صفحه نخست

تاریخ

ورزش

خواندنی ها

سلامت

ویدیو

عکس

صفحات داخلی

سه‌شنبه - ۰۴ شهريور ۱۴۰۴
کد خبر: ۲۴۹۳۲
تعداد نظرات: ۴ نظر
تاریخ انتشار: ۴۹ : ۱۶ - ۱۴ ارديبهشت ۱۳۹۰
عبدالرحيم اباذري : تاريخ بشريت مملو از آدم هاي خودسر و ناميزاني است که هميشه وجودشان مايه ي نا امني و دردسر براي مردم در جامعه هاي گوناگون بوده است. تاريخ اسلام و تشيع نيز نمونه هاي بسياري از اين آدم هاي نامتعادل و بي باک ومتهور براي ما به ثبت رسانده و به يادگار گذاشته است....
پایگاه خبری تحلیلی انتخاب (Entekhab.ir) :
تاريخ بشريت مملو از آدم هاي خودسر و ناميزاني است که هميشه وجودشان مايه ي نا امني و دردسر براي مردم در جامعه هاي گوناگون بوده است. تاريخ اسلام و تشيع نيز نمونه هاي بسياري از اين آدم هاي نامتعادل و بي باک ومتهور براي ما به ثبت رسانده و به يادگار گذاشته است. اين افراد با همه اختلاف هاي زماني، مکاني، اقليمي، قومي و قبيله اي، در مواردي با هم اشتراک کامل دارند و از خصلت هايي مشترک برخوردار مي باشند: تندخوئي، تنگ نظري، کوته انديشي، جهل و ناداني، تهور و بي باکي، غرور، خود بزرگ بيني، افراط و تفريط گري، فحاشي و هتاکي از جمله خصايص روحي مشترک اينان به شمار مي آيد.

در صدر اسلام کساني با اين ويژگي ها، کنار پيامبر (ص) حضور داشتند و خود را مسلمان تر و عدالت خواه تر از آن حضرت مي پنداشتند؛ حتي در مواردي پيامبر(ص)را به عدم اجراي عدالت متهم مي کردند و با کمال پرروئي مي گفتند:«إعدل يا محمد! فانک لم تعدل»

اين افراد بعد از اندکي، دچار انحراف فکري، عقيدتي و اخلاقي شدند و در برابر پيامبر(ص) و بعد در مقابل اميرمومنان علي (ع) موضع خصمانه گرفتند. در هنگام صلح، دم از جنگ مي زدند و در وقت نبرد و قيام، شمشير خود را غلاف کرده و قعود مي نمودند. در ماجراي صلح حديبيه، وقتي پيامبر (ص) به خاطر مصالح مهم تر، از برخي مباني و ارزش هاي مهم در ظاهر و به طور موقت، عقب نشيني و چشم پوشي کرد برخي از اين تند خويان که فقط نوک دماغشان را مي ديدند، لب به اعتراض گشودند که وامصيبتا! پيامبر از اصول مسلم اسلامي دست برداشته و به دشمن امتيازهايي داده است؛ ولي در اين ميان، امام علي(ع) که منادي اعتدال و تعبد محض در برابر رسول خدا(ص)بود، قلم به دست گرفت و متن معاهده ي حديبيه را به رشته ي تحرير در آورد و بعد از اندکي ثمرات پربار آن بر همگان آشکار گرديد.
نمونه ديگر از اين خودسري ها، برخوردهاي عجيب گروه خوارج در زمان اميرمومنان بود.

آنها وارد مسجد مي شدند و در سخنراني ها و خطبه هاي آن حضرت اختلال به وجود مي آوردند و چون با برخوردهاي منطقي، مستدل و متانت امام علي(ع) مواجه مي گشتند بيشتر عصباني مي شدند و شروع به ناسزاگوئي و فحاشي مي کردند و مي گفتند:«قاتله الله کافراً ما أفقهه» خدا او را در حالي که کافر است بکشد چقدر عالم و فقيه حاضر جواب است. آنها در مسجد حاضر مي شدند؛ اما به آن حضرت اقتدا نمي کردند چون او را کافر مي پنداشتند.

