صفحه نخست

تاریخ

ورزش

خواندنی ها

سلامت

ویدیو

عکس

صفحات داخلی

جمعه - ۱۴ شهريور ۱۴۰۴
کد خبر: ۲۵۵۹۰
تعداد نظرات: ۳ نظر
تاریخ انتشار: ۱۴ : ۱۵ - ۲۲ ارديبهشت ۱۳۹۰
پایگاه خبری تحلیلی انتخاب (Entekhab.ir) :
يكي از پرآوازه ترين شاعران ايران زمين و يكي از بزرگترين حماسه سرايان جهان در قرن چهارم و پنجم هجري، حكيم ابوالقاسم فردوسي است. وي در سال 329هجري، در روستاي «باژ» كه يكي از
    قريه هاي توس است، ديده به جهان گشود. وي دوران كودكي و جواني را در خانواده اي كه همه دهقان و ايراني پاك نژاد و صاحب آب و زمين بودند در فضايي سرسبز و آرام به تحصيل علم و ادب پرداخت. وي در اين روستا شوكتي تمام داشت و گهگاه طبع خود را در سرودن تاريخ ايران قديم آزمايش مي كرد. در آن زمان هيچ كس باور نمي كرد كه اين سروده هاي پراكنده ادامه يابد و به يك اثر عظيم حماسي به نام «شاهنامه» تبديل شود.
   
    شاهنامه سرايي:
    در عهد سامانيان در قرن چهارهم هجري، جمع آوري و تاليف سرگذشت پادشاهان قديم ايران رونق بسزايي يافت. اين كتاب ها كه به شاهنامه معروف بودند به نثر نوشته شده بود و پيش از آنكه از ميان بروند، منبع و ماخذ برخي از كتاب هاي منثور و منظوم تاريخي در زبان فارسي و عربي قرار گرفت. جامع ترين آنها شاهنامه منثور ابومنصوري نام داشت كه به فرمان «ابومنصور محمد بن عبدالرزاق» حاكم توس، در حدود سال 346هـ.ق به دست جمعي از مورخان و نويسندگان جمع آوري و تدوين گرديد. اين كتاب، ماخذ مهم فردوسي در نظم شاهنامه است.
   
    دقيقي، اولين شاهنامه سرا:
    پيش از آنكه فردوسي به شاهنامه سرايي بپردازد، «دقيقي» كه از شاعران بزرگ و همسال فردوسي است به نظم شاهنامه روي آورده بود. وي تنها هزار بيت از داستان گشتاسب و ارجاسب توراني را سروده بود كه در سن كمتر از چهل سالگي به دست غلامش كشته شد.
   
    منابع شاهنامه:
    پس از قتل دقيقي، دوستان فردوسي كه قوت طبع شاعري او را پيش از اين آزموده بودند نزد وي آمده و او را به ادامه كار تشويق كردند؛ اما وي منبع و ماخذي در اختيار نداشت كه بتواند از روي آن به نظم شاهنامه بپردازد؛ از اين رو اين شاعر خستگي ناپذير و سختكوش براي تهيه اين منابع به شهرهاي بخارا، مرو، بلخ و هرات سفر كرده و با يك تحقيق ميداني و گسترده، داستان هاي باستان را از سينه پيران جهان ديد، بيرون كشيد و آن ر ا به نسل هاي پيش ازخود تقديم كرد و اين در حالي بود كه آتش جنگ همه جا شعله ور و راه ها پر خطر بود.
   
    نگراني فردوسي:
    بزرگ ترين لذت بزرگان علم و ادب زماني است كه بتوانند نتيجه تلاشهاي علمي و ادبي خود را ببينند و آثاري گرانسنگ و ارزشمند از خود به يادگار گذارند. همچنين بزرگ ترين نگراني آنان هنگامي است كه موانع و مشكلاتي خواسته يا ناخواسته در اين راه پيش آيد و نتوانند كار بزرگي را كه آغاز كرده اند به پايان ببرند. فردوسي نيز چنين بود. او هميشه اين نگراني و دغدعه خاطر را داشت كه مبادا او هم همانند دقيقي كه چهل سالگي از دنيا رفت با مرگي نابهنگام روبه رو شود و نتواند كار بزرگي را كه با عشق و علاقه آغاز كرده به فرجام رساند؛ از اين رو از خداوند مي خواست كه آن قدر زنده بماند كه بتواند شاهنامه را كه خود آن را «نامه شهرياران پيش» ناميده بود به نظم درآورد. دعاي او مستجاب شد و در سن
    71 سالگي، شاهنامه را به پايان رساند و در سن 82 سالگي نيز جهان فاني را وداع گفت.
   
