صفحه نخست

تاریخ

ورزش

خواندنی ها

سلامت

ویدیو

عکس

صفحات داخلی

پنجشنبه - ۲۰ شهريور ۱۴۰۴
کد خبر: ۹۳۲۸۴
تاریخ انتشار: ۳۰ : ۱۱ - ۰۷ بهمن ۱۳۹۱
گفت‌وگو با بچه‌های گروه موسیقی «پالت»
پایگاه خبری تحلیلی انتخاب (Entekhab.ir) :
«پالت» پیش از این‌که آلبومشان را منتشر کنند مطرح و محبوب شدند. خیلی‌ها آن‌ها را می‌شناختند. همین بود که وقتی نخستین کنسرت رسمی‌شان را در برج آزادی اجرا کردند، همان دو روز اول تمام بلیت‌ها به فروش رفت و مجبور شدند چند سانس به اجراهایشان اضافه کنند. حالا نخستین آلبوم این گروه تا چند روز دیگر عرضه خواهد شد. آلبومی با ترانه‌هایی که خیلی‌ها دوستشان دارند. «پالت» هفته پیش دوساله شد. با یک آلبوم و یک کنسرت رسمی و چند اجرای کوچک پژوهشی و خیریه و... با همه این تجربه‌ها، «پالت» یکی از اسم‌های فراگیر موسیقی این روزهاست. با صدایی متفاوت و طعم و رنگی جذاب. در این گفت‌وگو داریوش آذر (کنترباس) به دلیل همراهی با همایون شجریان در کنسرت‌ها حاضر نبود. امید نعمتی (آواز)، روزبه اسفندارمز (کلارینت)، مهیار طهماسبی (ویولن سل)، حسام محمدیان پور (کوبه‌ای‌ها و آکاردئون)، کاوه صالحی (گیتار) و امین دوایی (مدیر برنامه‌ها) با من همراه بودند.

‌داستان گروه پالت را تعریف کنید. از کی تصمیم گرفتید که بند را تشکیل دهید.
امید: از سال 89
کاوه: الان دو سال گذشته، پنجشنبه پالت دوساله شد.
امید: آره
حسام: از هفت صبح یک روزی شروع شد. (خنده جمع)
امید: البته چند جور روایت وجود دارد از شروعش (خنده جمع). سال 89 شروع کردیم. با یک کنسرت برای محک، جشن جوانان محک.
حسام: من بگم؟ ببینید، ما با هم دوست بودیم. با هم ساز می‌زدیم. همیشه هم فکر می‌کردیم که با هم یک گروه باشیم. منتها همیشه تنبلی می‌کردیم و این داستان‌ها. تا امید گفت که برای محک اجرا کنیم، اما باید چند تا نمونه کار داشته باشیم. به نظر من هشت صبح بدترین ساعت برای آهنگسازی و تمرین موسیقی‌ است. یک روز صبح ساعت هشت جمع شدیم و سه تا ترَک ضبط کردیم. بعد گفتیم اسم گروه را چی انتخاب کنیم. چون همه ما نقاشی می‌کردیم، اسم پالت را انتخاب کردیم. کارها را محک قبول کرد و قرار شد که اجرا کنیم. بعد بچه‌ها اضافه شدند. اول روزبه آمد و روزبه، کاوه را آورد. بعد مهیار آمد و شدیم «پالت».
امید: پنج روز بیشتر فرصت نداشتیم. جمع شدیم و کار کردیم.
حسام: و بدترین کارها را ساختیم. (خنده جمع)
روزبه: نه واقعا.
امید: آن کارها را هنوز هم می‌زنیم و اجرا می‌کنیم.
‌کدام کارها بود؟
امید: «از سرزنیس» که در کنسرت هم اجرا کردیم.
روزبه: که اسمش الان عوض شده.
امید: شبانگاهان؟ شامگاهان؟
روزبه: شباهنگام.
امید: آره... شباهنگام. یکی هم «آفتاب می‌شود»...
روزبه: «درس علوم»، « خونه مادر بزرگه»...
