التقاط در نظراتش دیده می شود
ناشناس
|
۱۶:۰۹ - ۱۳۹۰/۰۱/۲۰
مقاله نیست دکتر ! گفتگوست !!!
رضا
|
۱۵:۲۷ - ۱۳۹۰/۰۱/۲۰
ضمن تشکر از سایت انتخاب, هر سه قسمت را مطالعه کردم, امیدوارم همواره صحنه گردانان سیاسی, اجتماعی و فرهنگی کشور عزیزمان از اندیشه هایی چنین معتدل, پویا و فاخری بهره مند باشند. همچنین علاقه مند هستم که دانشمندانی مانند دکتر امیر احمدی در مقوله دین اسلام و مذهب تشیع تعمق و التزام بیشتری داشته باشند. انشااله
حسین علمدار
|
۰۹:۴۷ - ۱۳۹۰/۰۱/۲۰
چقدر خوب که در این سایت میشه حرفهای واقعی مردم را خواند.امیدوارم فرهنگ راستی و امانتداری سخنان به همه مطبوعات ما سرایت کند.
خدا قوت انتخاب
علی راد
|
۲۲:۴۸ - ۱۳۹۰/۰۱/۱۹
متن این مقاله مفصل را دوبار خواندم ، جای خورسندی است که سرزمین ایران چنین نخبگانی دارد و خورسندی بیشتر آنکه حکومت نیز از آنها حمایت معنوی می کند چیزیکه کمتر دیده ایم بعنوان یک ایرانی وطن پرست حمایت خود را از این جریان روشن فکری معتدل اعلام می دارم (دکتر علی راد استادیار دانشگاه كامپلوتنس مادريد)
ناشناس
|
۰۴:۲۵ - ۱۳۹۰/۰۱/۱۹
in hame pache khary kardy be koja residy masalan Ostad!!!!!!!agar erghe Irani dashty ke bazicheye Mahmod o Esfandiar nemishodyl
محمد
|
۰۱:۲۳ - ۱۳۹۰/۰۱/۱۹
خوش بحال مشایی !!!