صفحه نخست

تاریخ

ورزش

خواندنی ها

سلامت

ویدیو

عکس

صفحات داخلی

چهارشنبه - ۱۹ شهريور ۱۴۰۴
کد خبر: ۷۰۵۲۹
تعداد نظرات: ۳۷ نظر
تاریخ انتشار: ۵۷ : ۱۵ - ۰۱ مرداد ۱۳۹۱
این نابازیگر در آخرین کار سمندریان به شرطی حاضر شده بوده بازی کند که از استاد! بیست تا سی میلیون تومان دستمزد بگیرد و سمندریان فریاد می‌کشیده است که مگر تئا‌تر چنین بودجه‌ای دارد که به تو بدهد و او در ‌‌نهایت روی سمندریان را زمین می‌اندازد و به دلایل گوناگون و از جمله هزینه مهد کودک دختر یا پسرش و گرانی مرغ و گوشت و هزار مورد دیگر برخواسته غلطش پا فشاری می‌کرده است...
پایگاه خبری تحلیلی انتخاب (Entekhab.ir) :


بهروز غریب‌پور با انتقاد از رفتار کسی که زیر تابوت سمندریان جامه‌درانی می‌کرد، یادآور شد همین شخص برای نقش آفرینی در یک نمایش استاد، از او 30 میلیون دستمزد می‌خواست و عاقبت هم در آن بازی نکرد.

به گزارش «انتخاب» ؛ غریب‌پور در یادداشت خود آورده است:

جمشید بایرامی که عکس‌های مراسم حج را بطور پنهانی و با تحمل مشقات گرفته است، می‌گفت طی هشت باری که به خانه خدا مشرف شدم، همیشه دوربینم را زیر لباسم پنهان می‌کردم و هزاران لحظه را ثبت کردم، تنها یک بار غفلت کردم و عکس فوق‌العاده‌ای را از دست دادم، می‌گفت: یک زائر ایرانی را دیدم که کتاب دعائی را در دست گرفته و به پهنای صورت اشک می‌ریزد اما ناگهان چشمم به دست دیگرش افتاد و دوربین فیلمبرداری!!! را در دست او دیدم که تلاش می‌کند تا لحظه اشک ریختنش را جاودانه کند!؟ برای کی، برای چی و با چه نیتی خدا می‌داند. خلاصه او از این لحظه استثنائی و ریای هولناک عکسی ندارد و هر بار که او را دیده‌ام تا به این موضوع اشاره می‌کند، آه حسرت می‌کشد و داغ دلش تازه می‌شود... نمی‌دانم که روز تشییع جنازه استاد سمندریان بایرامی دوربین همراهش بوده یا نه؟ و اساسا در آن بازی هولناک شرکت داشته است یا نه؟ ‌ای‌کاش در آنجا بوده باشد و از یکی از انتخاب‌های گروه بازیگران کار ناتمام مانده‌اش که حمید سمندریان را چند ماه مانده به پایان زندگی‌اش تا لب گور برده و برگردانده بود، عکسی به یادگار گرفته باشد...

این نابازیگر در آخرین کار سمندریان به شرطی حاضر شده بوده بازی کند که از استاد! بیست تا سی میلیون تومان دستمزد بگیرد و سمندریان فریاد می‌کشیده است که مگر تئا‌تر چنین بودجه‌ای دارد که به تو بدهد و او در ‌‌نهایت روی سمندریان را زمین می‌اندازد و به دلایل گوناگون و از جمله هزینه مهد کودک دختر یا پسرش و گرانی مرغ و گوشت و هزار مورد دیگر برخواسته غلطش پا فشاری می‌کرده است...

اما در عوض در روز خاکسپاری سمندریان همچون آن زائر که از عبادت و راز و نیازش با خدا فیلمبرداری می‌کرده است!!! جامه‌درانی می‌کرده، فریاد می‌زده و بی‌تردید می‌دانسته است که ده‌ها دوربین در حال ثبت بی‌قراری او هستند و... آن‌ها که بوده‌اند و با تاسف به آن مراسم می‌نگریسته‌اند حکایت‌ها دارند که به موقع خواهم گفت اما می‌خواهم بگویم که سمندریانی که من می‌شناختم هزاران فرسنگ از این ریاکاری‌ها دور بود، چنانکه در هیچ مراسمی از این نوع شرکت نمی‌کرد.

