صفحه نخست

تاریخ

ورزش

خواندنی ها

سلامت

ویدیو

عکس

صفحات داخلی

پنجشنبه - ۲۰ شهريور ۱۴۰۴
کد خبر: ۴۰۳۸۳
تعداد نظرات: ۳ نظر
تاریخ انتشار: ۰۳ : ۱۱ - ۱۳ مهر ۱۳۹۰
پایگاه خبری تحلیلی انتخاب (Entekhab.ir) :
اعتماد نوشت: هانيه توسلي بازيگري است كه در پرونده كاريش كارهاي متفاوتي را مي توان يافت، او در هر فيلمي و به هر قيمتي بازي نكرده است، كارهاي ضعيف با كارگردانان بزرگ دارد اما هرگز در كمدي هاي نازل براي زياد كار كردن و دستمزدهاي گزاف همكاري نكرده است، توسلي با بازي در فيلم سينمايي «آقايوسف» ساخته علي رفيعي مورد نقادي تند و تيزي از طرف منتقدان سينمايي قرار گرفت اما خودش مي گويد تجربه كار با علي رفيعي برايش شيرين و آموختني بوده است. بلافاصله بعد از اين فيلم توسلي با آخرين ساخته محمدرضا عرب «ندارها» بار ديگر روي پرده سينما آمد. در اين فيلم جاي بازي براي اين بازيگر به مراتب بيشتر از فيلم سينمايي«آقا يوسف» بود و توسلي نيز آنگونه كه شايسته بود خود را نشان داد. با وي به گپي نشستم و از «شب هاي روشن» كه مورد علاقه هر دويمان است تا فيلم سينمايي «ندارها» كه اكنون پيش روي شما است.
    
    وقتي به كارنامه كاريت نگاه مي كنيم در مي يابيم كه به سادگي حاضر نشدي در هر فيلمي ايفاي نقش كني و در واقع به نوعي در انتخاب سختگير عمل كرده يي، با اين نگاه چگونه حاضر شدي در فيلمي بازي كني كه كارگردانش دومين فيلم سينمايي اش را تجربه مي كند؟
    درباره «ندارها» بايد بگويم تنها فاكتوري كه باعث شد من در قدم اول اين فيلم را براي بازي انتخاب كنم فيلمنامه بود و من كارگردان را نمي شناختم، فكر كردم نسبت به فيلمنامه هايي كه در آن زمان به من پيشنهاد شده است بسيار بهتر است البته ساخت اين فيلم هم بسيار حايز اهميت بود.
    
    چه كسي اين نقش را به شما پيشنهاد كرد؟ كارگردان؟
    نه در گام اول محسن تنابنده براي اين فيلم با من صحبت كرد و من به دليل اينكه محسن را در سينما و تئاتر بسيار قبول دارم پذيرفتم كه دراين كار بازي كنم و البته بعد هم كه متوجه شدم پژمان بازغي نيز در اين كار جضور دارد خوشحال شدم چون قبلابا او همكاري داشتم، به هر حال بعد از اينكه اعتماد من به واسطه فيلمنامه و حضور بازيگران جلب شد با محمدرضا عرب گفت وگو كردم. ايشان فيلم سينمايي «آخرين ملكه زمين» را به من دادند و من از برخي قسمت هاي فيلم خيلي خوشم آمد نمي توانم بگويم فيلم فوق العاده بود اما به عنوان يك كار اول قابل دفاع بود، بخاطر همه اين دلايل در نهايت پذيرفتم در فيلم سينمايي «ندارها» كار كنم.
    
    درباره سختگيري در پذيرفتن نقش ها نگفتي؟
    سال 82 كه تازه بازيگر شده بودم فيلم هاي دختر پسري و گيتار به دست به من خيلي پيشنهاد مي شد اما من همه را رد كردم ولي الان ديگه از آن جنس پيشنهاد ها واقعا ندارم انگار خودشان هم متوجه شدند من به درد آن فضا ها نمي خورم.
    
