صفحه نخست

تاریخ

ورزش

خواندنی ها

سلامت

ویدیو

عکس

صفحات داخلی

چهارشنبه - ۰۹ مهر ۱۴۰۴
کد خبر: ۳۱۱۶۰
تعداد نظرات: ۱ نظر
تاریخ انتشار: ۴۳ : ۲۱ - ۱۹ تير ۱۳۹۰
شهرداد روحاني از آن دست موسيقيداناني است كه در سال هاي اخير يكي از مهم ترين اركسترهاي ايران را از وضعيت اغما و نابساماني درآورد. همكاري او با اركستر سمفونيك تهران از سال 1380 آغاز شد و تا به امروز ادامه دارد.
پایگاه خبری تحلیلی انتخاب (Entekhab.ir) :
شهرداد روحاني از آن دست موسيقيداناني است كه در سال هاي اخير يكي از مهم ترين اركسترهاي ايران را از وضعيت اغما و نابساماني درآورد. همكاري او با اركستر سمفونيك تهران از سال 1380 آغاز شد و تا به امروز ادامه دارد.

به گزارش انتخاب به نقل از شرق، او در اين سال ها قطعات گوناگوني را با تم هاي متفاوت اجرا كرده كه هم براي بيننده اركستر جالب است و هم تجربه نوازنده اركستر را در اجراي قطعات بالامي برد. اين قطعات از « پرنده آتشين» استراوينسكي گرفته تا «سوييت شهرزاد» ريمسكي كورساكف و «بيژن و منيژه» حسين دهلوي، هربار رنگ و بوي تازه اي به اجراي نوازندگان اركستر سمفونيك داده است.

روحاني در تمرين ها گروه را طوري رهبري مي كرد كه انگار خودش آن قطعات را نوشته است. او در برخورد با اعضاي اركستر ضمن اينكه جديت خاصي دارد خيلي دوستانه رفتار مي كند. اميد و جراتي كه او به نوازندگان مي دهد در چشم هاي تك تك شان پيداست. اين بار او از 25 تا 27 تير با اركستر سمفونيك تهران قطعات موسيقي هاي فيلم را روي صحنه برده است.

هرچند كه پيش از اين چند قطعه موسيقي فيلم را با اين اركستر اجرا كرده بود، اما اين بار تمام كنسرت به موسيقي فيلم اختصاص دارد. به بهانه اجراي امسال اركستر سمفونيك با او به گفت وگو نشسته ايم.
    
    آقاي روحاني شما اجراهاي زيادي با اركستر سمفونيك تهران داشتيد و به اصحاب موسيقي داخل كشور ثابت كرديد كه مي توانيد قطعات سنگين و بزرگي را در اين اركستر رهبري و اجرا كنيد. از طرف ديگر شما قطعاتي را با اركستر سمفونيك تهران اجرا و رهبري كرديد كه در چارچوب خاصي به لحاظ توانمندي هاي اعضاي اركستر و محدوديت هاي سالن انتخاب شده بودند. باز هم با همه اينها، در گذشته اورتور «هلندي سرگردان» را با اين اركستر اجرا كرديد. به عنوان اولين سوال مي خواهم بپرسم، فكر مي كنيد اگر روزي شرايط اجازه بدهد مي توانيد با اين اركستر يك اپرا از واگنر يا قطعات سنگين ديگري را اجرا كنيد؟
    من هر دفعه كه به ايران مي آيم سعي مي كنم قطعاتي را براي اجرا انتخاب كنم كه براي اولين بار در ايران اجرا مي شوند. دليل انتخاب اين قطعات هم صرفا به اين دليل است كه موزيسين ها كارهاي تكراري، كمتر بنوازند تا هم توانايي و هم آشنايي شان با آهنگسازان و سبك هاي مختلف بيشتر شود و بتوانند پيشرفت كنند. مطمئنا دور از انتظار نيست كه يك روزي، يك اپرا از واگنر با اين اركستر اجرا شود اما اركسترهاي اپرا معمولاتخصص خودشان را دارند و اگر به كشورهاي ديگر نگاه كنيد اركستر هاي اپرا از اركسترهاي سمفونيك و... جدا هستند. در ايران پيش از انقلاب هم همين طور بود. در آن دوران ما يك اركستر سمفونيك داشتيم كه فقط قطعات سمفونيك را اجرا مي كرد و يك اركستر اپرا داشتيم كه فقط به اجراي اپرا مي پرداخت. اما حتما امكان اين وجود دارد.
    