روزي حضرت در نماز بود يکي از خوارج به نام «ابن الکوّاء»وارد شد و با صداي بلند آيه ي 69 از سوره ي زمر را خواند: «و لقد أوحي اليک و الي الذين من قبلک لئن اشرکت ليحبطنّ عملک و لتکونن من الخاسرين.»

او مي خواست با اين آيه به حضرت طعنه زده وبگويد: اي علي! اگرچه سابقه ي تو روشن است و پيامبر تو را برادر خود خوانده و تو اول کسي هستي که به او ايمان آوردي و در ليله المبيت به جاي او خوابيدي و ايثار کردي؛ اما اين را بدان که « ملاک، حال فعلي افراد است.» تو اکنون کافر شدي و اعمال گذشته ات را به هدر دادي.

حماقت، جهالت و خودسري سبب شد که در نهايت آنها امام نخست شيعيان را در محراب نماز و مسجد به شهادت رساندند. فضا را به قدري مسموم و آلوده ساخته بودند که وقتي اين خبر در ميان مردم انتشار يافت اغلب تعجب کرده و از هم مي پرسيدند و مي گفتند: مگر علي هم نماز مي خواند که در محراب به قتل رسيده باشد؟
در آستانه سالگرد شهادت شهيد بزرگوار آيت الله مطهري هستيم. ضمن تجليل از مقام شامخ اين فيلسوف و فقيه بزرگ از مطالب او بهره مي گيريم. ايشان بعد از نقل اين ماجراي تلخ مي نويسد:
«...واي به حال جامعه ي مسلمين از آن وقت که گروهي خشکه مقدس، يک دنده ي جاهل بي خبر، پا را به يک کفش کنند و به جان اين و آن بيفتند! چه قدرتي مي تواند در مقابل اين مارهاي افسون ناپذير ايستادگي کند؟ کدام روح قوي و نيرومند است که در مقابل اين قيافه هاي زهد و تقوا تکان نخورد؟ جمعيتي که پيشانيشان از کثرت عبادت پينه بسته، مردمي مسلکي و ديني اما در عين حال سدّ راه اسلام، مردمي که خودشان خيال مي کنند به نفع اسلام کار مي کنند اما در حقيقت دشمن واقعي اسلامند.» 
شهيد مطهري که در زمان خود از اين جور آدم هاي نامتعادل ضربات فراوان ديده بود در جاي ديگر در توصيف آنان مي نويسد:
«...اگر بخواهيد بفهميد جمود با دنياي اسلام چه کرده است همين موضوع را درنظر بگيريد که علي بن ابي طالب را چه کشت ؟... اگر بگوييم علي را چي کشت بايد بگوييم: جمود، خشک مغزي، خشکه مقدسي. همين هايي که آمده بودند علي را بکشند از سر شب تا صبح عبادت مي کردند. واقعاً خيلي تاثر آور است! علي به جهالت و ناداني اينها ترحّم مي کرد. تا آخر هم حقوق اينها را از بيت المال مي داد و به اينها آزادي فکري مي داد؛ اما بالاخره آنها توطئه چيدند حضرت را به شهادت رساندند. ابن ابي الحديد مي گويد: اگر مي خواهيد بفهميد که جمود و جهالت چيست؟ به اين نکته توجه کنيد که اينها وقتي قرار گذاشتند اين کار را بکنند مخصوصاً شب نوزدهم رمضان (اولين شب قدر ) را انتخاب کردند. گفتند ما مي خواهيم خدا را عبادت بکنيم و چون مي خواهيم امر خيري را انجام بدهيم پس بهتر اين است اين کار را در يکي از شب هاي عزيز قرار بدهيم که اجر بيشتري ببريم.» 
