پایگاه خبری تحلیلی انتخاب (Entekhab.ir) : اکونومیست نوشت: در سیاست جهانی، سال ۲۰۲۵ سالی بود که یک نظم قدیمی به پایان رسید. رئیسجمهور دونالد ترامپ هنجارها و نهادهایی را که دههها پابرجا بودند، با همان شدتی ویران کرد که به بازسازی کاخ سفید پرداخت. تعرفههای او نظام تجارت چندجانبه را در هم کوبید. ماشین دیپلماسی بینالمللی، از سازمان ملل گرفته تا کمکهای خارجی، با کاهش بودجهٔ آمریکا ضربه خورد. اتحادهای امنیتی دیرپا به روابطی معاملهمحور بازسازی شدند که قدرت نظامی و اقتصادی آمریکا را به پول نقد تبدیل میکردند. در داخل کشور، ترامپ گستردهترین اعمال قدرت اجرایی در یک قرن گذشته را به راه انداخت: سربازان به شهرهای تحت ادارهٔ دموکراتها اعزام شدند؛ دانشگاهها با تهدید و قطع بودجه به اطاعت واداشته شدند؛ استقلال فدرال رزرو مورد حمله قرار گرفت؛ و ماشین دولت علیه دشمنان رئیسجمهور به کار افتاد.
به گزارش انتخاب، سرعت و وسعت سرسامآور این اقدامات، تشخیص معنای نهایی آنها را دشوار میکرد. آیا اینها اختلالی ضروری در سیستمی فرتوت بود، یا حملهای به ستونهای اساسی دموکراسی آمریکا؟ آیا معاملهگری تراکنشی روشی نوآورانه برای پیشبرد امور بود، یا پیروزی تاکتیکهای مافیایی بر خرد راهبردی بلندمدت؟ نگرانیهایی وجود داشت—از جمله از سوی اکونومیست—دربارهٔ تهدیدهای ناشی از حمایتگرایی، فساد، سیاسیشدن نهادهای مستقل و، هرچه سال پیش میرفت، احساس فزایندهای که تیم ترامپ خود را مقید به قانون نمیداند.
البته رهبری «سوپرانوگونه»ٔ رئیسجمهور به موفقیتهای واقعی هم انجامید. آشکارترین آنها آتشبس در غزه بود. این آتشبس امکان شروعی تازه را ایجاد کرد و دیپلماسی سبک معاملات املاک نیویورکیِ او را—که بسیار تمسخر شده بود—توجیه کرد. سختگیری با متحدان ناتو به افزایش بودجههای دفاعی انجامید که یک سال پیش کمتر کسی آن را ممکن میدانست. و در مناقشات میان کشورهای کوچکتر، رئیسجمهوری که تشنهٔ جایزهٔ نوبل صلح بود و حاضر بود به تعرفه تهدید کند و بازوها را بپیچاند، به حلوفصل—یا دستکم سرپوش گذاشتن بر—برخی اختلافات کمک کرد.
اما شکستها نیز آشکار بودند. از نظر راهبردی، اعمال تعرفههای تنبیهی بر هند (ظاهراً بهدلیل خرید نفت از روسیه) و برزیل (بهخاطر محاکمهٔ ژائیر بولسونارو) چندان منطقی نبود. هر دو تصمیم این کشورها را به چین نزدیکتر خواهد کرد. ترامپ در قبال ولادیمیر پوتین پیشرفت چندانی نداشت و از سوی شی جینپینگ مغلوب شد. چین برندهٔ روشنِ جنگوجدال تجاری سال ۲۰۲۵ بود.
خطوط کلی دنیای جدید در سال ۲۰۲۶—در سه حوزهٔ اصلی—بسیار روشنتر خواهد شد.
