صفحه نخست

تاریخ

ورزش

خواندنی ها

سلامت

ویدیو

عکس

صفحات داخلی

۱۶ شهريور ۱۴۰۵
News ID: ۹۳۸۳۲۷
Publish Date: ۲۲ : ۱۷ - ۱۶ شهريور ۱۴۰۵
تابستان ۱۳۸۱ و در میانه تهدید‌های جدی رئیس جمهور آمریکا علیه رژیم صدام در عراق مبنی بر حمله قریب الوقوع به این کشور اتفاقی رخ داد که توجهات را به سوی ایران جلب کرد، افشاگری مجاهدین خلق علیه برنامه هسته‌ای ایران!
پایگاه خبری تحلیلی انتخاب (Entekhab.ir) :
سرویس سیاست خارجی «انتخاب»: تابستان ۱۳۸۱ و در میانه تهدید‌های جدی رئیس جمهور آمریکا علیه رژیم صدام در عراق مبنی بر حمله قریب الوقوع به این کشور اتفاقی رخ داد که توجهات را به سوی ایران جلب کرد، افشاگری مجاهدین خلق علیه برنامه هسته‌ای ایران!
 
همزمان با تهدید عراق از سوی امریکا موضوع هسته‌ای ایران و کره شمالی به صورت موازی به تیتر یک رسانه‌های بین المللی تبدیل شد. کره شمالی با این تحلیل که عقب نشینی عراق منجر به حمله قطعی شده در نیروگاه‌های اتمی خود را به روی نهاد‌های بین المللی بست و حتی تهدید به جنگ پیش دستانه کرد ولی ایران رویکرد دیگری را در پیش گرفت و نهایت همکاری را با آژانس بین المللی انرژی هسته‌ای حتی در سطح امضای پروتکل الحاقی انجام داد.
 
در زمینه حمله امریکا به عراق ابتدا بایستی به این نکته اشاره کرد که روند تحولات به خوبی نشان می‌داد که امریکا تصمیم خود را گرفته است و مخالفت و حتی وتوی برخی کشور‌ها مثل فرانسه در شورای امنیت سازمان ملل و تظاهرات‌های گسترده مردمی در اقصی نقاط جهان هیچ تاثیری در این تصمیم نداشت. روسیه نیز به آن اندازه ضعیف بود که تنها به مخالفت لفظی بسنده کرده و حتی در دیدار‌های رسمی با مقامات ایرانی به این مسئله اشاره می‌شد و می‌گفتند حامی صدام نیستند و تنها مخالف حمله به عراق می‌باشند و در نتیجه چنین انتظاری از قدرت‌هایی مثل روسیه که بتوانند مانع جنگ شوند بیهوده بود.
 
پرونده هسته‌ای ایران در شش ماهه دوم سال ۱۳۸۱ موضوع یک سیاست خارجی ایران مرتبط با جنگ عراق بود. علیرغم برخی اظهار نظر‌ها از سوی مقامات میانی دولت بوش مبنی بر این که ایران با کشورهایی، چون کره شمالی و سوریه متفاوت است رژیم صهیونیستی به شدت تلاش داشت به استناد پرونده هسته‌ای ایران و تلاش ایران برای دستیابی به سلاح هسته‌ای این گونه جا بیندازد که بعد از عراق نوبت ایران است.
 
۲۳ مرداد ۱۳۸۱ «علیرضا جعفرزاده»، سخنگوی سازمان مجاهدین خلق با ارائه تصاویری از سایت نیروگاه‌های اتمی نطنز و اراک مدعی شد که ایران تاسیسات غنی سازی اورانیوم و رآکتور آب سنگین ساخته است. خبری که ابتدا از سوی سی ان ان پوشش داده شد و پس از آن موج جدیدی از تبلیغات ضد ایرانی در رسانه‌های غربی ایجاد شد.  
 
سخنگوی سازمان مجاهدین خلق طی نشستی با خبرنگاران رسانه‌های مختلف در «هتل ویلارد واشنگتن که با هدف افشاگری علیه برنامه‌های اتمی جمهوری اسلامی ایران» طراحی شده بود، باعث شد تا سه نام «اصفهان»، «نطنز» و «اراک» در رسانه‌های خبری مطرح شود و پس از آن موج جدیدی از تبلیغات ضدایرانی در رسانه‌های غربی ایجاد شد که به طور مستقیم از طرف رسانه‌های صهیونیستی و خبرگزاری‌های نزدیک به نومحافظه‌کاران آمریکا هدایت می‌شد.  
 
