پایگاه خبری تحلیلی انتخاب (Entekhab.ir) :
سرویس سیاست خارجی انتخاب: روابط میان ایران و آمریکا در شرایطی آکنده از ابهام قرار دارد. از یکسو گفته میشود روند مذاکرات مثبت است و از سوی دیگر، احتمال وقوع جنگ نیز مطرح میشود. در چنین فضایی، مشخص نیست کدامیک از دو مسیرِ مذاکره یا تقابل نظامی در نهایت دست بالا را خواهد داشت. برای بررسی دقیقتر این وضعیت مبهم، ساعتی با علیرضا مجیدی، کارشناس حوزه سیاست خارجی، به گفتوگو نشستیم که مشروح آن را در ادامه میخوانید.
*روند مذاکرات ایران و آمریکا را چگونه ارزیابی میکنید؟ با توجه به شروط آمریکا و سخنان اخیر آقای عراقچی مبنی بر اینکه ایران از غنیسازی دست نخواهد کشید، آیا میتوان به دستیابی به توافق امیدوار بود؟
به نظر من درباره سخنان آقای عراقچی باید به دو نکته اساسی توجه کرد. نخست، تفکیک میان «حق» و «برنامه» و دوم، جایگاه و موضع فردی که این سخنان را بیان میکند. در بحث تفکیک حق و برنامه، ممکن است جمهوری اسلامی ایران اعلام کند که حق غنیسازی را برای خود محفوظ میداند، اما همزمان در چارچوب یک توافق مشخص بپذیرد که برای مدتی غنیسازی انجام ندهد یا آن را به شیوهای متفاوت دنبال کند. سخنان آقای عراقچی به این معنا نبود که ایران قصد دارد غنیسازی را الزاما به شکل سابق ادامه دهد؛ بلکه تأکید او بر حفظ «حق غنیسازی» بود. به بیان دقیقتر، ایران اعلام کرده است که از حق غنیسازی خود عقبنشینی نمیکند، نه اینکه لزوما در هر شرایطی غنیسازی را ادامه دهد. این موضعگیری حامل این پیام است که ایران برای ورود به مذاکرات، خود را شرطی نکرده است. مخاطب داخلی این پیام را دریافت میکند که کشور قصد ندارد به هر قیمتی به توافق برسد و تصمیمگیریها بر اساس محاسبه هزینه و فایده انجام میشود. همین پیام به مخاطب خارجی و طرف مقابل مذاکره نیز منتقل میشود. اگر طرف مقابل احساس کند که ایران از ابتدا با دستهای بالا و در موضع تسلیم وارد مذاکره شده، طبیعتاً انگیزهای برای دادن امتیاز نخواهد داشت. در خصوص روند مذاکرات نیز باید گفت که هنوز در آمریکا تصمیم قطعی برای حمله به ایران اتخاذ نشده است. عوامل متعددی در این زمینه نقش دارند؛ بهگونهای که از یکسو برخی عوامل آمریکا را به سمت گزینه نظامی سوق میدهد و از سوی دیگر، چهار عامل بازدارنده موجب احتیاط و تردید شده است. در این شرایط باید میان مذاکرات فروردینماه و وضعیت کنونی تفاوت قائل شد. اکنون زمان خریدن زمان نیست؛ زیرا اگر طرف مقابل احساس کند ایران صرفا در پی اتلاف وقت است، ممکن است به گزینههای دیگری روی بیاورد. مذاکره اهمیت زیادی دارد، اما لازم است چشماندازی قابل قبول و امیدوارکننده به طرف مقابل ارائه شود. جلسه نخست مذاکرات نیز بهخوبی پیش رفت و اساساً قرار نبود در همان جلسه توافقی حاصل شود؛ هدف اصلی این بود که روندی شکل بگیرد تا مذاکرات در هفتههای بعد ادامه یابد.
* آرایش نظامی آمریکا در منطقه با چه هدفی صورت گرفته است؟ آیا این اقدام صرفا ابزاری برای فشار بر ایران در مذاکرات است یا باید احتمال وقوع جنگ را جدی دانست.
احتمال وقوع جنگ وجود دارد و این احتمال نیز جدی است؛ اما همانقدر که کسی بگوید آمریکا قطعا حمله خواهد کرد، دچار خطا شده است، کسی هم که بگوید آمریکا بهطور قطع حمله نخواهد کرد، اشتباه میکند. چهار عامل بازدارنده وجود دارد که باعث شده آمریکا در تصمیمگیری نهایی دچار تردید شود. نخستین عامل پسران، تردید آمریکا نسبت به اعتبار اطلاعاتی است که از داخل ایران دریافت میکند. در چنین شرایطی، اتخاذ تصمیمی پرریسک دشوار است. تجربههای گذشته نیز این تردید را تشدید کرده است؛ برای مثال، زمانی که ترامپ مدعی شد مشهد سقوط کرده چنین نبود یا وقتی مردم را به تسخیر مراکز حاکمیتی دعوت کرد که شهرهای کشور آرام شده بود. این موارد باعث شده اعتماد آمریکا به منابع اطلاعاتیاش کاهش یابد و سطح ریسکپذیری آن پایین بیاید. دومین عامل پسران، ابهام در میزان تحقق اهداف نظامی است. آمریکا میداند که حمله به برخی تأسیسات ممکن است موفق باشد، اما مشخص نیست ترور سران یا از کار انداختن توان دفاعی ایران تا چه حد امکانپذیر است. ترامپ در ذهن خود به نمونههایی مانند ترور سردار سلیمانی، حمله به فردو و نطنز یا دستگیری مادورو بدون پرداخت هزینه جدی استناد میکند و همین مسئله باعث میشود تمایلی نداشته باشد وارد مسیری شود که در نهایت به تضعیف جایگاه و وجهه او منجر شود. عامل سوم، واکنش احتمالی ایران است.
