صفحه نخست

تاریخ

ورزش

خواندنی ها

سلامت

ویدیو

عکس

صفحات داخلی

سه‌شنبه - ۲۹ ارديبهشت ۱۴۰۵
کد خبر: ۹۲۲۰۱۶
تاریخ انتشار: ۵۳ : ۱۳ - ۲۹ ارديبهشت ۱۴۰۵
در جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران، رفتار عربستان برای برخی متناقض به‌نظر می‌رسد؛ عربستان از یکسو با وجود فشار اسرائیل و آمریکا آشکارا وارد جنگ رسمی علیه ایران نشد، و از سوی دیگر، بنابر گزارش‌های معتبر، حملات محدود و مخفیانه‌ای را علیه ایران انجام داد و هم‌زمان این اقدامات را رسانه‌ای نکرد تا تنش از کنترل خارج نشود؛ ریاض نه از چتر امنیتی آمریکا خارج شد نه ارتباطات امنیتی و سیاسی با تهران را قطع کرد. در این جنگ، عربستان برخلاف سال‌های گذشته هیچ بیانیه‌ی تندی درباره‌ی ایران صادر نکرد و حتی سعی کرد در رسانه العربیه لحنی بی‌طرفانه داشته باشد.
پایگاه خبری تحلیلی انتخاب (Entekhab.ir) :

محمدرضا بیاتی: در جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران، رفتار عربستان برای برخی متناقض به‌نظر می‌رسد؛ عربستان از یکسو با وجود فشار اسرائیل و آمریکا آشکارا وارد جنگ رسمی علیه ایران نشد، و از سوی دیگر، بنابر گزارش‌های معتبر، حملات محدود و مخفیانه‌ای را علیه ایران انجام داد و هم‌زمان این اقدامات را رسانه‌ای نکرد تا تنش از کنترل خارج نشود؛ ریاض نه از چتر امنیتی آمریکا خارج شد نه ارتباطات امنیتی و سیاسی با تهران را قطع کرد. در این جنگ، عربستان برخلاف سال‌های گذشته هیچ بیانیه‌ی تندی درباره‌ی ایران صادر نکرد و حتی سعی کرد در رسانه العربیه لحنی بی‌طرفانه داشته باشد. ریاض از یکسو، حریم هوایی خود را در اختیار آمریکا قرار داد تا پرتابه‌های ایرانی رهگیری شوند، و از سوی دیگر، رسماً اعلام کرد اجازه نمی‌دهد از پایگاه هوایی ملک فهد برای تهاجم به ایران استفاده شود و پس از آن پیشنهاد عدم تعرض منطقه‌ای داد! محتوای این پیام دوگانه، روشن است: نه آشتی کامل، نه تقابل کامل. 

این رویکرد یا راهبرد عربستان، نوعی بی‌ثباتی اخلاقی یا فرصت‌طلبی سیاسی نیست بلکه سیاستی است که در روابط بین‌الملل به آن هجینگ استراتژیک Hedging Strategic یا خطاپوشی راهبردی می‌گویند. در استراتژی‌های سیاسی، هجینگ یا خطرپوشی، یک رویکرد میانه‌گیر است که با وسط‌بازیِ فرصت‌طلبانه، یکسان نیست. خطرپوشیِ راهبردی به وضعیتی گفته می‌شود که یک دولت یا بازیگر سیاسی تلاش می‌کند هم‌زمان چند مسیر متفاوت و حتی متناقض را باز نگه دارد تا در برابر ابهام آینده و عدم‌قطعیت آن، آسیب‌پذیر نباشد. این مفهوم که از اقتصاد و بازارهای مالی وارد سیاست و روابط بین‌الملل شده، به زبان ساده، یعنی بازیگر عاقل همه‌ی تخم‌مرغ‌های خود را در یک سبد نمی‌گذارد و برای کاهش و پوشش ریسک، در سبدهای متنوع، سرمایه‌گذاری می‌کند. در واقع در هجینگ استراتژیک، یا خطرپوشی راهبردی، دولت‌ها روابط متنوع می‌سازند، ائتلاف‌ها را منعطف نگه می‌دارند، و گزینه‌های جایگزین را حفظ کنند؛ چرا که خردمندی سیاسی حکم می‌کند در شرایط عدم قطعیت، یا وقتی که نمی‌دانند جهان به کدام سو خواهد رفت یا متحدان چه تا حد قابل اعتمادند، سیاستی دوگانه در پیش بگیرند؛ هم همکاری هم آمادگی برای مقابله. 