    رنج سي ساله:
    «هرچه زودتر برآيد؛ دير نپايد». اين سخن از سعدي شيرازي است. يعني چيزي كه با شتاب انجام يابد ماندگار نمي ماند. بعضي از شاعران و نويسندگان كه بي تامل و انديشه، سخن مي سرايند و به قدري آثارشان بي پايه و بي مايه است كه به قول نظامي عروضي «پيش از خداوند خود بميرد». اما فردوسي اين شاعر توانمند ايران، از كساني بود كه عشق و تلاش را به هم آميخت و با فقر و تنگدستي درآويخت و سي سال رنج برد و دود چراغ خورد تا توانست اثري پايدار و ماندگار از خود به يادگار بگذارد. فردوسي در سن كهولت نيز خود را بازنشسته نپنداشت و هستي خود را در اين راه گذاشت و تا دستانش توان نوشتن داشت قلم را كنار ننهاد و حاصل رنج سي ساله خود را در سال 400 هجري و در سن 71 سالگي به جامعه ادبي وهنري ايران زمين تقديم كرد تا در سن 82 سالگي نيز به پيرايش و آرايش آن پرداخت.
   
    دربار سلطان محمود:
    فردوسي پس از تكميل شاهنامه و بازنگري در آن، تصميم گرفت آن را به سلطان محمود غزنوي تقديم كند تا با پاداشي كه از اين راه مي ستاند، هم خود را از فقر و تهيدستي برهاند و هم كتاب را از گزند حوادث مصون بدارد. وي بدين منظور از توس به غزنين آمد و به دربار محمود بار يافت. اما بر خلاف انتظار، مورد بي مهري سلطان قرار گرفت. فردوسي، خشم آلود از كاخ بيرون شتافت و به گرمابه رفت و همه درهم هايي را كه دريافت كرده بود بين كاركنان حمام تقسيم كرد و شبانه به هرات گريخت. فردوسي مدت ها به هجو سلطان محمود پرداخت و در مذمت او شعر سرود.
   
    علت بي توجهي سلطان محمود به فردوسي:
    در باره اينكه چرا سلطان محمود به فردوسي بي اعتنايي كرد، گفته اند: فردوسي از پيروان اهل بيت (ع) بود و سلطان محمود را با شيعيان ميانه اي نبود. نظامي عروضي مي گويد: سلطان محمود مردي متعصب بود و اطرافيان وي كه با فردوسي دشمني داشتند به سلطان گفتند كه او مردي رافضي (شيعه) است و اين بيت ها دليل رفض (شيعه بودن) اوست.
   
    فردوسي، شاعري آزاده:
    يكي ديگر از دلايلي كه فردوسي مورد بي مهري سلطان محمود قرار گرفت اين بود كه او شاعر درباري نبود. سلطان محمود انتظار داشت كه فردوسي هم همانند فرخي، عنصري و عسجدي در مدح او قصيده ها بسرايد و زندگاني او را به نظم درآورد، اما فردوسي نه تنها شاعر مديحه سراي مزدبگير نبود بلكه به عكس، گاه بيت هايي گفته بود كه به سلطان محمود كنايه مي زد.
   
    وفات فردوسي:
    سلطان محمود غرنوي، ابتدا فردوسي را مورد بي مهري قرار داد و دل او را ر نجاند، اما سال ها بعد درصدد برآمد ازاين شاعر دل شكسته دلجويي كند؛ از اين رو هدايايي فراهم كرد و گفت: با شتر سلطاني به توس ببرند و از او عذر بخواهند. اما اقبال با اين شاعر همراه نبود. نظامي عروضي گويد: هداياي سلطان به سلامت به شهر «طبران» رسيد، وقتي شتر از دروازه «رودبار» وارد مي شد، جنازه فردوسي از دروازه «رزان» بيرون
    مي رفت. مي گويند از فردوسي دختري ماند سخت بزرگوار. خواستند هداياي سلطان را بدو سپارند، قبول نكرد و گفت بدان محتاج نيستم. فردوسي پس از 82 سال زندگي شرافتمندانه و افتخارآميز در سال 411هـ. ق غريبانه وفات يافت و دخترش عزت و بلند طبعي او را كامل كرد و اين چنين مقتدرانه از هداياي مادي سلطاني چشم پوشيد و افتخاري بر افتخارات پدر افزود.
   
