صفحه نخست

تاریخ

ورزش

خواندنی ها

سلامت

ویدیو

عکس

صفحات داخلی

يکشنبه - ۰۹ شهريور ۱۴۰۴
کد خبر: ۷۶۹۵۵
تاریخ انتشار: ۴۴ : ۱۸ - ۲۸ شهريور ۱۳۹۱
پایگاه خبری تحلیلی انتخاب (Entekhab.ir) :

آيت‌الله ‌هاشمي‌رفسنجاني در مورد چگونگي طلبه‌شدنش نوشته است: اصولا زندگى من در يک خانواده نيمه‌روحانى و نيمه کشاورز در روستائى به نام [بهرمان] در جلگه[ لوحقره] از جلگه‌هاى رفسنجان بود. پدرم‌–خدا رحمتشان کند – مقدارى درس طلبگى خوانده بود ولى چون بر قرآن، ادبيات عرب واحاديث علاقه‌مند بود تادوران پيرى هيچ‌گاه مطالعه اين امور را رها نکرد. بااين‌که شغل روحانى نداشت و کشاورز متوسطى بود از مطالعه و خواندن احاديث و عربى- به مقدارى که مي‌فهميد – دست نمي‌کشيد.

به گزارش شفقنا، پسر عمويم حاج‌شيخ‌محمد‌ هاشميان امام‌جمعه رفسنجان که بزرگتر از من بودند امثله و مقدارى از صرف مير را خوانده بودند و همراه پدرشان که با سواد بود مکتب داشتند. وى مرا تشويق کرد که به قم بروم و طلبه شوم چون آن جا نمي‌توانستم درس بخوانم و آن مقدار که در مکتب درس مي‌دادند خوانده بودم .

پدرم از اين پيشنهاد استقبال کردند و قرار شد به قم بيايم در حدود چهارده سالگى بود که وارد طلبگى شدم واز همان سال اول هم لباس پوشيدم. اصولا از آن جا که خانواده ما علاقه مند به امور مذهبي، قرآن،دعا و روضه بودند و افرادى که دراين قبيل خانواده‌ها زندگى مي‌کنند داراى چنين انگيزه‌هايى هستند، در من نيزاين انگيزه بود.

وقتى به قم آمدم تحولى برايم محسوب مي‌شد علاوه بر آن در خانه آقايان مرعشى که ما در آن زندگى مي‌کرديم زندگى نسبتا مرفهى بود و در آن خانه مشکلاتى از لحاظ امکانات نداشتيم تنها مساله غربت و دورى از خانواده بود که البته بزودى با دوستان طلبه در قم انس گرفتيم و از اين جهت هم مشکل نبوداز لحاظ زندگى هم ماهى 50 تومان از طريق پدرم مي‌آمد و پنجاه تومان آن روز براى زندگى کافى بود البته زندگى من اين‌طور بود و گرنه طلبه‌ها در آن زمان مشکلات فراوان داشتند.افرادى که از طريق خانواده‌شان امکاناتى براى تهيه وسائل زندگى نداشتند يا در قم منزل از خودشان نداشتند بويژه آنهايى که اوائل وارد قم مي‌شدند بسيار زندگى سختى داشتند.اساتيد دوران مقدمات آنطور که در حوزه مرسوم بود اساتيد خيلى مشخص و معروفى نبودند. وقتى طلاب وارد حوزه مي‌شدند از طلبه‌هايى که درس آنها بالاتر بود درس مي‌گرفتند و با کسانى که جديدالورود بودند مباحثه مي‌کردند.

به گزارش پايگاه اطلاع‌رساني آيت‌الله ‌هاشمي‌رفسنجاني مي‌گويد: من هم مثل همه آنها همين‌گونه با مقدمات برخورد کردم ولى در درس خارج درس آيت‌الله بروجردى را تا وقتى در قيد حيات بودند تقريبا همه را مي‌رفتم درس خارج مهم درس امام بود. يک دوره و نيم اصول خدمت ايشان خواندم و درس فقه هم به موازات اين داشتم . مهم‌ترين استفاده‌هائى که من در طول تحصيلم کرده‌ام از درسهاى حضرت امام بود که هم از درسشان استفاده زيادى برده‌ام و هم از روحيه و افکارشان سود جستم و ضمن اين که خدمت ايشان درس مي‌خواندم سعى مي‌کردم روزهاى تعطيلى يا اعياد و روزهايى که درس نداشتند خدمت ايشان بمانم واز حرف‌هاى ايشان لذت ببرم .