پیشتر این تصور وجود داشت که ایران واکنش جدی نشان نخواهد داد، اما اکنون این برداشت تقویت شده که در صورت تهدید موجودیتی، ایران از تمامی ظرفیتهای خود برای پاسخ استفاده خواهد کرد. چهارمین عامل نیز موضع کشورهای منطقه است که بهطور محسوسی محاسبات آمریکا را برهم زده است. آمریکا میدانست کشورهای منطقه با حمله مخالفاند، اما میزان و شدت این مخالفت بیش از برآوردهای اولیه بوده است. مجموع این چهار عامل باعث شده تصمیم نهایی برای حمله هنوز اتخاذ نشود.
* نقش اسرائیل در تحولات پیشِ رو را چگونه ارزیابی میکنید؟ آیا میان واشنگتن و تلآویو درباره حمله به ایران اختلاف نظر وجود دارد؟
اسرائیل اصرار دارد که حمله به ایران باید هرچه سریعتر انجام شود و هدف آن نیز تغییر رژیم باشد. حتی اگر تغییر نظام محقق نشود، از نگاه اسرائیل باید سناریویی مشابه عراق پس از سال ۱۹۹۱ اجرا شود؛ یعنی تضعیف ساختاری ایران بهگونهای که به تعبیر خودشان «دندان ببر کشیده شود». اما نگاه آمریکا با این رویکرد متفاوت است و محتاطانهتر عمل میکند. آمریکا منافع گستردهای در پیرامون ایران دارد که اسرائیل از آنها برخوردار نیست؛ افزون بر این، حساسیتها و رفتار جامعه آمریکا با جامعه اسرائیل یکسان نیست. همین تفاوتها موجب اختلاف در تاکتیکها میشود و این اختلافها میتواند در خروجی نهایی سیاستها خود را نشان دهد.
علیرضا مجیدی، پژوهشگر روابط بینالملل
* مخالفت کشورهای منطقه با درگیری نظامی را تا چه اندازه واقعی میدانید؟ آیا این مواضع صرفاً ظاهری است یا ممکن است در صورت افزایش احتمال حمله، به اختلافات جدی میان آنها و آمریکا منجر شود؟
تقریبا تمامی کشورهای منطقه، با شدت و ضعف متفاوت، با حمله نظامی به ایران مخالفاند. کشورهای حاشیه خلیج فارس نگراناند که اقتصاد آنها که بهشدت متکی بر سرمایهگذاری خارجی و نیروی کار بینالمللی است، در صورت بروز ناامنی آسیب جدی ببیند. در شرایط بیثباتی امنیتی، سرمایه و نیروی کار بهسرعت از منطقه خارج میشود و این مسئله تهدیدی جدی برای این کشورهاست.
در ترکیه و پاکستان نیز نگرانی اصلی این است که تضعیف دولت مرکزی در ایران به بیثباتی و آنارشی منجر شود و در بدبینانهترین سناریو، کشور را به سمت تجزیه سوق دهد. دستکم میتوان گفت این دو کشور با فروپاشی یا تجزیه ایران در شرایط کنترلنشده مخالفاند و معتقدند بستر چنین تحولی فراهم نیست. درباره آذربایجان و ترکمنستان نیز مسئله اساسی این است که ثبات و بقای آنها به آرامش در مرزهای ایران وابسته است؛ از این رو در برابر سناریوهای وجودی برای ایران، رویکردی محتاطانه دارند. بنابراین، مخالفت کشورهای منطقه با حمله واقعی است؛ اما پرسش اصلی این است که این مخالفت تا چه اندازه میتواند رفتار آمریکا را محدود کند. برای مثال، دولت قطر با حمله مخالف است، اما آیا میتواند مانع استفاده آمریکا از پایگاههای نظامی مستقر در خاک خود شود؟ در اینجا ابهام وجود دارد. از نظر حقوقی، چنین امکانی محدود است، اما از منظر سیاسی ابزارهایی برای رایزنی و اعمال فشار وجود دارد. با این حال، اینکه آمریکا تا چه اندازه به این ملاحظات توجه کند، موضوعی جداگانه و محل بحث است.