صفحه نخست

تاریخ

ورزش

خواندنی ها

سلامت

ویدیو

عکس

صفحات داخلی

چهارشنبه - ۲۶ شهريور ۱۴۰۴
کد خبر: ۳۱۴۹۹
تاریخ انتشار: ۳۳ : ۱۰ - ۲۳ تير ۱۳۹۰
پایگاه خبری تحلیلی انتخاب (Entekhab.ir) :
حامد مظفري:برخلاف آنچه بسياري از رسانه ها در باره «سيزده 59 » مي گويند، آن را نمي توان فيلمي در ژانر دفاع مقدس دانست، چراکه نه تنها بخش عمده ماجراهاي فيلم در دل اجتماع معاصر رقم مي خورد بلکه مفهومي که کارگردان سعي در القاي آن به مخاطب داشته، يعني ارائه تصويري همه جانبه از تناقضات موجود در وضعيت کنوني بازماندگان جنگ، بيش از پيش فيلم را به گونه اجتماعي سوق مي دهد.

اما اينکه چرا «سيزده 59 »، به عنوان فيلمي در ژانر دفاع مقدس معرفي شده، بيش از همه برآمده از نماهاي مهيج ابتدايي آن است که بنا دارد تصويري دقيق و همه جانبه از جنگ ايران و عراق را نمايش دهد. در اين نماهاي پردلهره که حدودا نُه دقيقه از فيلم را به خود اختصاص داده اند، کارگردان کوشيده با تقطيع هاي پياپي که حالات رزمندگان حين آغاز يک عمليات را نشان مي دهد و نماهاي بسته اي که از حرکت انگشتان رزمندگان روي اسلحه هايشان و تغيير وضعيت روحي و جسمي آن ها حين درگيري مستقيم با دشمن را به نمايش مي گذارد، ترس و دلهره يک جنگ تمام عيار را به دل مخاطب بنشاند.


در همين نماهاست که با تغيير رنگ فضاي جبهه و خاکستري کردن زمينه تصوير و در کنار آن استفاده از يک موسيقي متکي بر سازهاي کوبه اي و کُرالي حماسي گونه، مخاطب تا دل جنگ رفته و در لحظه اي که شخصيت اول فيلم يعني «سيدجلال» که فرمانده يک گردان ايراني است، گلوله خورده و به کما مي رود، مخاطب نيز در اوج غليان احساسي قرار مي گيرد.
اين بخش از فيلم به لحاظ تکنيکي آن قدر درست و اصولي ساخته شده که مي توان از آن به عنوان يک الگوي خوب براي ساخت يک فيلم جنگي درجه يک استفاده کرد. گويي سالور خواسته با کارگرداني همين نُه دقيقه، توانايي بالاي خود در ساخت فيلم جنگي را به رخ بکشد و دست اندرکاران سينماي دفاع مقدس را متوجه اين واقعيت کند که سينماي جنگ تنها در تعدادي فيلمساز خاص خلاصه نشده و هستند جوانان بسياري که قادرند با سرمايه گذاري درست، آثاري باکيفيت در ژانر دفاع مقدس خلق کنند.

