صفحه نخست

تاریخ

ورزش

خواندنی ها

سلامت

ویدیو

عکس

صفحات داخلی

سه‌شنبه - ۲۲ مهر ۱۴۰۴
کد خبر: ۴۹۷۷۰۴
تاریخ انتشار: ۰۱ : ۰۰ - ۰۵ شهريور ۱۳۹۸
صبح شرفیاب شدم. شکایتی از یکی از [وکلای]حزب مردم رسیده... که برای انتخاب انجمن‌ها ایالتی و ولایتی، دولت سر به سر او گذاشته، با آن‌که اکثریت قطعی در محل دارد. به عرض رساندم و اضافه کردم که «واقعا این انتخابات را دولت چرا مداخله می‌کند؟ باید بگذارند مردم آزاد باشند و اندکی به دموکراسی خو بگیرند. بالاخره سلطنت ولیعهد، مخصوصا مقدمه آن، باید در قالب یک [نهاد دموکراتیک]بر مردم قبول افتد. این قدرت بزرگ شاهنشاه با خودتان از بین می‌رود.» خیلی بحث کردیم. عرایض بی‌شائبه و خالصانه مرا پذیرفتند، ولی فرمودند: «بالاخره الان دولت، کشاورزان و کارگران را در دست دارد، معلوم است در هر انتخاباتی پیروز می‌شود.» عرض کردم: «اگر واقعا مردم حس کنند که در بی‌طرفی و آزادی مطلق چنین اتفاقی می‌افتد، من حرفی ندارم، ولی خدا کند چنین باشد.»
پایگاه خبری تحلیلی انتخاب (Entekhab.ir) :

پس از انتشار خاطرات روزانه آیت الله هاشمی رفسنجانی، «انتخاب» قصد دارد این بار بخش های گزیده ای از خاطرات دیگر شخصیت های مهم و تاثیرگذار کشور را روزانه، مرور و منتشر کند

به گزارش انتخاب، در خاطرات علم آمده است:

صبح شرفیاب شدم. شکایتی از یکی از [وکلای]حزب مردم رسیده... که برای انتخاب انجمن‌ها ایالتی و ولایتی، دولت سر به سر او گذاشته، با آن‌که اکثریت قطعی در محل دارد. به عرض رساندم و اضافه کردم که «واقعا این انتخابات را دولت چرا مداخله می‌کند؟ باید بگذارند مردم آزاد باشند و اندکی به دموکراسی خو بگیرند. بالاخره سلطنت ولیعهد، مخصوصا مقدمه آن، باید در قالب یک [نهاد دموکراتیک]بر مردم قبول افتد. این قدرت بزرگ شاهنشاه با خودتان از بین می‌رود.» خیلی بحث کردیم. عرایض بی‌شائبه و خالصانه مرا پذیرفتند، ولی فرمودند: «بالاخره الان دولت، کشاورزان و کارگران را در دست دارد، معلوم است در هر انتخاباتی پیروز می‌شود.» عرض کردم: «اگر واقعا مردم حس کنند که در بی‌طرفی و آزادی مطلق چنین اتفاقی می‌افتد، من حرفی ندارم، ولی خدا کند چنین باشد.»
... سر شام علیاحضرت ملکه پهلوی رفتم. عصری سفیر شوروی از شهبانو دعوت کرده بود به طور خصوصی از شوروی دیدن فرمایند. برای اکتبر قبول فرموده بودند. سر شام فرمودند: «چون فردا صبح سفیر برای مرخصی به مسکو می‌رود، همین امشب بگو می‌خواهم در دسامبر و ژانویه بروم که روسیه پوشیده از برف را تماشا کنم.» تا از شاهدشت آمدم و سفیر را پیدا کرده با او حرف زدم، خیلی طول کشید. حالا دو صبح است می‌خوابم.