نمونه ديگر از اين خودسري ها در سريال مختارنامه به نمايش گذاشته شد. وقتي مختار تشکيل حکومت داد به نيروهاي امنيتي (شرطه ها) بخش نامه کرد که محافظ جان، مال، ناموس و امنيت مردم باشند و هتاکي و بي حرمتي به ديگران را ممنوع اعلام نمود و گفت: مخالفان در امان هستند مگر دست به شمشير وشورش بزنند؛ اما وقتي عده اي از خودسران بي باک ابن منذر را ديدند به او حمله ور شدند و به جرم اين که وي قبلاً در زمره ي دشمنان شيعه قرار داشت و از ستمکاران بود، او و پسرش را کشتند. مختار چون از ماجرا باخبر شد خشمگين گشت و دستور حبس خودسران بي باک را صادر کرد. در اين هنگام فردي بنام ابن رفاعه بر مختار خرده گرفت که اين خودسران که حکم حبسشان را صادر کرديد از شيعيان دلسوخته هستند و فقط دو ستمگر را کشتند، مختار در جواب گفت: هرگز نخواهم گذاشت طعم شيرين قيام شيعه با تندخويي و حماقت شماها که کارتان افراط وتفريط است به هدر رود.
داستان تلخ پيکار ناجوانمردانه ي خودسران خيره سر با مناديان خط اعتدال که پيروان واقعي اهل بيت عصمت و طهارت (عليهم السلام ) هستند همواره در طول تاريخ ادامه داشته و دارد چنان که تاريخ سي و دو ساله ي نظام مقدس جمهوري اسلامي نيز از اين پيکارها و ستيزها در يک سو و از مظلوميت ها و خون دل خوردن هاي انسان هاي متعادل از سوي ديگر خالي نبوده است. اوائل پيروزي انقلاب تعدادي از منافقين و جوانان ديگر که به بعضي از ارگان هاي انقلاب نفوذ کرده و اسلحه به دستشان افتاده بود، خودسرانه مي رفتند اشخاص محترم بازاري را به بهانه داشتن يکي دو مغازه يا منزل و چند انبار به سرمايه داري متهم کرده و اموالشان را به مصادره مي گذاشتند. اين کارها هرگز در شان نظام مقدس جمهوري اسلامي نبود و هميشه مورد اعتراض حوزه و روحانيت قرار داشت؛ ولي اعتراض و فرياد علما به جايي نمي رسيد. تاجايي که شخصيت هاي بزرگ حوزه مانند حضرات آيات مسلم ملکوتي، مکارم شيرازي، ابراهيم اميني، موسوي اردبيلي، موسوي تبريزي، سيد جعفر کريمي، احمدي ميانجي، آذري قمي، رضا استادي، محمدعلي گرامي، مرتضي بني فضل و... از سوي حضرت امام و حوزه به مراکز استانها و شهرستان هاي تابعه اعزام شدند تا جلوي اين خيره سري ها را بگيرند و اعتدال، آرامش وامنيت را بر جامعه بازگردانند.
در بخشي از خاطرات حضرت آيت الله ملکوتي مي خوانيم:
«تعدادي از جوانان کم تجربه و احساساتي اسلحه به دست شان افتاده بود که بعضي ها از روي صداقت، بعضي ها هم تحت تاثير افکار انحرافي منافقين و گروهک هاي ديگر قرار گرفته بودند، ناگهان مي ريختند افرادي را به عنوان خان، مالک، سرمايه دار و فئودال مصادره ي اموال مي کردند. بعضي از اينها خيلي هم مغرور بودند نه تنها به حرف روحانيت گوش نمي دادند بلکه علماي اعلام را به باد مسخره مي گرفتند. چند نفر از همين افراد در منطقه ي عشاير نشين پارس آباد مغان، تعدادي از خوانين شاهسون را دستگير کرده و آنها را هنگام انتقال به تبريز کشته بودند. تصورشان اين بود که هر صاحب ملکي را بايد کشت. يکي از اين بيچاره ها در منطقه پارس آباد، گاوداري و چند گاو شيرده داشت که آن موقع آنها را از هلند يا استراليا آورده بود. اين افراد خيره سر، گاوها را سربريده و بعد گوشت آنها را يک کيلو، يک کيلو در ميان فقرا و مستمندان تقسيم کرده بودند ... جالب اين که بعضي از اين افراد که در آن زمان اين گونه مي زدند، مي کشتند زنداني و ضرب وشتم مي کردند الان مي بينيم در بعضي روزنامه ها شعار اصلاح طلبي مي دهند و صحبت از تسامح و تساهل به ميان مي آورند . نه به آن شوري شوري، نه به اين بي نمکي.» 