    منظور من بيشتر به لحاظ توانمندي اعضاي اركستر سمفونيك تهران بود...
    بله. نوازنده هاي اركستر توانمندي اجراي چنين قطعاتي را مطمئنا دارند. من مي توانم به جرات بگويم كه در اركستر سمفونيك تهران نوازنده هايي داريم كه اين نوازنده ها در هر اركستر سمفونيك مطرح ديگري در جهان مي توانند عين نوازنده هاي ديگر آن گروه بنوازند و با آنها همكاري كنند. البته من هميشه آرزو مي كردم تعداد آنها بيشتر بود. از طرف ديگر نوازنده هايي هم داريم كه كمي ضعيف هستند. متاسفانه يكي از مشكلات اساسي كه اركستر سمفونيك تهران دارد اين است كه همه نوازنده ها در يك سطح نيستند، بعضي ها خوبند و بعضي ها احتياج به تمرين و كار بيشتري دارند. در حقيقت اين وظيفه رهبر اركستر است كه اركستر را يكدست كند. من و ساير همكارانم داريم اين كار را انجام مي دهيم، ولي واقعا اگر بخواهند اركستر سمفونيك تهران پيشرفت كند و فعال باشد بايد يك برنامه ريزي مدوني داشته باشد.
    
    شما در انتخاب قطعات اركسترال بيشتر به كدام قطعات علاقه داريد؟ قطعاتي كه مربوط دوره باروك و كلاسيك مي شود يا قطعات رمانتيك؟
    من راستش دوره خاصي را نمي توانم بگويم. در هر دوره اي قطعاتي هستند كه من علاقه زيادي به آنها دارم. مثلادر دوره كلاسيك قطعاتي از هايدن، موتزارت، بتهوون، برامس و دورژاك قطعاتي هستند كه من به آنها علاقه دارم. در دوره رمانتيك هم آهنگسازاني هستند كه من به كارشان علاقه دارم.
    
    منظور من اين است كه در هر دوره اي اگر قطعه اي را براي اجرا انتخاب مي كنيد، سعي مي كنيد آن قطعه اركسترال، قطعه اي با پاياني باشكوه و با حجم صدايي زيادي باشد يا قطعاتي كه با رفتن به سمت سكوت تمام مي شوند؟
    من طبيعتا قطعات را اين گونه انتخاب نمي كنم. يك آهنگساز ممكن است قطعاتي نوشته باشد كه خيلي آرام تمام شوند يا قطعه اي نوشته باشد كه پاياني به شدت پرطمطراق و باشكوه داشته باشد. ولي من خيلي به آن مساله فكر نمي كنم. به هرحال، تمام آهنگسازان و نوابغ بزرگ دنيا كه آثاري نوشته اند، در هر دوره اي و سبكي، من به قطعاتي بيشتر علاقه دارم و به قطعاتي كمتر. از طرفي هيچ رهبر اركستري نيست كه بتواند تمام كارهاي همه اين آهنگسازان را در طول حيات خودش اجرا و رهبري كند. به عنوان مثال هايدن 104 سمفوني دارد كه همه اين سمفوني ها را يك رهبر نمي تواند در طول عمرش رهبري كند.
    همچنين بايد بدانيم كه يكي از وظايف مهم رهبر اركستر اين است كه به هر كشوري كه مي رود براي انتخاب قطعات و رپرتوارها هم مردم آن جامعه كه مي خواهند كنسرت را ببينند و هم اركستر را در نظر بگيرد تا اجرايي بي نقص داشته باشند. بنابراين من معتقدم انتخاب قطعات خيلي مساله مهمي است.
    
