پایگاه خبری تحلیلی انتخاب (Entekhab.ir) : علی خوانساری، پژوهشگر روابط بین الملل: در حالی که رقابت ژئوپلیتیک میان قدرتهای بزرگ وارد مرحلهای سرنوشتساز و بدون بازگشت شده است، سفر ولادیمیر پوتین به چین را نمیتوان صرفاً در چارچوب یک دیدار دوجانبه معمولی یا پروتکلهای سنتی دیپلماتیک تحلیل کرد. این رخداد در شرایطی رقم میخورد که پکن تنها چند روز پیش از آن، میزبان دونالد ترامپ بوده است؛ پیوستگی این دو دیدار در فاصله زمانی کوتاه، پرده از راهبرد کلان و هوشمندانهای برمیدارد که در آن چین تلاش دارد خود را نه فقط به عنوان یک ابرقدرت اقتصادی، بلکه به عنوان «مرکز ثقل دیپلماسی جهانی» و معمار اصلی نظم در حال گذار بینالمللی تثبیت کند. پوتین در حالی احتمالا ۲۰ مه راهی پکن میشود که تفاوت معنادار در سطح تشریفات این دو سفر، خود حاوی کدهای سیاسی عمیقی است. برخلاف استقبال پرزرقوبرق و رسانهای از ترامپ، پیشبینی میشود دیدار با پوتین در فضایی کاملاً عملیاتی و بدون رژههای نمادین انجام شود. این تمایز رفتاری، بخشی از طراحی دقیق پکن برای مخابره این پیام به غرب است که رابطه با روسیه، نه یک «اتحاد ایدئولوژیک متصلب»، بلکه یک «مشارکت راهبردی ضرورتمحور» است که پکن قصد ندارد آن را به بهای انزوای جهانی خود هزینه کند.
از منظر تحلیلهای استراتژیک، از زمان آغاز جنگ اوکراین در سال ۲۰۲۲، ماهیت روابط چین و روسیه دچار یک چرخش تاریخی شده است؛ چرخشی که در آن ترازوی قدرت به شکلی بیسابقه به نفع پکن سنگینی میکند. تحریمهای فلجکننده غرب، کرملین را بیش از هر زمان دیگری در تاریخ معاصر به اقتصاد چین وابسته کرده است. امروز چین نه تنها خریدار اصلی انرژی روسیه است، بلکه با تسلط بر بازارهای مصرفی و جایگزین کردن یوآن به جای دلار در مبادلات دوجانبه، عملاً به شریان حیاتی و «تنفسگاه استراتژیک» اقتصاد روسیه تبدیل شده است. در چنین فضایی، سفر پوتین فراتر از یک دیدار نمادین، بازتابی از شکلگیری بلوکبندیهای جدید ژئوپلیتیکی است که در آن روسیه به تدریج نقش «شریک کوچکتر» را در پروژههای کلان چین ایفا میکند. این وابستگی فزاینده، به پکن این امکان را میدهد که از ظرفیت روسیه به عنوان یک اهرم فشار در برابر ناتو استفاده کند، بدون آنکه مستقیماً هزینههای درگیری نظامی یا تحریمهای ثانویه واشنگتن را بپردازد.
با این حال، قلب تپنده سیاست خارجی شی جینپینگ در مقطع کنونی، بر مفهوم «موازنهگری فعال» استوار است. رهبری چین به خوبی میداند که نزدیکی لجامگسیخته به مسکو میتواند منجر به شکلگیری یک جبهه متحد از سوی دموکراسیهای غربی علیه پکن شود و دسترسی حیاتی چین به بازارهای تکنولوژیک آمریکا و اروپا را مسدود کند. از این رو، چین در یک بازی پیچیده، سعی دارد در حالی که روسیه را به عنوان یک «سپر ژئوپلیتیک» در برابر استراتژی چرخش به آسیای آمریکا حفظ میکند، همزمان کانالهای ارتباطی با واشنگتن را نیز در بالاترین سطح ممکن باز نگه دارد. پکن با میزبانی همزمان از قطبهای متضاد قدرت، در واقع در حال بازتعریف مفهوم «بیطرفی مسلح» است؛ رویکردی که در آن چین نه در زمین روسیه بازی میکند و نه تسلیم خواستههای آمریکا میشود، بلکه خود را به عنوان تنها بازیگری معرفی میکند که کلید حل بحرانهای جهانی در دستان اوست.
ترافیک دیپلماتیک ماههای اخیر در پکن، از حضور امانوئل مکرون و مقامات ارشد بریتانیایی تا مذاکرات فشرده با تیمهای آمریکایی و اکنون میزبانی از پوتین، نشاندهنده یک تغییر پارادایم در نظام بینالملل است. این روند گویای آن است که جایگاه سنتی واشنگتن به عنوان «پایتخت اجماعساز»، با چالشی جدی مواجه شده و پکن با بهرهگیری از خلاء قدرت در برخی مناطق، در حال تبدیل شدن به داور نهایی در منازعات جهانی است. در لایههای عمیقتر، این رقابت بر سر «معماری امنیت جهانی» است؛ جایی که آمریکا برای حفظ نظم لیبرال و موقعیت هژمونیک خود میجنگد و چین با استفاده از انزوای روسیه و نیازهای اقتصادی کشورهای در حال توسعه، به دنبال ساختن نظمی «چندقطبی» است که در آن حق وتوی فرهنگی و اقتصادی غرب تعدیل شود.
در نهایت، آنچه در صحن دیپلماسی پکن میگذرد، فراتر از یک مانور سیاسی زودگذر، تلاش برای تثبیت یک واقعیت نوین است؛ چین به قدرتی تبدیل شده که میتواند میان «رقیب استراتژیک» (آمریکا) و «متحد تاکتیکی» (روسیه) تعادل برقرار کند، بدون آنکه در دام قطبیسازی مطلق گرفتار شود. این موازنهگری بزرگ، اگرچه لغزیدن بر لبه تیغ محسوب میشود، اما به پکن این فرصت را میدهد تا آینده نظم بینالملل را نه از طریق تقابل نظامی، بلکه از طریق مدیریت هوشمند تضادهای جهانی و بازخوانی منافع ملی در قالب یک رهبری نوین فراملی، بازنویسی کند. موفقیت این راهبرد میتواند به معنای پایان رسمی دوران تکقطبی و طلوع نظمی باشد که در آن پکن، نقطه پرگار معادلات جهانی خواهد بود و شاید به همین دلیل است که امروز، همه مسیرهای دیپلماسی قدرتهای بزرگ، دیر یا زود به پکن ختم میشود.