در خاطرات آيت الله استادي نيز چنين آمده است:
«من در اواسط ماموريت يک نوبت به قم آمدم و دوباره به سبزوار برگشتم بعد متوجه شديم اکثر اين پرونده هايي که عليه اين وآن تشکيل شده اغلب از طرف اعضاي همين سازمان منافقين است که به بهانه هاي گوناگون براي افراد پرونده سازي کرده بودند. آن گاه مرتب به تهران و قم هم نامه مي نوشتند و فشار مي آوردند که چرا قاضي نمي فرستيد تا بيايد به جرم اينها رسيدگي کند... آن روزها برخي افراد تندرو در مراکز قضايي حضور داشتند که کارها را خراب مي کردند مثلا يک آقايي در بندر عباس بود که اکنون فرماندار يکي از شهرهاست، آنجا از متهمان بازجويي مي کرد. بازجويي او خيلي تماشايي بود. يک بار ديدم يک طرف سالن نشسته بود آن سمت نيز متهم را با چشم بسته نگاه داشته بودند اين آقا با فرياد و با يک حالت خشن و هولناک از وي سوال مي کرد به گونه اي که متهم به وحشت مي افتاد...» 
اين افراد، خودسري و بي باکي را تا جايي رساندند که حتي شخصيت هاي منزوي و سرمايه هاي علمي و فرهنگي کشور مثل شاعر شهير مرحوم محمد حسين شهريار نيز از خيره سري و تندروي هاي آنان در امان نماند. در بخش ديگر از خاطرات حضرت آيت الله ملکوتي مي خوانيم:
«... روزهاي اوايل ورودم به تبريز، شبي که از نصف گذشته بود در دفتر امام جمعه بودم ناگهان تلفن زنگ خورد گوشي را برداشتم، پشت خط، شخصي با صداي لرزان سلام کرد و امام جمعه را مي خواست. گفتم خودم هستم بفرمائيد!گفت: محمد حسين شهريار هستم. پس از سلام و احوالپرسي و تعارف، ماجراي تاسف باري را مطرح ساخت و گفت: بعضي از افراد کميته به منزلم ريختند و در اينجا به دنبال ترياک و شراب مي گردند مگر من در اين منزل شراب فروشي دارم؟ وقتي اين سخن را شنيدم خيلي ناراحت شدم سرم سوت کشيد. فوري با فرماندهان کميته و سپاه تماس گرفتم و سفارش اکيد کردم هرچه زودتر مانع از اين امور شوند و از ايشان دلجويي کنند. متاسفانه در آن ايام بعضي از جوانان تندرو که اسلحه به دستشان افتاده بود از اين سري خلافکاري ها مرتکب مي شدند و اصلاً گوش به حرف ها وتوصيه هاي روحانيون هم نمي دادند. اين هم به نام انقلاب، اسلام و روحانيت تمام مي شد..» 
همان طوري که مي بينيد يکي از خصلت هاي شاخص خودسران بي باک، افراط و تفريط در امور است...
باند مهدي هاشمي معدوم و عاملان قتل هاي زنجيره اي، از جمله ي همين خوارجي مسلک ها بودند که از افراط و تفريط و خيره سري و حماقت به شدت رنج مي بردند. اولي ها قتل مرحوم شمس آبادي و وقايع ناگوار پس از آن را به بار آوردند. دومي ها نيز فاجعه ي قتل هاي زنجيره اي را رقم زدند که توضيح اين دو در اين مقال نمي گنجد.