در شهریور ۱۳۸۱ (سپتامبر ۲۰۰۲ م) دولت روسیه، پس از اتمام عملیات سازه‌های نیروگاه بوشهر، مقدمات ساخت رآکتور این نیروگاه را آغاز کرد و وعده داد که این نیروگاه تا آخر سال ۱۳۸۲ (۲۰۰۳ م) تکمیل و برق آن وارد مدار شود. اما در آذرماه ۱۳۸۱ (دسامبر ۲۰۰۲ م) دولت آمریکا ایران را به تلاش برای تولید تسلیحات اتمی متهم و تصاویری ماهواره‌ای منتشر کرد که تأسیسات اتمی در نطنز و اراک را نشان می‌داد. رسانه‌های آمریکایی ادعا کردند این تأسیسات کاربرد نظامی دارد. (۱)
 
از آن جا که سازمان در آن روز‌ها و سال‌ها در عراق مستقر بود و حمله آمریکا به عراق به آوارگی اعضای سازمان منتهی می‌شد می‌توان حدس زد که در ارتباط با رژیم بعث صدام مجاهدین خلق در پی آن بود که با این افشاگری پرونده جمهوری اسلامی را برای آمریکا و غرب جلو بیندازد تا شاید با حمله به ایران خطر از سر صدام رفع شود. موضوعی که اخیرا ترامپ رئیس جمهور آمریکا در دیدار با نخست وزیر عراق که به آمریکا سفر کرده بود از آن سخن گفته و اظهار داشت به نظر او حمله آمریکا به عراق در دوره بوش تصمیمی اشتباه بود و آمریکا باید به جای دیگری حمله می‌کرد!
 
ترامپ در این دیدار با یادآوری دوران فعالیت خود به عنوان یک چهره غیرنظامی، گفته بود: «من همیشه می‌گفتم به عراق نروید و به آن حمله نکنید». او با انتقاد از این مداخله نظامی و با اشاره غیر مستقیم به ایران، افزوده بود: «صادقانه بگویم، آنها به کشور اشتباهی حمله کردند و آسیب بسیاری به بار آوردند».
«صدام» و در اجرای منویات او «مجاهدین خلق» در پی آن بودند که پرونده ایران بر روی میز زودتر و جلوتر از عراق قرار بگیرد و شاید در این میان فرصت تنفسی ایجاد و صدام از مهلکه جان به در ببرد.  
 
با این مقدمه وارد موضوع پرونده هسته‌ای ایران و افت و خیز‌های آن در سال ۱۳۸۱ و پس از آن در جریان حمله آمریکا به عراق می‌شویم.  
 
البرادعی رئیس وقت آژانس بین المللی انرژی اتمی دوم اسفند ۱۳۸۱ به ایران سفر  و در این سفر به صلح آمیز بودن برنامه هسته‌ای ایران تاکید کرد.
 
رییس آژانس بین‌المللی انرژی اتمی پیش از شروع سفر سه‌روزه‌اش به تهران در مصاحبه‌ای گفت: «تهران به وی اطمینان داده است، برنامه‌ی هسته‌ای اش تنها صرف اهداف صلح آمیز خواهد شد.»
 
محمد البرادعی، رییس آژانس بین‌المللی انرژی اتمی گفت: «ایرانیان به من تعهد داده‌اند آنها به شفاف سازی این مساله تمایل زیادی دارند، بنابراین مایلند، نشان دهند برنامه هسته‌ای شان کاملا در راستای اهداف صلح‌آمیز است.»
 
براساس گزارش خبرگزاری رویتر، وی تاکید کرد: «ایران به طور مکرر تصریح کرده است؛ برنامه هسته‌ای‌اش تنها به منظور تولید برق برای رفع نیاز‌های انرژی ۶۵ میلیون مردمش، صورت می‌گیرد.»
 
رویتر در ادامه‌ی گزارش خود می‌نویسد: «واشنگتن ایران را متهم می‌کند که دو پایگاه جدید هسته‌ای این کشور که در حال ساخت است، به همراه پایگاه بوشهر که با کمک روس‌ها ساخته می‌شود، به برنامه‌ی تسلیحات هسته‌ای سری اختصاص داده شده است.»
 