امید: آره، «درس علوم»، « خونه مادر بزرگه»... آره دیگه یعنی بهترین کارهای گروه را ساختیم (خنده جمع). بعد از آن رفتیم محک اجرا کردیم و ادامه دادیم. با «دنگ‌شو» برای کنسرت رفتیم. بچه‌ها هم کارهای خودشان را می‌کردند.
‌یعنی به عنوان گروه با هم کار نمی‌کردید؟
کاوه: قرار نبود گروه بماند. قرار به همان اجرا بود و تمام.
امید: البته دیدیم که جواب می‌دهد. تصمیم گرفتیم که کارها را ضبط کنیم. وقتی من از تور کنسرت «دنگ شو» از آمریکا برگشتم، دوباره جمع شدیم و کار را شروع کردیم. از همان موقع تا الان خیلی جدی شغل همه ما «پالت» است.
‌یعنی بچه‌ها به غیراز «پالت» با گروه‌های دیگر کار نمی‌کنند؟
امید: این سوال را کی جواب می‌دهد؟ روزبه!
روزبه: من چرا جواب بدهم؟
کاوه: در غالب گروه‌های دیگر نه. ولی کارهای موردی انجام می‌دهیم.
امید: اگر پالت کاری نداشته باشد می‌توانیم به کارهای دیگری هم برسیم. «پالت» اولویت همه ماست. مثل الان که داریوش با تور کنسرت همایون شجریان همراه شده.
‌یک دوره‌ای، تقریبا اواخر سال‌های دهه70، به دلیل این‌که موسیقی کمی آزادی پیدا کرده بود، تعداد زیادی گروه موسیقی تشکیل شد. تعداد زیادی گروه پاپ و راک که اتفاقا در سالن‌های کوچک و بزرگ تهران کنسرت اجرا می‌کردند و مخاطب هم داشتند. ولی به سرعت هم گروه‌ها از هم می‌پاشیدند و همه سراغ کار خودشان می‌رفتند. حالا به نظر شما «پالت» هم همین داستان را پیدا می‌کند یا این‌که تصمیم دارید کار گروه ادامه داشته باشد؟
حسام: من فکر می‌کنم که زمان دیس‌بند شدن را رد کردیم. نه این‌که با هم مشکلی نداریم، ولی کار به جایی رسیده که می‌توانیم با هم کار کنیم و حرف هم را بفهمیم. مخصوصا این‌که حالا مجوز هم گرفتیم و وارد مجرای قانونی شدیم.
‌یعنی به نظرت این مورد تاثیری دارد؟
حسام: آره.
امین دوایی: اتفاقا به نظر من، پالت داشت دیس‌بند می‌شد. بچه‌ها زمان زیادی زحمت کشیده و کنار هم کار کرده بودند. ولی گرفتن مجوز برای کنسرت و آلبوم داستان پیچیده‌ای شده بود. این جریان مدام عقب می‌افتاد و همه داشتند دلسرد می‌شدند. یک سربالایی بود که امکان داشت هر کدام از بچه‌ها لیز بخورند. اما حالا ماجرا درست شده.
امید: هر آرتیستی که کار می‌کند، به همان اندازه که خلق اثر برایش مهم است، راه‌های ارائه هم برایش اهمیت دارد. فکر می‌کنم آن گروه‌ها در بخش ارائه موفق نبودند. ما همان‌قدر که در ساخت موزیک تلاش می‌کردیم، برای ارائه و آلبوم و کنسرت تلاش بیشتری داشتیم. مسیر خیلی سختی بود. بالاخره راهش پیدا شد. امین هم با ما همراه شد و این بار کمی از دوش ما برداشته شد. خیلی از موزیسین‌هایی که الان کار می‌کنند، بیشتر غر می‌زنند تا این‌که واقعا دنبال ارائه کارشان باشند. به نظر من برای ارائه کار راه وجود دارد.
‌منظورتان از فشاری که بر گروه است همان عدم توانایی برای ارائه کارها است یا موارد دیگری هم هست؟ مثلا مسائل مالی و این چیزها؟
امید: مجموع همه این‌ها است. خب برای گروه تعدادی آدم کنار هم جمع می‌شوند. این جمع شدن باید دلیل و انگیزه داشته باشد. هم انگیزه مالی هست، هم انگیزه‌های هنری. نه تنها ما، که هر گروهی، اگر این ماجراها را مدیریت نکند از هم می‌پاشد. البته هنوز هم به نتیجه مطلوبی نرسیدیم.