يکي ديگر از شاخصه هاي خودسران بي باک، که در اين جهت با خوارج اشتراک آشکار دارند، اين است که اغلب اينان بسيار جاهل و تنگ نظر مي باشند به همين سبب به يک نوع خود بزرگ بيني فاحش دچار هستند تاجايي که خودشان را «قسيم الجنه والنار» تلقي مي کنند. اسلام و مسلماني را منحصر به خود مي بينند و ديگران را کافر و گناهکار و ضد ولايت فقيه مي پندارند. زبان حالشان اين است که وقتي خداوند «بصيرت»را خلق کرد همه بصيرت را به اينان داد و سايرين فاقد هر گونه بصيرت و آگاهي هستند و هرکس بخواهد داراي بصيرت باشد بايستي از اين افراد اخذ نمايد!
جالب اين که اينان خودشان را هم به قدري با تقوا، انقلابي، مذهبي و پيرو ولايت فقيه جلوه مي دهند که هيچ کس جرات مقابله با آنان را نمي تواند در سر بپروراند تا چه برسد که با آنها مقابله و يا مخالفت کند.
شهيد بزرگوار آيت الله مطهري در توصيف بعضي از شاخصه هاي خوارج، تعبيرات و جملات دقيق و ظريفي دارد که امروز با خصلت هاي افراد خودسر کاملا مطابقت مي کند. در اين بخش، خوانندگان محترم را به دقت و تامل در اين عبارات دعوت مي کنم. آن شخصيت بزرگ مي نويسد:
«... اينها مردم تنگ نظر و کوته ديد بودند. در افقي بسيار پست فکر مي کردند. اسلام و مسلماني را در چهار ديواري انديشه هاي محدود خود محصور کرده بودند. مانند همه کوته نظران ديگر، مدعي بودند که همه بد مي فهمند و يا اصلا نمي فهمند و همگان راه خطا مي روند و همه جهنمي هستند. اين گونه کوته نظران، اول کاري که مي کنند اين است که تنگ نظري خود را به صورت يک عقيده ديني در مي آورند. رحمت خدا را محدود مي کنند. خداوند را همواره بر کرسي غضب مي نشانند و منتظر اين که از بنده اش لغزشي پيدا شود و به عذاب ابد کشيده شود... اينها چون جاهل بودند، تنگ نظر بودند و چون تنگ نظر بودند زود تکفير و تفسيق مي کردند تا آنجا که اسلام و مسلماني را منحصر به خود مي دانستند. اينها اگر چه با مرور زمان خودشان منقرض شدند و رفتند ولي روح تفکر و مذهبشان کم و بيش در ميان بعضي افراد و طبقات همچنان زنده و باقي است .» 
اين شهيد سترگ در جاي ديگر مي نويسد:
«...تقواي ظاهري خوارج طوري بود که هر مومن نافذالايماني را به ترديد وا مي داشت جوّي تاريک و مبهم و فضايي پراز شک و دودلي به وجود آمده بود. آنان دوازده هزار نفر بودند که از سجده ي زياد، پيشاني شان و سرزانوهايشان پينه بسته بود. زاهدانه مي خوردند و زاهدانه مي پوشيدند و زاهدانه زندگي مي کردند. زبانشان همواره به ذکر خدا جاري بود، اما روح اسلام را نمي شناختند و وثاقت اسلامي نداشتند. همه ي کسري ها را با فشار بر روي رکوع و سجود مي خواستند جبران کنند. تنگ نظر، ظاهر پرست، جاهل و جامد بودند و سدّي بزرگ در برابر اسلام. علي عليه السلام مي فرمايد: تنها من بودم چشم اين فتنه را در آوردم. احدي غير از من جرات بر چنين اقدامي نداشت و هنگامي دست به چنين اقدامي زدم که موج تاريکي و شبهه ناکي آن بالا گرفته، هاري آن فزوني يافته بود... اين من بودم که خطر بزرگي را که از ناحيه ي اين خشکه مقدسان متوجه شده بود، درک کردم. پيشاني هاي پينه بسته اينها و جامه هاي زاهدانه و زبان هاي دائم الذکرشان نتوانست چشم بصيرت مرا کور کند. من بودم که دانستم اگر اينها پا بگيرند چنان اسلام را به جمود و تقشّر و تحجّر و ظاهر گرائي خواهند کشاند که ديگر کمر اسلام راست نشود.»