البرادعی در جریان سفر به ایران در نظر دارد از دو پایگاه واقع در نزدیکی شهر‌های نطنز و اراک دیدن کند، از سوی دیگر با محمد خاتمی، رییس جمهور ایران نیز جلسات مذاکره‌یی را برگزار خواهد کرد.
 
وی در این باره گفت: «من درباره‌ی راه‌های شفاف سازی اقدامات ایران و هم‌چنین راه‌های مطمئن ساختن جامعه‌ی بین‌المللی از این که برنامه‌ی ایران تنها به منظور اهداف صلح‌آمیز انجام می‌شود؛ با آنها گفت‌و‌گو خواهم کرد.»
 
البرادعی گفت وی قصد دارد تهران را که قبلا به عضویت پیمان منع گسترش سلاح‌های هسته‌ای درآمده است به امضای پروتکل الحاقی این پیمان ترغیب کند.
 
این توافقنامه امضا کنندگان پیمان را به گشودن در‌های همه‌ی پایگاه‌های هسته‌ای‌شان به روی بازرسان ملزوم می‌سازد.
 
وی گفت: «من فکر می‌کنم برای کشوری که مجهز به این پایگاه‌ها است؛ عضویت در این پروتکل ضروری است؛ چرا که از این طریق می‌تواند سطح شفافیت اقداماتش را بالا ببرد.» (۲)
 
در ادامه به پاره‌ای از خبر‌ها در این زمینه اشاره می‌کنیم.  
 
همزمان با سفر رییس آژانس انرژی اتمی به تهران؛ واشنگتن فشارهایش را بر مسکو برای توقف همکاری با ایران افزایش داد.
 
رییس آژانس بین‌المللی انرژی اتمی صبح جمعه دوم اسفند وارد تهران شد؛ تا عملیات بازرسی از تاسیسات هسته‌ای ایران را که واشنگتن مدعی است؛ از آن برای ساخت سلاح استفاده می‌شود؛ انجام دهد.
 
به گزارش ایسنا، محمد البرادعی، رییس آژانس بین‌المللی انرژی اتمی در نظر دارد در مدت حضورش در ایران از دو نیروگاه نطنز و اراک بازدید کند. وی هم چنین دیداری را با محمد خاتمی، رییس جمهور ایران خواهد داشت.
 
براساس گزارش شبکه‌ی خبری‌ای. بی. سی، ایران بار‌ها اعلام کرده است که برنامه‌های هسته‌ای‌اش تنها به منظور تامین برق برای جمعیت ۶۵ میلیون ایران، می‌باشد.
 
با این حال واشنگتن مدعی است که از این امر نگران است که دو نیروگاه اراک و نطنز به همراه راکتوری که با کمک روسیه در بوشهر در حال ساخت است؛ بخشی از برنامه‌های هسته‌ای ایران برای ساخت سلاح باشد و اعلام کرده است چرا ایران که دومین تولید کننده‌ی نفت در جهان و دارای بزرگترین ذخایر گاز پس از روسیه است به انرژی هسته‌ای نیاز دارد؟ (۳)
 
معـاون وزیر امور خارجه‌ی آمریکا برای بحث درباره‌ی همکاری هسته‌ای ایران و روسیه به مسکو مـی‌رود
 
رویتر: «دولت بوش که از اعلام برنامه‌های انرژی هسته‌ای صلح‌آمیز ایران نگران شده است؛ مذاکرات خود را با روسیه برای متوقف کردن تلاش‌های تهران برای دستیابی به توانایی کامل هسته‌ای افزایش خواهد داد.»
 
به گزارش ایسنا، مقامات آمریکایی اظهار داشتند: «اعلام علنی برنامه‌های هسته‌ای ایران در ماه گذشته حل مشکل هسته‌ای ایران را دشوارتر ساخت و این وظیفه‌ی مسکو است که به دلیل همکاری هسته‌ای با ایران این مشکل را حل کند.»
 
براساس گزارش خبرگزاری رویتر، انتظار می‌رود جان بولتون، معاون وزیر امور خارجه‌ی آمریکا در امور کنترل تسلیحات و منع تولیدات هسته‌ای یکشنبه‌ی آینده واشنگتن را به مقصد مسکو ترک کند؛ تا به مدت چهار روز با مقامات بلندپایه‌ی روسی دیدار و گفت‌و‌گو کند.»
 
