صفحه نخست

تاریخ

ورزش

خواندنی ها

سلامت

ویدیو

عکس

صفحات داخلی

۳۱ مرداد ۱۴۰۵
کد خبر: ۹۳۶۰۲۴
تاریخ انتشار: ۱۱ : ۱۳ - ۳۱ مرداد ۱۴۰۵
برای بیش از یک دهه، یکی از مهم‌ترین تغییرات در سیاست خارجی آمریکا، انتقال تدریجی تمرکز از خاورمیانه به شرق آسیا بوده است. واشنگتن پس از تجربه جنگ‌های طولانی در افغانستان و عراق به این جمع‌بندی رسید که رقیب اصلی قرن بیست‌ویکم نه در خاورمیانه، بلکه در شرق آسیا و در قالب رقابت با چین ظهور خواهد کرد.
پایگاه خبری تحلیلی انتخاب (Entekhab.ir) :

علی خوانساری: برای بیش از یک دهه، یکی از مهم‌ترین تغییرات در سیاست خارجی آمریکا، انتقال تدریجی تمرکز از خاورمیانه به شرق آسیا بوده است. واشنگتن پس از تجربه جنگ‌های طولانی در افغانستان و عراق به این جمع‌بندی رسید که رقیب اصلی قرن بیست‌ویکم نه در خاورمیانه، بلکه در شرق آسیا و در قالب رقابت با چین ظهور خواهد کرد.

اما مهار چین تفاوتی اساسی با بسیاری از رقابت‌های پیشین آمریکا دارد. واشنگتن با یک قدرت منطقه‌ای محدود مواجه نیست، بلکه با کشوری روبه‌رو است که هم‌زمان در حوزه‌های نظامی، اقتصادی، فناوری و زنجیره‌های تامین جهانی در حال گسترش نفوذ است.

به همین دلیل، آمریکا به تدریج به این نتیجه رسیده است که رقابت با چین تنها از طریق افزایش حضور مستقیم نظامی امکان‌پذیر نیست؛ بلکه نیازمند ایجاد شبکه‌ای از متحدان و شرکایی است که بتوانند نقش فعال‌تری در حفظ موازنه قدرت در منطقه ایفا کنند.

این تغییر رویکرد در واقع بازتعریفی از مفهوم قدرت آمریکا در آسیاست. در مدل سنتی، واشنگتن ستون اصلی امنیت منطقه‌ای بود و متحدان عمدتاً زیر چتر نظامی آمریکا قرار می‌گرفتند. اما مدل جدید بر این فرض استوار است که برای حفظ برتری راهبردی در برابر چین، متحدان باید توانمندتر شوند و سهم بیشتری در تأمین امنیت منطقه‌ای بر عهده بگیرند.

تغییر شیوه اعمال قدرت آمریکا در شرق آسیا

مسئله اصلی امروز واشنگتن کمبود قدرت نیست؛ بلکه نحوه توزیع آن است. آمریکا همچنان گسترده‌ترین شبکه نظامی و امنیتی جهان را در اختیار دارد، اما هم‌زمان باید چند منطقه و چند بحران را مدیریت کند.

در چنین شرایطی، یکی از محورهای اصلی سیاست آمریکا، مفهوم «تقسیم بار امنیتی» است؛ یعنی متحدان واشنگتن باید توان دفاعی بیشتری ایجاد کنند و بخشی از مسئولیت حفظ بازدارندگی در مناطق مختلف را بر عهده بگیرند.

یکی از مزیت‌های اصلی آمریکا در رقابت با چین، برخلاف پکن، شبکه گسترده متحدان و شرکای آن است. به همین دلیل، واشنگتن تلاش می‌کند این شبکه را از یک مجموعه روابط سیاسی به یک معماری امنیتی فعال‌تر تبدیل کند؛ معماری‌ای که در آن متحدان فقط دریافت‌کننده امنیت نباشند، بلکه بخشی از ظرفیت بازدارندگی را نیز تأمین کنند.

پیمان آکوس (AUKUS) میان آمریکا، بریتانیا و استرالیا نمونه‌ای روشن از این تغییر رویکرد است. این توافق تنها درباره انتقال فناوری زیردریایی‌های هسته‌ای نیست؛ بلکه نشان‌دهنده تلاش واشنگتن برای ایجاد متحدانی با توانمندی‌های پیشرفته‌تر در منطقه هند-اقیانوس آرام است.

ژاپن نیز در همین مسیر حرکت کرده است. توکیو در چارچوب راهبرد امنیتی جدید خود، پس از دهه‌ها محدود نگه داشتن هزینه‌های دفاعی در سطح حدود یک درصد تولید ناخالص داخلی، تصمیم گرفت این رقم را تا حدود دو درصد افزایش دهد. برنامه پنج‌ساله ژاپن برای تقویت توان دفاعی نیز حدود ۴۳ تریلیون ین هزینه پیش‌بینی کرده است؛ تغییری که نشان می‌دهد ژاپن دیگر صرفاً به عنوان یک متحد تحت چتر امنیتی آمریکا عمل نمی‌کند، بلکه خود را به عنوان یکی از بازیگران اصلی معماری امنیتی جدید هند-اقیانوس آرام تعریف می‌کند

از نگاه واشنگتن، این روند به معنای کاهش اهمیت حضور آمریکا نیست؛ بلکه تغییر شیوه اعمال قدرت است. آمریکا تلاش می‌کند به جای آنکه به تنهایی مسئول حفظ نظم منطقه باشد، شبکه‌ای از شرکای توانمند ایجاد کند که بخشی از این مسئولیت را بر عهده بگیرند.

