صفحه نخست

تاریخ

ورزش

خواندنی ها

سلامت

ویدیو

عکس

صفحات داخلی

۳۱ مرداد ۱۴۰۵
کد خبر: ۹۳۶۰۴۵
تاریخ انتشار: ۳۳ : ۱۵ - ۳۱ مرداد ۱۴۰۵
اگرچه درگیری در ایران و تنگه هرمز هنوز به پایان نرسیده است، تحلیلگران همین حالا نیز برای اعلام درس‌هایی که باید از آن آموخت، شتاب کرده‌اند. گونه‌ای جدید از مقالات سیاست امنیتی، بر کاستی‌های مختلف لجستیکی و تاکتیکی عملیات آمریکا علیه ایران تأکید می‌کنند: نداشتن آمادگی برای اختلال در حمل‌ونقل نفت و کود، عمق ناکافی ذخایر مهمات دقیق و رهگیرها، ناکامی کلی در آمادگی مؤثر برای مقابله با پهپادهای ارزان‌قیمت یک‌طرفه، کمبود مین‌روب‌ها و مواردی از این دست.
پایگاه خبری تحلیلی انتخاب (Entekhab.ir) :
فارن پالیسی نوشت: اگرچه درگیری در ایران و تنگه هرمز هنوز به پایان نرسیده است، تحلیلگران همین حالا نیز برای اعلام درس‌هایی که باید از آن آموخت، شتاب کرده‌اند. گونه‌ای جدید از مقالات سیاست امنیتی، بر کاستی‌های مختلف لجستیکی و تاکتیکی عملیات آمریکا علیه ایران تأکید می‌کنند: نداشتن آمادگی برای اختلال در حمل‌ونقل نفت و کود، عمق ناکافی ذخایر مهمات دقیق و رهگیرها، ناکامی کلی در آمادگی مؤثر برای مقابله با پهپادهای ارزان‌قیمت یک‌طرفه، کمبود مین‌روب‌ها و مواردی از این دست.
 
به گزارش «انتخاب»؛ در ادامه این مطلب آمده است: اینها درس‌های مفیدی هستند که می‌توانند به آمریکا برای آماده شدن جهت جنگ‌های آینده کمک کنند، اما علت بنیادین شکست این کشور در تنگه هرمز نیستند. حتی اگر برخی یا همه این نگرانی‌ها مدت‌ها پیش از آغاز درگیری برطرف شده بودند، دشوار است تصور کنیم که این اقدامات می‌توانستند شکست دولت ترامپ در دستیابی به اهداف اولیه جنگ را تغییر دهند؛ اهدافی که شامل تغییر رژیم، نابودی توانمندی ایران برای حملات دوربرد، و ایجاد تغییرات عمده در سیاست ایران درباره سلاح‌های هسته‌ای و نیروهای نیابتی منطقه‌ای بود.
 
افزایش ذخایر مهمات و آمادگی بیشتر برای مقابله با کمبود نفت شاید می‌توانست امکان ادامه کارزار بمباران برای مدت طولانی‌تر یا اعمال فشار اقتصادی شدیدتر را فراهم کند، اما دلیلی وجود ندارد که تصور کنیم هفت ماه بمباران یا محاصره می‌توانست به چیزی دست یابد که تقریباً شش ماه گذشته نتوانسته است.
 
شکست راهبردی ــ که ایران را با دست بازتری برای پیگیری جاه‌طلبی‌های هسته‌ای، کنترل بسیار بیشتر بر تنگه هرمز و در نتیجه نفوذ بیشتر بر کشورهای حاشیه خلیج فارس مواجه می‌کند ــ اکنون محتمل‌ترین نتیجه این ناکامی نظامی به نظر می‌رسد.
 
