صفحه نخست

تاریخ

ورزش

خواندنی ها

سلامت

ویدیو

عکس

صفحات داخلی

شنبه - ۲۲ شهريور ۱۴۰۴
کد خبر: ۷۳۸۵۸
تاریخ انتشار: ۵۵ : ۰۹ - ۳۱ مرداد ۱۳۹۱
پایگاه خبری تحلیلی انتخاب (Entekhab.ir) :
جمهوری اسلامی نوشت:


1- پس از تهي شدن واژگان و عناوين جاافتاده‌اي كه در دهه 80 قرباني "سطحي سازي"، "تبديل فعاليت فرهنگي و هنري به سرگرمي"، "تشريفات" و "روندهاي تقدم فروع بر اصول" شدند، به تدريج واژه‌سازي‌ها و عنوان‌سازي‌هاي تازه‌اي صورت گرفت كه مديران كميت‌گراي فرهنگي را در مشغول كردن مخاطبان و به تاخير انداختن حساب‌كشي‌‌ها از پوشش نسبتاً آبرومندانه‌اي برخورد مي‌ساخت و به آنان مجال مي‌داد تا باز هم چند صباحي يا چند سالي رفتارهاي شبه فرهنگي خود را به عنوان رفتارهاي كاملاً موجه فرهنگي عرضه كنند. اما وقتي عناوين كاملاً جا افتاده مرسوم به سرعت از محتوا خالي مي‌شوند سوءاستفاده از عناوين تعريف نشده‌اي مثل "نشست تخصصي" را تاكجا مي‌‌توان ادامه داد و چه نتيجه‌اي مي‌توان گرفت.
2- رواج عناويني چون "چهره‌ ماندگار" و "فرهيخته" در محافل و رسانه‌هاي عمومي كشور به كمتر از پانزده سال پيش برمي‌گردد. اين عناوين قرار بود چهره‌هاي خلاق فرهنگي و فكري و علمي را از كساني كه حضوري روزمره و غير خلاق در عرصه‌هاي مختلف دارند جدا كنند اما اكنون به راحتي از هر چهره معمولي با القابي چون "استاد"، "چهره‌ماندگار"، "فرهيخته"، "كارشناس ارشد"، "نخبه" و... ياد مي‌شود و مسابقه نفس‌گيري ميان مجريان تلويزيون، گردانندگان جلسات شبه فكري و شبه فرهنگي، مجلات ظاهراً تخصصي و همه كساني كه انتظار لطف متقابل دارند، در اعطاي اينگونه عناوين به ديگران درگرفته است كه هر چه گسترده‌تر مي‌شود بي‌اعتباري خود را نيز آشكارتر مي‌كند.
3- شايد سازمان‌هاي فرهنگي هنري يا فرهنگي تفريحي شهرداري‌هاي كشور و برخي زيرمجموعه‌هاي وزارت ارشاد، حوزه هنري، وزارت علوم،‌وزارت آموزش و پرورش و صدا و سيماي جمهوري اسلامي را بتوان به عنوان تشكيل دهندگان قاعده‌ اين هرم تلقي كرد اما الگوپذيري نهادهاي الگوساز از چنين مجموعه‌هايي به راستي تحير انگيز است و اين را نيز نمي‌توان ناگفته گذاشت كه متاسفانه حوزه‌هاي علميه نيز از اين آسيب مصون نمانده‌اند و آثار آن را در نشريات و مراسمي كه ا ز سوي حوزه‌هاي علميه برگزار مي‌شوند مي‌توان ديد.