    قبول داري در اين اواخر چند كاري را پذيرفتي كه شايد توقع ديدنت در آن فيلم ها را نداشتيم؟
    آره ولي لازم است، براي بازي در آن فيلم ها پشيمان نيستم به هر حال جزو كارهايي است كه پذيرفتم و بايد مسووليتش را نيز به عهده بگيرم، ممكن است انتخابم در برخي فيلم ها اشتباه بوده، اما اگر فيلمنامه يي به من داده شود كه شخصيت پردازي خوبي شده باشد و متوسط بالاباشد و اين احساس را به من بدهد كه مي توانم تاثير مثبتي در آن فيلم داشته باشم و بتوانم با بازيگرهايي كه انتخاب شده اند كار كنم قطعا مي پذيرم و سختگيري نمي كنم.
    
    يعني با اساس سختگيري در بازيگري مخالفي؟
    سخت گيري در برخي مواقع خوب است اما اگر بخواهم خيلي سخت گيري كنم بي كار مي شوم نه اينكه از بي كار شدن در سينما وحشت داشته باشم اما سينما شغل من است و دوست دارم اين شغل را حفظ كنم و ادامه دهم. ممكن است سالي يك فيلم بازي كنم اشكالي ندارد، ديده شدن زياد مساله من نيست ولي دلم مي خواهد سالي يك فيلم خوب يا متوسط قابل دفاع داشته باشم.
    
    مثل من اعتقاد داري كه شاه بيت غزل همه فيلم هايي كه كار كردي «شب هاي روشن» است؟
    شاه بيت غزل را نمي دانم ولي خودم هم از همه كارهايم بيشتر دوستش دارم.
    
    فكر مي كنم حالاكه از نظر بازي و حتي چهره به يك درجه يي از پختگي رسيدي چقدر مي تواني در شب هاي روشن بدرخشي؟
    آره واقعا آن فيلم و كليت كستينگش را دوست داشتم و شايد به قول تو بعد از گذشت سال ها با پختگي امروزم نقشم در اين فيلم بهتر هم مي شد.
    
    گفتي كارگردان ها در اين سال ها متوجه شده اند به درد بازي در كمدي نمي خوري آيا به دليل ميميك چهره ات است يا انتخاب هاي گذشته ات؟
    البته من منظورم ظنزهاي سخيف بود شايد فيلمنامه يي به من پيشنهاد شود كه طنز گزنده يي باشد و مناسب اجتماع امروز قطعا مي پذيرم زيرا يكي از ژانرهاي مورد علاقه ام محسوب مي شود.
    
    البته نكته يي كه مي گويي نقادي اجتماعي به زبان طنز است؟
    دقيقا طنز خوب و هدفمند منظورم است، طنزهاي سخيفي كه روي پرده سينما مي بينيم يك سري بازيگر مخصوص خود را دارند و خيلي مضمون فيلمنامه ها فرقي نمي كند با اندكي دست كاري شكل فيلمنامه ها كمي فرق مي كند و كمدي هاي بي مايه و تكراري پشت سر هم ساخته مي شود.
    من دلم نمي خواهد طنزهاي اين شكلي را كار كنم، برخي از طنزها هستند كه به شكل جدي هدفمند هستند و هر بازيگري دوست دارد اين دست از كارها را تجربه كند.
    
    معتقد هستي كه فضاي طنز بازيگري را مي طلبد كه بتواند اينگونه از نقش ها را كنترل كند يا به صرف اينكه بازيگر هستي مي تواني هر نقشي را كار كني؟
    به نظر من يك بازيگر خوب مي تواد نقش طنز را هم به خوبي بازي كند، اما براي مردم يك سري كمدين معرفي شده است كه مردم ديگر در نقش هاي جدي آنها را باور نمي كنند مثلارضا عطاران يك بازيگر كمدين محسوب مي شود، براي پرويز پرستويي نقش هاي جدي گوناگوني تعريف شد و كار هم كرد اما بازي اش در «ليلي با من است» ماندگار است البته در آژانس شيشه يي هم خوب بازي كرد و اين به توانايي بازيگر بر مي گردد.
    