۳  اسفند ۱۳۸۱
 
البرادعی:پیشرفت ایران در دستیابی به فناوری چرخه سوخت نشانه فناوری بالا در ایران است
 
محمد البرادعی دبیرکل آژانس بین‌المللی انرژی اتمی امروز (شنبه) با حجت الاسلام و المسلمین سیدمحمد خاتمی رئیس جمهوری دیدار کرد.
رئیس جمهور در این دیدار با اشاره به مسوولیت سنگین دبیرکل آژانس بین‌المللی انرژی اتمی از جمله در مورد بحران عراق، اظهار امیدواری کرد؛ این بحران از طریق مسالمت‌آمیز و با حفظ جایگاه سازمان ملل متحد و بدور از خشونت و جنگ مرتفع شود.
 
خاتمی افزود: «امیدوارم با همکاری صادقانه عراق با سازمان ملل و آژانس بین‌الملل انرژی اتمی، بحران بزرگی، که منطقه در آستانه آن قرار دارد، از میان برود.»
 
خاتمی گفت: «موضع مخالف دولت ایران علیه جنگ، دفاع از صدام نیست، بلکه مخالفت با حمله نظامی و یک جانبه‌گرایی و حل مشکلات براساس زور و بهم زدن امنیت بین‌الملی و منطقه‌ای است.»
 
دکتر محمد البرادعی دبیرکل آژانس بین‌المللی انرژی اتمی نیز در این دیدار فعالیت و پیشرفت‌های دولت ایران را ستایش آمیز خواند و اطمینان داد: «آژانس بین‌المللی انرژی اتمی همکاری‌های نزدیکتری با تهران خواهد داشت.»
 
وی با اشاره به عواقب خطرناک جنگ در منطقه و تلاش آژانس بین‌المللی انرژی اتمی برای اجتناب از جنگ گفت: «عراق باید به تعهدات خود عمل کند و مشتاقانه و به طور شفاف همکاری‌های لازم را انجام دهد.»
 
البرادعی اظهار امیدواری کرد حمایت تهران از ایده متقاعد کردن عراق برای تن دادن به قطعنامه‌های سازمان ملل منتج به فایده شود.  
 
دبیرکل آژانس بین‌المللی انرژی اتمی گفت: «از پیشرفت ایران در دستیابی به فن‌آوری چرخه‌ی سوخت هسته‌ای تحت تاثیر قرار گرفتم و آن را نشانه فن آوری بالا در ایران می‌دانم؛ که در دنیا تنها چند کشور به آن دست یافته‌اند.»
 
محمد البرادعی در کنفرانس خبری تأکید کرد: استفاده‌ی صلح‌آمیز از انرژی هسته‌ای را تأیید می‌کنم
 
رییس آژانس بین‌المللی انرژی اتمی تصریح کرد که با توجه به بازدید از برخی پروژه‌های انرژی هسته‌ای ایران، استفاده‌ی صلح‌آمیز از آنها را تأیید می‌کند.
 
محمد البرادعی در کنفرانس خبری که امروز (شنبه) در سازمان انرژی اتمی ایران برگزار شد، تأکید کرد: «اصرار آژانس بین‌المللی انرژی اتمی برای امضای پروتکل الحاقی از سوی ایران به منظور بازدید‌های اطمینان بخش‌تر از پروژه‌های هسته‌ای این کشور است.»
 
در این کنفرانس که با حضور رضا آقازاده، رییس سازمان انرژی اتمی ایران برگزار شد، به موضوعات مختلفی از جمله دیدار البرادعی با مقامات ایران و بازدید‌های وی از پروژه‌های انرژی هسته‌ای ایران اشاره شد و آقازاده اعلام کرد: «بازدید دکتر البرادعی از پروژه‌های اصفهان و اراک به آینده موکول شد.»
 
البرادعی از احتمال امضای پروتکل الحاقی از سوی مقامات ایرانی خبر داد و بیان کرد: «هدف هیأت اعزامی از سوی آژانس بین‌المللی انرژی اتمی ربطی به قرارداد منع تولید سلاح‌های کشتار جمعی ندارد، بلکه این هیأت برای بررسی برنامه‌های هسته‌ای ایران و حصول اطمینان از استفاده‌ی صلح‌آمیز از آن به این کشور سفر کرده است.»
 