در آن زمان به طلبه‌هاى مبتدى تا حدود لعمه شهريه نمي‌دادند.البته گاهى فوق‌العاده‌اى تقسيم مي‌کردند. من به فکر افتادم خدمت آيت‌الله بروجردى بروم‌. خيلى به وى علاقه مند بودم هر جا ايشان بودند حالا چه توى درس يا جلسه تا ايشان بودند من مي‌ماندم‌. درس ايشان را نمي‌فهميدم ولى پاى درسش مي‌رفتيم‌. عاشق ايشان بودم و همين‌طور نگاه مي‌کردم .

* در آن زمان مقدارى قرآن بخشى از سوره بقره را حفظ کرده بودم – ازاول به فکر حفظ قرآن بودم – نامه‌اى خدمت آيت‌الله بروجردى نوشتم و در آن نامه متذکر شدم که من بخشى از سوره بقره متن‌الفيه و متن منطق را حفظ دارم واز ايشان استمداد نمودم‌. توى نامه نوشتم که آمادگى دارم امتحان بدهم ايشان ايام وفيات مجلس روضه مي‌گرفتند و آقاى فلسفى منبر مي‌رفتند. نامه را توى مجلس روضه به ايشان دادم . ايشان خواندند – مرحوم فاضل قفقازى پدر آقاى محمد فاضل هم کنار ايشان نشسته بودند – بعداز خواندن نامه – فرمودند: حاضرى امتحان بدهى‌؟ گفتم : بلى‌‌. بچه طلبه اى بودم دو زانو خدمت ايشان نشستم . امتحان دادم و ايشان تشويقم کردند و حداقل شهريه که 9 تومان بود را همان جا گرفتم واين اولين شهريه من بود. بعداز آن به مقسم ايشان آقاى شيخ محمد حسن احسن گفتند: جايزه اى به من بدهند. ما رفتيم جايزمان را بگيريم‌. ايشان يکدست لباس‌(قبا و عبا…) کهنه داد. خيلى به من برخورد چون حالت گدائى پيدا کرد من گريه‌ام گرفت و آنها را نگرفتم‌. آمدم بعد يک جايزه نقدى به من دادند و آن طورى تمام شد. اولين خاطره‌اى که دارم مربوط مي‌شود به يکى از روستاهاى خمين بنام[ کمره] هم مباحثه‌اى داشتم اهل آنجا که مرا تشويق کرد براى دهه اربعين به آن جا بروم . آدرسى داد. سوار ماشين شدم و با يک چمدانى از کتاب به آن جا رفتم‌. کنار جاده لب قهوه‌خانه پياده شدم خيلى سخت گذشت‌. اصلا خجالت مي‌کشيدم‌. شب توى قهوه‌خانه ماندم‌. صبح آمدند و مرا بردند.

در آن جا يک سخنرانى کردم‌. طبق معمول طلبه‌ها اول آيه شريفه: [ أَلَمْ أَعْهَدْ إِلَيْکُمْ يَا بَنِي آدَمَ أَن لَّا تَعْبُدُوا الشَّيْطَانَ إِنَّهُ لَکُمْ عَدُوٌّ مُّبِينٌ ]. (يس 60) را مطرح کردم و درباره عبادت شيطان و عبادت خدا حرف زدم‌. يک مقدار با لحن تند با مردم برخورد کردم . بعضى‌ها حرف‌هاى من را پسنديدند و بعضى‌ها هم نپسنديدند منبرم خيلى نگرفت غريبى هم فشار آورد برگشتم‌. و به عنوان اين‌که چمدان را از قهوه‌خانه بياورم به قهوه‌خانه آمدم‌. حالم پريشان بود منبرم نگرفته بود و جاى درستى هم نبود. استخاره کردم که بيايم يا بمانم اين آيه شريفه آمد که:[ ... ..... لَواطَّلَعْتَ عَلَيْهِم لَوَلَّيْتَ مِنْهُمْ فِرارًا وَلَمُلِئتَ مِنْهُمْ رُعْبًا] کهف (18)? فورى سوار ماشينى شدم که به طرف قم بر مي‌گشت‌. و اين تبليغ يک روز طول کشيد.

