صفحه نخست

تاریخ

ورزش

خواندنی ها

سلامت

ویدیو

عکس

صفحات داخلی

دوشنبه - ۱۷ شهريور ۱۴۰۴
کد خبر: ۵۹۱۶۴
تاریخ انتشار: ۰۰ : ۰۳ - ۲۸ فروردين ۱۳۹۱
«ناني مورتي» برنده نخل طلاي کن:
هر کدام از آن ها پازلي از زندگي ام هستند. من تفکر، ايده ها، آرزوها و روياهايم را، در تک تک فيلم هايم جاري کرده ام. هر کدام از فيلم هايم را به بهانه هاي مختلف دوست دارم. بايد خودت فيلم بسازي تا اين احساس را درک کني.
پایگاه خبری تحلیلی انتخاب (Entekhab.ir) :

خراسان نوشت: «ناني مورتي» که امسال پنجاه و نهمين سال زندگي اش را پشت سر مي گذارد، فيلم نامه نويس و کارگردان سرشناس ايتاليايي است که در کارنامه درخشانش ساخت آثاري متفاوت را به ثبت رسانده است. سينماي وي اگرچه در خارج از مرزهاي اروپا طرفداران زيادي دارد اما وي تاکنون ترجيح داده است که در کشورش به فعاليت هاي سينمايي بپردازد. «ناني مورتي» هم اکنون ساکن شهر رم است و در اين شهر مديريت يک سالن کوچک سينما را برعهده دارد که خودش مالک آن است. وي سال ۲۰۰۱ به خاطر ساخت و کارگرداني فيلم تحسين شده «اتاق پسر»، جايزه نخل طلاي کن و «فيپرشي» را از اين جشنواره از آن خود کرد. جشنواره کن هم چنين در سال ۲۰۰۴ جايزه کالسکه طلايي خود را به وي اهدا کرد. «مورتي» در سال ۱۹۹۴ نيز با فيلم «خاطرات عزيز»، عنوان بهترين کارگردان جشنواره کن را به خود اختصاص داد. «ما يک پاپ داريم» عنوان جديدترين اثر اوست که براي پنجمين بار، با آن در جشنواره معتبر کن و در بخش رقابتي حضور داشت. «مورتي» با اين فيلم موفق شد در جوايز فيلم «روبان نقره اي» که از قديمي ترين جوايز فيلم و سينماي ايتالياست، جوايز بهترين فيلم، بهترين فيلم نامه، بهترين تدوين و بهترين فيلم برداري را کسب کند. «استوارت ميلر» منتقد سرشناس «فيلم کامنت» در گفت وگويي با «ناني مورتي» با وي از سينما، آثار و خاطرات وي سخن به ميان آورده است. «ناني مورتي»، نيز در اين گفت وگوي دوستانه و صميمانه از دلبستگي هايش به سينما گفته است.

ناني! درست خاطرم هست پس از ساخت فيلم «سوسمار»، اظهار داشتي که قصد داري از سينما کناره بگيري.

** خودت بهتر مي داني که پس از ساخت و نمايش «سوسمار»، مشکلات بسياري برايم ايجاد شد.

آن هم فقط به اين خاطر که در اين فيلم به انتقاد از سياست هاي مردم فريب «سيلويو برلوسکني» پرداختم. اين فيلم جايزه شهر رم را از جشنواره کن برايم به ارمغان آورد اما تلخي هاي ساخت و نمايش آن به گونه اي بود که ترجيح دادم براي هميشه با سينما خداحافظي کنم اما دلبستگي هايم به سينما نگذاشت بر تصميمم بمانم. من از آن کارگرداناني نيستم که به سادگي ميدان خالي کنم. پس از جار و جنجال هايي که به خاطر نمايش «سوسمار» به پا شد، بسياري از تهيه کنندگان و استوديوهاي توليد فيلم، براي همکاري با من خيلي محافظه کارانه قدم پيش مي گذاشتند. از اين رو به سختي توانستم آن ها را متقاعد کنم که بايد مرز ميان سينما و سياست را تا حدي از ميان برد چون سينماي امروز جهان، تا حد زيادي با سياست گره خورده است. ديگر نمي توان از اتفاق هايي که بر اثر سياست دولتمردان رخ مي دهد، به سادگي چشم پوشيد. شايد همين احساس سبب شد در تصميم خود تجديدنظر و دوباره به سينما سلام کنم.

اگر اشتباه نکنم پس از آن نيز با فيلم «ما يک پاپ داريم» در جشنواره کن حضور داشتي. حضور پررنگ ات در جشنواره کن دليل خاصي دارد؟

** از آن هنگام که به خاطر فيلم «خاطرات عزيز» جايزه بهترين کارگردان را از اين جشنواره دريافت کردم. احساس کردم جشنواره کن بيش از هر جاي ديگر حتي هاليوود، به نقطه نظرات من درباره سينما احترام مي گذارد. اگرچه تاکنون در چند جشنواره از جمله لوکارنو، ونيز و تورنتو برايم برنامه هاي بزرگداشت برگزار کرده اند اما احساس مي کنم «کن» سرزمين سينماست. زيرا به دور از ملاحظات سياسي، فرهنگي و اقتصادي، تمرکز و توجه بيشتري به سينما به عنوان هنر دارد تا سرگرمي. مديران اين جشنواره ها در هر دوره اي که در اين رويداد سينمايي حضور داشته ام، استقبال خوبي از من و آثارم داشته اند. اما با اين وجود خودم را محدود به کن نکرده ام چون معتقدم سينما سرزميني است که مرز نمي شناسد.

درجايي اظهار داشته اي سال ۱۹۸۶ پس از آن که جايزه خرس نقره اي برلين را براي فيلم «توده تمام شده» گرفتي، قصد داشتي براي ادامه فيلم سازي از اروپا مهاجرت کني.