البرادعی در خصوص بازرسی‌های انجام شده در عراق گفت: «ما هنوز وظیفه خود را در این کشور به پایان نرسانده‌ایم و امیدواریم در هفته‌های آینده شاهد همکاری‌های بیشتر در این بازرسی‌ها و مصاحبه با دانشمندان عراقی باشیم و هنوز می‌توانیم امیدوار باشیم که جنگ در عراق اجتناب پذیر است.»
 
وعده ایران به امضای پروتکل الحاقی شاید مهم‌ترین بخش سخنان البرادعی بود که همزمان با اشاره به بازرسی‌های انجام شده در عراق می‌توانست پیامی به ایران نیز باشد.
 
یک روز پس از سفر البرادعی به ایران سخنگوی آژانس بیـن‌المللی انرژی اتمی اعلام کرد:  دو تن از همراهان البـرادعی برای ادامه‌ی بازرسی‌ها در ایران خواهنـد ماند.
 
سخنگوی آژانس بین‌المللی انرژی اتمی گفت: «از آن جایی‌که برنامه‌ی دیدار‌های البرادعی در ایران پایان یافته بود، او تهران را ترک کرد، اما دو تن از مقامات آژانس همچنان در ایران خواهند ماند.»
 
به گزارش ایسنا، ملیسا فلمینگ، سخنگوی آژانس بین‌المللی انرژی اتمی اظهار داشت: «دو مقام آژانس انرژی اتمی که در ایران باقی مانده‌اند؛ از چندین تاسیسات هسته‌ای دیگر ایران از جمله اراک دیدار خواهند کرد.»
 
براساس گزارش خبرگزاری آسوشیتدپرس، ایران ماه گذشته اعلام کرد که برای اولین بار استخراج اورانیوم از معادن خود را برای تولید سوخت نیروگاه‌های هسته‌ای‌اش آغاز کرده است.
 
ایران بار‌ها تاکید کرده است که از این سوخت‌ها تنها برای تولید انرژی استفاده خواهد کرد، اما مقامات آمریکایی‌ها به رغم تایید صلح‌آمیز بودن استفاده‌ی ایران از فناوری انرژی هسته‌ای از سوی رییس آژانس بین‌المللی انرژی اتمی، مدعی هستند که تاسیسات هسته‌ای ایران که اخیرا احداث شده‌اند؛ بخشی از برنامه‌ی مخفی ایران برای تولید تسلیحات هسته‌ای است.
 
علیرغم اذعان البرادعی به صلح آمیز بودن فعالیت‌های هسته‌ای ایران اتهام به جمهوری اسلامی از سوی مقامات غربی تداوم یافت.
 
۴ اسفند ۱۳۸۱
 
نیـویورک‌تایمز: مقامات آمریکایی نگران دستیابی ایران به سلاح‌های هسته‌ای هستند
 
تنها به فاصله‌ی یک روز پس از دیدار رییس آژانس بین‌المللی انرژی اتمی از تاسیسات هسته‌ای ایران و تاکیدات مکرر وی مبنی بر صلح‌آمیز بودن فعالیت‌های ایران؛ روزنامه‌ی آمریکایی نیویورک تایمز با ارائه‌ی تحلیلی مدعی شد که برخی از مقامات غربی از اینکه ایران در تلاش برای دستیابی به تسلیحات هسته‌ای است؛ نگران هستند.
 
روزنامه‌ی نیویورک تایمز با ارایه‌ی تحلیلی در این‌باره ادعا کرده است: «بازرسان آژانس بین‌المللی انرژی اتمی در بازرسی‌های خود از تاسیسات هسته‌ای ایران در نطنز شبکه‌ی کوچکی از سانتریوفوژ برای غنی سازی اورانیوم یافته‌اند. این بازرسان همچنین پی برده‌اند که ایران اجزایی در اختیار دارد؛ که می‌تواند تعداد قابل توجهی سانتروفیوژ‌های اضافی تولید کند»!
 
این گزارش ادامه می‌دهد: «مقامات آمریکایی گمان می‌کنند که تاسیسات هسته‌ای نطنز بخشی از برنامه‌ی هسته‌ای دراز مدت ایران است؛ که با کمک پاکستان صورت می‌گیرد، اما راه زیادی تا رسیدن به مرحله‌ای که عراق در آن قرار دارد، وجود دارد، با این‌حال ایران بار‌ها تاکید کرده است که هدفش از این پروژه ساخت سوخت هسته‌ای برای استفاده در مصارف غیرنظامی است و برای این که اهداف صلح‌آمیز خود را نشان دهد به بازرسان سازمان ملل اجازه‌ی دیدار از این تاسیسات را داده است.»
 