نکته اي که نبايد از آن غفلت کرد اين است که حرکت هاي افراطي، تفريطي، تندمزاجي و هتاکي در دهه هاي شصت و هفتاد، تنها در رده هاي درجه سه و چهار مسوولين و اغلب در ميان افراد غير سرشناس به چشم مي خورد و تا حدودي نمي توانست جنبه ي الگويي به خود بگيرد و قابل کنترل و مهار هم بود؛ اما با کمال تاسف از اوائل دهه ي هشتاد، اين ناهنجاري ها در سطح مديران ارشد ارتقا و شيوع پيدا کرد. افرادي با اين عناوين در رسانه هاي جمعي و صداوسيما ظاهر شدند و به ساحت بزرگان نظام و انقلاب حرمت شکني کردند. در مراسم سالگرد رحلت امام خميني)14/3/1389) با برنامه ريزي حساب شده زمينه هاي اهانت و جسارت به نوه ي ارجمند امام راحل در حضور ميهمانان خارجي و دوربين هاي خبرنگاران بين الملي را فراهم آوردند. به ساحت مقدس بعضي مراجع عظام و علماي اعلام بي اعتنايي نشان دادند. توصيه هاي دلسوزانه ي آنان را به باد تمسخر و تحقير گرفتند.

اين بد اخلاقي ها، بيدرنگ پيامدهاي نامبارک خود را نشان داد و از باب «الناس علي دين ملوکهم» هتاکي به ديگران به عنوان يک اصل و ارزش در جامعه اسلامي و انقلابي تلقي گرديد و روز به روز هم برعمق و شعاع آن افزوده شد: «اگر ز باغ رعيت ملک خورد سيبي/ برآوردند غلامان او درخت از بيخ»
چنانکه بعدها شاهد شديم، اين منش غلط براي خود طرفداراني پرو پاقرص پيدا کرده حتي به برخي محافل حوزوي و ارگان هاي انقلابي سرايت نمود. افرادي در اماکن و مدارس اجتماع کردند و خيلي راحت و قربه الي الله عليه بزرگان نظام و مراجع عظام هتاکي نمودند. در نماز جمعه ها، بعضي ائمه ي جمعه محترم را مورد اهانت قرار دادند. بگذريم از اين که جرياني مرموز در پشت پرده تلاش مي کند تا از اقتدار وآزاد انديشي روحانيت، ائمه جمعه و جماعت بکاهد و آنها را چشم وگوش بسته، تابع سياست هاي خود نمايد و تاسف بار اين که همه ي اينها به عنوان دفاع از انقلاب، نظام و رهبري انجام مي گيرد.