‌الان کار حرفه‌ای همه بچه‌ها موزیک است، یا شغل دیگری هم دارید؟
مهیار: مثلا تدریس ساز می‌کنیم.
امین: خب، همیشه پیشنهادهایی به بچه‌ها می‌شود که پول خوبی هم دارد ولی همه ماها فکر می‌کنیم که وقت‌گذاشتن برای پالت در درازمدت برای همه بهتر است. به نظر من بچه‌ها الان دارند برای آینده سرمایه‌گذاری می‌کنند.
‌به هر حال در هر راه دشواری دلسردی هم وجود دارد.
امید: ما از همان روز اول که با هم قرار پالت را گذاشتیم خواستیم که هم به خودمان و هم به دوستانمان ثابت کنیم که می‌شود.
روزبه: یک دلیل ماندگاری هم روابط دوستانه بین ماها بود. خیلی از ماها هم تجربه‌های خیلی خوبی داشتیم. این موارد به ما خیلی کمک کرد. البته هنوز هم در سربالایی هستیم، شاید کمی شیبش کم شده باشد.
‌کنسرت برج آزادی نخستین کنسرت رسمی «پالت» بود. یعنی نخستین جایی بود که بعد از دو سال هزینه و وقت می‌توانست برای گروه درآمد داشته باشد. آیا این کنسرت توانست به لحاظ مالی هزینه‌هایتان را جبران کند؟
امید: نه. ولی خب از خیلی جهات برای ما خیلی خوب بود.
‌به نظرتان انگیزه‌های غیرمالی تا چه زمانی می‌تواند دلیل انسجام گروه باشد؟ اگر یادت باشد همان زمان بحثی راه افتاده بود که بلیت‌ها ‌گران است و این داستان‌ها.
امید: آره، به نظرم خیلی عجیب بود. من واقعا متوجه نمی‌شدم که چرا این حرف‌ها را می‌زدند. ماجرا این است که بچه‌ها همان لحظه را می‌بینند. همان موقع تا رقم بلیت را می‌شنوند شروع به ضرب و تقسیم می‌کنند و به این نتیجه می‌رسند که این‌ها می‌خواهند پولدار شوند. خب، واقعا این‌طور نیست. بخش عمده‌ای از این درآمد اصلا به ما نمی‌رسد. همه آنچه هم که برسد نه جبران هزینه‌های رفته را می‌کند و نه کفاف روزهای بعد از کنسرت تا درآمد بعدی را می‌دهد. ما دو سال قبل از کنسرت هیچ درآمدی نداشتیم. بعد از کنسرت هم تا زمانی که آلبوم منتشر شود و به درآمد برسد هیچ ورودی مالی نداریم. این رقم‌های جزیی به هیچ جیبی نمی‌رسد. به نظرم کسانی که این حرف‌ها را زدند، تصوری از کار حرفه‌ای ندارند. شاید فکر می‌کنند که موزیک برای ماها تفریح است. ماها زندگی و شغلمان همین‌ها است. البته تا همین الان هم نتوانسته‌ایم هزینه‌های انجام شده را جبران کنیم. همه ما دلمان می‌خواد که وقتی کنسرت برگزار می‌کنیم کار متفاوتی انجام بدهیم. دلمان نمی‌خواهد فقط روی استیج باشیم و ساز بزنیم و بخوانیم، این‌ها هزینه‌های کمی ندارد. باید به درآمد فکر کنیم تا بتوانیم پیشرفت داشته باشیم و کار بهتری را به مخاطب
ارائه کنیم.
روزبه: ما بیشتر به دنبال پرفورمنس مناسب برای موسیقی‌مان هستیم. نکته خفن‌تر در مورد این داستانی که گفتی این است که همه ماها عادت کرده‌ایم که کالاهای فرهنگی را رایگان به دست بیاوریم. خیلی‌ها به ما می‌گویند که لینک دانلود رایگان کارهایتان را بگذارید. انگار همه مان عادت کردیم که فرهنگ و هنر را مجانی به دست بیاوریم. ما در این کنسرت، فقط در هزینه‌های خودش یر به یر شدیم.
