صفحه نخست

تاریخ

ورزش

خواندنی ها

سلامت

ویدیو

عکس

صفحات داخلی

يکشنبه - ۱۲ بهمن ۱۴۰۴
کد خبر: ۹۰۷۸۹۱
تاریخ انتشار: ۳۲ : ۱۵ - ۱۲ بهمن ۱۴۰۴
رضا موسوی نیا، استاد روابط بین‌الملل، در گفت‌و‌گو با «انتخاب» تحلیل کرد؛
موسوی‌نیا تصریح کرد: کشورهای عربی، از جمله عربستان، به‌طور کلی ترجیح می‌دهند ایران در وضعیتی ضعیف و تحت فشار باقی بماند، اما در عین حال جمهوری اسلامی به‌طور کامل فرو نپاشد. دلیل این ترجیح آن است که از نگاه آنان، بقای جمهوری اسلامی -حتی در وضعیت تضعیف‌شده - می‌تواند مانعی در برابر توسعه‌طلبی و گسترش نفوذ اسرائیل در منطقه باشد. هم‌زمان، این کشورها مایل‌اند آمریکا نیز حضور و سرمایه‌گذاری نظامی خود را در منطقه حفظ کند.
پایگاه خبری تحلیلی انتخاب (Entekhab.ir) :

سرویس سیاست خارجی انتخاب: شرایط میان ایران و آمریکا به شدت پیچیده است و هیچکس به طور قطع نمی‌تواند بگوید در روزهای آینده چه پیش خواهد آمد اما می‌شود گفت که اولا ایران و آمریکا نسبت به یکدیگر در چه موقعیتی قرار دارند و ثانیا چه سناریوهایی متصور است؟

رضا موسوی‌‌نیا، استاد روابط بین‌الملل دانشگاه علامه طباطبایی، درباره این موضوع به «انتخاب» گفت: «به نظر می‌رسد پس از جنگ ۱۲ روزه، شیوه پاسخ ایران به اسرائیل و آمریکا پیامی روشن به همه کشورها، به‌ویژه کشورهای عربی، منتقل کرد. این پیام آن بود که ایران در مواجهه‌های نظامی بازیگری عقلانی است، واکنش‌های خود را متناسب با سطح تهدید تنظیم می‌کند و از رفتارهای هیجانی و غیرقابل‌پیش‌بینی پرهیز دارد. در نتیجه، تصویری که پیش‌تر، از ایران برای کشورهای عربی ساخته و تبلیغ شده بود -مبنی بر اینکه در صورت حمله به ایران، کل منطقه به آتش کشیده خواهد شد- تا حد زیادی بی‌اعتبار شد. در شرایط کنونی، هم عربستان و هم دیگر کشورهای عربی به این جمع‌بندی رسیده‌اند که ایران در تعامل با کشورهای عربی و اسلامی، آغازگر جنگ نخواهد بود. با این حال، باید توجه داشت که رشک و حسادت تاریخی، همراه با رقابت ژئوپلیتیکی و منطقه‌ای میان ایران و کشورهای عربی، به‌ویژه عربستان، همچنان وجود دارد و از میان نرفته است. عربستان پس از توافق ۱۰ مارس ۲۰۲۳ که به پایان جنگ با نیروهای یمنی انجامید، به‌شدت مایل است این توافق حفظ شود و جبهه‌ای جدید از سوی یمن علیه آن گشوده نشود. از سوی دیگر، حمله احتمالی آمریکا به ایران می‌تواند باعث حمله ایران به پایگاه‌ها و منافع ایالات متحده و متحدانش در منطقه شود که برای عربستان یک تهدید محسوب می‌شود؛ از این‌رو، موضع عربستان و بسیاری از کشورهای عربی مخالفت با وقوع جنگ است؛ نه از سر تمایل یا همدلی با ایران، بلکه به این دلیل که پیامدهای جنگ دامان خود آنان را نگیرد».