در بخش دیگری از این تحلیل آمده است: «مقامات اطلاعاتی آمریکا گمان می‌کنند؛ که ایران در نظر دارد تا اورانیوم طبیعی را از معادن خود استخراج و یا از خارج خریداری کند؛ سپس اورانیوم‌ها را به تاسیسات اصفهان انتقال دهد؛ که در آنجا به گاز هگزافلورید تبدیل شود. این سوخت سپس به تاسیسات سنتریفیوژ نطنز و یا بعضی نیروگاه‌های مخفی! می‌رود.»
 
تحلیل‌گر روزنامه‌ی نیویورک تایمز اضافه می‌کند: «پیشرفت ایران در تکنولوژی سانتریفیوژ، نگرانی‌های آمریکا درباره‌ی دستیابی ایران به تسلیحات هسته‌ای را تقویت کرده است.
 
اما از سوی دیگر ایران اعلام کرده است که نیروگاه نطنز را برای تولید اورانیوم کمتر غنی شده و برای استفاده در نیروگاه‌های غیرنظامی به کار می‌برد.»
 
نیویورک تایمز در بخش پایانی تحلیل خود می‌آورد: «این مقامات نگران آن هستند که اگر ایران توانایی احداث نیروگاه غیرنظامی را در نطنز دارد پس می‌تواند به طور مخفیانه نیروگاه‌های هسته‌ای در دیگر نقاط احداث کند. نگرانی دیگر این است که ممکن است ایران مواد مشکوک را از نطنز خارج کرده و در جای دیگری پنهان کرده باشد. مقامات آمریکایی همچنین نگران آن هستند که ایران تحت نظارت آژانس بین‌المللی انرژی اتمی نیروگاه نطنز را تکمیل کند، اما بعد از آن از پیمان منع تولید تسلیحات هسته‌ای عقب نشینی کند»!
 
محوریت اسرائیل در پرونده سازی برای ایران 
 
در ادامه به تعدادی از اخبار که محوریت اسرائیل در تهدید خواندن ایران و قرار دادن سرنوشت ایران به دنبال سرنوشت صدام را نشان می‌دهد مرور می‌کنیم؛
 
۲۵ بهمن ۱۳۸۱
 
چگونگی مقابله با ایران، محور مذاکرات مقامات آمریکایی و اسراییلی
 
مقام‌های رسمی رژیم صهیونیستی به آمریکا هشدار دادند که اجازه ندهد؛ ایران برنده‌ی اصلی حمله‌ی آمریکا به عراق باشد.
 
به گزارش ایسنا، مقام‌های رسمی رژیم صهیونیستی در گفت‌و‌گو با مقام‌های آمریکایی بر ادامه‌ی فشار‌ها بر ایران تاکید کرده و ابراز داشته‌اند؛ که آمریکا نباید اجازه دهد؛ ایران به سلاح‌های هسته‌ای و موشک‌های بالستیک دوربرد دسترسی پیدا کنـد.
 
به نوشته‌ی روزنامه‌ی ها‌آرتص، تهدیدی که از سوی ایران ناشی می‌شود؛ قرار است تا به عنوان محور مذاکرات جان بولتون، معاون امنیت بین‌المللی و کنترل تسلیحاتی آمریکا با مقام‌های اسراییلی (رژیم صهیونیستی) باشد.
 
این مذاکرات فردا (شنبه)، صورت خواهد گرفت.
 
۲۸ بهمن ۱۳۸۱
 
شارون: پس از عـراق نوبت ایـران، سـوریه و لیبـی است
 
در حالی که رژیم صهیونیستی بزرگترین زرادخانه‌ی سلاح‌های هسته‌ای را در خاورمیانه دارد، آریل شارون گفت که پس از عراق، نوبت ایران، لیبی و سوریه است که از سلاح‌های کشتار جمعی خلع سلاح شوند!
 
