صفحه نخست

تاریخ

ورزش

خواندنی ها

سلامت

ویدیو

عکس

صفحات داخلی

پنجشنبه - ۰۶ شهريور ۱۴۰۴
کد خبر: ۳۱۷۷۳
تاریخ انتشار: ۰۵ : ۱۲ - ۲۶ تير ۱۳۹۰
اسپيسي در روايت مستند داستاني آل پاچينو در فيلم مهجور و درخشان «در جست وجوي ريچارد» (1996) كه پاچينو كارگردان آن بود نقش دوك باكينگهام را بازي كرده است، مردي كه زودتر از ديگران با ريچاردسوم در توطئه هايش همراه مي شود.
پایگاه خبری تحلیلی انتخاب (Entekhab.ir) :
شرق نوشت: با پليور آبي و تي شرت پولو؛ كوين اسپيسي بيشتر شبيه يك بازيكن فوتبال آمريكايي است تا هنرپيشه اي كه قرار است تا چند روز ديگر به مدت چند ماه با نقش سخت ريچاردسوم قوزي شكسپير دست و پنجه نرم كند.
اسپيسي در دفتر كوچك خود در طبقه بالاي تئاتر اولدويك لندن جايي كه از سال 2003 مديريت آن را بر عهده دارد؛ در حالي منتظر مصاحبه بود، كه لحظاتي پيش از آن براي سومين بار بازي كاملي در نقش ريچاردسوم به صورت تمريني بازي كرده است.

او از ماه فوريه كه آماده سازي و تمرين تئاتر ريچاردسوم را آغاز كرده سيگار كشيدن و نوشيدن را براي بازي در اين نقش ترك كرده است و به توصيه كساني كه پيش از او نقش ريچاردسوم را بازي كرده اند، گوش كرده است كه به او گفته اند: «مواظب باشم خراب كاري نكنم و كاري نكنم كه زانويم در مچ پام پيچ بخورد.» مي خندد و مي گويد: اين نصيحت سيمون روسل يكي از ريچاردسوم هاي پيشين به او توصيه و تاكيد كرده است كه اگر در حين اين بازي قوز درآوردي؛ اجازه بده قوزت به جاي تو بازي كند. او حس مي كند، پيش از آنكه تمرينش به عنوان ريچاردسوم كامل شود، بايد آن را به طور كامل درك كند. اسپيسي مي گويد: «ميان دانستن چيزي و حسش در قلب تفاوت زيادي وجود دارد و من در حال احساس كردن اين نقش در قلب و درون خودم هستم.»

    اسپيسي قرار است با گريمي متفاوت از همه اجراهاي ريچاردسوم با لباسي مدرن در حالي كه يكي از پاهايش را آتل بسته است و با عصا روي صحنه مي رود نقش ريچاردسوم را بازي كند. با اينكه او براي ايفا در اين نقش آماده است اما به نظر مي رسد مشكلاتي كه در اين چند ماه با آن روبه رو بودند و هنوز به پايان نرسيده است. با اين همه اسپيسي اصرار دارد كه «كسي نبايد براي من احساس ناراحتي كند. به اين دليل كه توانسته ام از پس اين مشكلات بر ايم.» اما به نظر مي رسد كه هنوز يك مشكل وجود دارد و آن هم اين است كه صداي او زماني كه دارد درباره فلسفه كليبون ها با بدبيني صحبت مي كند به نظر استهزاآميز مي آيد.

    اين اولين بار نيست كه اسپيسي و مندس سراغ «ريچاردسوم» مي روند، اما بسياري منتظر روي صحنه رفتن اين نمايش در سالن نمايش گروه اولد ويك در لندن بودند كه همكاري تازه اين دو در مقام كارگردان و بازيگر است.

    مندس، پيشتر در سال 1992 با حضور سايمن راسل بيل اين نمايش را روي صحنه برده بود. كوين اسپيسي هم در بيشتر نقش هاي تئاتري و سينمايي خود در واقع نقش ريچاردسوم را بازي كرده، مردي با خصوصيات ماكياولي كه براي رسيدن به خواسته اش از كاري فروگذار نمي كند، اما در رسيدن به اين هدف همه چيزش را از دست مي دهد.