او بی‌تردید برای تئا‌تر ایران زحمت کشید اما نه داعیه پدری تئا‌تر ایران را داشت و نه می‌خواست که چنین بار گرانی را بدوش بکشد، نمونه واضح آن عدم حضور او در خانه تئا‌تر بود و مطلقا به حضور در این تشکل ورود نکرد و بیش از همه چیز دغدغه‌های خودش را داشت و از پذیرش نقشی پررنگ‌تر در این رابطه ابا داشت و با اینکه با اغلب تئاتری‌ها میانه خوبی داشت اما صراحت داشت و در اصالت بسیاری از افراد شک می‌کرد و با بسیاری از مدرن بازی‌ها مخالف بود و اگر مجید سرسنگی بخواهد که مشروح صحبت‌های سمندریان در جلسات شورای انتخاب آثار تماشاخانه ایرانشهر را در معرض قضاوت تئاتری‌ها قرار بدهد دست بسیاری از این عزاداران دروغین امروز رو خواهد شد...


به هرحال آنچه که از سمندریان باقی مانده است ترجمه‌های او، نمایش‌های بروی صحنه برده شده‌اش و سهم او در تربیت چند نسل از بازیگران این آب و خاک است.

او نه قدیس بود و نه می‌خواست چنین باشد، نه تماما مهربانی بود و نه می‌خواست چنین وانمود کند، رنج می‌کشید اما از حاشیه‌سازی گریزان بود. نه چریک تئا‌تر بود نه پرچم‌دار حرکت‌های اعتراضی، او عاشق صحنه بود، عاشق نوعی از تئا‌تر بود که تماشاگر را نسبت به جهان اطرافش آگاه یا آگاه‌تر کند و مگر با اجرای یک یا چند اثر می‌توان به جز این توقعی داشت؟ یادش گرامی و خوشا به سعادتش که در مراسم مرگ خودش نبود! تا رسم این روزگار را ببیند، رسمی که هولناک است و می‌تواند هر حقیقتی را قلب کند و تشخیص راست از دروغ را ناممکن کند؛ به گونه‌ای که اگر در مراسمی کسی را ببینید که براستی مغموم است و از دردی جانکاه جامه درانی می‌کند در سلامت رفتارش تردید می‌کنید.