آریل شارون، نخست وزیر رژیم صهیونیستی امروز دوشنبه ۲۸ بهمن در دیدار با یک هیات از نمایندگان کنگره‌ی آمریکا مدعی شد: «این‌ها کشور‌های غیرمسوولی هستند؛ که باید از سلاح‌های کشتار جمعی پاک شوند و موفقیت اقدام آمریکا در عراق می‌تواند زمینه را برای دستیابی به این هدف، فراهم کند.»
 
به نوشته‌ی روزنامه‌ی هاآرتص، شارون در این دیدار هم چنین گفت که اسراییل در حمله به عراق مداخله نمی‌کند، اما اقدام آمریکا بسیار حیاتی و مهم است.
در جلسه‌یی که میان جان بولتون، معاون وزیر امور خارجه‌ی آمریکا با شارون برگزار شد، شارون با ادعای نگرانی اسراییل از تهدیدات امنیتی که از سوی ایران ناشی می‌شود اظهار داشت: «حتی در زمانی که توجه آمریکا به موضوع عراق متمرکز است؛ نباید ایران را فراموش کرد.»
 
در این دیدار بولتون نیز تاکید کرد که وی شکی ندارد که آمریکا به عراق حمله می‌کند و پس از این حمله لازم است که آمریکا فکری به حال تهدیدات ناشی از ایران، سوریه و کره‌ی شمالی بکند.
 
۳۰ بهمن 
 
روزنامه‌ی هاآرتص؛ اسرائیل دستیابی ایـران به بمب اتمـی را بزرگتـرین تهـدید امنیتـی خـود مـی‌داند
 
آلوف‌بن تحلیل‌گر روزنامه‌ی هاآرتص با اشاره به حمله‌ی احتمالی آمریکا به عراق و آنچه که وی آن‌را نگرانی‌های رژیم صهیونیستی از ایران خوانده، با ارایه‌ی تحلیلی ادعا کرده است: «رژیم صهیونیستی امیدوار است که حمله‌ی آمریکا به عراق تغییراتی را در خاورمیانه به وجود آورد، اما از این امر نگران است؛ که ایران با استفاده از این فرصت موقعیت خود را در منطقه مستحکم کرده و تلاش‌هایش را برای گسترش تسلیحات هسته‌ای افزایش دهد.»
 
در این تحلیل مدعی شده است: «رژیم صهیونیستی بمب اتمی ایران را بزرگترین دشمن برای امنیت خود می‌داند و تلاش می‌کند، تا با فشار‌های بین‌المللی و کمک آمریکا این پروژه را متوقف کند، اما ایرانی‌ها از سوی دیگری از هر فرصتی برای از بین بردن فشار‌ها و پیشرفت در دستیابی به بمب هسته‌ای استفاده می‌کنند.»
 
این تحلیل ادامه می‌دهد: «جان بولتن، معاون وزیر خارجه‌ی آمریکا در امور کنترل تسلیحات و امنیت بین‌المللی برای گفت‌و‌گو با مقامات رژیم صهیونیستی در سرزمین‌های اشغالی به سر می‌برد. مقامات صهیونیست در دیدار‌های خود نگرانی‌شان از سفر محمد البرادعی، رییس آژانس بین‌المللی انرژی اتمی به ایران که از جمعه آغاز می‌شود؛ را اعلام کرده‌اند!
 
در بخش دیگری از این تحلیل می‌خوانیم: «محمد خاتمی، رییس جمهور ایران هفته‌ی گذشته اعلام کرد کشورش درصدد استخراج اورانیوم از معادن کشور برای تولید سوخت هسته‌ای راکتورهایش است و می‌خواهد که کنترل کاملی بر چرخه‌ی سوخت هسته‌ای از جمله تولید، غنی کردن و مصرف اورانیوم داشته باشد. خاتمی در صحبت‌هایش تاکید کرده است؛ که برنامه‌های هسته‌ای ایران همه برای اهداف صلح‌آمیز و غیرنظامی است، اما رژیم صهیونیستی این اظهارات مقامات ایران را قبول ندارد و مدعی است که کنترل چرخه‌ی سوخت ممکن است موجب دستیابی ایران به تسلیحات هسته‌ای بدون کمک‌های خارجی شود.»
 
در بخش پایانی این گزارش آمده است: «در حال حاضر شرکت‌های روسی ساخت راکتور‌های نیروگاه بوشهر را انجام می‌دهند و این در حالی است که آمریکا و رژیم صهیونیستی فشار سنگینی بر روسیه وارد می‌کنند؛ تا مانع مشارکت روسیه در این برنامه شوند. رژیم صهیونیستی انتظار دارد؛ تهران در حین بازدید البرادعی از تاسیسات هسته‌ای این کشور، بیانات روشنتری از اظهارات مبهم خاتمی! درباره‌ی توان هسته‌ای ایران ایراد کند.»
 