    ملاك شما در اين انتخاب ها چيست؟
    در درجه اول توانايي اركستر است و بعد از آن، اينكه بتوانيم با اجراي آن قطعات، توانايي اركستر را بالاببريم. من باب مثال قطعاتي را كه براي اين اجراي اركستر سمفونيك در نظر گرفته ايم موسيقي هاي فيلم تمام دنياست به اضافه قطعات كلاسيكي كه در فيلم ها از آنها استفاده شده است. مثل قطعه اي از ريچارد اشتراوس يا پاول دوكا. با اينكه اين قطعات كلاسيك هستند از آنها در فيلم استفاده شده و من با اجراي اين قطعات خواستم كساني كه آن را مي بينند نهايتا به اين نتيجه برسند كه فرق زيادي بين اين سبك ها نيست. از طرف ديگر با اجراي اين قطعات، موزيسين ها با سبك ديگري از كار آشنا مي شوند كه تابه حال آنها را اجرا نكرده اند چون اجراي اين كارها با اجراي سمفوني موتزارت يا بتهوون متفاوت است. پس خيلي خوب است كه موزيسين ها با اين قطعات آشنا شوند.
    
    خود شما هم در خارج از ايران اجراي موسيقي فيلم با اركستري داشته ايد؟
    بله، خيلي زياد. در اروپا و آسياي شرقي من اجراي موسيقي فيلم داشته ام. اين اجرا با اركستر سمفونيك تهران هم اولين اجرايي است كه تماما به موسيقي فيلم اختصاص دارد و تجربه جديدي است.
    
    مواجهه نوازندگان با قطعاتي كه موسيقي فيلم است، چگونه است؟
    خيلي خوب است كه اين سوال را از نوازندگان اركستر هم بپرسيد اما من واكنشي كه از اعضاي اركستر سمفونيك تهران مي بينم، خيلي خوب است و همه شان واقعا با علاقه اين قطعات را مي نوازند. چون با اينكه در اين قطعات از قوانين اركستراسيون موسيقي كلاسيك استفاده شده ولي برايشان يك زبان، رنگ و حالت تازه دارد و اين باعث مي شود كه آنها با سبك جديدي آشنا شوند. به اضافه اينكه تكنيك نواختن اين قطعات برايشان مانوس است. چون همان تكنيكي را بايد براي اجراي آن استفاده كنند كه مثلادر اجراي يك سمفوني از چايكوفسكي به كار مي برند. كار همان سختي ها را دارد اما لحن آن و ملودي ها فرق مي كند. به همين دليل براي خود نوازنده ها تا آنجايي كه من مي دانم اين كار هم خيلي تازگي دارد و هم اجراي آن سخت است. اين است كه نوازنده ها با علاقه آن را تمرين، اجرا و دنبال مي كنند.
    
    موسيقي فيلم، موسيقي اي است كه براي صحنه هاي خاص ساخته مي شود و با آنكه تمام ويژگي هاي يك موسيقي را دارد اما با تصوير معنا پيدا مي كند. اين درحالي است كه در اجرا با اركستر، ديگر اين تصوير را نداريم. اين تصوير سازي چطور شكل مي گيرد و فكر مي كنيد براي اركستر سمفونيك تهران سخت نيست كه قطعاتي اينچنيني را اجرا كنند كه در ذهن مخاطب تداعي كننده يك تصوير باشد؟
    گاهي اوقات پيش مي آيد كه حتي خود فيلم فراموش مي شود اما موسيقي آن جاودانه مي ماند. ما قطعاتي را انتخاب كرديم كه تم اصلي فيلم بوده و خود آهنگساز تكه هايي از آن را برداشته و به صورت يك سوييت نوشته و تنظيم كرده است، چون اين موسيقي ها خودشان به تنهايي آنقدر قوي هستند كه احتياجي به تصوير براي درك بهتر آن نيست و تنها شنيدن آن هم به اندازه كافي جالب و جذاب است.
    