ارتش آمریکا همچنان به شکل شگفت‌انگیزی توانمند است و حتی در این جنگ که به‌خوبی طراحی نشده بود، قابلیت‌های فنی‌ای را به نمایش گذاشت که در حال حاضر هیچ ارتش دیگری توان رقابت با آنها را ندارد؛ از جمله انتقال و اعمال قدرت نظامی در فاصله‌ای بیش از ۷ هزار مایل از سواحل آمریکا و به دست گرفتن کنترل آسمان ایران با همان سهولتی که جهان در جنگ‌های آمریکا به آن عادت کرده است.
 
خسارات حاصل از این جنگ نیز به شکل چشمگیری نامتوازن بوده است. آمریکا دست‌کم ۱۸ کشته و بیش از ۶۰۰ زخمی داشته، در حالی که تلفات ایران تقریباً به‌طور قطع به هزاران نفر می‌رسد، هرچند رقم دقیق آن مشخص نیست. خلاصه اینکه ارتش آمریکا، حتی با وجود شکست‌های برنامه‌ریزی و لجستیکی، نشان داده است که همچنان نیرویی بسیار خطرناک است.
 
اما هیچ میزان از برتری فنی نمی‌تواند بی‌کفایتی راهبردیِ وادار کردن ارتش به انجام کاری غیرممکن را جبران کند. دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، نه یک وظیفه غیرممکن، بلکه سه وظیفه غیرممکن را از ارتش خواست و سپس وقتی ارتش نتوانست آنها را انجام دهد، با خشم و ناباوری واکنش نشان داد.
 
نخستین مأموریت غیرممکن: تغییر رژیم بدون عملیات زمینی
 
نخستین مأموریت غیرممکن، هدف اعلام‌شده دولت ترامپ برای دستیابی به تغییر رژیم بدون هیچ‌گونه عملیات زمینی بود.
 
دستیابی به پیروزی راهبردی صرفاً از طریق قدرت هوایی، از زمانی که نظریه‌پرداز ایتالیایی، جولیو دوه، در سال ۱۹۲۱ پیش‌بینی کرد جنگ‌های آینده را می‌توان تنها با بمب‌افکن‌ها پیروز شد، به هدفی وسوسه‌انگیز برای نیروهای هوایی مستقل در سراسر جهان تبدیل شده است. او حتی در سال ۱۹۲۸ تا آنجا پیش رفت که گفت تنها ۳۰۰ تن بمب که بر سر یک کشور متوسط فرو ریخته شود، می‌تواند جنگ را ظرف یک ماه پایان دهد.
 
این نظریه که جنگ‌ها را می‌توان کاملاً از طریق هوا پیروز شد، اکنون یکی از آزموده‌شده‌ترین نظریه‌ها در تاریخ جنگ صنعتی مدرن است. اما ۴۰ هزار تن بمب آلمان که در جریان «بلیتس» بر لندن ریخته شد، تنها عزم بریتانیا برای مقاومت را بیشتر کرد.
 
متفقین در جنگ جهانی دوم ۲.۵ میلیون تن بمب بر آلمان فرو ریختند. این بمباران خسارات سنگینی وارد کرد و رژیم آدولف هیتلر را با انتخاب‌های دشواری مواجه ساخت، اما نتوانست آن را وادار به فروپاشی کند؛ بلکه حتی به نظر می‌رسد تعهد افکار عمومی آلمان به ادامه جنگ را تقویت کرد.
 
آمریکا نیز در طول جنگ ویتنام ۸ میلیون تن بمب ریخت، اما این اقدام دستاورد چندانی نداشت و حتی ممکن است در مجموع نتیجه معکوس داده باشد؛ زیرا حمایت غیرنظامیان از اهداف جنگی کمونیست‌ها را تقویت کرد و در عین حال افکار عمومی آمریکا را از جنگ دور کرد.
 
شاید در هر سطحی از بمباران، مگر استفاده از سلاح هسته‌ای، فروپاشاندن یک رژیم صرفاً از طریق حملات هوایی غیرممکن باشد.
 
نزدیک‌ترین نمونه به چنین موفقیتی، عملیات ناتو علیه صربستان تحت رهبری اسلوبودان میلوشویچ بود. اما حتی در آنجا نیز بمباران در ژوئن ۱۹۹۹ متوقف شد، در حالی که رژیم میلوشویچ در اکتبر ۲۰۰۰، در پی اعتراضات گسترده مردمی، سقوط کرد.
 