خطرپوشی راهبردی می‌گوید از نظر اقتصادی به چین نزدیک شو، و از نظر امنیتی با آمریکا همکاری کن؛ هجینگ می‌تواند ترکیبی از همکاری اقتصادی، بازدارندگی امنیتی و دیپلماسی چندگانه باشد؛ نه تعهد کامل نه قطع رابطه؛ رویکردی منعطف و مبهم که همه‌ی گزینه‌های را نمی‌سوزاند تا هزینه‌ی تغییر موضع را در آینده کاهش بدهد. البته این استراتژی منحصر به عربستان نیست؛ هند نیز همین روشِ میانه‌گیر را بین روسیه و غرب در پیش گرفته است، یا ویتنام بین چین و آمریکا. حتی دیگر کشورهای خلیج فارس هم سعی کرده‌اند از هجینگ استراتژیک استفاده کنند اما فاقد عقلانیت عربستانی در بازی با لبه‌ی شمشیر هستند. 

اما تفاوت هجینگ در سیاست با بی‌ثباتی اخلاقی یا فرصت‌طلبی سیاسی در چیست؟ تفاوت در رویکرد، انگیزه، و پیامدهای آن‌هاست. رویکرد هجینگ یا خطرپوشی، موازنه بین قدرت‌هاست، حتی بی‌طرفی -به معنای دخالت نمی‌کنم- نیست، بلکه کار کردن با هر دو طرف یا قطب‌های قدرت است، از هر دو امتیاز می‌گیرم و به هر دو امتیاز می‌دهم تا ریسک پیروزی یا شکست هر طرف را به حداقل برسانم، درحالی‌که فرصت‌طلبی یعنی چرخش ناگهانی به سمت قدرت بَرَنده، و بی‌ثباتی اخلاقی یعنی نقض عهد و تغییر موضع مداوم و ریاکارانه هر روز به رنگی درآمدن.

 انگیزه‌ی خطرپوشی استراتژیک، کاهش خطر و هزینه و سرانجام کمک به بقاء و رشد است، اما انگیزه‌ی فرصت‌طلبی، طمع برای کسب امتیاز بیشتر، و دلیل بی‌ثباتی اخلاقی، بی‌اصول بودن؛ در هجینگ، استراتژی آن بازیگر سیاسی برای آگاهان سیاسی، روشن و پیش‌بینی‌پذیر است، بنابراین، به آن کشور با احترام برخورد می‌شود و آن را نشانه هوشمندی می‌دانند؛ درحالی‌که فرصت‌طلبان سیاسی بدلیل چرخش برمبنای طمع و قابلیت پیش‌بینی اندک، از نظر دیپلماتیک بدنام می‌شوند؛ بازیگران سیاسی که در دسته‌ی بی‌ثبات اخلاقی قرار می‌گیرند نیز سرنوشتی جز انزوا و بی‌اعتباری سیاسی نخواهند داشت.  

درک هجینگ استراتژیک یا خطرپوشی راهبردی از آن رو مهم است که برخی سیاستمداران ساده‌دل یا تندروی ایرانی گاهی با یک گام دوستانه از سوی عربستان، روسیه، چین یا دیگران در آغوش آن‌ها غش می‌کنند و گمان می‌کنند آن کشورها عاشق چشم و ابروی ایران هستند و تا پای جان با ما متحدند! و برعکس، با یک اقدام یا ساز مخالف علیه ایران از آن کشور هیولا می‌سازند و نسخه نابودی برای آن‌ها می‌پیچند؛ که نتیجه‌ی آن، هزینه‌های سنگین و جبران‌ناپذیر برای منافع ملی است.

از گذشته‌های دور، یک تصور خام و نادرست هم درباره اعراب خاورمیانه وجود دارد که نیازمند بازنگری است. بسیاری از ما همچنان تصور می‌کنیم سیاست‌ورزی اعراب صرفاً براساس نوعی شیخ‌سالاری سنتی و ساده است در حالی‌که در دهه‌های اخیر نسل‌های جدید اعراب نه تنها در پیشرفته‌ترین دانشگاه‌های غرب، درس سیاست می‌خوانند بلکه برخی از بهترین دانشگاه‌های جهان در برابر حمایت‌های مالی و فاندهای دانشجویی، شعبه‌ای از دانشگاه خود را در کشورهای عربی مستقر کرده‌اند و مشغول پرورش دانشجو با بالاترین استانداردهای علمی و استفاده از دانش آن‌ها هستند.