کره جنوبی؛ آزمون دشوار راهبرد جدید آمریکا

اما این مدل جدید یک چالش جدی دارد؛ هرچه آمریکا بیشتر از متحدانش انتظار نقش‌آفرینی داشته باشد، مسئله اعتماد نیز اهمیت بیشتری پیدا می‌کند.

کره جنوبی نمونه روشنی از این وضعیت است. سئول یکی از مهم‌ترین متحدان آمریکا در آسیاست و امنیت خود را برای دهه‌ها بر پایه حضور نظامی و تعهدات واشنگتن بنا کرده است. با این حال، راهبرد جدید آمریکا تنها بر حفظ حضور مستقیم متکی نیست؛ بلکه بر افزایش نقش متحدان و پذیرش مسئولیت بیشتر از سوی آنها نیز تأکید دارد.

تجربه ژاپن نشان می‌دهد واشنگتن به دنبال متحدانی با توان دفاعی بیشتر است، اما انتقال این الگو به کره جنوبی با پیچیدگی‌های بیشتری روبه‌رو است. برخلاف ژاپن که بخش مهمی از بازتعریف نقش امنیتی خود را در چارچوب رقابت با چین دنبال می‌کند، کره جنوبی همچنان با تهدید مستقیم کره شمالی مواجه است و اتحاد با آمریکا برای آن یک تضمین امنیتی حیاتی محسوب می‌شود.

به همین دلیل، کاهش سطح برخی رزمایش‌های مشترک آمریکا و کره جنوبی و تلاش دولت ترامپ برای باز کردن مسیر گفت‌وگو با کره شمالی، پرسش‌هایی را درباره آینده این اتحاد ایجاد کرده است.

از نگاه واشنگتن، کاهش برخی هزینه‌های نظامی و حرکت به سمت دیپلماسی با پیونگ‌یانگ می‌تواند بخشی از تلاش برای مدیریت یک بحران قدیمی و آزاد کردن منابع برای رقابت‌های بزرگ‌تر باشد. کاهش تنش در شبه‌جزیره کره می‌تواند به آمریکا اجازه دهد بخشی از توجه و ظرفیت خود را به حوزه‌های دیگری مانند رقابت با چین اختصاص دهد.

اما از نگاه برخی متحدان، کاهش حضور مستقیم آمریکا همیشه به معنای افزایش استقلال آنها نیست؛ گاهی می‌تواند این نگرانی را ایجاد کند که آیا واشنگتن همچنان حاضر است در لحظه بحران هزینه دفاع از شرکای خود را بپردازد.

این همان تناقض اصلی راهبرد جدید آمریکا است: واشنگتن می‌خواهد متحدانش توانمندتر شوند و مسئولیت بیشتری بپذیرند، اما هم‌زمان باید اطمینان دهد که تغییر مدل حضورش به معنای کاهش تعهدات امنیتی آن نیست.

رقابت چین و آمریکا؛ آزمون یک معماری جدید

رقابت آمریکا و چین در نهایت فقط درباره تعداد ناوها یا پایگاه‌های نظامی نیست؛ بلکه درباره توانایی ساختن یک معماری سیاسی و امنیتی پایدار است.

چین در کنار توسعه توان نظامی، تلاش کرده از قدرت اقتصادی، روابط تجاری و وابستگی‌های متقابل برای افزایش نفوذ خود استفاده کند. در مقابل، آمریکا بر مزیت شبکه‌ای خود تکیه دارد؛ یعنی مجموعه‌ای از متحدان و شرکا که در کنار واشنگتن قرار دارند.

اما این شبکه زمانی یک مزیت واقعی خواهد بود که متحدان احساس کنند در این معماری امنیتی شریک هستند، نه صرفاً ابزاری برای اجرای سیاست آمریکا. فشار بیش از حد برای افزایش هزینه‌های دفاعی یا مشارکت امنیتی، بدون توجه به نگرانی‌های سیاسی و اقتصادی متحدان، می‌تواند نتیجه معکوس ایجاد کند.

بحران‌های خارج از آسیا نیز این مسئله را پیچیده‌تر کرده‌اند. تحولات خاورمیانه، از جمله بحران ایران، نشان داده است که آمریکا هنوز نمی‌تواند به طور کامل از مناطق دیگر فاصله بگیرد. چالش اصلی واشنگتن دیگر فقط قدرت چین نیست؛ بلکه توانایی مدیریت هم‌زمان چند بحران بدون پراکنده شدن منابع است.

آینده مهار چین؛ آیا شبکه متحدان کافی خواهد بود؟

تحولات اخیر را نباید صرفاً به عنوان عقب‌نشینی آمریکا از آسیا تفسیر کرد. تصویر دقیق‌تر این است که واشنگتن در حال آزمایش یک مدل جدید قدرت‌ورزی است؛ مدلی که در آن آمریکا تلاش می‌کند با حضور مستقیم کمتر، اما از طریق متحدان توانمندتر، موقعیت خود را حفظ کند.

موفقیت این راهبرد به یک پرسش اساسی بستگی دارد؛ آیا متحدان آمریکا حاضرند نقش بیشتری در مهار چین بر عهده بگیرند و در مقابل، آیا واشنگتن نیز حاضر است بخشی از مسئولیت امنیتی خود را واقعاً با آنها تقسیم کند؟ پاسخ به این پرسش نه فقط آینده رقابت آمریکا و چین، بلکه آینده نظمی را مشخص خواهد کرد که در آن، آمریکا دیگر به تنهایی ضامن امنیت آسیا نخواهد بود.