4- فرهنگستان‌ها در خط مقدم فرهنگسازي و تمدن‌سازي به نام انقلاب اسلامي قرار دارند و به موجب اساسنامه‌ مصوب خود مي‌بايد پيشگام همه تلاش‌هاي قابل انجام و قابل تصور براي تامين و تحكيم بنيان‌هاي فرهنگ‌سازي و جامعه‌سازي انقلاب اسلامي باشند. سازمان دادن و تمشيت فعاليت‌هاي ناظر بر حفظ ميراث زباني، فرهنگي، فكري و هنري برعهده فرهنگستان‌هاست كه طبعا بدون تاكيد بر اسلام و كشف و عرضه و تحكيم بنيان‌هاي اعتقادي جامعه اسلامي نمي‌توان قدمي در جهت تحقق آن برداشت. مبناگريزي و تقليد چنين مراجع حساسي از مجموعه‌هايي كه ماموريت‌هاي ديگر خودرا در كنار پركردن اوقات فراغت و تعامل بردبارانه با طيف‌هاي وسيع فعالان اصلي و غيراصلي رشته‌هاي مختلف دنبال مي‌كنند نوعي اعتراف به ناتواني و سردرگمي در مقام شناخت‌ جايگاه، وظايف، ظرفيت‌ها و بسترهاي كارخويش است كه طبعاً منجر به سقوط اعتبار آنها خواهد شد.
براي ترسيم نتايج اين سقوط ناچار بايد اشاره كرد كه به عنوان مثال مردم اگر از قوه قضائيه نااميد شوند به دادرسي خصوصي روي مي‌آورند و همه عوارض آن را به جان خواهند خريد و به اين ترتيب روند حاكميت هرج و مرج را مورد استقبال قرار خواهند داد. حال اگر براي فرهنگ و فعاليت بنياني در عرصه فرهنگ و هنر نتوان مرجع قابل اعتمادي پيدا كرد چه اتفاقي خواهد افتاد و هرج و مرج ناشي از اين اتفاق را چگونه مي‌توان تحمل،‌مهار،‌متوقف و جبران كرد؟!
5- از ابتداي ماه مبارك رمضان خبرهايي مبني بر دنباله‌روي زير مجموعه‌هاي فرهنگستان هنر از مجموعه‌هاي دست چندم شبه فرهنگي به گوش رسيد كه ناميده شدن جلسات كاملا معمولي به عنوان نشست تخصصي از جمله نشان‌هاي آن بود اما به راستي تصور نمي‌رفت كه سرك كشيدن به برخي از اين نشست‌هاي به اصطلاح تخصصي منجر به اطمينان از فتح نهايي و كامل فرهنگستان هنر _ يا بسياري زير مجموعه‌هاي آن _ از سوي جريان انحرافي شود.
از قضا لطف مركز هنر پژوهي نقش جهان در روزهاي پاياني ماه مبارك رمضان شامل حال صاحب اين قلم شد و فرصت حضور كامل در يكي از "ويژه‌ نشست‌هاي تخصصي آيين و آيينه" در ساختمان ضلع جنوب غرب پارك ساعي را يافتم.
طبق اعلام رسمي مركز هنر پژوهي نقش جهان، در اين نشست كه با همكاري پژوهشكده مردم‌شناسي و معاونت پژوهشي فرهنگستان هنر برگزار شد مي‌بايست "پوشاك،‌ آيين و مراسم ماه مبارك رمضان در استان‌هاي مركزي ايران" مورد معرفي و بررسي قرار مي‌گرفت اما آنچه ارائه شد تعدادي اسلايد ناقص و مبهم و پاره‌اي توضيحات بريده بريده يكي از كارشناسان قديمي بود كه ظاهراً ضيق وقت مانع ورود وي به مطالب محتوايي مي‌شد و پس از وي نيز خانم بسيار جواني به عنواان كارشناس ارشد مردم‌شناسي به ارائه توضيحات درباره آيين‌هاي مورد نظر پرداخت كه حرف‌هاي وي از تكرار جويده جويده اسامي برخي آيين‌ها با تلفظ غلط برخي اسامي و اصطلاحات فراتر نرفت و طبعا اگر اين نشست واقعا تخصصي مي‌بود انتظار مي‌رفت محتواي آن مورد انتقاد و اعتراض حداقل يكي از مخاطبان اهل فن قرار گيرد اما تنها صدايي كه اين مونولوگ كسل كننده را قطع مي‌كرد شوخي‌هاي بي‌ربط يكي از حضار بود كه سعي مي‌كرد سر رفتن حوصله خود را به نحوي هنرمندانه(؟!) مورد توجه سايرين قرار دهد.