امید: تنها دلخوشی ما این بود که کنسرت اول بود. خیلی به این فکر نکردیم که درآمدی به دست نمی‌آید و همه پول هزینه می‌شود. برایمان مهم بود که می‌توانیم به صورت رسمی کارهایمان را برای مخاطبانمان اجرا کنیم.
روزبه: تجربه کنسرت خیلی ویژه است. تا وقتی که موزیسین و بند روی استیج نباشند خیلی از چیزها تجربه نمی‌شود. مثلا این‌که مخاطب فقط در کنسرت است که می‌تواند به شدت با موزیک هیجان‌زده شود. انرژی گروه در کنسرت آزاد می‌شود.
‌به هر حال تجربه رویارویی با مخاطب بسیار اهمیت دارد.
امید: بله، باور کن هیچ‌کدام از ما باور نمی‌کردیم که این بچه کوچک ماها این‌قدر برای مخاطب دوست‌داشتنی باشد. اگر کنسرت نبود ما اصلا این را نمی‌فهمیدیم.
‌چه اتفاقی افتاد که برایتان انگیزه شد برای ادامه کار؟
کاوه: برای من خود تمرین‌ها شوق و انگیزه بود. من برای تمرین‌ها لحظه‌شماری می‌کردم. وقتی می‌بینیم که مخاطب استقبال می‌کند انگیزه خیلی بیشتر می‌شود.
‌انتظار این حد استقبال را داشتید؟
امید: نه تا این حد.
روزبه: می‌دانستیم که دوستمان خواهند داشت ولی راستش این‌قدر نه. من بعضی وقت‌ها مثل کسانی که اخبار بورس را دنبال می‌کنند، در شبکه اجتماعی استقبال مخاطب را دنبال می‌کنم. خیلی وقت‌ها برایم باورکردنی نیست. فکر می‌کنم این‌ها به این دلیل است که ما همه داشته‌هایمان را برای پالت گذاشتیم.
‌این مدل و فرم موزیک چطور برای پالت پیدا شد؟
امید: اولی که دور هم جمع شدیم، این مهم بود که دور هم هستیم و ساز می‌زنیم. هر کدام هم یک ذهنیتی داشتیم. خیلی هم با هم در مورد این ماجرا حرف نمی‌زدیم. واقعا قول و قراری و توافقی برای شکل موسیقی‌مان نداشتیم. این صداها و فرم‌ها از همین ساز زدن‌ها به دست آمد. مجموع علاقه‌مندی‌های ما پالت را متولد کرد. تجربه‌های مختلفی کردیم. اما حالا حداقل می‌دانیم که چی برای ما پالتی نیست.
کاوه: موزیک ما جمع شدن تجربه‌ها و علاقه‌ها بود. ما چیزی را تلفیق نمی‌کنیم.
روزبه: ما همه بک‌گراندهای متفاوت داریم. منتها یک نقطه مشترک پیدا کردیم. حالا این نقطه کم‌کم دارد به دایره تبدیل می‌شود. نقاط مشترکمان زیاد شده است. این‌طوری صدای مشترکمان به دست آمد.
‌واژه موسیقی تلفیقی اساسا خیلی عجیب و غریب است. الان ژانر‌بندی در موزیک خیلی مهم نیست. اکثر موزیک‌ها در حال حرکت بین ژانرها هستند. هیچ میکسری هم برای مخلوط کردن موزیک وجود ندارد. شاید نکته مهم صدای موسیقی پالت این است که خیلی به ماها و فرهنگ و زندگی ما نزدیک است.
امید: واقعا همه چیز در مرور زمان به دست آمد. ما فقط خواستیم خیلی صادقانه خودمان باشیم. من این‌که یک موزیکی برای جایی است را نمی‌فهمم. همه موزیک‌ها برای همه جا است، فقط رنگ و طعم موزیک‌ها به دلیل جغرافیا فرق می‌کند. مثلا کلارینت یک ساز آلمانی است ولی ترک‌های ترکیه این ساز را کاملا برای خودشان می‌زنند و صدای خاص خودشان را با آن دارند. این داستان‌ها دیگر تمام شده.