    كاخ بلند نظم:
   
    وقتي خبر مرگ فردوسي و رد هداياي او توسط دخترش به گوش سلطان محمود غزنوي رسيد، دستور داد تا با آن هدايا كاروانسرا و آب انباري در بين راه نيشابور و مرو بنا كنند. امروز پس از گذشت هزار سال كه از مرگ فردوسي مي گذرد نه از كاروانسرا اثري است و نه از «سلطان سرا»؛ نه از كاخ، نشاني است و نه از كاخ نشين؛ اما كاخي كه فردوسي بنا كرد (شاهنامه) نه تنها با گذشت روزگاران ويران نشد بلكه بر آبادي و استحكام آن افزوده گشت.
    شاهنامه و سخنان امام حسين (ع):
    از داستان هاي بسيار آموزنده و خواندني شاهنامه، داستان رستم و اسفنديار است. قسمت هايي از اين داستان، يادآور سخنان سرور آزادگان و سالار شهيدان حسين بن علي (ع) است. از آن جمله، آنجا كه رستم مي گويد:
    مگر بند، كز بند عاري بود
    شكستي بود زشت كاري بود
    اشاره به اين شعر امام حسين در روز عاشورا دارد كه:
    «القتل اولي من ركوب العاري»: كشته شدن بهتر از ننگ تسليم است.
    رستم: مرا كشتن آسان تر آيد ز ننگ
    امام حسين (ع): «مرگ در راه رسيدن به عزت و احياي حق چه آسان است.»
    رستم: و گر بازمانم به جايي ز جنگ
    امام حسين (ع) خطاب به برادرش محمد حنفيه مي فرمايد: «اي برادر، به خدا قسم، اگر در زمين پناهگاه و چاره اي نداشته باشم، با يزيد بن معاويه بيعت نخواهم كرد.»
    تسليم ناپذيري قهرمانان شاهنامه:
    فردوسي از زبان قهرمانان و پهلوانان شاهنامه به همه آزادمردان و ستم ستيزان جهان مي آموزد كه در برابر بيگانگان سر تسليم و تعظيم فرود نياورند و مرگ با عزت را بر زندگي با ذلت ترجيح دهند و اين همان مضمون سخنان سيد و سالار شهيدان امام حسين (ع) در كربلاست.
   

منبع: روزنامه رسالت
نظرات بینندگان
انتشار یافته: ۳
در انتظار بررسی: ۰
غیر قابل انتشار: ۰
ناشناس
|
۰۸:۱۴ - ۱۳۹۰/۰۲/۲۴
بر همه جوانان لازم است که اثر این شاعر بزرگ را مطالعه کنند.شاهنامه تنها سروده ای به سبک حماسی نیست بلکه دارای مضامین بسیار لطیف و ریزی از زندگی روزمره انسانهاست.
چنین است رسم سرای بلند
گهی دست گیر گهی مستمند
یکی بد کند نیک پیش آیدش
جهان بنده و بخت خویش آیدش
یکی جز به نیکی جهان نسپرد
همی از نژندی فرو پژمرد
درود به روان پاکش
محمود
|
۲۱:۴۸ - ۱۳۹۰/۰۲/۲۲
نمی دانم آقای احمدی نژاد آن همه از مکتب ایرانی صحبت می کند چگونه ابوالقاسم فردوسی را یادشان رفته صحبت کند!!!
ایرانی با غیرت
|
۲۰:۲۸ - ۱۳۹۰/۰۲/۲۲
درود و سلام ، بر شاعر حماسی سرا ایران فرودسی عزیز ، که با رنج ، تحمل و سختی سی ساله شاهنامه که هویت و شناسنامه ایران و ایرانی می باشد را سرود . فردوسی افتخار ایران و ایرانی بوده و خواهد بود و همیشه جاوید است .