احتمال فروپاشی کامل حکومت ایران صرفاً بر اثر استفاده از قدرت هوایی، بسیار اندک تا تقریباً صفر بود.
 
دومین مأموریت غیرممکن: نابودی توان موشکی و پهپادی ایران
 
بنابراین دومین خواسته غیرممکن از ارتش آمریکا، خنثی کردن توان موشک‌های بالستیک و پهپادهای ایران، آن هم صرفاً از طریق حملات هوایی بود.
 
اما این مأموریت ــ از کار انداختن توانایی پرتاب متحرک با حداقل نیروهای زمینی ــ نیز بارها در گذشته آزمایش شده و هرگز موفق نبوده است.
 
در جنگ جهانی دوم، نیروهای هوایی آمریکا و بریتانیا تلاش‌های گسترده‌ای برای متوقف کردن تولید و پرتاب بمب‌های پرنده V-1 و موشک‌های V-2 انجام دادند. این عملیات که با نام رمز Crossbow شناخته می‌شد، شامل کارزار گسترده بمباران بود؛ اما آنها نتوانستند پرتاب‌ها را متوقف کنند.
 
دلیل ساده بود: تأسیسات تولید و محل‌های پرتاب را می‌شد به‌راحتی مستحکم یا مخفی کرد.
 
ظهور مهمات دقیق نیز این محاسبه را تغییر نداده است، زیرا در مقابل، سامانه‌های پرتاب متحرک ظهور کرده‌اند.
 
در جریان جنگ خلیج فارس، تلاش‌های مشهور برای نابودی پرتابگرهای متحرک موشک‌های اسکاد عراق از طریق حملات هوایی نتوانست حتی یک مورد نابودی قطعی را به ثبت برساند.
 
اسرائیل نیز طی دو دهه عملیات هوایی گسترده‌ای را در غزه و جنوب لبنان انجام داده تا مانع شلیک راکت‌های حماس و حزب‌الله به سمت خاک اسرائیل شود؛ اما تنها عملیات زمینی در هر دو منطقه توانست این شلیک‌ها را متوقف کند.
 
چندین ائتلاف از کشورها نیز تلاش کرده‌اند موشک‌ها و پهپادهای حوثی‌های یمن را متوقف کنند، اما حملات همچنان ادامه دارد.
 
حتی با وجود مهمات دقیق، به نظر نمی‌رسد بتوان صرفاً از طریق حملات هوایی آن‌قدر از سامانه‌های پرتاب متحرک را نابود کرد که یک کارزار پهپادی یا موشکی به پایان برسد؛ زیرا این سامانه‌ها می‌توانند در نقاط استتارشده شلیک کنند و سپس به‌سرعت به مکان‌های جدید منتقل شوند.
 
همانند فروپاشی رژیم‌ها، متوقف کردن موشک‌ها نیز ظاهراً به نیروهای زمینی نیاز دارد.
 
آخرین راه‌حل ترامپ
 
به نظر می‌رسد آخرین راه‌حل دولت ترامپ این است که در بخش بزرگی از منطقه خلیج فارس، یک سامانه تقریباً بی‌نقص دفاع موشکی ایجاد کند تا مانع آسیب ایران به زیرساخت‌های کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس شود؛ کشورهایی که ارتش آمریکا برای ادامه عملیات نظامی خود به میزبانی آنها متکی است.
 
سرمایه‌گذاری بیشتر در روش‌های مقرون‌به‌صرفه برای رهگیری، مانند روش‌هایی که در اوکراین به کار گرفته می‌شوند، و استقرار سامانه‌های دفاع هوایی کوتاه‌برد بیشتر، احتمالاً می‌توانست درصد بیشتری از حملات ایران را رهگیری کند.
 