    اسپيسي در روايت مستند داستاني آل پاچينو در فيلم مهجور و درخشان «در جست وجوي ريچارد» (1996) كه پاچينو كارگردان آن بود نقش دوك باكينگهام را بازي كرده است، مردي كه زودتر از ديگران با ريچاردسوم در توطئه هايش همراه مي شود.

    در بخشي از اين فيلم اسپيسي به پاچينو مي گويد كه چطور به بدبيني نمايشنامه آگاهي كامل دارد، نمايشنامه اي كه شكل گيري يك كودتاي سرشار از حقه هاي كثيف را چنان روايت مي كند انگار دفترچه راهنمايي براي تمامي افرادي است كه قصد كودتا دارند. اسپيسي در آن گفت وگو اشاره كرده بود؛ «ريچاردسوم» قرابت خاصي با سياست معاصر دارد. اين نكته اي است كه در اين گفت وگو هم به آن اشاره مي كند.

    در حقيقت بازي در نقش ديكتاتور كاريزماتيك شكسپير هميشه براي كوين قابل توجه بوده است. بخشي از اين توجه به زماني بازمي گردد كه او در سال 2004 به عنوان مدير عامل تئاتر قديمي لندن انتخاب شد. از سوي ديگر، همكاري او و سام مندس يكي ديگر از دلايلي است كه باعث شده اسپيسي اين نقش را بپذيرد. همكاري پيشين اين دو با يكديگر در سال 2004 در فيلم زيباي آمريكايي بود كه جايزه اسكار را براي هر دوي آنها به ارمغان آورد. حالااين دو 10 ماه است كه با ريچاردسوم همراه شدند. اين نمايش در قالب بخشي از پروژه پل است كه بازيگران دو سوي اقيانوس اطلس را به سراسر جهان مي برد. اين همكاري تا آخر ماه مارس 2012، نيز ادامه خواهد داشت و اين نمايش با تهيه كنندگي اسپيسي و مديريت مندس در آمريكا و انگلستان به صحنه خواهد رفت. به تعبير اسپيسي، اين اثر همراهي هنرمندان انگليسي و آمريكايي در يك اثر كلاسيك با سبك و روش خودشان است.

    شاخص ترين آثار مندس در تئاتر به خصوص دايي وانيا و داستان هاي زمستاني كه تماشاچيان تئاتري خيلي دوست داشتند از افتخارات زماني است كه اسپيسي مديريت تئاتر قديمي انگليس را به عهده داشت. اين درست در زماني بود كه گروهي از منتقدان او را به رشوه گرفتن از يكي از بانك ها براي بازي يكي از هنرپيشگان متهم كردند.

    اسپيسي يك برنامه 10 ساله براي به روز كردن تئاتر اولد ويك دارد: «هر وقت به مخاطبان جديد، جوان و متنوعي كه مي رسند فكر مي كنم به اين نتيجه مي رسم كه اين تئاتر هيچ گاه قديمي نمي شود. به نظرم يك كار روي يك متن كلاسيك باعث نمي شود كه مخاطبان جديد به سمت تئاتر نيايند.»

    اين ايده او بود كه شكستن قالب ها باعث مي شود كه يك سكته به وجود بيايد. اسپيسي تشريح مي كند كه چگونه با ترديدي كه بعد از به دست گرفتن مديريت اين مجموعه تئاتري داشت و با وجود خالي بودن دستش كارها را انجام داد. با اينكه هنوز منتقدان نتوانستند او را از اجراي نمايشنامه«رستاخيز» آرتور ميلر، در اين تئاتر به كارگرداني رابرت آلتمن ببخشند اما اسپيسي نتيجه خوبي از اين روش به دست آورده است و معتقد است؛ تئاتر قديمي آنها توانسته به طور متوسط با 75 درصد اجرا برود كه نويد خوبي براي يك سالن تئاتر در منطقه غرب است.

    اين روندي است كه كوين مي گويد بخشي از زندگي او شده است: «اين فوق العاده است كه تمركز خود و زندگي تان را روي موضوعي بگذاريد كه تفاوت با روش حرفه اي خودتان دارد. اين نوعي جاه طلبي است كه توانستم در آن موفق شوم. آن هم زماني كه تصميم گرفتم روي چيزي بزرگ تر و خارج از خودم كار كنم.»

