پایگاه خبری تحلیلی انتخاب (Entekhab.ir) : خدیجه زمانیان: کتابخوان
ها گونترگراس را به عنوان نویسنده می شناسند. نویسنده ای که در سال
1999توانست جایزه نوبل ادبی را از آن خود کند.
اما «گونتر ویلهم گراس» نه
تنها یک نویسنده بلکه مجسمه ساز، نقاش و شاعری است که به تازگی به خاطر
سرودن شعر ضدصهیونیستی اش در دنیا غوغا به پا کرده. حالا آدمهای بیشتری این
آقای نویسنده را می شناسند.
* نویسنده، شاعر، نقاش، پیکرتراش،فعال سیاسی
گونترگراس
نویسنده ای است که آثارش جنبه های قوی سیاسی دارد. بعضی از هموطنان او
معتقدند که از زمان توماس مان تاکنون هیچ نویسنده آلمانی در داخل و خارج از
کشور نتوانسته به چنین نفوذ و اعتباری دست یابد. به نظر منتقدان گراس، او
روشنفکری ناآرام و سرکش است که فقط اهل خرده گیری و بیان نارسایی های
اجتماعی است اما در مقابل به نظر ستایشگرانش او مصلحی اجتماعی است که در
بیان مواضع خودش بسیار پیگیر و سرسخت است اگرچه که هر دو گروه بر این نظر
هم عقیده اند که او در حال حاضر خلاق ترین نویسنده آلمان است و در آثار
بیشمار او جامعه معاصر به تصویر راستین خود دست یافته است. او طی سال های
1947 تا 1956 در دوسلدورف و برلین در رشته های گوناگون هنرهای تجسمی از
طراحی و نقاشی تا پیکرتراشی تحصیل کرد و در جریان دوره های تحصیلی چندین
نمایشگاه از آثار خود برپا کرد. او هنوز نیز هنرمندی پرتکاپو و فعال است و
هر روز آثاری تازه عرضه می کند.
* آنچه باید گفته شود
روز
16 فروردین 1391(4 آوریل 2012) در شرایط اوجگیری دوباره التهابات بر سر
برنامه هسته ای ایران ، شعر منثوری از گونتر گراس با عنوان «آنچه باید گفته
شود» در روزنامه آلمانی زود دویچه تسایتونگ، نیویورک تایمز و روزنامه
ایتالیایی لارپوبلیکا منتشر شد که جنجال های فراوانی را در میان اصحاب
رسانه و سیاست بر انگیخت. گراس در این شعر سیاست رژیم صهیونیستی و فروش
تسلیحات ازسوی آلمان به آن را مورد انتقاد شدید قرار داد و از ایران در
برابر حمله نظامی رژیم صهیونیستی دفاع و این رژیم را متهم به انگیزه به راه
انداختن جنگی جهانی کرده است.
انتشار این شعر سبب شد که این نویسنده
به شدت مورد یورش رسانه های همگانی آلمان و بسیاری دیگر از کشور ها و حتی
احزاب سیاسی از راست تا چپ قرار بگیرد. البته موضع گیری روشنفکران در این
مورد بسیار معتدل تر بوده و هنوز هم در شبکه های اجتماعی بحث به شدت درباره
موضع گیری او ادامه دارد که اعلام نظر ها تا حدی بیشتر به سود گراس است،
تا علیه او.
* شهرت با طبل حلبی
گونتر گراس در سال
1959 با رمان طبل حلبی که نمونه برجسته سبک رئالیسم جادوئی در اروپا به
شمار می آید به شهرتی ناگهانی رسید.او در این رمان شگفت آور با ترسیم
فضاهای متنوع و چهره های گوناگون، زندگی خود را چون طوماری در برابر
خواننده باز کرد. رمانی در درازای تاریخ چند نسل و گستره جغرافیایی وسیعی
که از شرق تا غرب تداوم داشت.