** شايد نيازي به اين نباشد که بگويم ساخت فيلم در اروپا نسبت به کشورهاي ديگر، مشکلات بيشتري دارد، در عرصه سينما اگر در پي شهرت و پول باشي بايد چمدان سفر به هاليوود را ببندي. اما براي من هرگز اين گونه نبوده است. همه دلبستگي هايم در جاي جاي ايتالياست. نمي توانم به سادگي خاطراتم را به بهاي کسب شهرت و پول، از ذهنم پاک کنم.

زماني تصور مي کردم شايد با مهاجرت از اروپا و فعاليت در سينماي آمريکا، بتوانم به ايده هايي که امکان تحقق آن در ايتاليا برايم فراهم نبود دست يابم اما وقتي نوشته اي از «استنلي کوبريک» فقيد را خواندم که نمي خواسته است لذت فيلم سازي در انگلستان را به هيچ قيمتي از دست بدهد با خودم گفتم وقتي کوبريک نابغه، لذت سينما را در انگلستان چشيده و حاضر نبوده است براي ساخت فيلم هاي ارزشمندش از خواسته هايش کوتاه بيايد، چرا من بايد از کشورم مهاجرت کنم. آن هم با توجه به اين که سينما تمام مرزها را از بين برده است. تو مي تواني در ايتاليا فيلم بسازي و با تماشاگر غربي ات ارتباط داشته باشي. فيلم هايت در کشورهاي مختلف به روي پرده برود و در جشنواره هاي مختلف، با ديگر کارگردانان آشنا شوي و با هم تبادل نظر داشته باشيد.

ناني! سال ۱۹۸۱ هيئت داوران جشنواره ونيز، جايزه ويژه خود را براي ساخت و کارگرداني فيلم «روياهاي طلايي» به تو اهدا کرد. خودت فکر مي کني نگاهت به سينما چگونه است که تا اين حد در جشنواره ها خوش درخشيده اي؟

** هر کارگرداني سبک خاص خودش را دارد. شيوه اي که با به کارگيري آن، به خلق آثاري مي پردازد که رنگ و بوي او را مي دهد. من نيز تاکنون تلاشم اين بوده است که فيلم هايي بسازم که جداي از مضمون، بر تماشاگر تاثير بگذارد و او را با خودم همراه کنم. چون سينما بدون تماشاگر مفهومي ندارد. اگر هم آثارم در جشنواره هاي مختلف موفق به کسب جايزه شده اند، به اين دليل نيست که باب طبع آن ها فيلم ساخته ام. چون جشنواره ها را فقط فرصتي براي خلق، کشف و نمايش استعدادها و توانمندي ها مي دانم. هيچ يک از جوايز اين جشنواره ها نيز مرا مقهور خود نکرده اند اگرچه از کسب آن ها احساس خوشايندي دارم اما هرگز نتوانسته اند مرا به اين باور برساند که بهترين کارم را ساخته ام. نه! من گمان مي کنم هنوز بهترين اثرم را کارگرداني نکرده ام.

اگرچه براي ساخت هر فيلمم توان زيادي صرف مي کنم و بايد با مشکلات بسياري دست و پنجه نرم کنم اما هنوز هم هر روز به دوربينم سلام مي دهم و او را مي بوسم چون تاب دوري از سينما و دوربينم را ندارم.

همان طور که خودت گفتي زماني اظهار کردم مي خواهم از سينما کناره بگيرم. اما هر زمان به دوربينم نگاه مي کنم. احساس مي کنم از اين که اين تصميم را گرفته ام با من قهر کرده است.

همين احساس سبب شده است که در بيشتر فيلم هايم، خودم نيز به عنوان بازيگر ايفاي نقش کنم. سينما براي من بازيچه نيست که مرا براي مدتي سرگرم کند. تا امروز هم سعي کرده ام براي تماشاگرم نيز صرفا سرگرمي نسازم. حال چقدر موفق بوده ام نمي دانم. تو در اين باره چه نظري داري؟

به گمان من «ناني مورتي» کارگرداني است که با فيلم هاي عجيب و طنزآميزش، خاطرات خوشي را براي تماشاگرش رقم مي زند. آن هم با فيلم هايي که زرق و برق چنداني ندارند. اما مي خواهم بدانم احساس‌ات نسبت به آثاري که ساخته اي چيست؟

** هر کدام از آن ها پازلي از زندگي ام هستند. من تفکر، ايده ها، آرزوها و روياهايم را، در تک تک فيلم هايم جاري کرده ام. هر کدام از فيلم هايم را به بهانه هاي مختلف دوست دارم. بايد خودت فيلم بسازي تا اين احساس را درک کني. سينما براي «ناني مورتي» دفترچه خاطرات است. دفترچه اي که خاطرات تلخ و شيريني را با دوربين در آن نوشته ام. بسياري از همکاران من در اروپا، آسيا و حتي آمريکا، ممکن است در مواجهه با آثارشان چنين حسي را تجربه کرده باشند.

من اکنون پس از سال ها تجربه کارگرداني، به اين نتيجه رسيده ام که برخي سينما را جدي نمي گيرند. زيرا اگر اين گونه نبود امروز بايد فيلم هاي خوب زيادي ساخته مي شد. در حالي که هنوز هم علاقه مندان و دوستداران سينما، براي تماشاي آثار خوب و لذتبخش به سراغ فيلم هاي کلاسيک و عصر طلايي سينما مي روند. متاسفانه در سينماي امروز اروپا، آمريکا و آسيا آثاري که طعم ناب سينما را به تماشاگر هديه کنند، کم تر ساخته مي شوند. شايد در اين ميان ما هم کوتاهي کرده ايم. اين طور نيست؟