مهیار: مرزهای فرهنگی خیلی ارتباطی با مرزهای جغرافیایی ندارد. موسیقی غربی در ذهن ماها هست؛ این ارتباطی به دوری یا نزدیکی ندارد. مثلا ما ساز غربی و موسیقی کلاسیک می‌زنیم.
امید: موزیک‌ها در هر جغرافیا تنها طعم خاصی می‌گیرد. ماها هنوز درگیر بحث‌های ابتدایی هستیم. سریع دنبال عنوان می‌گردیم که این پاپ است یا تلفیقی و بعد اشتباه دیگری می‌کنیم که در مورد خوب بودن یا بد بودن ژانر بحث می‌کنیم. یادمان هست که همان دهه 70 ما که پاپ دوباره رواج پیدا کرده بود، استادان ما بحث می‌کردند که پاپ خوب است یا بد. خیلی بحث عبث و عجیبی است. اصلا یعنی چه؟
مهیار: ما واقعا هیچ برنامه و عمدی در انتخاب طعم و رنگ موزیکمان نداشتیم. این شکل از موزیک در همان جمع شدن‌هایمان و ساز زدن‌هایمان به دست آمد.
روزبه: مرزهای موسیقی دیگر برداشته شده است. کلارینت را همه جای دنیا می‌زنند. ترک‌ها یک جور و یونانی‌ها یک جور. برای ما مهم این است که موزیک‌هایی را که ساخته‌ایم دوست داریم. دور هم ساز زدیم و حال کردیم. از خود ماها شکل گرفته. مهم این است که با کارهای خودمان حال می‌کنیم.
‌یعنی برای موزیک‌ها آهنگسازی نمی‌کنید؟ همه چیز در تمرین‌های گروهی و بداهه‌ها شکل می‌گیرد؟
حسام: بعضی وقت‌ها یک ملودی هست و پرورشش می‌دهیم، بعضی وقت‌ها هم هیچی نداریم و از تمرین‌ها صداها را به دست می‌آوریم.
روزبه: مثلا برای همان «شباهنگام»، داستان از ساز زدن کاوه شروع شد. مهیار جریان را بهتر می‌داند.
مهیار: داستان چی رو؟
روزبه: این‌که کاوه داشت رو پله‌ها ساز می‌زد و تو شنیدی.
مهیار: خب؟ آره دیگه من شنیدم و خوب بود و بعد ساختیم. (خنده جمع)
روزبه: خیلی بد تعریف کرد.
امید: زود ازش بگذریم، زودتر از این داستان خارج شیم. (خنده جمع)
امین: یک چیزی در همین مورد تعریف کنم. رفته بودیم ارشاد برای گرفتن مجوز. در فرم مجوز خواسته بودن که اسم آهنگساز و تنظیم‌کننده و این‌ها را بنویسیم. من جلوی همه نوشتم پالت. این را قبول نکردند. اصرار می‌کردند که اسم یک نفر باید باشد. منظور این‌که برای آن‌ها تعریف نشده که می‌شود گروهی موزیک کار کرد.
‌گفتید الان می‌دانید که چی پالتی نیست و چی پالتی هست؟
کاوه: هر کدام از ما شاید یکی از موزیک‌ها را به خودمان نزدیک می‌دانیم.
مهیار: مسئله این است که موسیقی پالتی وجود ندارد. پالت وجود دارد و چند نفر که در آن ساز می‌زنند. شاید هر کدام از بچه‌ها برود و کس دیگری جایگزینش شود فضا تغییر کند.
امید: بیشتر این است که چی برای ما پالت نیست. ما تازه آلبوم اول را کار کرده‌ایم. هنوز داریم تجربه می‌کنیم. انتظار تثبیت هم از خودمان نداریم.
‌سلیقه مخاطب خیلی مهم است. ولی آیا این‌قدر تاثیر دارد که مسیرتان را با سلیقه مخاطب تغییر بدهد؟
روزبه: فکر نمی‌کنیم این اتفاق بیفتد. به هر حال هر نوع موزیکی یک مخاطب‌هایی دارد. مخاطب‌ها هم تغییر می‌کنند. ما هم تغییر می‌کنیم. پس موزیک ما هم قطعا تغییر می‌کند.