داستان روایت زندگی کودکی به نام اسکاراست
که در دانسیگ با فرهنگ لهستانی - آلمانی بار می آید و بعد به دوسلدورف می
رود و به کارها و پیشه های گوناگونی دست می زند این داستان بدون تردید رگه
هایی از زندگی نویسنده را با خود دارد. رمان مشهور دیگر او «سال های سگی»
نام دارد که سال 1963 منتشر شد و به تلفیق واقعیت با تخیل مشهور است. او
سال 1986 پس از سال ها سکوت، رمان «ماده موش» را منتشر کرد.
به گزارش مهر، متن کامل شعر گونتر گراس چنین است:
چرا سکوت می کنم، کتمانی اینهمه طولانی،
بر آنچه که آشکار است، و «از بازی جنگ»
انجام شده، که در انتها، جان به در بردگانش،
این ماییم، حداکثر در حد در حاشیه مانده ها.
موضوع، حق ادعایی در ضربه اول است،
که پهلوان پنبه ای آن را به یوغ خود کشیده
و به هیاهویی سازمان یافته در آورده
که خلق ایران گویا باید نابود گردد، چون در حوزه قدرتش، ساختن
یک بمب اتمی مورد ظن و گمان است.
اما من چرا خود را منع کرده ام،
نام کشور دیگری را بر زبان جاری سازم،
که از سالیان گذشته ولو مخفیانه توان اتمی رو به تزایدی را در اختیار گرفته
فارغ از هر کنترلی، چونکه بازرسی آن
میسر نیست؟
کتمان عمومی این امر واقع، که سکوت من هم جزیی از آن است،
به نظرم، دروغ آزاردهنده ای است
الزامی که حکم مجازاتی را منظور می کند
مادامیکه مورد بی توجهی قرار گیرد
چونان حکم «ضد سامی گری» است که عادی می شود
و اما اینک، چون سرزمین من،
با جنایات خاصه اش،
که بی نظیرند،
هر بار مورد بازخواست قرار می گیرد،
اما این بار از سر ِ سوداگری محض، ول
وبا چرب زبانی به عنوان جبران مافات اعلام می شود که،
یک زیردریایی دیگر به اسراییل
تحویل می شود، که ویژگی اش
حمل کلاهک های انهدام جمعی است
و به جاهایی قابل هدایت باشد
که فقط وجود یک بمب اتمی که اثبات هم نشده
و فقط ترس و واهمه دلیل اثباتی آن است،
و من می گویم، آنچه را باید گفت.
و اما چرا اینهمه سکوت کرده ام؟
چون می دانستم، تبارم،
که با ننگی هرگز زایل نشدنی عجین شده،
از آن بازم می داشت، این امر به غایت آشکار را
به اسراییل، سرزمینی که به آن دلبسته ام
و می خواهم دلبسته هم بمانم، نسبت دهم.
و چرا تازه الان می گویم؟
به پیری افتاده و با آخرین خامه قلم:
که قدرت اتمی اسراییل به مخاطره می اندازد،
صلح جهانی را که خود بخود شکننده و لرزان هم هست؟
چون باید گفته شود
که فردا خیلی دیر است؛
نیز چون ما آلمانی هایی که بقدر کافی گنهکاریم،
تدارکچی جنایتی بشویم،
که قابل پیش بینی است، و آنگاه که شراکت در جرم
با هیچ عذر و بهانه معمولی
زدودنی نباشد.
و اذعان کنم که: دیگر سکوت نمی کنم
چون از ریاکاری غربیان
به جان آمده ام، و امید آن دارم
بسیاری دیگر کسان نیز از سکوت رهایی یابند
بانیان و عاملان خطر قابل لمس
به چشم پوشی از استفاده از زور وادار شوند
همینطور بر آن اصرار و ابرام شود
کنترل های دائمی و بی مانع و رادع
بر توان هسته ای اسراییل
و تاسیسات هسته ای ایران
توسط یک نهاد بین المللی
از سوی دولتین هر دو کشور، داده شود.
و فقط اینگونه است که
همه انسان ها در این
منطقه ای که دیوانگی آن را به اشغال خود در آورده
و تن به تن در دشمنی با هم زندگی می کنند
آخرالامر دست ما را هم بگیرند.