آن موقع احساس مي‌شد نياز به علوم جديد و دانستن زبان خارجى داريم و فرصتى پيدا کرديم که تابستانها به مدرسه علوى در تهران بياييم . در آن جا تحت عنوان تربيت مبلغ براى خارج دوره‌هايى براى آموزش زبان و علوم جديد گذاشته بودند که براى ما مفيد بود. يکى از کارهايى که همراه آقاى باهنر و بعضى دوستان شروع کرديم نشريه اى بود به نام [مکتب تشيع] سلسه انتشاراتى بود که هفت يا هشت سالنامه و چهار فصل نامه در آمد.اين يک کار مفيدى بود اولا مقالات بسيار خوبى منتشر کرديم مقالات تحقيقى که از نويسندگان و محققان مي‌گرفتيم و ثانيا براى خودمان هم مفيد بود چون تهيه کردن مقالات ما را با مسائل مهمي‌آشنا مي‌کرد و همچنين با محققان و روشنفکران آشنا مي‌ساخت .

به‌ علاوه شبکه توزيعى درست کرده بوديم که در سراسر کشور پخش بود و نمايندگانى داشتيم نمايندگانى که نوعا آدمهاى مخلص و فعال مذهبى بودند.اين شبکه در کارهاى سياسى خيلى به درد ما خورد يعنى بصورت يک شبکه در سراسر کشور چهره‌هاى فعالى داشتيم که اسم آنان را مي‌دانستيم و نامه‌هايى از آنان داشتيم و کارهايشان را مي‌دانستيم با بعضى که به قم مي‌آمدند آشنا بوديم و مذاکره مي‌کرديم . وقتى از قم بيرون آمدم در موارد زيادى تحقيقاتى داشتم که با پيروزى انقلاب ناتمام ماند. و دراثر گرفتارى نتوانستيم تمام کنيم‌.

يکى از آن موارد زندگى ائمه‌(ع) بود. ما آن موقعى که مبارزه مي‌کرديم احساس کرديم که زندگى ائمه براى مردم روشن نيست و به خاطر ابهامائى که در زندگى ائمه‌(ع) است آدمهاى ضد مبارزه و مخالفان انقلاب و منزوى‌ها هميشه براى توجيه خودشان تاريخ زندگى ائمه را تحريف کنند و براى سکوت و بى تحرکى خودشان به چيزهايى استدلال کنند.اين بود که به فکرافتاديم در زندگى ائمه تحقيق کنيم و آن را بازنويسى نمائيم‌. با بودجه اى که از طرف يکى از دوستان دراختيار ما گذاشته شد کار را شروع کرديم بودجه‌اى در حدود سى هزار تومان‌. موضوعاتى براى تحقيق مشخص کرديم در حدود ده پانزده فصل و حدود يک صد و چند موضوع بين طلبه‌هاى فاضل خوش ذوق و مبارز تقسيم کرديم کتابهايى را مشخص کرديم تا زندگى ائمه را يک‌بار ديگر مطالعه کنند. بعضى‌ها مجانا کار مي‌کردند و بعضى ديگر به خاطر زندگى مجبور بودند چيزى بگيرند. آن موقع‌ها براى تحقيق ساعتى پنج تومان مي‌داديم‌. يادداشت‌هاى نسبتا خوبى به دست آمد.

از همکاران نزديک ما دراين راه آقاى موسوى خوئينى‌ها ؛ آقاى معادي خواه وافرادى ديگر بودند. در آخرين بارى که بازداشت شدم رابطه من بااين گروه تحقيقاتى قطع شد. خوشبختانه چون از ترس رژيم يادداشتها سالم ماند البته نرسيديم تعقيب کنيم‌. اگراين کار تمام بشود مي‌تواند منبع خوبى براى تحقيق باشد.

آن موقع من يکي از موانع مبارزه را برداشت‌هاى انحرافى ازاخلاق اسلام مي‌ديدم. نوعا واژه‌هاى اخلاقى اسلام مثل : صبر؛ زهد ؛ تقيه و … طورى در جامعه تفسير مي‌شد که به بى‌حالى و سکوت و انزوا منجر مي‌شد و اين مانع مبارزه بود. در صورتى که دراخلاق اسلام مايه‌هاى تحرک و مبارزه و جهاد را بيشتراز هر چيز مي‌بينيم. ازاين رو به فکرافتادم تحقيقى روى علم اخلاق بکنم و يک نوع برداشت‌هاى تحرک‌آور و نشاط‌آورى که واقعا توى اين عناوين وجود دارد مشخص کنم. يک کار نسبتا طولانى روى اين جريان کردم البته اين مباحث بيشتر از روى سخنرانى‌هايم در آن موقع نتيجه مي‌داد.