اما در محیطی که پهپادها و موشک‌های بالستیک همچنان بسیار ارزان‌تر و سریع‌تر از سامانه‌های رهگیری قابل تولید هستند، احتمال آن همیشه زیاد بود که ایران سرانجام ظرفیت دفاعی منطقه را اشباع کند.
 
یک مأموریت غیرممکن دیگر نیز نمی‌توانست شکست دو مأموریت قبلی را نجات دهد.
 
اگر ارتش آمریکا برای درک خطرات و فرصت‌های ناشی از پهپادها، و همچنین مشکلات دیرینه در زمینه خرید و تدارک تجهیزاتی مانند ناوچه‌ها، مین‌روب‌ها و تأسیسات مستحکم هواپیماها، به یک زنگ بیدارباش نیاز داشت، این جنگ آن زنگ را به صدا درآورد.
 
اما این جنگ در راهروهای وزارت دفاع آمریکا شکست نخورد؛ در راهروهای کاخ سفید شکست خورد.
 
اگر ترامپ قادر نبود خطر وادار کردن ارتش آمریکا به انجام امور غیرممکن را ببیند، وظیفه وزیر دفاع او بود که این مسئله را برایش روشن کند.
 
البته ترامپ یک وزیر دفاع باتجربه و توانمند انتخاب نکرد، بلکه پیت هگست را برگزید؛ فردی وفادار و مطیع که ناتوانی آشکارش، او را هرچه بیشتر وفادار کرده است.
 
هگست نیز در ادامه، تلاش فراوانی برای پاکسازی رده‌های ارشد ارتش از افرادی انجام داده که احتمال داشت دیدگاه مخالف ارائه کنند.
 
افسران ارشد آمریکا هیچ‌گاه در انتقال اخبار ناخوشایند به تصمیم‌گیرندگان سیاسی چندان موفق نبوده‌اند، اما رویکرد هگست باعث شد پنتاگون اساساً هرگز در برابر بی‌کفایتی رئیس‌جمهور مقاومت نکند.
 
گزارش‌ها حاکی است که ژنرال دن کین، رئیس ستاد مشترک نیروهای مسلح آمریکا، تلاش محدودی کرد تا دشواری این مأموریت را گوشزد کند، اما صدای او زیر هیاهوی تبلیغات و خوش‌بینی هگست گم شد.
 
همه اینها قابل پیش‌بینی بود و در واقع، بخش زیادی از آن از قبل پیش‌بینی شده بود.
 
بنابراین، اگرچه مسئولیت مستقیم این فاجعه در ایران متوجه ترامپ و مشاوران بی‌کفایت اوست، مسئولیت نهایی باید بر عهده جایی باشد که هیچ سیاستمداری حاضر نیست آن را بپذیرد: رأی‌دهندگان.
 
این انتخاب بخشی از رأی‌دهندگان آمریکایی بود که ترامپ را ــ فردی آشکارا ناتوان، آشکارا ناتوان از پذیرش اطلاعات ناخوشایند یا مخالف و آشکارا علاقه‌مند به احاطه کردن خود با افراد «بله‌قربان‌گو» ــ بار دیگر به کاخ سفید بازگردانند.
 
مشخص شد که انتخاب رهبر قدرتمندترین ارتش جهان با انتخاب سرگرم‌کننده‌ترین مجری یک برنامه تلویزیونی واقع‌نما یکسان نیست.
 
بدون تردید، گزارش‌هایی درباره درس‌های آموخته‌شده هم‌اکنون در پنتاگون در حال نگارش هستند.
 
اما در حالی که پیامدهای راهبردی این شکست قابل پیش‌بینی و شرم‌آور ــ از افزایش قیمت نفت گرفته تا کاهش ذخایر و منابع آمریکا ــ همچنان در حال افزایش است، پرسش اصلی این است:
 
آیا رأی‌دهندگان آمریکایی متوجه شده‌اند که هیچ میزان از برتری نظامی نمی‌تواند آنها را از پیامدهای انتخاب‌های نادرست خود پای صندوق‌های رأی مصون نگه دارد؟