پایگاه خبری تحلیلی انتخاب (Entekhab.ir) : خسرو معتضد نوشت:
یک دوست عزیز، سالمند، مجرب و محترمم که سالهاست در دولت صادقانه و
خالصانه خدمت میکند، میفرمود: برای پست کردن نامهای که یکی دو ورق اضافه
داشت، به صورت سفارشی به پست خانه محل مراجعه کردم 2700 تومان هزینه پست
شد با 113 تومان مالیات بر ارزش افزوده!
هر چند اندیشیدم، نفهمیدم ارسال یک نامه
خانوادگی برای دخترم به شیراز چه نفع مادی نصیب من کرده که از آن مالیات بر
ارزش افزوده میگیرند؟ شخصی در روزنامه نوشته بود 14 میلیون تومان از
بانکی وام گرفته، حالا میگویند سی میلیون تومان دیگر هم بابت سود بانکی-
بهره بانکی و... بدهی. میگفت همه جای دنیا وام مسکن چهار درصد بهره دارد.
اینجا قیمت خون پدر و پدربزرگ و پدر پدربزرگ اعضای هیأت مدیره را از مردم
میستانند و به زور میگیرند و تازه همایش بانکداری اسلامی تشکیل میدهند.
میگویند
آن زمانهای قدیم که راهزنان گردنهها را میبستند و کاروانها را غارت
میکردند، وقتی میآمدند کاروانیان را لخت کنند، هر کس سید بود و عمامه
سیاه یا سبز داشت، با احترام اول عمامه او را گرفته، میگذاشتند نقطهای
محفوظ، بعد او را هم لخت میکردند.
زمانی که مشروطه شد و ایران دارای
قانون اساسی و متمم آن شده بود، یکی از این کاروانها در کمینگاه دزدان
گرفتار آمد. راهزنان (قطاع الطریق) کاروانیان را یکییکی لخت میکردند. حتی
به سادات هم رحم نمیکردند. فقط عمامههای سبز و سیاه سادات را اول
بوسیده، با احترام روی تخته سنگی میگذاشتند که خدای ناکرده به آن
بیاحترامی نشود، سپس لباس مسافران و اهل کاروان را میکندند، فقط با یک
زیر شلواری در شب تاریک و سرد، رهایشان میکردند. بدون تفاوت و تمایز با
همه این رفتار را میکردند.
یکی از کاروانیان که کارمند دولت بود، لب به
اعتراض گشود که این کارها مال عصر استبداد بود، دیگر عصرش گذشته است،
مملکت قانون دارد. کار شما عین بیقانونی است.برسم به اولین پست امنیه
(ژاندارم) شکایت خواهم کرد که شما با ما چه کردید. راهزن با چماق ضربتی بر
سر او زد و گفت: خالو، پهپه، الیسه، قانون ما چماق است. زور داریم و
میستانیم، چشات کور، دندهات نرم، قانون سی خودت. در کوره بذار، آبش را
بخور ایله!
حالا صحبت زور و چماق است. دیگر با چماق و اشتلم و بلدرم
نمیگیرند، راه بهتری دارند در هیأت مدیره شرکتهایی که معلوم نیست کی و چرا
خصوصی شدهاند و هیأت مدیره آنها کیست و اصلاً قانون و تشکیلات آنان
کجاست، مینشینند و بهای یک طغری پاکت پست را به میزان لندن و پاریس حساب
میکنند. خودشان میبرند و خودشان میدوزند.
این دلار بیصاحب مانده
2200 تومانی که آقای دکتر بهمنی با یک مصاحبه بیجا و نسنجیده، قیمت آن را
بالا برد و از مرز 2000 تومان گذراند، در آنجاها (فرنگستان) چندان قدر و
قیمتی ندارد، با پول خارجیان بهای یک ساندویچ همبرگر حدود 25 دلار است، یک
بستنی 150 دلار امتحانش مجانی است. ترکیه نزدیک است، اما آقایان به قیمت
پاریس و لندن و نیویورک، مرسولات پستی را حساب میکنند. مخابرات هم همچنین.
بعد برمیدارند برای خود پاداشهای صد میلیونی، دویست میلیونی، سیصد
میلیونی مینویسند و چشم و دل مردم را میسوزانند! از سوی دیگر سالهاست
میخواهند ما به التفاوت حقوق بازنشستهها را بپردازند. این دست و آن دست
میکنند و آنقدر دیر میدهند که ارزش آن پول روز به روز پایینتر میآید؛
تازه قسطی هم میدهند!
عدهای نشستهاند و از نشاط عمومی دم میزنند.
وقتی اسباب تأمین معاش موجود نیست، کدام نشاط؟این گرانی سرطانوار به چشم
آنان که حقوقهای چهار پنج میلیون تومانی میگیرند، نمیرسد. عجیب اینکه
حتی نمایندگان مجلس شورای اسلامی هم به محض ورود به مجلس جزو طبقات ممتاز
کشور میشوند. این صد، دویست، سیصد، چهارصد میلیون و بیشتر را که به
بهانههای مختلف تقدیم حضورشان میکنند، آنان را از دردها و آلام ملت دور
میکند.
باور کنید این کار بدی است در حقشان میکنید. این کار مثل
دوکها، لردها، بارونها و مارکیهایی است که در اروپای قرون وسطی و جدید
با یک فرمان جزو طبقات ممتاز میشدند.
دوستم درددلهای زیادی داشت.
میگفت: این مالیات بر ارزش افزوده چیست که مثل خوره به جان مردم
انداختهاند، کارخانه داران، صاحبان شرکتها و مؤسسات و هر کسی که باید
کالایی تولید یا خدمتی عرضه کند، آن را عیناً به مردم منتقل میکند و از
آنان میگیرد.
آخر کشوری به استعداد و ثروت ایران چه نیاز به این درآمد
افزاییها دارد؟ دیدم رئیس امور مالیاتی بسیار خوشحال است که از محل مالیات
بر سکههای طلا شصت هفتاد میلیارد تومان درآمد حلال نصیب مالیات چیها شده
است! واقعاً دست مریزاد! قیمت سکه را بالا میبرند و مالیات میگیرند و
بشکن هم میزنند که به جای مالیات بر کار و تولید از سکه فروشی مالیات
گرفتهاند!
درد دل مردم از حد گذشته اونایی هم که باید از رو برن نمیرن بیا به جای خبر طنز بذار دل مردم باز بشه چون گوش شنوایی پیدا نمیکنی جز ما مردم عادی که فایده جز دانا شدن و بیشتر حرص خوردن نصیب ما نمیکنی از قدیم گفتن خوش به حال دیونه که همیشه خندونه