او ادامه داد: «کشورهای عربی، از جمله عربستان، به‌طور کلی ترجیح می‌دهند ایران در وضعیتی ضعیف و تحت فشار باقی بماند، اما در عین حال جمهوری اسلامی به‌طور کامل فرو نپاشد. دلیل این ترجیح آن است که از نگاه آنان، بقای جمهوری اسلامی -حتی در وضعیت تضعیف‌شده - می‌تواند مانعی در برابر توسعه‌طلبی و گسترش نفوذ اسرائیل در منطقه باشد. هم‌زمان، این کشورها مایل‌اند آمریکا نیز حضور و سرمایه‌گذاری نظامی خود را در منطقه حفظ کند. در این چارچوب، جمهوری اسلامی از منظر کشورهای عربی شرّ ضروری تلقی می‌شود. دیپلماسی عربستان برای جلوگیری از وقوع جنگ نیز دقیقا در همین راستا قابل تحلیل است؛ زیرا جنگ می‌تواند به بی‌ثباتی گسترده منطقه و فعال‌شدن جبهه یمن منجر شود. ترکیه در مقایسه با کشورهای عربی، موضعی جدی‌تر و حساس‌تر نسبت به تحولات مربوط به ایران دارد، زیرا سطح تهدید ادراک‌شده برای این کشور بالاتر است. از یک‌سو، بی‌ثباتی ایران می‌تواند موج بزرگی از مهاجران را به‌سوی ترکیه روانه کند و از سوی دیگر فعال‌شدن جنبش‌های تجزیه‌طلب در ایران ممکن است به کردستان ایران و سپس به مناطق کردنشین ترکیه سرایت کند. افزون بر این، تضعیف ایران می‌تواند توازن قدرت منطقه‌ای را بیش از پیش به نفع اسرائیل بر هم بزند. ترکیه در حال پیشبرد پروژه‌های مهمی در سوریه و قفقاز است و قصد دارد آنها را به سرانجام برساند؛ گشوده‌شدن یک پرونده جدید امنیتی در منطقه می‌تواند این پروژه‌ها را با اخلال جدی مواجه کند. به همین دلیل، ترکیه به‌واسطه انگیزه‌های داخلی و منطقه‌ای، بیش از کشورهای عربی نگران تحولات مربوط به ایران است. در ترکیه این محاسبه نیز وجود دارد که شکست ایران؛ بر تضعیف اسلام گرایان در ترکیه و اعتبار گرفتن کمالیست ها نیز اثرگذار است. در ارزیابی میزان اثرگذاری لابی‌های عربی و ترکیه‌ای بر سیاست آمریکا، باید وزن آنها را در کنار لابی یهود سنجید. در این مقایسه، لابی یهود در آمریکا به‌مراتب قدرتمندتر است. در بهترین حالت، لابی‌های عربی و ترکیه‌ای می‌توانند زمان وقوع جنگ را به تعویق بیندازند، اما حذف کامل گزینه نظامی از دستور کار آمریکا واقع‌بینانه به نظر نمی‌رسد».

این استاد دانشگاه در پاسخ به این پرسش که چه‌قدر هنوز امکان رفع تنش از طریق دیپلماسی وجود دارد، تصریح کرد: «جمهوری اسلامی تاکنون نشان داده است که در مواضع راهبردی خود تغییر بنیادینی ایجاد نکرده است. اخباری که اخیرا درباره سفر آقای عراقچی به ترکیه و آقای لاریجانی به روسیه منتشر شده، با خواسته‌ها و انتظارات آمریکا هم‌راستا نیست. هرچند گفت‌وگوها و تحرکات دیپلماتیک در ترکیه و روسیه می‌تواند هزینه اقدام نظامی علیه ایران را افزایش دهد، اما نشانه‌ها و علائم مرتبط با گزینه جنگ، در حال حاضر پررنگ‌تر از نشانه‌های دیپلماسی است. به بیان دیگر، پیشران‌های جنگ در شرایط کنونی قوی‌تر از پیشران‌های توافق به نظر می‌رسند».