    در بازيگري به ساختار شكني معتقدي؟
    در چه قسمتي از بازيگري منظورت است؟
    
    مثلادر دو فيلم اخيري كه بازي كردي «آقا يوسف» و «ندارها» صرف نظر از ضرورت فيلمنامه انگار تمام مدت مي خواهي به تماشاگر ثابت كني كه بسيار متفاوت هستي و تبديل به يك تيپ و شخصيت نشده يي؟
    البته از اينكه به كليشه تبديل شوم خوشم نمي آيد اما ضرورت فيلمنامه هم بسيار موثر است در آقا يوسف نقش دختري را بازي مي كنم كه شازده كوچولو كار مي كند ولي مهري در «ندارها» مجبور شده است از 15 سالگي كار كند، درس درست حسابي نخوانده است و مهري را بر اساس نقش بايد اينگونه بازي مي كردم ولي رعنا در «آقا يوسف» يك دختر امروزي بود كه بايد نگاه هاي آرام تري مي داشت ولي البته با آن چيزي كه مي گويي هم كاملاموافقم من از كليشه شدن و تكرار يك نقش خوشم نمي آيد.
    
    وقتي فيلم «آقا يوسف» را روي پرده ديدي چه احساسي داشتي؟ آيا از كليت فيلم راضي بودي؟
    من از اينكه با دكتر رفيعي كار كردم خوشحالم اما نمي توانم بگويم فيلم «آقا يوسف» شاهكار است مي توانست خيلي بهتر از اين باشد البته بسياري از تنهايي هاي كاراكترها زيبا از آب درآمده ولي مي توانست خيلي بهتر از اين باشد.
    
    وقتي فيلم «آقا يوسف» را در جشنواره ديدم نخستين سوالي كه در ذهنم پيش آمد اين بود كه چرا بايد اين فيلم را كار مي كردي؟ به صرف نام علي رفيعي؟ زيرا اين نقش انقدر مهم محسوب نمي شد كه اگر كار نمي كردي در پرونده كاريت مشكلي پيش مي آمد و حتي تاثيرگذار هم نبود و شايد بهتر است بگويم تاثيرگذار نوشته نشده بود نه اينكه در تصوير درنيامده باشد؟
    البته اين بي انصافي است، دكتر رفيعي هر فيلمنامه يي را كار نمي كند، شايد «آقا يوسف» درنيامده باشد اما راجع به تنهايي آدم ها صحبت مي كند كه لحظه هاي خوبي هم در فيلم درآمده است، اين دغدغه خيلي بزرگ است صرفا يك ملودرام آبكي نبود و دغدغه اش خنداندن تماشاگر به هر قيمتي نبود، مي خواست به تنهايي آدمها و اينكه كنار هم هستد و هر كدام يك زندگي پنهاني دارد بپردازد، مي خواست بگويد چقدر دروغ زياد است و هر آدمي يك زندگي پنهاني دارد در فيلمنامه مشهود بود.
    
    مگر نه اينكه اين تنهايي در زندگي امروز اكثر ما جاري است؟
    آره.
    
    پس بايد «آقا يوسف» مي توانست با بيشتر مردم اين كشور ارتباط برقرار كند؟ وقتي اين ارتباط برقرار نمي شود پس حتما ضعفي وجود دارد؟
    نمي گويم كه كاملادرآمده ولي فيلمنامه مي خواست يك حرف جدي بزند و هدفي را دنبال مي كرد مي خواست درباره تنهايي پنهاني آدم ها صحبت كند و اين مساله براي من خيلي جذاب بود.
    
