صفحه نخست

تاریخ

ورزش

خواندنی ها

سلامت

ویدیو

عکس

صفحات داخلی

شنبه - ۲۲ شهريور ۱۴۰۴
کد خبر: ۴۸۷۹۷۶
تاریخ انتشار: ۰۱ : ۰۰ - ۱۷ تير ۱۳۹۸
امروز شاه در سرچشمه سیاه‌پلاس ناهار میل فرمودند. قدری در صحرا قبل از ناهار گردش فرمودند. به من فرمودند صحبت کن. من هم تفصیل روز حرکت از حسن‌آباد و گم کردن راه را عرض کردم. بعد به مخبرالدوله فرمودند فلان کس خیلی به پدرش شبیه است. عرض کردم از خلقت شاید، اما از بخت هیچ شباهت ندارم. فرمودند تو خیلی از پدرت خوشبخت‌تر هستی. قدر خودت را نمی‌دانی. بعد به آفتاب‌گردان تشریف بردند. قریب دو ساعت تاریخ خواندم
پایگاه خبری تحلیلی انتخاب (Entekhab.ir) :

پس از انتشار خاطرات روزانه آیت الله هاشمی رفسنجانی، «انتخاب» قصد دارد این بار بخش های گزیده ای از خاطرات دیگر شخصیت های مهم و تاثیرگذار کشور را روزانه، مرور و منتشر کند

به گزارش انتخاب، در خاطرات اعتماد السلطنه در تاریخ جمعه ۱۶ تیر ۱۲۶۷/ ۲۵ شوال ۱۳۰۵ آمده است:

امروز شاه در سرچشمه سیاه‌پلاس ناهار میل فرمودند. قدری در صحرا قبل از ناهار گردش فرمودند. به من فرمودند صحبت کن. من هم تفصیل روز حرکت از حسن‌آباد و گم کردن راه را عرض کردم. بعد به مخبرالدوله فرمودند فلان کس خیلی به پدرش شبیه است. عرض کردم از خلقت شاید، اما از بخت هیچ شباهت ندارم. فرمودند تو خیلی از پدرت خوشبخت‌تر هستی. قدر خودت را نمی‌دانی. بعد به آفتاب‌گردان تشریف بردند. قریب دو ساعت تاریخ خواندم. بعد از ناهار مرخص فرمودند منزل بیایم شب حاضر باشم. منزل آمدم. ناهار صرف نمودم. عصر معاون‌الملک بازدید آمد. وقت مغرب منزل امین‌السلطان رفتم. مجدالدوله، معاون‌الملک، حکیم‌الممالک و جمعی دیگر بودند. در این بین حاجی سرور خان اعتمادالحرم آمد. بعد از تعظیم و تکریم و احوال‌پرسی از جانب شاه برخاست که نزدیک شده نجوایی بکند. امین‌السلطان گفت لازم نیست. فهمیدم. شاه سوال فرمودند که میرزا سید رضا، پیشکار بروجرد، دندانش طبیعی است یا عاریه است. عرض کنید که از اسب زمین خورده دندانش شکسته شده عاریه گذاشته است. این شخص امروز مخلع شده. بعد از ناهار به توسط امین‌السلطان حضور رفته بود که مرخص شده بروجرد برود. خلاصه بعد از این حرف امین‌السلطان، حکیم‌الممالک و جمعی بنای تمجید را گذاشتند که هیچ‌کس در دنیا به فراست شما نیست. ایشان هم بادی به بروت خود انداخته گفت بلی گاهی شده است که من از غیب خبر می‌دهم. چنان‌چه دیروز الماسی آوردند به دست من دادند. گفتم شصت و چهار قیراط است. وقتی کشیدند نیم قیراط تفاوت داشت. پریروز در حوالی قریه ایرا شخصی را دیدم به او گفتم اسم تو سید نورالله است. او تعجب کرد که چطور اسم او را دانستم. باز حضرات که بودند بنای تمجید را گذاشتند. در این بین قرق شکست. برخاسته به سراپرده رفتیم. شاه به مردک دایی عزیزالسلطان فحش می‌دادند. معلوم شد میرزا عبدالوهاب فخرالاطبا طبیب مخصوص عزیزالسلطان عریضه قشنگی به شاه عرض کرده استعفا از طبیبی نموده. جهت این بود که این مرد مجبور است روزی چهار پنج مرتبه نبض عزیزالسلطان [غلامعلی خان معروف به عزیزالسلطان یا ملیجک دوم (اصلی) فرزند ملیجک اول برادرزاده ۹ ساله (در این زمان) امینه اقدس سوگولی حرم‌سرای ناصرالدین شاه بود که شاه حتی از بچه‌های خودش بیش‌تر به او توجه می‌کرد] را ببیند. لابد باید یک حرفی بزند. پریروز گفته بود سرماخوردگی داری. امروز آش ساده صرف نمایید. عزیزالسلطان متغیر شده صورت حکیم را ساخته به دیرک چادر کوبیده، با شلاق می‌زده و با ده بیست نفر غلام‌بچه این تصنیف را می‌خواندند که بندگردانش این بود:

فخرالاطبا وقت نون قسمت (؟)

.... خرها.... است

در این بین حکیم می‌رسد. غلام‌بچه‌ها دور او را گرفته می‌رقصند، او را استهزا می‌کنند. این بود که به شاه عریضه استعفا نوشته بود. دفعه اول است، می‌بینم شاه از رذالت این طفل متغیر می‌شود. از قرار گفته پدرش سوارهای چگینی قزوین را که از پانصد زیادترند به عزیزالسلطان دادند. خلاصه در سر شام همان کتاب را خواندم بعد منزل امین‌الدوله آمدم. شام صرف نمودم. ساعت چهار و نیم منزل آمدم.

 

۱. مردك، پسر سيد ابوالقاسم (جد مادری ملیجک دوم یا همان عزیزالسلطان)، دایي مليجك كوچك پيشخدمت شاه بود.

منبع: روزنامه خاطرات اعتمادالسلطنه، با مقدمه و فهارس از ایرج افشار، تهران: امیرکبیر، آذر ۱۳۵۰، صص ۵۷۷-۵۷۸.