صفحه نخست

تاریخ

ورزش

خواندنی ها

سلامت

ویدیو

عکس

صفحات داخلی

پنجشنبه - ۲۰ شهريور ۱۴۰۴
کد خبر: ۵۹۳۳۶
تاریخ انتشار: ۴۳ : ۰۳ - ۲۹ فروردين ۱۳۹۱
پایگاه خبری تحلیلی انتخاب (Entekhab.ir) : روستاييان وقتي در روز آفتابي از چوپان آشنا شنيدند که سيل مي آيد باور نکردند.
    همه تصور داشتند چوپانشان دروغگو است اما اين جوان با تماس هاي تلفني اش آنقدر اصرار کرد تا توانست روستاييان را از سيل نجات دهد.
    اين چوپان وقتي ديد آب از بالاي کوه هاي اطراف روستايشان- باستان اروميه- به پائين سرازير مي شود سعي کرد اهالي روستا را با خبر کند جالب اين که هيچ کس حرف وي را باور نمي کرد.
    وي آنقدر اصرار کرد و فرياد کشيد تا اين که روستاييان تصميم گرفتند براي احتياط هم که شده روستا را تخليه کنند اما پس از چند لحظه متوجه حمله سيل عظيمي به روستا شدند.
    چوپان راستگو نامش احمدرضا زرد باستان است و 26 سال دارد. وي حالانامش را به عنوان چوپان راستگو در برابر چوپان دروغگو ثبت کرد. احمدرضا به خبرنگار شوک گفت: مدتي است که چوپان هستم و گوسفندان را به ارتفاعات مي برم. آن روز در حال حرکت دادن گوسفندان بودم که متوجه صداي شر شر آب شدم. وقتي به سمت ديگر کوه رفتم متوجه شدم سيلي از طرف کوه به سمت پائين مي آيد.
    مي دانستم مسير اين سيل به سمت روستا است. دست و پايم را گم کرده بودم. چند خانه دقيقاً در مسير سيل قرار داشت و بايد آنها را از اين ماجرا باخبر مي کردم.
    وي در ادامه گفت: سريع با يکي از خانواده ها تماس گرفتم و وي را در جريان سيل قرار دادم. با توجه به آن که آن روز هوا آفتابي بود، حرفم را باور نکرد و گفت هم اکنون چه وقت سيل است!
    دوباره تماس گرفتم و از وي خواهش کردم حرفم را باور کند. باز هم فکر کرد شوخي مي کنم و تماس را قطع کرد.
    براي بار سوم تماس گرفتم و با فرياد مدام او را به خدا و ائمه قسم دادم که حرفم را باور کند. به وي گفتم بچه ها را نجات بدهيد آنها زير سيل مي مانند.
    آن مرد روستايي وقتي فرياد هاي من را شنيد به حرف هايم شک کرد و گفت من به بقيه روستاييان اطلاع مي دهم.
    سريع به سمت روستا دويدم. سيل بسرعت به سمت روستا مي رفت. بلافاصله خودم را به روستا رساندم و کساني را ديدم که بالاي تپه ايستاده اند. آنها حتي باور نمي کردند که از مرگ حتمي نجات پيدا کرده اند. آن روستايي که با وي تماس گرفته بودم بلافاصله بقيه را در جريان اين ماجرا قرار داده بود و همه از خانه ها خارج شده بودند و خود را به بالاي تپه اي رسانده بودند و پس از چند لحظه متوجه شده بودند که سيل همه روستا را که در دره اي قرار دارد زير آب فرو برده است.
    اين چوپان که به خاطر فرياد هايي که زده بود صدايش بشدت گرفته بود، گفت: من مي خواستم جان اهالي روستا را نجات بدهم اما ماجراي چوپان دروغگو مردم را وادار مي کرد که به حرف هايم شک کنند اما خدا را شکر اين اتفاق نيفتاد و اهالي نجات پيدا کردند.