خوشبختانه، تعرفهها اقتصاد جهانی را غرق نکردند. شش ماه پس از «روز رهایی»، درآمد حاصل از تعرفهها نشان میدهد که نرخ مؤثر متوسط آمریکا کمی بیش از ۱۰٪ بوده است—بسیار کمتر از آنچه در آوریل انتظار میرفت. اقدام تلافیجویانه محدود بود و از یک جنگ تجاری به سبک دههٔ ۱۹۳۰ جلوگیری شد. در عوض، کشورها به توافق رسیدند و واردکنندگان بخش عمدهٔ هزینهٔ تعرفهها را متحمل شدند. در همین حال، کاهش پرانرژی مقررات دولتی از سوی تیم ترامپ، اشتیاق به داراییهای رمزارزی و عزم راسخ برای پیروزی آمریکا در رقابت هوش مصنوعی، به رونق چشمگیر بازار سهام انجامید که اقتصادی بهطرز قابلتوجهی تابآور را تقویت کرد.
این رونق، همراه با ترس از تلافی، روایتی یکدست در میان رهبران کسبوکار شکل داد. هر مسیری که جهان در پیش بگیرد، بهزعم آنان اقتصاد آمریکا شکوفا خواهد شد. کمتر کسی مایل بود نگرانی خود را ابراز کند—بهویژه نه در ملأعام.
با فروپاشی نظم قدیم، خطوط کلی جهان جدید در سال ۲۰۲۶—در سه حوزهٔ اصلی—شفافتر خواهد شد. نخست، آیندهٔ دموکراسیهای لیبرال غربی. انتخابات میاندورهای نوامبر مشخص خواهد کرد که آیا آمریکا واقعاً در معرض خطر شبهاقتدارگرایی قرار دارد یا نه. اگر دموکراتها کنترل مجلس نمایندگان را به دست آورند، مهاری معنادار بر دولت ترامپ ایجاد خواهد شد. اگر تاریخ راهنما باشد، باید پیروز شوند. اما این زمانها عادی نیستند. دموکراتها حتی از خود ترامپ هم محبوبیت کمتری دارند. و خطر معتبری وجود دارد که دولت تلاش کند در سازوکار انتخاباتی آمریکا دخالت کند.
در سوی دیگر آتلانتیک، سال ۲۰۲۶ نشان خواهد داد که آیا پوپولیستهای ملیگرای سبک مگا در آستانهٔ قدرت گرفتن در بزرگترین اقتصادهای اروپا هستند یا نه. در بریتانیا، جایی که حزب «ریفورم یوکی» به رهبری نایجل فاراژ در نظرسنجیها پیشتاز است، انتخابات دولتهای محلی نشان خواهد داد که آیا این برتری به رأی واقعی تبدیل میشود—و در نتیجه، هنگام برگزاری انتخابات سراسری بعدی، احتمال نخستوزیری فاراژ چقدر است. در فرانسه، تجربهٔ اخیر نشان میدهد که فروپاشی دوبارهٔ دولت در سال ۲۰۲۶ بسیار محتمل است.
این امر انتخابات پارلمانی را ناگزیر خواهد کرد و احتمالاً به نخستوزیری ژوردن باردلا بهعنوان نخستین نخستوزیر راست پوپولیست فرانسه خواهد انجامید. در آلمان نیز روشن خواهد شد که آیا «دیوار حفاظتی» در برابر حزب راست افراطی آلترناتیو برای آلمان دوام میآورد یا نه.