    «در اين مدت تغيير زيادي كرده ام.»اين را اسپيسي مي گويد كه معتقد است، كار در تئاتر است كه او را تغيير داده و نه تنها باعث شده كه بازيگري بهتر شود بلكه به او آموخته كه چگونه اطلاعاتي درباره كسب و كار به دست بياورد و مسايل مالي و جمع كردن سرمايه را به خوبي حل كند. همچنين در ادامه مي گويد: «در اين مدت راه موفقيتي را به دست آوردم كه چگونه مي توان يك نهاد هنري بزرگ مانند اين تئاتر قديمي را در بريتانيا بدون كمك دولتي اداره كنم.»

    اما توانايي اداره تئاتر و سوددهي آن باعث نشده است كه او به اين نتيجه برسد كه هنر نيازي به يارانه هاي عمومي ندارد. اسپيسي مي گويد: «من درك مي كنم كه موقعيت به من اجازه مي دهد با كسي كه يك حامي ثروتمند بالقوه است، تماس بگيرم. اما هر تئاتر يا موسسه هنري است كه براي كاهش خسارت هايي كه دارد بايد به سمت اين كمك ها برود؛ نه هنرپيشه شناخته شده اي كه نمايندگي آنها را برعهده دارد.»او چندي پيش در سخنراني كنگره ايالات متحده آمريكا، از نمايندگان اين كنگره درخواست كرده بود كه براي دادن پول بيشتر به هنر راي بدهند. كوين مي گويد: «يكي از بحث هايي كه در اين نشست داشتم اين بود كه استدلال كردم تكاپويي كه بانك ها هر روز براي رفع مسايل زندگي مردم دارند، همان نقشي است كه در هنر انجام مي شود. شما نمي توانيد جامعه را بدون گالري تيت مدرن يا تئاتر ملي تصور كنيد. فكر مي كنيد مردم براي چه به اين مراكز مي آيند؟ بانك ها براي اقتصاد فعاليت مي كنند و اين موسسه هاي هنري براي فرهنگ تلاش مي كنند و با همين استدلال موضوع پرداختن به هنر به عنوان يك موضوع مهم ارزش پيدا مي كند.»

    البته اسپيسي تصميم جدي دارد كه در سال 2015، اين تئاتر قديمي را ترك كند و مي گويد: «بعد از 11 يا 18 سال بايد اين ساختمان را ترك كنم به اين دليل كه فكر مي كنم نبايد مدت زمان زيادي را در يك مركز هنري بمانم. يك سالن تئاتر بعد از گذشت مدتي احتياج به خون تازه هنري دارد.»اسپيسي ترك سالن قديمي تئاتر را فرصتي دوباره به سينما مي داند كه هنري است كه از صميم قلب دوست دارد. وقتي از او مي پرسم از اينكه به دليل مشغوليتي كه در اين تئاتر دارد به طور طولاني از سينما دور است رنج مي برد؛ زمان زيادي قبل از پاسخ دادن مكث مي كند و مي گويد: «اين شبيه اين است كه يك نقطه اي مدتي از چشم شما پنهان بوده است، اما از ذهن دور نمي شود. من قطعا در اين دوران از چشم دور بودم.»