آنگاه مهمانان به صرف افطار دعوت شدند و نحوه استقرار آنان بر گرد ميزهاي چيده شده اين واقعيت را كاملاً آشكار كرد كه همه آن جمعيت حدود پنجاه نفره اعضاي چند خانواده آشنا (شايد طيفي از همكاران فرهنگستان هنر)‌هستند و اساساً نشست تخصصي پوششي براي مراسم افطار در كنار ارائه عملكرد صوري است.
6- در طول نشست تخصصي، مجالي براي ورق ‌زدن آن بروشور مراسم نداشتم اما در مسير بازگشت به خانه ضمن ورق زدن آن بروشور هزار و چهارصد كلمه‌اي متوجه شدم حتي يكبار واژه "اسلام" يا "اسلامي" در آن به كار نرفته و اين به راستي اهتمام ويژه مي‌خواهد كه در يك بروشور مرتبط با ضيافت‌الله و حتي باوجود بيست بار تكرار نام ماه مبارك رمضان تاكيدي بر اسلامي بودن يا مبتني بودن رفتارهاي مردم مناطق در اين ماه به برداشت‌هاي آنان از اعتقادات اسلامي صورت نگيرد.
در همين بروشور تعداد دفعات تكرار برخي واژه‌هاي كليدي و محوري به قرار ذيل است:
- قوم، قومي،‌اقوام: بالغ بر 30 بار كه حداقل نيمي از آن اضافي و مغاير با معيارهاي نگارش و ويرايش است.
- سرزمين: شش بار
- انسان و انساني: چهار بار
- ماه رمضان + ماه مبارك رمضان (بدون هر گونه تاكيد بر جايگاه ديني و عرفاني آن): بيست بار
- خداوند: يك بار
- مذهب: يك بار
- مسلمان: يك بار
واژه‌هاي "اسلام" و "ضيافت‌الله" در اين بروشور مطلقاً به چشم نمي‌خورد و در يك مورد نيز كه سياق جمله اقتضا مي‌كرده است از تعبير وحدت اسلامي استفاده شود به جاي آن تعبير "وحدت نظر اجتماعي" به كار رفته است. در ابتداي بروشور نيز نه بسم‌الله ديده مي‌شود نه لااقل بيت شعري كه اشاره به نام خدا داشته باشد، همچنانكه سخنرانان نشست هم از آغاز كلام خود با بسم‌الله و حتي به كار بردن واژه سلام اكراه داشتند و به جاي آن از واژه درود استفاده فرمودند.
7- از چگونگي روند انتصاب علي‌ معلم شاعر به رياست فرهنگستان هنر و برخي خبرهاي پشت پرده آن كه بگذريم نمي‌توان انكار كرد كه او تا همين چند سال پيش منتقد جدي وبي‌قرار هر گونه سطحي‌‌سازي امور فرهنگي و محتوا گريزي و اعتقاد‌زدايي محيط‌هاي هنري بود.
البته اين خاطره راهم از ايشان داريم كه دادن عنوان سيدالشعرايي انقلاب را به هيچ كس جز مرحوم اميري فيروز‌كوهي بر نمي‌تابيد اما بعدها به راحتي لقب "سيدالسادات" را نثار يكي از فعالان سياسي كرد.
لذا اكنون سئوال اين است كه آيا آنهمه تاكيد بر تعامل اسلامي جاي خود را به مماشات با هرگونه صوري‌سازي در عرصه فرهنگ و هنر داده است يااين تذكر دوستانه منجر به تجديد نظري در رفتار و ساختار زير مجموعه‌هاي فرهنگستان هنر خواهد شد؟!