او همچنین بیان کرد: «چنانچه دیپلماسی پنهان شکست بخورد؛ حمله نظامی یا پیش از ماه رمضان یعنی طی ۲۰ روز آینده خواهد بود و یا آنکه به بعد از تعطیلات نوروز یعنی از نیمه فروردین تا پایان اردیبهشت زمان‌بندی خواهد شد و احتمال حمله در ایام نوروز و ماه رمضان ضعیف است. اگر در دو هفته پیشِ رو اقدامی صورت نگیرد، سناریوی اردیبهشت تقویت خواهد شد. در مجموع، در وضعیت فعلی احتمال گزینه نظامی بیش از احتمال دستیابی به توافق است، هرچند سطح، دامنه و شدت این اقدام نظامی همچنان محل بحث و بررسی است. در خصوص هدف‌گیری نظام سیاسی ایران، شواهد نشان می‌دهد که آمریکا به دنبال تغییر نظام نیست. تجربه‌های پرهزینه آمریکا در عراق، افغانستان و لیبی نشان داده است که واشنگتن تمایلی به ورود به قمار دولت‌سازی و گرفتارشدن در باتلاقی مشابه در ایران ندارد. سند امنیت ملی آمریکا هم تصریح می‌کنند که دوران جنگ‌های بی‌پایان این کشور در خاورمیانه به پایان رسیده و راهبرد کنونی بر فشارهای امنیتی و مهار توان هسته‌ای ایران متمرکز است. مسئله دیگر شخص دونالد ترامپ است که اساسا به دنبال دستاوردهای سریع، ملموس و کوتاه‌مدت است و اینکه آمریکا و اروپا اعتماد چندانی به اپوزیسیون خارج از کشور ندارند؛ چنان‌که ترامپ گفت‌وگو با رضا پهلوی را قبول نکرد و پارلمان اروپا نیز با سخنرانی او مخالفت کرد. پیچیدگی‌های ساختار سیاسی و اجتماعی ایران هم باعث شده است که آمریکایی‌ها به‌خوبی دریابند نباید تغییر را به‌صورت مستقیم در دستور کار خود قرار دهند».

موسوی‌نیا در پایان درباره سناریوهای پیش رو گفت: «در صورت وقوع اقدام نظامی، به نظر می‌رسد شکل حملات محدود، هدفمند و مشابه الگوی جنگ ۱۲ روزه باشد. در مجموع، در شرایط فعلی پنج سناریو بیش از سایر گزینه‌ها محتمل به نظر می‌رسد. اولویت آمریکا دیپلماسی است اما اگر نشد سناریوی نخست، الگویی شبیه عراقِ ۱۹۹۱ است؛ یعنی جنگی محدود همراه با محاصره اقتصادی و تحریم‌های بسیار شدید، به‌گونه‌ای که ساختار سیاسی حفظ شود، اما از نظر اقتصادی و نظامی به‌شدت تضعیف گردد و حاکمیت هوایی کشور نیز عملا از بین برود؛ وضعیتی که در آن، هر زمان اراده کنند امکان حمله مجدد وجود داشته باشد. این سناریو ایران را در موقعیتی نزدیک به بن‌بست قرار می‌دهد، هرچند ایران نیز در این وضعیت دست‌بسته نخواهد بود و واکنش‌هایی نشان خواهد داد. سناریوی دوم، الگویی شبیه ونزوئلاست؛ بدین معنا که از درون جمهوری اسلامی و از طریق ترکیبی از فشارهای نظامی، ترورها و فرسایش تدریجی ساختار سیاسی و امنیتی و آلترناتیو داخلی تعریف و تقویت شود. سناریوی سوم، عدم وقوع حمله نظامی و تمرکز صرف بر محاصره شدید اقتصادی و تحریم‌هاست؛ در این حالت، جمهوری اسلامی ممکن است به سمت اصلاحات عمیق داخلی و ایجاد نظمی سیاسی تازه حرکت کند. از میان این سه سناریو. سناریوی چهارم موسوم به مصری‌شدن ایران است؛ یعنی شکل‌گیری آلترناتیوی نظامی از درون ساختار نظامی درونی و سناریوی پنجم آوردن فردی خارج از ایران است که این سناریو کم‌تر از بقیه سناریوها محتمل است.

در مجموع سناریوهای اول و سپس دوم پیشران های قوی تری نسبت به بقیه دارند. سناریو سوم پیشران‌های متوسط و سناریوی چهارم و پنجم پیشران‌های ضعیفی دارند. بدیهی ایران برای هر یک از این سناریوها؛ طراحی های راهبردی داخلی و خارجی دارد و بسیار ساده‌لوحی است اگر کسی فکر کند نظم سیاسی در ایران منفعل و کت و بال بسته صرفا نظاره‌گر این سناریوها خواهد بود. ایران دارای قدرت امنیتی توأمان سلبی و ایجابی در منطقه است».