بخش آغازين فيلم سالور به واسطه هيجاني که در مخاطب ايجاد مي کند آن قدر موثر است که مخاطب را تا پايان فيلم بر روي صندلي خود ميحکوب کند، اما هدف اصلي سالور که آوردن دوربين خود به دل اجتماع معاصر و تصويرگري بخشي از رخدادهاي روزگار کنوني است، سبب مي شود که از دقيقه دهم فيلم به بعد، شاهد يک درام اجتماعي آرام و باطمانينه باشيم که هر از گاه به واسطه ديالوگ هايي که در آن ردوبدل شده و يا به واسطه تصويري عريان که از استحاله بچه هاي جنگ در جامعه پرتناقض کنوني ارائه مي شود، بيشتر از آنکه مخاطب را به هيجان وادارد، مسبب به فکر فرو رفتن او مي شود و کاري مي کند که مخاطب، در کنار ديدن سرگذشت فرمانده اي که پس از سال ها از کما بيرون آمده، مروري هم داشته باشد بر سرگذشت کساني که زماني صادقانه جان خويش را بر کف دست گرفته و به جبهه رفتند، اما بسياري از آن ها اين روز ها، حتي از ساده ترين امکانات يک زندگي معمولي هم برخوردار نيستند. اينکه «سيدجلال» قصه «سيزده 59 » پس از رويارويي با اين حقيقت تلخ که حدودا سي سالي در کما به سر مي برده، به لبه يک پرتگاه مي رود و تا دوباره جمع شدن تمام همرزمانش، به تفکر درباره آنچه بر سر خود و ديگر بچه هاي جنگ آمده، مي پردازد فقط ناشي از رويکرد فيلمساز در واداشتن مخاطب به انديشيدن است. خوبي روايت سالور در اين است که او، تنها تصويري از اوضاع کنوني تعدادي از رزمندگان جنگ ارائه مي دهد و سعي نمي کند تا نتيجه گيري خاصي را به عنوان ايدئولوژي شخصي خود به مخاطب تحميل کند.

بدين لحاظ شايد بتوان سبک فيلمسازي سالور را تا حدودي شبيه به سبک کاري اصغر فرهادي دانست، آنجا که مي کوشد قضاوت درباره آدمهاي داستانش را به مخاطب واگذارد. سالور هم مي کوشد فقط دگرگوني آدم هاي جنگ را در اجتماعي نشان دهد که به مانند غول آن ها را مي بلعد. در اين دگرگوني، هستند کساني که همچنان بر اصول اوليه خود ثابت قدم مانده اند و با کناره گيري از خيلي چيز ها، مي کوشند بازماندگان صالح هشت سال دفاع مقدس باقي بمانند، همان طور که بسياري نيز، سابقه حضور خويش در جبهه را بهانه اي مي کنند براي دريافت امتيازات دنيايي.

معمولا براي روايت دگرگوني هاي برآمده از يک رخداد غيرقابل پيش بيني، رسم بر آن است که با محور قرار دادن يک شخصيت اصلي براي فيلم، تغيير ويژگي هاي شخصيتي او، قبل و بعد از آن اتفاق خاص به تصوير کشيده شود. به عنوان مثال عدالت خواهي «حاج کاظم» در «آژانس شيشه اي» که يکه و تنها و صرفاً با آموزه هاي اخلاق مدارانه خود قصد دارد حق خود و «عباس» (همرزم سابقش) را از اجتماع اطراف بگيرد، از جمله لحن هاي روايي تک شخصيتي است، اما در «سيزده 59 » هرچند مرکزيت فيلم با شخصيتي به نام «سيدجلال» است، ولي بار روايي فيلم نه فقط بر دوش پرويز پرستويي، بلکه برعهده طيفي از بازيگران جوان، ميانسال و پيشکسوت است که مي کوشند در کنار يکديگر، به شناخت مخاطب از سيدجلال کمک کنند. اينجاست که هنر سالور در انتخاب بازيگران فيلم رخ مي نمايد، چراکه اين کارگردان جوان سينما کوشيده با انتخاب بازيگراني توانمند براي نقش هاي مکمل، کاري کند که تمام کاراکتر ها به موازات هم ديده شده و مجال براي عرض اندام داشته باشند.

بازي هاي خوب بازيگران همان قدر باعث ديده شدن «سيزده 59 » شده اند که وجه اجتماعي گزنده فيلم و در کنار آن نماهاي بکري که از جبهه ها به مخاطب ارائه شده؛ اين همگن بودن، نشان از تکامل کارگرداني به نام سامان سالور دارد که «سيزده 59 » اولين اثر اکران شده داخلي اوست!