همان طوري که مشاهده مي شود اين بد اخلاقي ها به قدري فزوني يافته حتي دامن خودشان را هم گرفته است. اخيراً يکي از مداحان که از سينه چاکان پر و پاقرص آقاي رئيس جمهور بود و در انتخابات در خط مقدم تبليغات او قرار داشت، طي هتاکي هاي مستهجن و زشت به رئيس دولت، گستاخي را به اوج خود رساند که انسان از تصورش احساس شرم دارد تا چه به رسد به نقل و نگارش آن. ضمن برائت و انزجار از اين حرکت قبيح وناشايست، بايد گفت: اين نتيجه ي همان هتک حرمت و اظهارات سخيف شب هاي انتخابات است که امروز به اين صورت خود را آشکار مي سازد، چرا که"خودکرده را تدبير نيست"

«آتش به دو دست خويش در خرمن خويش/ من خودزده ام چه نالم از دشمن خويش»

در احاديث منقول از ائمه معصومين (ع) نيز داريم که حضرت مي فرمايد: هر کس بدون دليل ديگران را در موردي توبيخ، سرزنش و هتک حرمت کند از دنيا نمي رود مگر اين که خودش به همان موارد گرفتار مي شود.
متاسفانه افراط و تفريط اين آقايان فقط در بُعد رفتاري و عملي خلاصه نمي شود؛ بلکه در عرصه نظري و اعتقادي نيز اين نا هنجاري وجود دارد. اينها در يک طرف از حضرت حجت و امام زمان (عج)دم مي زنند، از سوي ديگر به «اسلام ايراني» ، «مکتب ايراني» ، «منشور کوروش» و «محوريت عيد نوروز» مي بالند و آن ها را ترويج مي کنند که ظاهراً در هيچ کدام صداقت لازم را ندارند. بعضي شواهد و قرائن به وضوح نشان مي دهد که اينان با طرح توسل به امام زمان(عج) مي خواهند در مرحله نخست، قشر مذهبي ظاهر نگر را به خود خوش بين کنند و در مرحله بعد، از زير بار ولايت و حاکميت ولي فقيه جامع شرايط و تقليد از مرجعيت شانه خالي نمايند و با مطرح کردن مسايل ناسيوناليستي هم، دل غير مذهبي ها را به دست بياورند.

به نظر مي رسد اگر مسوولين متعهد و دلسوزان نظام، از اين امور مانع نشوند و در اين باره چاره انديشي اساسي نکنند چه بسا کم کم اين بد اخلاقي ها و نا هنجاري ها براي اينان به صورت يک مذهب و آيين درآيد. يکي از اين افراد که متاسفانه بعضي مسووليت هاي مهمي هم دارد و از دنباله رو هاي اين جريان افراطي به شمار مي آيد در جلسه اي که نگارنده با او داشت، ضمن دفاع از عملکردهاي خودسرانه خويش و دوستانش مي گفت: «به نظر ما در بعضي مواقع لازم است برخلاف فرمايشات و خواسته هاي رهبري و ولايت فقيه وارد عمل شد (و به اصطلاح خودش) از انقلاب و نظام دفاع کرد. به اعتقاد من در جنگ صفين هم مي بايستي مالک اشتر به دستور اميرمومنان (ع)گوش نمي داد و خودش جنگ را ادامه مي داد و کار دشمن را يک سره مي کرد؛ اما متاسفانه او به دستور علي (ع) عمل کرد و سرنوشت جنگ به حکميت منتهي شد.»

خوانندگان محترم حتما عنايت دارند اگر اين نوع افکار انحرافي، که در واقع رسوباتي از همان خوارج مسلکي در زمان امام علي (ع) است، در کشور نهادينه شود و به صورت دين و آيين درآيد، آن وقت چه مصيبت هايي را به بار خواهد آورد که هرج ومرج و اختلال نظام تنها يک نمونه از آن مي تواند باشد. تجربه تاريخي و بعضي شواهد و قرائن نشان مي دهد اگر به موقع جلوي اين ناهنجاري ها گرفته نشود در آينده نزديک اينان براي رهبري، مراجع عظام تقليد و ساير بزرگان هم تعيين تکليف خواهند کرد.

