پایگاه خبری تحلیلی انتخاب (Entekhab.ir) : تقریباً هر تحول فناورانهای که وارد کتابخانهها شده، با این عنوان توصیف شده است؛ از سامانههای یکپارچه مدیریت کتابخانه و فناوری RFID گرفته تا اینترنت اشیا، رایانش ابری، دادههای کلان، تحلیل رفتار کاربران و در سالهای اخیر، هوش مصنوعی مولد.
بیتردید، کتابخانهها همواره از جمله انعطافپذیرترین نهادهای اجتماعی در پذیرش فناوریهای نوظهور بودهاند. تاریخ کتابداری نشان میدهد که این نهاد هیچگاه در برابر فناوری مقاومت نکرده است. برعکس، بسیاری از نوآوریهای فناورانه ابتدا در کتابخانهها به کار گرفته شدند و سپس به سایر سازمانهای خدماتی راه یافتند. از فهرستهای رایانهای گرفته تا خدمات دیجیتال و مرجع مجازی، کتابخانهها همواره کوشیدهاند خود را با شرایط جدید هماهنگ کنند. اما امروز، در میانه انقلاب هوش مصنوعی، شاید زمان آن رسیده باشد که پرسشی بنیادینتر مطرح کنیم:
*آیا داشتن فناوری، به معنای هوشمند بودن کتابخانه است؟*
پاسخ این سوال می تواند منفی باشد. کتابخانهای که صرفاً از هوش مصنوعی استفاده میکند، الزاماً کتابخانهای هوشمند نیست. همانگونه که استفاده از رایانه، یک سازمان را دیجیتال نمیکند، استفاده از هوش مصنوعی نیز به خودی خود هوشمندی سازمانی ایجاد نمیکند. آنچه کتابخانه را هوشمند میسازد، نوع نگاه، شیوه تصمیمگیری، ظرفیت یادگیری، قدرت پیشبینی و آمادگی آن برای تغییر است.
به همین دلیل شاید لازم باشد اندکی زاویه دید خود را تغییر دهیم؛ از تمرکز بر «کتابخانههای هوشمند» به سمت اندیشیدن درباره «هوشمندی در کتابخانهها».
این تفاوت، صرفاً یک بازی زبانی نیست؛ بلکه بیانگر دو رویکرد کاملاً متفاوت است.
در رویکرد نخست، فناوری در مرکز توجه قرار دارد. سؤال اصلی این است که چه فناوریهایی را میتوان وارد کتابخانه کرد. اما در رویکرد دوم، کتابخانه به عنوان یک سازمان یادگیرنده مطرح میشود. در اینجا پرسش اصلی این نیست که چه فناوریهایی داریم، بلکه این است که آیا کتابخانه توانایی یادگیری، انطباق، آیندهنگری و بازآفرینی مستمر خود را دارد یا خیر.
هوشمندی در کتابخانهها پیش از آنکه به تجهیزات وابسته باشد، به فرهنگ سازمانی وابسته است. کتابخانه هوشمند، پیش از آنکه ساختمان یا نرمافزار هوشمند داشته باشد، باید مدیران، کتابداران و سیاستهایی هوشمند داشته باشد. سازمانی که بتواند تغییرات محیط را زودتر از دیگران تشخیص دهد، نیازهای آینده کاربران را پیشبینی کند، از دادهها برای تصمیمگیری استفاده کند، از تجربههای گذشته بیاموزد و همواره آماده اصلاح مسیر باشد، حتی اگر از پیشرفتهترین فناوریها نیز برخوردار نباشد، سازمانی هوشمند محسوب میشود.
هوش مصنوعی امروز فرصت کمنظیری برای بازاندیشی در مأموریت کتابخانهها فراهم کرده است. بسیاری از فعالیتهای تکراری، از نمایهسازی و ردهبندی گرفته تا پاسخگویی اولیه به پرسشهای کاربران، به تدریج توسط سامانههای هوشمند انجام خواهند شد. این تحول ممکن است در نگاه نخست، تهدیدی برای حرفه کتابداری به نظر برسد؛ اما در واقع میتواند نقطه آغاز تحول نقش کتابدار باشد.
در آینده، ارزش کتابدار نه در انجام کارهای تکراری، بلکه در توانایی تحلیل، آموزش، هدایت کاربران، ارزیابی اطلاعات، تفسیر دانش، طراحی خدمات نوآورانه و مدیریت اخلاقی استفاده از هوش مصنوعی خواهد بود. کتابدار آینده، بیش از آنکه اپراتور سامانهها باشد، معمار تجربه یادگیری، مشاور اطلاعاتی و تسهیلگر تولید دانش خواهد بود.