    شما در اين كنسرت قرار است قطعه ارباب حلقه ها را هم اجرا كنيد. موسيقي اين فيلم موسيقي دنياي خيالي و افسانه اي است كه با دنياي ما همخواني ندارد. فكر نمي كنيد به لحاظ تداعي كردن آن تصوير ها در ذهن مخاطب، اجراي آن مشكل باشد؟ يا چون اين موسيقي در بين مردم شناخته شده است و برنده جايزه اسكار بهترين موسيقي فيلم هم شده بود آن را انتخاب كرديد؟
    انتخاب اين قطعه در وهله اول براي آشنايي اركستر سمفونيك تهران با اجراي موسيقي فيلم بود. هر كدام از اين قطعات، سختي هاي خودش را دارد. بعضي از قطعات از نظر تكنيكي مشكل است و بعضي هم از نظر بيان كردن حالت ها. اما ارباب حلقه ها هر دو عامل را دارد و درآوردن حالت هاي آن خيلي كار مي برد كه اركستر خوشبختانه از عهده آن خوب برآمده است. از طرف ديگر اين فيلم چند سال پيش خيلي طرفدار داشت و همه آن عواملي كه شما به آنها اشاره كرديد هم در انتخاب اين قطعه موثر بود.
    
    در نگاه شهداد روحاني موسيقي فيلم بايد چه ويژگي و چه كاركردي داشته باشد كه آن را براي اجرا با اركستر سمفونيك انتخاب كند؟
    ما نبايد فراموش كنيم كه موسيقي فيلم جزيي از يك پروژه بزرگ است. در يك فيلم در درجه اول، داستان و كارگرداني و صحنه سازي المان هايي هستند كه وقتي در كنار هم قرار مي گيرند آن فيلم را شكل مي دهند. موسيقي فيلم هم تافته جدا بافته اي از اين عوامل نيست و يكي از عوامل فيلم است اما وظيفه سخت تري دارد. به عنوان مثال يك قسمت كوتاه از يك فيلم را بدون موسيقي آن نگاه كنيد و بعد همان صحنه را با موسيقي اش نگاه كنيد. خيلي زود به اين نتيجه مي رسيد كه موسيقي مي تواند تاثير يك قسمت را چند برابر كند. يعني اگر يك موسيقي براي يك صحنه اي درست نوشته شود، احساس را در آن صحنه بهتر نشان مي دهد. البته عكس آن هم صادق است.
    اما معمولاهم آهنگسازان فيلم يكي از آخرين عواملي هستند كه در ساخت فيلم به آنها رجوع مي شود چون فيلمنامه نوشته مي شود، بازي ها انجام مي شود، تدوين انجام مي شود و در آخر كار، كارگردان مي بيند كه مثلافلان قسمت به قسمت هاي ديگر مربوط نمي شود و به سراغ آهنگساز مي روند و معمولاكمترين زمان را هم به آهنگساز فيلم مي دهند و بسيار اتفاق افتاده كه فيلم هايي كه شش ماه يا يك سال زمان براي ساخت شان صرف شده را به آهنگساز مي دهند و مي خواهند كه در دو، سه هفته براي آن آهنگ بسازد. براي همين اين كار، كار مشكلي است. نوع موسيقي اي هم كه براي فيلم ساخته مي شود مهم است، چون هر فيلمي يك سبكي دارد و يك سبك خاص از موسيقي بايد براي آن ساخته شود. در كل، كاركرد موسيقي فيلم اين است كه اگر حسي در صحنه وجود داشته باشد، موسيقي مي تواند آن حس را چند برابر كند. هنري منسيني به عنوان يك آهنگساز بزرگ موسيقي فيلم يك گفته جالبي دارد كه مي گويد: «يك موسيقي فيلم آنقدر بايد خوب باشد كه حتي خيلي وقت ها شنيده نشود.» منظور منسيني از اين گفته اين است كه بعضي وقت ها موسيقي بعضي از فيلم ها آنقدر توي ذوق مي زند كه توجه بيننده فيلم را از آن صحنه اي كه دارد مي بيند، پرت مي كند كه اين اصلاخوب نيست. نبايد فراموش كنيم كه كار موسيقي فيلم تشديدي است براي بيان احساس بهتر.
    