و دست آخر یک درس از این معلم پایدار را باید آموخت او هرگز هیچ نمایشی را بدون آنکه به آن عشق به ورزد بروی صحنه نبرد هیچ کتابی را صرفا بخاطر مقبولیت و پسند دیگران و بازار کتاب ترجمه نکرد و هرگز صرفا برای دلخوش کردن کسی ریا نکرد و نشان داد که تئا‌تر برایش وسیله نیست بلکه مظهری از ایمان و عشق است صفتی که این روز‌ها اگر نگویم نایاب می‌توان گفت که کمیاب است.
نظرات بینندگان
انتشار یافته: ۳۷
در انتظار بررسی: ۰
غیر قابل انتشار: ۲۷
توفيق
|
۱۱:۰۷ - ۱۳۹۱/۰۵/۰۳
نويسنده مغرض است وچه كينه اي ازبازيگر ؟ دارد خودش ميداند ثانيا" براي مرحوم سمندريان كه صدها بازيگر تربيت كرده ودرآستين داشت چه نيازي بود ملتمسانه يا پرخاشگرانه بگويد تئاتر ازاين پولها ندارد ولي ايشان را به بازي بگيرد وايشان هم درمراسم ختم خودرا وفادار نشان دهد. حالا هركه بوده جو گرفتتش وسركار غريب پور بقول دكتر....آب رابريزد آنجا كه ميسوزد .
محسن
|
۰۹:۵۱ - ۱۳۹۱/۰۵/۰۳
من این مطالب را که گفتید اصلاً قبول ندارم شاید شما با این بازیگر مشکل دارید گریه و زاری کردن این بازی گر چه نفعی برای وی دارد بی انصافی کردید شما ایشان را به خاطر مطالبه دستمزد بالا زیر سئوال برده اید در واقع شخصیت ایشان را خدشه دار کرده اید مگر درخواست حق الزحمه بالا گناه است این بازیگر حق دارد از شما شکایت کند
ali
|
۱۵:۵۳ - ۱۳۹۱/۰۵/۰۲
هدایت هاشمی بچه نداره و حامد بهداد هم زن نداره .میمونه .... که استاد بازیگریه و کسی تو تواناییهاش شک نداره.از کجا معلوم 30 میلیون خواسته؟تو مسلمونی که تو ماه مبارک آبروی کسی رو میبری؟
ناشناس
|
۱۵:۳۱ - ۱۳۹۱/۰۵/۰۲
درسته ولی ای کاش عکسشو دیگه نمی گذاشتین... ابروش رو بردین
ناشنا
|
۱۴:۵۰ - ۱۳۹۱/۰۵/۰۲
متاسفانه امرزها دروغ ریا که اسمشو گذاشتند زرنگی وارزش !
ناشناس
|
۱۴:۰۸ - ۱۳۹۱/۰۵/۰۲
ب سین میم الف نون واو هه یه بوده دیگه!!! چطور نفهمیدین
ناشناس
|
۱۴:۰۸ - ۱۳۹۱/۰۵/۰۲
توی غیرقابل انتشار نگاه کنی اسمشو زده!
ناشناس
|
۱۳:۴۹ - ۱۳۹۱/۰۵/۰۲
من با ایشون صحبت کردم تاکید کردن که منظورشون حامد نیست در مصاحبه هم گفتن شخصی که پول مهد کودک بچه هاشو بهونه کرده...
محمد
|
۱۳:۳۸ - ۱۳۹۱/۰۵/۰۲
حداقل به اندازه سر سوزن اخلاق را رعايت كنيد. اگر كسي دستمزد بالا طلب كند خلاف شرع كرده است؟
ناشناس
|
۱۲:۳۹ - ۱۳۹۱/۰۵/۰۲
ریا تزویر دورویی افراط تفریط ، مرگ یک جامعه را رقم می زند !
ناشناس
|
۱۱:۵۱ - ۱۳۹۱/۰۵/۰۲
تابلوی که منظور به کیه
آدم متظاهر مثلا خاص
انتخاب کارت درسته
sunrise
|
۱۱:۴۰ - ۱۳۹۱/۰۵/۰۲
سید حسن خمینی گفت : بوی تعفن ریا جامعه را گرفته ...
خداوندا به خاک شهدا یه رحمی به این مردم بکن.
سعید
|
۱۱:۱۴ - ۱۳۹۱/۰۵/۰۲
نظر من نه منتشر شده و نه توی غیر قابل انتشار هاست!!! مشخص نیست که کجا رفته.
پاسخ ها
ناشناس
| |
۰۰:۲۷ - ۱۳۹۱/۰۵/۰۳
از کجا فهمیدی تو غ ق انتشارها نیست؟؟؟!!!!!
سعید
| |
۰۰:۴۸ - ۱۳۹۱/۰۵/۰۴
من زود قضاوت کردم. مرسی که نظرم رو چاپ کردید.
zahra rahvareh
|
۱۰:۳۶ - ۱۳۹۱/۰۵/۰۲
با سلام و عرض تسليت به ملت عزيزم كه استادي عزيزي همچون اقاي سمندريان را از دست داده ايم ولي ايكاش ما ملت ياد ميگرفتيم دز زمان حيات اينچنين استادان و بزرگوارني كه كم نيز نيستند قدرداني ميشده است متاسفانه و صد افسوس پس از مرگ اين اتفاق ميافتد كه هيچ توفيري ندارد!!!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
ناشناس
|
۰۸:۰۲ - ۱۳۹۱/۰۵/۰۲
تو نیز گر بخوایی بهتر است تا در پوستین خلق بیافتی.
ali
|
۰۷:۴۱ - ۱۳۹۱/۰۵/۰۲
یه شعر قشنگ از قدیم یادمه : نوشته بود
لوطی تو برو لقمه ی خود گاز بزن
کم پشت سر خلق خدا ساز بزن.
جواد
|
۰۷:۲۵ - ۱۳۹۱/۰۵/۰۲