    «اما اين يك انتخاب بود.» او اين جمله را خيلي سريع به سمت دوربين تاكيد مي كند و ادامه مي دهد: «من عاشق كارهايي هستم كه به نظر مي رسد خارج از توانم هست. اين راهي است كه انتخاب كردم و براي از دست دادن هيچ موضوعي پشيمان و غمگين نمي شوم. اين بخشي از واقعيتي است كه از كودكي آن را آموخته ام كه هر جايي را كه بسازم مي تواند خانه من باشد.»او به ياد مي آورد كه كودكي اش تا پيش از آنكه در كاليفرنيا اقامت كند و او كار حرفه اي تئاترش را در دبيرستان آغاز كند؛ با شغل نيمه وقت پدرش به عنوان يك نويسنده فني و سرپرست خانواده فاولر – اسپيسي نام هنري اوست كه به دليل علاقه زيادش به اسپنسر تريستي از تركيب اسم او بر خود گذاشت– دور آمريكا گذشت. در حقيقت زندگي او روي صحنه هاي مختلف تئاتر گذشت تا زماني كه تا توانست براي نخستين بار در نقش جيمي تايرون جوان در مقابل جك لمون در فيلم «سفر يك روز طولاني به شب» به تهيه كنندگي، جاناتان ميلر بازي كند. بازي در مقابل جك لمون به عنوان بازيگري كه در جواني بازيگر محبوبش بود، باعث شد تا تصميم بگيرد به جاي بازي در نقش هاي اصلي در نقش هاي مكمل و محوري بازي كند. او يكي از شناخته ترين بازيگران و با استعداد ترين بازيگران سينماي آمريكاست كه براي بازي چشمگيرش در فيلم «گمشده در يانكرز»، برنده جايزه توني شد و بعد به دعوت آل پاچينو به فهرست بازيگران فيلم گلن گري گلن راس پيوست. اما مهم تر از جايزه توني او توانسته است تاكنون دو اسكار نقش اصلي را براي بازي در فيلم زيباي آمريكايي به كارگرداني سام مندس و مظنوين هميشگي به كارگرداني برايان سينگر به دست آورد. هرچند كه بسياري معتقدند كه او موفقيت خود را در نقش«وبال كينت» در فيلم «مظنونين هميشگي» را به لطف نويسنده اين فيلم دارد كه مخصوص او نوشت. در اين فيلم اسپيسي، نقش قاتلي خودپسند را داشت كه تا آخرين لحظه هويت واقعي خود را پنهان مي كند و سرانجام از دست پليس مي گريزد.

    اسپيسي مي گويد: بعد از پروژه ريچاردسوم قصد دارد كه در فيلم «خانه پوشالي» با ديويد فينچر همكاري كند كه پيش از اين در فيلم «هفت» يكي از مهم ترين فيلم هاي اين فيلمساز بازي كرده است. كوين اسپيسي مديرتوليد و بازيگر سريال كوتاه «خانه پوشالي» شد كه اولين اپيزود آن را ديويد فينچر كارگرداني مي كند.

    اين سريال كه تريلري سياسي است براساس سريال كوتاهي محصول بي.بي.سي توليد مي شود و اقتباسي از رماني مشهور به همين نام است. فعلاشبكه اي مسووليت تهيه اين سريال را برعهده نگرفته، اما قرار است قسمت اول و آزمايشي «خانه پوشالي» را ديويد فينچر بسازد. فينچر امسال با فيلم «شبكه اجتماعي» مورد تحسين منتقدان قرار گرفت، فيلمي كه اسپيسي مديرتوليد آن بود.

    رمان «خانه پوشالي» را مايكل دابز نوشته كه خودش عضو حزب محافظه كاران بريتانيا بود. رمان در اواخر دوران نخست وزيري مارگارت تاچر مي گذرد و داستان يك سياستمدار حيله گر بريتانيايي به نام فرانسيس اركارت است كه به فكر مقام و جايگاهي درصدر امور است. در رمان، مارگارت به «مظهر شكوه شيطاني» شهرت دارد.

    با وجود همه نگراني هايي كه در نزديك شدن به اين نقش و تبديل شدن به آن وجود دارد به گمان كوين، بازي در تئاتر جذابيت هاي زيادي دارد كه تفاوت مهم بازيگري سينما و تئاتر است. وي مي گويد: «اولويت من تئاتر است نه سينما. نمي خواهم ۱۰ سال ديگر از عمر خود را در هتل ها بگذرانم و سالي سه يا چهار فيلم بازي كنم. عاشق تئاترم و مي خواهم در نمايش هاي چالش برانگيز حضور داشته باشم. تئاتر شبيه زندگي است و شما زماني كه بازي مي كنيد صداي تنفس تماشاگران را مي شنويد و اين باعث مي شود كه هر اجراي شما با اجراي ديگر تفاوت داشته باشد. شما ممكن است كه در يك فيلم خيلي خوب باشيد. اما يك بار مي توانيد اين نقش را خوب بازي كنيد. اما تئاتر اين امكان را به شما مي دهد كه فردا شب بهتر بازي كنيد، يا در طول دو هفته بازي خود را تغيير بدهيد.»