    چطور شد كه تصميم گرفتيد در اين اجرا فقط و فقط از موسيقي فيلم استفاده كنيد؟
    موسيقي هاي فيلم در اركسترهاي مختلف در سرتاسر جهان اجرا شده و مي شود. مثلادر آمريكا اجراي موسيقي فيلم، سال هاي سال است كه معمول است و تمام اركستر سمفونيك هاي عالي اروپا و آمريكا در فصل هاي هنري خود يك يا دو كنسرت را به موسيقي فيلم اختصاص مي دهند. من معتقدم كه اگر در دوره موتزارت و بتهوون هم صنعت فيلمسازي بود آنها هم موسيقي فيلم مي نوشتند. به طوري كه آهنگسازان قرن بيستم مثل شوستاكوويچ، استراوينسكي، آرون كوپلاند، پروكفيف و... موسيقي فيلم نوشته اند. موسيقي فيلم از قرن بيستم تاكنون جزيي از كار آهنگسازان به شمار مي رود. چون صنعت سينما از صد سال پيش شروع شد و از همان موقع آهنگسازاني كه در زمينه موسيقي كلاسيك فعال بودند در كنار كارهايشان موسيقي فيلم هم مي نوشتند. من فكر مي كنم علت اينكه مثلاچايكوفسكي يا بتهوون موسيقي فيلم ننوشته اند، اين است كه در آن زمان اصلانعت سينما وجود نداشت. زمان موتزارت اگر اپرا مي نوشتند به اين دليل بود كه فيلمي وجود نداشت وگرنه اجراي اپرا همه المان ها مثل بازي، كارگرداني، صحنه پردازي و... را در خود دارد. بنابراين من فكر مي كنم موسيقي اي كه آهنگسازان روي داستان مي نويسند با موسيقي فيلم خيلي فرقي نمي كند. ما در اين كنسرت دو اثر از آهنگسازان كلاسيك (پاول دوكا و ريچارد اشتراوس) اجرا مي كنيم. قطعه اي كه از پاول دوكا اجرا مي كنيم، قطعه اي است كه او روي داستاني از گوته نوشته و بعدا اين قطعه ساخته و منتشر شد و بعد از آن كمپاني ديزني با شنيدن اين قطعه تصميم گرفت كه روي اين موسيقي كارتون بسازد يا مثلاقطعه اي از ريچارد اشتراوس كه او روي يك داستان آن را نوشته و بعدا استنلي كوبريك فيلمي مي سازد كه چون عاشق اين موسيقي بوده آن را روي فيلمش استفاده مي كند. جالب اينجاست وقتي كه آن فيلم را با موسيقي ريچارد اشتراوس مي بينيد، احساس مي كنيد كه انگار از اول اين موسيقي براي اين فيلم ساخته شده است.
    
    حالاكه به بحث موسيقي قرن نوزدهم و بيستم رسيديم يك سوالي مطرح مي شود. از اوايل سده نوزدهم آهنگسازان به نگارش آثاري پرداختند كه پيچيده تر بود و براي اجرا به نوازنده ها يا آوازخوانان بيشتري احتياج بود. اين روند زمينه ساز ظهور رهبراني چيره دست شد، يعني كساني كه بتوانند تمام توانمندي هاي يك اركستر را يك جا به كار گيرند و تعبيري با معنا از اثر پديد آورند. اين روند را در اجراهاي شما هم مي بينيم. آيا شما قطعاتي را انتخاب مي كنيد كه فقط تمام توانمندي هاي اركستر را نشان دهد يا براي نشان دادن سطح كاري خودتان هم هست؟
    اگر كسي كه اركستر را رهبري مي كند در كار خودش خبره نباشد، هر چقدر هم كه اركستر توانمندي باشد، در نهايت اجراي خوبي نخواهند داشت. بنابراين خيلي مهم است كسي كه اركستر را رهبري مي كند، فردي توانمند باشد كه بتواند اين را به اعضاي اركستر منتقل كند و آنها بتوانند اين توان را بگيرند كه در آخر كار، كارشان جالب توجه باشد. براي من اركستر مثل ساز من است چون به تنهايي دستم صدا ندارد. نتيجه ايده آل اين است كه وقتي همه اين تمرين ها انجام شد، آخر كار طوري باشد كه انگار يك نفر دارد يك ساز را مي زند و آن رهبر گروه است.
    
    گروه خاصي به گروه اركستر سمفونيك ملحق نمي شود؟
    نه، ما فقط چون در يكسري از سازها نوازنده كم داريم و مجبور شديم در كل سه يا چهار نوازنده از كشور ارمنستان دعوت كنيم كه با اركستر سمفونيك تهران همكاري كنند كه يك نوازنده هارپ است و دو نوازنده ترومپت و يك نوازنده ترومبون.
    