رهبر فرزانه انقلاب با تيزبيني، هوشياري و اشراف کاملي که بر اين بداخلاقي ها و ريشه هاي تاريخي آن دارند، در ديدار اخيرشان با نمايندگان محترم مجلس خبرگان به اين مهم عنايت خاصّ نشان داده و فرمودند:

«...هرگونه هتک حرمت و رفتارهاي غيراخلاقي و توهين آميز، خلاف شرع، مخالف عقل سياسي و ضربه به جمهوري اسلامي است و خداوند را خشمگين مي سازد. برخي رفتارهاي غيراخلاقي در بعضي نماز جمعه ها يا محيط درسي، غلط اندر غلط است. من اين مسائل غيراخلاقي را قاطعانه و به طور کامل رد مي کنم و نبايد انجام شود. از همه به خصوص جوانان عزيز مي خواهم که نگذارند فضاي غيبت، تهمت، هتاکي و شکسته شدن حريم ها ادامه پيدا کند که اگر ادامه يابد مانند يک بيماري به همه چيز سرايت مي کند...»

رهبر معظم انقلاب با اشاره به پشت پرده ي اين ماجراي تلخ و نقش نفوذي ها و تحريک و دخالت دشمنان در آن به فرمايش حضرت امام خميني (س) استناد کرده و فرمودند: «...همان گونه که امام نيز مي فرمود: گاهي نفوذي ها وارد اجتماعات اشخاص مومن و مخلص مي شوند و آنها را به حرکتي انحرافي مي کشانند که از اين هم، نبايد غفلت کرد...»

شهيد مطهري (رضوان الله عليه) در اين خصوص بيان صريح تري دارد و مي نويسد: «...خطر جهالت اين گونه افراد و جمعيت، بيشتر از اين ناحيه است که ابزار و آلت دست زيرک ها قرار مي گيرند و سدّ راه مصالح عاليه ي اسلامي واقع مي شوند. هميشه منافقان بي دين، مقدسان احمق را عليه مصالح اسلامي برمي انگيزند. اينها شمشيري مي گردند دردست آنها و تيري درکمان آنها...» 
اکنون بر عقلاي قوم، دلسوزان و دست اندرکاران نظام مقدس و انقلاب اسلامي است که جهت برچيده شدن اين خصلت هاي نابهنجار و خوارج گونه از سطح جامعه ي اسلامي، که به نوعي بيماري روحي و رواني مهلک تبديل شده است، اقدامات اساسي کنند و دامن حوزه، روحانيت و انقلاب اسلامي و مردم مومن و وفادار به اسلام و تشيع را از اين همه ضد ارزش ها و ناملايمات اخلاقي براي هميشه مبرّا سازند. به اميد آن روز!

والسلام علي عبادالله الصالحين والمخلصين.

قم ـ عبدالرحيم اباذري
نظرات بینندگان
انتشار یافته: ۴
در انتظار بررسی: ۰
غیر قابل انتشار: ۵
وحید
|
۲۳:۱۸ - ۱۳۹۰/۰۲/۲۳
ایشون الان کجاست؟
پاسخ ها
ناشناس
| |
۰۲:۰۸ - ۱۳۹۰/۰۲/۲۷
مشغول رسیدگی به پاداش هایی که گرفته
Nima
|
۱۴:۱۸ - ۱۳۹۰/۰۲/۲۰
"زبان حالشان اين است که وقتي خداوند «بصيرت»را خلق کرد همه بصيرت را به اينان داد و سايرين فاقد هر گونه بصيرت و آگاهي هستند و هرکس بخواهد داراي بصيرت باشد بايستي از اين افراد اخذ نمايد!جالب اين که اينان خودشان را هم به قدري با تقوا، انقلابي، مذهبي و پيرو ولايت فقيه جلوه مي دهند که هيچ کس جرات مقابله با آنان را نمي تواند در سر بپروراند تا چه برسد که با آنها مقابله و يا مخالفت کند." حرف دل مارو زدی آقا. مطلب فوق العاده ای بود .البته با تشکر و سپاس فراوان از حاج سعید حدادیان و بر و بچه هاشون
ناشناس
|
۰۸:۱۳ - ۱۳۹۰/۰۲/۱۵
گمان نمیکنم کلمه بی باک و متهور برای چنین افرادی مناسبی باشد