دومین حوزهٔ شفافیت، ژئوپلیتیک خواهد بود. در سال ۲۰۲۶، معاملهگری ترامپی به ترکیبی عجیب از صلحسازیهای بیثبات در سراسر جهان، مداخلهگری قاطع در حیاط خلوت آمریکا و معاملهگری فرصتطلبانه پیرامون زنجیرههای تأمین حیاتی تبدیل خواهد شد. تمایل ترامپ به دریافت جایزهٔ نوبل صلح او را در خاورمیانه درگیر نگه خواهد داشت. او مانع بازگشت اسرائیل به جنگ تمامعیار در غزه خواهد شد و برای عفو بنیامین نتانیاهو—و شاید خروج سیاسی آبرومندانهٔ او—فشار خواهد آورد. ترامپ ممکن است در جاهای دیگر نیز نقش میانجی را ایفا کند، بهویژه جایی که بتواند امتیازهایی در حوزهٔ عناصر نادر خاکی بگیرد. اما در برابر سرسختی پوتین، آمریکا آیندهٔ اوکراین را به اروپا واگذار خواهد کرد—اروپایی که خود درگیر خیزش راست پوپولیست است و ممکن است نتواند مسئولیت را بر عهده بگیرد.
روشنترین نشانهها از مسیر سیاست خارجی آمریکا از آسیا و آمریکای لاتین خواهد آمد. در آسیا، باید آماده بود که تمایل ترامپ به معامله با چین به تضعیف خطرناک حمایت از تایوان بینجامد. ابهام راهبردی آمریکا ممکن است جای خود را به بیاعتنایی حسابشده بدهد، بهویژه اگر تضعیف اقتصاد آمریکا، رسیدن به یک توافق تجاری بزرگ با چین را برای ترامپ مهمتر کند.
در مقابل، نیمکرهٔ غربی شاهد استفادهٔ خشن از قدرت آمریکا خواهد بود: ترکیبی از حمایت از همپیمانان ایدئولوژیک (خاویر میلی در آرژانتین و نایب بوکله در السالوادور) و زورگویی بیپرده به دشمنان ایدئولوژیک. باید انتظار تلاش برای تغییر رژیم در ونزوئلا و کوشش برای تأثیرگذاری بر انتخابات—برای مثال در کلمبیا—را داشت. تهاجمگری در آمریکای لاتین ابزار مفیدی برای رئیسجمهوری خواهد بود که میخواهد در موضوع مهاجرت، جرم و مواد مخدر چهرهای سختگیر از خود نشان دهد.
سومین حوزهٔ شفافیت—چه به خیر و چه به شر—اقتصاد خواهد بود. چه اصلاح شدیدی در بازار رخ دهد و چه نه، افزایش سرسامآور قیمت سهام دیگر مانند سال ۲۰۲۵ تکیهگاه اعتماد نخواهد بود. همچنین اثر دگرگونکنندهٔ بهرهوری ناشی از هوش مصنوعی آنقدر سریع که خوشبینان امید دارند، ظاهر نخواهد شد. آسیبهای تعرفهها آشکارتر خواهد شد، فشار بر مصرفکنندگان سنگینتر میشود و ناپایداری کسریهای بودجهٔ آمریکا واضحتر خواهد گشت. انتخاب ترامپ برای رئیس بعدی فدرال رزرو نشان خواهد داد که آیا استقلال بانک مرکزی به پایان رسیده است یا نه. با توجه به آشفتگی دیگر کشورهای ثروتمند، فرار گسترده از دلار بعید است. اما تا پایان سال ۲۰۲۶، اقتصاد آمریکا شاید دیگر آنقدر استثنایی به نظر نرسد.
بهطور paradoxical (متناقضنما)، این میتواند نتیجهای خوب باشد. اقتصادی ضعیفتر شانس دموکراتها را برای بازپسگیری مجلس نمایندگان و بازگرداندن برخی مهارها به دموکراسی آمریکا افزایش میدهد. بازارهای مالی نگران نیز ممکن است انقلابیون کاخ سفید را از فاحشترین شیطنتهای قانون اساسی بازدارند. و اقتصادی ضعیفتر شاید حتی ترامپ را به عملگرایی بیشتری سوق دهد. شاید زمان آن رسیده باشد که یکی دو تاجر شجاع علناً بگویند برای سلامت بلندمدت آمریکا، چند دستانداز کوتاهمدت در مسیر چندان هم بد نیست.