    آقاي روحاني كارهايي كه از شما در ايران شنيديم، اغلب فضاي كاملاايراني دارند. اين در حالي است كه شما به موسيقي كلاسيك علاقه داريد و كارهاي كلاسيك را رهبري كرده ايد. به عنوان مثال شما قطعه شهرزاد را رهبري كرديد ولي تم موسيقي شما خيلي ايراني است و شباهتي با آن اجراهاي كلاسيك ندارد. علت آن چيست؟ آيا اين غلبه ايراني بودن شماست؟
    متاسفانه آن نوع كارهاي من چون به صورت سي دي در ايران منتشر شده، شناخته تر شده است. من دو نوع كار به عنوان يك آهنگساز مي نويسم و خوشبختانه چون در سبك هاي مختلف تحصيل كرده ام و با آنها آشنايي دارم، خودم هم دوست دارم كه در سبك هاي مختلف كار بنويسم اما بعضي از آهنگسازان هستند كه فقط يك سبك خاص را براي كارهاي خود درنظر گرفته اند و همه به آن نوع سبك، آنها را مي شناسند. من شخصا به نوعي ديگر از كارهايم علاقه دارم كه متاسفانه در ايران خيلي شناخته شده نيست و كارهاي سنگين تري هستند و قشر موسيقيدان ممكن است از آن بيشتر خوش شان بيايد. هدف من از ساختن كارهايي كه نسبت به كارهاي ديگرم عاميانه تر است، آشنا كردن مردم با سازهاي اركستر سمفونيك است كه از اين طريق موسيقي كلاسيك را كم كم بشناسند. در كل در اين نوع قطعات كه در ايران پخش شد،سعي كردم ضمن اينكه تمام قواعد اركستراسيون و آرانژمان را رعايت مي كنم،كارهاي ساده تر، با ملودي هاي ساده تري را بنويسم كه مخاطب هايي كه خيلي هم به موسيقي سنگين كلاسيك آشنايي ندارند، بتوانند با آن ارتباط برقرار كنند. اگر از جنبه آشنا كردن مردم با اين نوع موسيقي نگاه كنيم به نظر خودم اين كار خيلي موفق بوده و حتي فروش آنها هم از كارهايي كه هنوز منتشر نكرده ام و به نوعي نخبه گرا هم هستند، بيشتر است. چون هرچه كار نخبه گرايانه تر مي شود، مخاطبش هم كمتر مي شود.
    
    شما با عليرضا عصار هم همكاري داشته ايد. اين اولين همكاري شما با يك خواننده پاپ ايراني بود. در اين اجرا شما به نقش موسيقي و صدا چه نگاهي داشتيد؟ با توجه به اينكه عليرضا عصار خواننده مطرحي در زمينه پاپ است، شهداد روحاني هنگام اجرا، موسيقي را در خدمت صدا گرفته يا صدا را در خدمت موسيقي؟
    هيچ كدام. اين اولين تجربه من با يك خواننده و خواننده ايراني بود و خيلي هم تجربه خوبي بود چون آقاي عصار با علم موسيقي آشنايي دارد و چند ساز هم مي نوازد. همكاري من با آقاي عصار در درجه اول به همين دليل بود. اما در كل من موسيقي را در خدمت صدا يا صدا را در خدمت موسيقي قرار ندادم. من ملودي اي داشتم كه آن ملودي را آقاي عصار نوشته بود و اشعار آن هم از شاعران مختلف بود. من روي آن ملودي بايد طوري كار مي كردم كه اركستراسيون و آرانژمان قطعات صدا را به عنوان خط اصلي خوب نشان مي داد و فكر مي كنم به اين هدف رسيديم. از سوي ديگر براي اجراي اين كار از اركستر سمفونيك لندن كه يكي از بهترين اركستر سمفونيك هاست، استفاده شد و در استوديوي «اَبي رُد» كه كارهاي بيتلز را ضبط مي كرد، ساخته شد و تمام سعي ام اين بود كه اين كار به عنوان يك كار ايراني به بهترين نحو اجرا و ضبط شود.
    
