پایگاه خبری تحلیلی انتخاب (Entekhab.ir) :
مجتبي اردشيري: خسرو شکیبایی بازیگر تاثیرگذاری در سینمای ایران بوده و هست. بازیگری
که از اولین گامهای جدی فعالیتش، تبدیل به يك سوپراستار شد. او توانست در
64 سال حیاتش، در بسیاری از گونههای سینمایی، هنر خود را محک زده و در
تمامی آنها با سربلندی بیرون بیاید. مطلب فوق پاسخي است به سه سوال بسیار
مهم در زندگی هنری خسرو شکیبایی.
چرا مردم تا این حد خسرو شکیبایی را دوست دارند؟
پس از شنیدن خبر فوت رسول ملاقلیپور در اسفند 85، دومین خبر ناگوار را
در تیرماه 86 شنیدیم. زماني كه خبر درگذشت خسرو شكيبايي به گوشمان رسید و
به قول داریوش مهرجویی بلایی بس عظیم بر سر سینمای ما نازل شد. شکیبایی
انسان مهربانی بود. این شاخصه را میتوان به سادگی از تمام بازیهای وی
بیرون کشید. مگر چند درصد آن جمعیت میلیونی که در روز تشییع جنازه وی در
تالار وحدت حضور به هم رساندند شكيبايي را از نزدیک دیده بودند و او را با
توجه به شخصیت بیرونیاش می شناختند؟همه در آن روز آمده بوند تا با شخصیتی
وداع کنند که با تمامی آثارش ارتباطی نزدیک برقرار کرده بودند. مردم حتی
نقش منفی وی در فیلمهایی چون «عاشقانه» و «اثیری» را میستایند و از آنها
نیز استقبال میکنند. این همان کاریزمایی است که میتوان از آن بهعنوان
اتوپیای مورد انتظار هر بازیگری نام برد. شکیبایی امتحان خود را در سینما
با «هامون» و در تلویزیون با سريال «روزی روزگاری»پس داده بود. آن محبوبیت
شکیبایی در ميان مردم بود كه او را مجاب مینمود در عین سوپراستاری در
سینما، به تلویزیون آمده و با بازیگرانی گمنام به بازی در سریال «خانه سبز»
بپردازد. همین مردمی بودن سبب شد تا ما هنوز خاطره ساعت 9 آن چهارشنبه
شبها را از یاد نبریم كه لحظهشماري ميكرديم تا رضا صباحی را دوباره
ببینیم. این ميزان علاقه مردم به شکیبایی را میتوانیم به همین اندازه در
میان بازیگران نیز مشاهده نمايیم. حضوربازیگران مختلف در مراسم تشییع خسرو
را به یاد بیاورید. در چه مراسم تدفین دیگری تا این میزان حضور بازیگران را
دیدهایم؟بگذارید یک سوال ابتدایی مطرح نمايیم و آن اینکه در سینمای ما،
چه کسی را میتوان مردمیتر و محبوبتر از خسرو شکیبایی پیدا کرد؟
چرا هامون را باید مهمترین فیلم سینمای ایران و حمید هامون را جاودانه ترین قهرمان این سینما دانست؟
«هامون» فیلمی استثنایی است چرا که در آن همه عوامل در اوج خود ديده
ميشوند. فیلمنامه داریوش مهرجویی شاهکار بزرگی است كه هر مخاطبي را در
برابر خلق چنين فضاهاي بكر و شاعرانهاي شگفتزده ميكند. آنچه درک درست
مهرجويي از جامعه روشنفكري ايران روح میبخشد، بازی منحصربه فرد و باورپذیر
خسروشکیبایی است. بازی شکیبایی در این فیلم به صراحت، یک کلاس درس برای
تمام بازیگران ماست. حمید هامون از آن جهت ماندگار است که در جواب اتفاقاتی
که برای او به وقوع میپیوست، عکسالعملی فراتر از تصور مردم را به تصویر
نکشید. او از رفلکسهای مردمی برای بیان حالات خود استفاده برد و به همین
دلیل یک بازی استثنایی و قابل هضم را از خود به یادگار گذاشت. «هامون»
فیلمی بود که اگر بدون شکیبایی ساخته میشد، قطعا اکنون هیچ نامی از آن به
جا نمیماند. عصیانگریهای حمید هامون که بهعنوان شخصیتی روشنفکر به دنبال
چرایی موضوع پایان نامه خود بود، آنقدر مردمی و عام به تصویر کشیده شد که
برای تمامی طیفها، تفاسیری جهتدار و البته منطقی دارد. حمید هامون در
مفهومی کلان، داستان دویدنهای روزمره ما را به تصویر ميکشد که در هر عصر و
برههای حکایت تکرار نشدنیای را روایت میکند. همین اتفاق بزرگ در
«هامون» سبب شد که در اکران سال گذشتهاش،استقبال زائدالوصفی را از مردمی
شاهد باشیم که شاید بیش از 10 بار این فیلم را دیده بودند و باز هم برای
نمایش روی پرده آن، از یکدیگر سبقت میگرفتند.
چرا هیچ بازیگری در سینمای ایران نمیتواند به قدرتمندی شکیبایی ایفای نقش کند؟
در طول حیات سینمای ایران،کدام بازیگری را سراغ دارید که در فیلمهای
بد هم خوب بازی کند. حکایت شکیبایی و بازی او در فیلمهاي ضعیفی چون«ازدواج
صورتی» یا «پیشنهاد پنجاه میلیونی» نمونههایی از این مدعاست. خسرو
شکیبایی که رفت، بدنه بازیگری در سینمای ایران به شکلی کاملا جدی لرزید.
بعد از شکیبایی، مقوله بازیگری در این سینما خیلی عامتر شده و ورود
بازيگران غيرحرفهاي به آن راحتتر شده است.
سینمای ایران خسرانهای غیر قابل جبرانی را به دلیل نبود شکیبایی متحمل
شده است. شکیبایی بازیگری نبود که همه چیز را برای خود بخواهد. از نظر او،
شرکت در یک فیلم یا سریال، فقط به معنای بازی او نبود، او با تک تک
بازیگران کار کرده و نقشهایشان را برای آنها بازی میکرد. آیا شما
میتوانید در شرایط کنونی، بازیگری با این مختصات را شناسایی نمايید؟
به گزارش تهران امروز، و باز هم سکانسهای تمام فیلمها،سریالها، تئاترها و همچنین دکلمههای
شكيبايي را زیر و رو ميکنيم و باز هم دل به همان رويا ميبنديم که ای کاش
علی عابدینی باز میتوانست او را از مرگ نجات دهد.
خيلي ممنون که از خسرو هميشه عزيز ما ياد کرديد. هر چند اين مطالب به هيچ عنوان حق مطلب را در مورد هنر و اخلاق حرفه اي او بيان نمي کنند اما با ارزشند. درگذشت ايشان در سال 87 بود نه 86! و سه سال از آن تاريخ تلخ مي گذرد نه چهار سال! هرچند به کام ما هم بسيار تلخ و طولاني تر از سه سال است...و هنوز به نبودنش عادت نکرده ايم.
روحش شاد، يادش گرامي، روانش غرق رحمت و نعمت و جانش محشور با اولياء الله باد.