    گويا پارتنر براي شما خيلي مهم است؟ بازيگر مقابل چقدر مي تواند امنيت را به تو بدهد تا در درآوردن نقشت موفق باشي؟
    پارتنر خيلي مهم است، برخي از پارتنرها خيلي خوب هستند و من خوشبختانه در اين زمينه خوشبخت بودم كه از ابتداي كارم پارتنرهاي خوب داشتم، در «ندارها» با پژمان و محسن به اين فكر مي كرديم كه بايد سه نفري داستان را در يك بده بستان منطقي باورپذير كنيم، اگر در «شب هاي روشن» من و مهدي احمدي به اين فكر مي كرديم كه خوب باشيم و كاري كنيم كه ديگري ديده نشود به حس لطك مه مي زد كه پايه فيلم اصلاروي همان حس پيش مي رفت، از نظر من سينما يك كار گروهي است و نه تنها با پارتنر كه حتي كسي كه پشت دوربين كار مي كند در خروجي چيزي كه تماشاگر روي صحنه مي بيند موثر است و سينما به همين خاطر به معناي واقعي كلمه كار گروهي است.
    
    به نظرم در«شب هاي روشن» بازي كردن براي بازيگري مثل تو راحت تر است زيرا آن كاراكتر به شخصيت خودت نزديك تر است اما در نقش مهري «ندارها» به مراتب كارت سخت تر پيش مي رود؟
    درست مي گويي ولي هر نقش سختي هاي خودش را دارد، در «شب هاي روشن» بايد صدا، لحن و نگاهم را خيلي كنترل مي كردم در «ندارها» به دليل اينهمه تفاوت با زندگي شخصي خودم و اينكه بايد باورپذير باشد برايم سختي هايي داشت اما آنچه تو مي گويي هنگام تماشاي فيلم با تماشاگران بيشتر به چشم مي آيد، ولي هر كدام از نقش ها سختي خودش را دارد.
    
    بسياري از بازيگران ما نگران ميميك و چهره شان هستند اما تو هرگز اسير ميميكت نبوده يي و اگر لازم بوده آنچنان گريه كردي كه كليت ميميك صورتت تغيير كرده است؟
    اميدوارم واقعا اينگونه باشد، برخي از بازيگرها سوپراستار هستند و مي خواهند چهره شان را حفظ كنند، من هرگز سوپراستار نبودم و حتي به مرزش هم نزديك نشدم و زيبايي عروسكي هم نداشتم و به همين واسطه خيلي درگير ميميك نبودم ولي اينكه بازيگر زن دوست دارد زيبا جلوه كند كاملاطبيعي است و براي من هم وجود دارد.
    مثلادر «شام آخر» يك سكانسي هست كه من در ماشين خودم را مي زنم و گريه مي كنم من اصلانگران اين نبودم كه قيافه ام بد شود فقط به اين فكر مي كردم كه بازي كنم و يك عروسك نباشم.
    
    براي بازي در نقش مهري «ندارها» به كارخانه ها رفتي و يك چنين آدمي را از نزديك در آن فضاها ديدي؟
    به هر حال دور و بر ما و در سطح شهر آدمهاي كم سواد پرتلاشي را مي بينيم كه مهري يكي از آنها محسوب مي شود، ولي فيلمنامه بزرگ ترين كمك را به بازيگر مي كند من براي نخستين بار كه گريم شدم و آن لباس را پوشيدم انگار به يكباره تغيير كردم. شخصيت پردازي در فيلمنامه بسيار مهم است.
نظرات بینندگان
انتشار یافته: ۳
در انتظار بررسی: ۰
غیر قابل انتشار: ۰
ناشناس
|
۲۱:۴۰ - ۱۳۹۰/۰۷/۱۳
کی گفته حالا تو ستاره سینما هستی
ایرانی
|
۱۴:۵۹ - ۱۳۹۰/۰۷/۱۳
مگه کسی گفته بود هستی!؟! هستی جون!؟
ناشناس
|
۱۱:۴۴ - ۱۳۹۰/۰۷/۱۳
جمعش کن بینیم.