    در دنياي امروز يك موسيقيدان (چه نوازنده و چه آهنگساز) وقتي قطعات آهنگسازان بزرگ را مي شنود، هميشه اين رويا را دارد كه كاش در دوران مثلاشوبرت زندگي مي كردم يا در قرن 17 و 18 زندگي مي كردم و اولين اجراي سمفوني پنج بتهوون را با رهبري خودش مي ديدم. آيا اين روياي شهداد روحاني هم بوده است؟
    بله، جالب اينجاست كه من در زمان تحصيلم در وين بودم و در يك آپارتمان خيلي قديمي زندگي مي كردم كه بتهوون يك زماني در طبقه اول آن زندگي مي كرده. حالاشما مجسم كنيد كه من هميشه وقتي اين پله ها را بالامي رفتم تجسم مي كردم كه بتهوون هم اين راه را رفته است يا مثلادر نزديك آن خانه تئاتر وين بود كه بتهوون سمفوني شماره پنج خودش را براي اولين بار در آنجا رهبري كرده بود. من به آن سالن مي رفتم و مجسم مي كردم كه بتهوون اينجا اجرا داشته يا سالن ديگري در وين كه براهمس و مندلسون كارهاي خودشان را آنجا رهبري كردند. اين حس، حس خوبي است كه انسان در ذهن خودش اينها را تداعي كند. اما نمي دانم خودم خيلي دلم مي خواست در آن زمان زندگي مي كردم. چون در هر صورت هر دوره اي خوبي ها و مشكلات خودش را دارد. اما من خوشحالم كه در دوره دانشجويي اين محيط ها را تجربه كردم.
    
    آقاي روحاني شما وقتي به ايران مي آييد، چقدر درگير موسيقي هستيد و چقدر درگير مسايل حاشيه اي؟ با توجه به اينكه حاشيه ها هميشه وجود داشته و دارند... . فكر نمي كنيد اين روند فرسايشي باعث مي شود كه هر كسي كه مي خواهد كاري انجام دهد تمام انرژي و اميدش را از دست مي دهد؟
    واقعا ما هر وقت مشكلي پيش مي آيد، سعي مي كنيم آن را حل كنيم. چون وقتي مسايل حاشيه اي پيش مي آيد، روند كار ما را به عقب مي اندازد و در كار مداخله ايجاد مي كند اما كساني كه مسوول هستند در حل مسايل كاملاكوشا هستند. اين مسايلي كه به وجود مي آيد خيلي از انگيزه و انرژي آدم را مي گيرد و اگر مسايل به صورت عادي جلو برود، هر كسي مي تواند وقت و انرژي خودش را روي كار و تمرين بگذارد تا در نهايت نتيجه كار بهتر شود و همه با رضايت خاطر كارهايشان را انجام مي دهند. در هر صورت اين مسايل، مسايلي است كه هميشه بوده اما چيزي كه براي من هميشه ارزش داشته و با تمام مشكلات و سختي ها به خاطر آن به ايران مي آيم، آن علاقه اي است كه در نوازنده ها مي بينم. اينكه سعي مي كنند كارشان را به بهترين نحو انجام دهند. آرزوي من به عنوان يك ايراني اين است كه نام ايران و ايراني را در هر رشته اي، چه ورزش، چه موسيقي و چه علم در بالاترين رتبه ها ببينم و بالطبع به آن افتخار كنم.
نظرات بینندگان
انتشار یافته: ۱
در انتظار بررسی: ۰
غیر قابل انتشار: ۰
حمیدرضا
|
۰۹:۵۰ - ۱۳۹۰/۰۴/۲۰
خیلی خوشحالم از حضور و رهبری آقای روحانی در ارکستر سمفونیک تهران
هرچند در ایران بهایی به موسیقی داده نمیشود و نوابغی مثل ایشان راهی جز رفتن ندارند اما همین بازگشتهای کوتان مدت و حضور به عنوان رهبر موقت هم جای شکر دارد
اگر ایشان واقعا عاشق ایران نبود هرگز به کشوری که به او پشت کرده بود باز نمی گشت
بی صبرانه منتظر شنبه شب هستم...