اگر او باید در دوعکس نشان داده شود عملاً معرفی شده است مگر اینکه عکس دوم غلط انداز باشد و اما چرا صفتی را که سرتا پای مملکت و مردم ما را گرفته مذموم و نکوهیده می نامیم تظاهر و نفاق در تارو پود همه چه بخواهند و چه نخواهند لانه کرده است البته شاید نسبت به زمان حافظ که همه سردر گریبان بودند و یا دوره قجر که در حال قیلوله، این دوره یک حالت تکاملی باشد
سعید
|
۰۱:۱۰ - ۱۳۹۱/۰۵/۰۲
من به شخصه نه آقای غریب پور را میشناسم و نه کسی که منظورشون بوده ولی میخواستم بگم که به فرض درستی ادعای آقای غریب پور، کار انسانی و درستی نیست که یه بنده خدا رو این جوری تخریب کرد!! بنده خدا شما که کارت اشتباه تر از اون شخص بوده. جدا متاسفم از این وضعیتی که در جامعه ایران حاکم شده است.
ابوذر
|
۰۰:۳۹ - ۱۳۹۱/۰۵/۰۲
اگه منظور حامد بهداده، که باید بگم درسته که یه کم جوگیره ولی بچه باحال و بامرامیه، فک نکنم اهل این جور بحث ها هم باشه، تازه مگه زن و بچه داره بهداد؟ ایشالا که این جور نباشه... از آقای غریب پور عزیز هم بعیده بخواد آبروی کسی رو بریزه حالا چه خطاکار باشه چه نباشه...
ناشناس
|
۰۰:۲۸ - ۱۳۹۱/۰۵/۰۲
از این آدمهای متظاهر و پشت هم انداز در همه عرصه های پیدا می شوند.
ناشناس
|
۲۳:۳۸ - ۱۳۹۱/۰۵/۰۱
تو رو به خدا انقدر بی انصاف نباشید خوب دوستش داشته و دلش نمی خواسته ایشونو از دست بده و اون زمان که شما میگید بالاخره میخواسته کار کنه ودر آمد داشته باشه و مرغ بخره برای زن و بچه اش. اگر کسی با عقیده دیگری مخالف باشه معنیش این نیست که دلش می خواد طرف بمیره . دوستش داشت اما در مورد کار با هم اختلاف نظر داشتن.تمام
ناشناس
|
۲۳:۱۶ - ۱۳۹۱/۰۵/۰۱
بالاخره كي بود؟
ناشناس
|
۲۳:۰۲ - ۱۳۹۱/۰۵/۰۱
خوب به صورت الفبایی بگو کی D:
ناشناس
|
۲۲:۱۳ - ۱۳۹۱/۰۵/۰۱
حداقل اسم اختصاری میدادید حدس میزدیم! سانسور هم سانسور های قدیم
مشهدي
|
۲۱:۱۶ - ۱۳۹۱/۰۵/۰۱
عكس همشهري ما را تابلو كردي لااقل قابش كن
محمدرضا
|
۲۰:۴۷ - ۱۳۹۱/۰۵/۰۱
منظورتون همونه که خیلی جیق میزنه همونه که میخواد بهروز باشه همونه که گاهی یه دلنگ دلونگی میکونه میکوبه رو طبل همونه که کمدیه ولی خودش فکر میکنه تراژدیه میدونید کیو میگم نه....
پاسخ ها
ناشناس
| |
۱۲:۳۶ - ۱۳۹۱/۰۵/۰۲
خیر اون بازیگری که شما فکر میکنی نیست
اون زن و بچه نداره که بخواد بهشون مرغ بده بخورن
نیکزاد
|
۲۰:۲۷ - ۱۳۹۱/۰۵/۰۱
میشه هنر فروشی علم فروشی و ... فروشی رو با تن فروشی برابر دانست که دارنده اش وقتی قدر اونو ندونست به بهانه ای میفروشتش.
ناشناس
|
۲۰:۰۷ - ۱۳۹۱/۰۵/۰۱
جالا چرا آبروریزی یک بنده خدا انهم درماه مبارک رمضان؟
ناشناس
|
۱۹:۳۴ - ۱۳۹۱/۰۵/۰۱
متاسفانه این موضوع در جامعه ما در اکثر امور اپیدمی شده
شمارا ارجاع می دهم به شب های برره قسمتی که پدرسردار خان می میره خوب اوضاع مارا به تصویرکشیده
ناشناس
|
۱۸:۵۳ - ۱۳۹۱/۰۵/۰۱
بسيار عالي بود متشكرم .
پاسخ ها
ساره
| |
۰۰:۱۶ - ۱۳۹۱/۰۵/۰۳
کجاش عالی بود‌؟؟؟؟؟
الان شما که میگی عالی بود فهمیدی اون یه نفر کیه ؟؟‌اگه فهمیدی به ما هم بگو !
حسام
|
۱۸:۴۱ - ۱۳۹۱/۰۵/۰۱
برای خیلی ها مشخص است شما که را می گویید. اما این توصیفی که کردید شامل دو سه نفر می شود. لطفا اگر نام فرد مذکور را نمی برید لااقل نام آن یکی دونفری که ممکن است با آن فرد اشتباه گرفته شوند را بگویید تا به نادرستی مورد قضاوت برخی قرار نگیرند. با تشکر
ناشناس
|
۱۶:۲۹ - ۱۳۹۱/۰۵/۰۱
شما اگر سریال پشت کوههای بلند را دیده باشید !!! بخوبی باین وقایع روزمره در ایران پرداخت بود !!!! گریه اهالی اجیر شده در برابر شاه موقتی و مصیبتی که خوانده شد برای گاو های قله افلاک توسط مباشر هم کارگردانی میشد !!!
پاسخ ها
ناشناس
| |
۰۰:۵۱ - ۱۳۹۱/۰۵/۰۲
نباید بواسطه حرف یه نفر یکی رو کوبید .. سوت و کف زدنای روشنفکرانه برخی نابازیگرها هم چندان بی ریا نبود