امید: ما موزیکمان را می‌سازیم. خودمان هم این شکل موزیک را دوست داریم. ما فعلا فقط به این فکر می‌کنیم که اعتماد مخاطبانمان را به دست بیاوریم. نخستین اجرای پالت در گالری محسن اتفاق مهمی افتاد. مخاطب‌های ما همه بچه‌های گروه را به یک اندازه دوست داشتند. معمولا این‌طور می‌شود که خواننده مهم می‌شود یا یک نوازنده‌ای. برای ما ولی این‌طور نشد، پالت مهم شد. همه پالت را می‌شنیدند و کاراکتر پالت شکل گرفت.
‌این کاراکتر که می‌گویی خیلی مهم است همین است که اعتماد مخاطب را ایجاد می‌کند.
روزبه: من یک حرف خطرناک بزنم؟ (خنده جمع) ببین! اکثرا فراموش کرده‌اند که با موزیکشان حال کنند. لذت بردن از موسیقی از همه چیز مهم‌تر است. یادم هست یکی از دوستانمان می‌گفت این‌که مهدی ساکی گیتار را روی میز می‌گذارد و ساز می‌زند توهین با ساز است. خب! این حرف یعنی چه؟ مهدی با کاراکتر خودش روی استیج است. گیتار هم که اعتراضی نمی‌کند. پس توهین کجا است؟
‌آلبوم پالت قرار بود دی ماه منتشر شود. اما تا این روزها به تاخیر افتاد.
امین: قرار بود یکی از مسئولان برگه‌ای را امضا کند، اما به مسافرت رفته بود. خب تا او برگردد و امضا کند این زمان به تاخیر افتاد. به هر حال این مسیرها داستان‌های خودش را دارد. شاید چند روز دیگر آلبوم پخش شود که هم‌زمان می‌شود با سالگرد دوسالگی گروه.
‌برنامه‌های آینده‌تان را هم مشخص کرده‌اید یا هنوز چیزی مشخص نیست؟
امین: خیلی چیزها مشخص شده. کنسرت بعدی برنامه‌ریزی شده، یک تور قرار است که برگزار کنیم. به یک فستیوال مهم موسیقی دعوت شده‌ایم. کنسرتمان به نفع یک خیریه است. برای یک فیلم هم قرار است موزیک بسازیم. یک فیلم هم هست که پالت در آن حضور دارد. موزیک‌های جدید هم در حال ساخته شدن است. البته همه این‌ها بستگی به شرایط و مناسبات دارد.
‌‌مجوز داشتن و آلبوم و کنسرت رسمی چه تاثیری در کار گروه دارد؟
امید: به نظر من خیلی مهم است. ما موزیکی داشتیم که مشکلی نداشت، از ایران هم نمی‌خواستیم برویم. پس گفتیم مجوز بگیریم که بتوانیم کنسرت بگذاریم. شعر‌ها و کارها را بردیم ارشاد. محمدعلی بهمنی در شورای شعر گفت که شعرها می‌آید ما هم موزیک‌ها را نمی‌شنویم. ایراد می‌گیریم ولی کسی نمی‌آید که اعتراض کند. پی‌گیری نمی‌کنند. به نظرم بچه‌ها باید بروند و پی‌گیری کنند و دنبال مجوز باشند.
روزبه: زیرزمینی شدن کار راحتی است. ولی مجوز گرفتن باعث می‌شود که موزیک رسمی‌تر شود و مسیر مجوز دادن به شکل‌های مختلف موزیک راحت‌تر شود.
امید: باید تلاش کنیم که طیف گسترده‌تری در ایران موزیک‌های مختلف را بشنوند. حال ارشاد هم باید شفاف برخورد کند تا بچه‌ها خط و مرز ممیزی را بدانند. وقتی تعداد درخواست مجوز زیاد شود خیلی از مرزها
باز می‌شود.
امین: همین مرزها باعث شده که در فرم‌های ارشاد فقط موسیقی سنتی و موسیقی پاپ تعریف شده باشد. بقیه موزیک‌ها انگار نیستند. این مرزها باید کم‌کم برداشته شود. باید یک اعتماد دوطرفه شکل بگیرد.
امید: خب همین! (خنده جمع)

* روزنامه بهار