از این منظر، هوش مصنوعی رقیب کتابدار نیست؛ بلکه ابزاری برای ارتقای نقش حرفهای اوست. البته این امر تنها زمانی محقق میشود که خود کتابداران نیز آمادگی یادگیری مستمر، کسب مهارتهای جدید و پذیرش نقشهای نوظهور را داشته باشند.
یکی از مهمترین ویژگیهای سازمانهای هوشمند، آن است که منتظر اجبارهای بیرونی نمیمانند. آنها تحول را زمانی آغاز میکنند که هنوز بحرانی رخ نداده است. متأسفانه در بسیاری از موارد، تغییرات در کتابخانهها زمانی اتفاق میافتد که فشارهای بیرونی، کاهش مراجعهکنندگان، محدودیت بودجه، تغییر سیاستهای دانشگاه یا ظهور فناوریهای جدید، سازمان را ناگزیر به واکنش میکند. چنین تغییراتی، معمولاً تدافعی، شتابزده و پرهزینه هستند.
در مقابل، کتابخانهای که از هوشمندی سازمانی برخوردار است، تغییر را بخشی از هویت خود میداند. چنین کتابخانهای به طور مستمر روندهای علمی، فناوری، اجتماعی و آموزشی را رصد میکند، سناریوهای آینده را بررسی میکند، برای مهارتآموزی کارکنان سرمایهگذاری میکند و خدمات خود را پیش از آنکه کاربران درخواست کنند، بازطراحی میکند. در واقع، تفاوت اصلی میان «پذیرش فناوری» و «هوشمندی سازمانی» دقیقاً در همین نکته نهفته است. پذیرش فناوری، یک واکنش است؛ اما هوشمندی، یک نگرش است.
این بحث ما را به یکی از ماندگارترین اصول علم کتابداری بازمیگرداند؛ اصل پنجم قوانین رانگاناتان که میگوید:
*«کتابخانه، موجودی زنده و پویاست.»
بیش از نود سال از طرح این اصل میگذرد، اما شاید هیچ زمانی به اندازه امروز معنای آن روشن نبوده است. موجود زنده، تنها رشد نمیکند؛ بلکه یاد میگیرد، خود را با محیط تطبیق میدهد، تجربه میاندوزد و پیوسته تغییر میکند. اگر کتابخانه را واقعاً موجودی زنده بدانیم، دیگر نمیتوان آن را صرفاً مجموعهای از منابع، ساختمان یا فناوری دانست. کتابخانه، یک سازمان یادگیرنده است که باید دائماً خود را بازآفرینی کند.
شاید بتوان گفت در عصر هوش مصنوعی، اصل پنجم رانگاناتان وارد مرحلهای تازه شده است. اکنون دیگر کافی نیست که کتابخانه پویا باشد؛ بلکه باید هوشمند نیز باشد. پویایی بدون هوشمندی ممکن است تنها به مجموعهای از واکنشهای مقطعی منجر شود، اما هوشمندی، تغییر را هدفمند، آیندهنگر و پایدار میسازد.
از این رو، آینده کتابخانهها بیش از آنکه به میزان سرمایهگذاری در فناوری وابسته باشد، به میزان سرمایهگذاری بر یادگیری سازمانی، توسعه سرمایه انسانی، فرهنگ نوآوری و رهبری تحول وابسته است.
امروز دیگر پرسش اصلی این نیست که آیا کتابخانهها باید از هوش مصنوعی استفاده کنند یا نه؛ زیرا پاسخ این پرسش روشن است. پرسش مهمتر آن است که آیا کتابخانهها میتوانند به سازمانهایی هوشمند تبدیل شوند که از هوش مصنوعی نه به عنوان یک ابزار تبلیغاتی، بلکه به عنوان ابزاری برای خلق ارزش، ارتقای کیفیت خدمات و توانمندسازی کتابداران استفاده کنند.
شاید زمان آن رسیده باشد که در کنار مفهوم «کتابخانه هوشمند»، از مفهوم تازهای نیز سخن بگوییم؛ هوشمندی در کتابخانهها. مفهومی که بر یادگیری مستمر، آیندهنگری، نوآوری، تصمیمگیری مبتنی بر داده، انعطافپذیری، توانمندسازی کتابداران و بازآفرینی مداوم خدمات تأکید دارد. کتابخانههای آینده، الزاماً آنهایی نیستند که بیشترین فناوری را در اختیار دارند؛ بلکه آنهایی هستند که بیشترین ظرفیت یادگیری و تغییر را در خود پرورش دادهاند.و شاید این همان پیامی باشد که اصل پنجم رانگاناتان، سالها پیش از ظهور هوش مصنوعی، برای امروز ما به یادگار گذاشته بود؛ اینکه کتابخانه، اگر بخواهد همچنان قلب تپنده جامعه دانشی باقی بماند، باید نه تنها هوشمند باشد، بلکه هوشمندانه تغییر کند.