در رابطه با این مسئله یعنی تهدید خواندن فعالیت‌های هسته‌ای ایران بایستی به پاره‌ای اقدامات آمریکا و اظهارات مقامات این کشور علیه ایران چند روز پیش از حمله به عراق نیز اشاره کنیم.
 
۱۹ اسفند
 
ادعا‌های مقامات آمریکایی درباره‌ی پیشرفت برنامه‌های هسته‌ای ایـران
 
در پی ادعا‌های مجله‌ی آمریکایی تایم مبنی بر پیشرفت برنامه‌های هسته‌ای ایران، وزیر امور خارجه و مشاور امنیت ملی رییس جمهور آمریکا نیز این ادعا‌ها را تکرار کردند.
 
کالین پاول، وزیر امور خارجه‌ی آمریکا در گفت‌و‌گو با تلویزیون آمریکا ادعا کرد: «برنامه‌های هسته‌ای ایران از آنچه که قبلا گمان می‌رفت پیشرفته‌تر است.»
براساس گزارش شبکه‌ی خبری بی. بی. سی، پاول ادعا کرد: «این امر نشان می‌دهد که ایران قصد دارد تسلیحات هسته‌ای تولید کند و برنامه‌های خود را از دید بازرسان تسلیحاتی و خارجیان پنهان نگاه دارد.»!
 
پاول در ادامه مدعی شد که ایران قصد دارد با این اقدام موقعیت خود را همطراز با عراق کند. اظهارات پاول پس از آن عنوان شد که مجله‌ی تایم به نقل از یک منبع دیپلماتیک اعلام کرد، نیروگاه هسته‌ای ایران در نطنز در آستانه‌ی تولید اورانیوم غنی شده است که می‌تواند در تولید تسلیحات هسته‌ای به کار رود.
 
وی در ادامه ادعا کرد: «ما سریعا کشف کرده‌ایم که برنامه‌های ایران بسیار پیشرفته‌تر از آن چیزی است که کسی گمان کند.»
 
وزیر امور خارجه‌ی آمریکا در ادامه‌ی ادعا‌های خود افزود: «این به شما نشان می‌دهد کشوری که قصد دارد برنامه‌های گسترش تسلیحات هسته‌ای خود را دنبال کند، چه طور می‌تواند روند توسعه‌ی برنامه‌های خود را از دید بازرسان و خارجیان پنهان نگاه دارد.»
 
از سوی دیگر کوندالیزا رایس، مشاور امنیت ملی جورج دبیلو بوش در گفت‌و‌گو با شبکه‌ی‌ای. بی. سی ادعا کرد: «افشای تلاش‌های ایران برای دستیابی به تسلیحات هسته‌ای و غنی سازی اورانیوم باعث تعجب آمریکا نشده است.»
 
رایس در ادامه مدعی شد: «گفته می‌شود که برنامه‌های هسته‌ای ایران صلح آمیز است، اما ما مدت‌ها است که به تنهایی اعلام می‌کنیم ایرانی‌ها یک مشکل هستند.»
 
وی با اشاره‌ی مستقیمی به عراق ادعا کرد: «این مورد خطر عجله کردن در نتیجه گیری نسبت به پیشرفت یک کشور در برنامه‌های هسته‌ای را نشان داد.»
 
در حالی که مقامات آمریکایی به ادعا‌های خود نسبت به برنامه‌های هسته‌ای ایران ادامه می‌دهند، دولت ایران بار‌ها بر صلح آمیز بودن برنامه‌های انرژی هسته‌ای‌اش تاکید کرده است.
 
محمد البرادعی، رییس آژانس بین‌المللی انرژی اتمی نیز که اخیرا از تاسیسات هسته‌ای ایران دیدار کرده صلح‌آمیز بودن برنامه‌های هسته‌ای ایران را مورد تاکید قرار داده است.
 
ادعا‌های دو مقام سابق دولت آمریکا: پس از عراق، باید کار ایران، سوریه و حزب الله را یکسره کرد/ درصورت پیروزی بر عراق، به موارد ایران، سوریه و کره شمالی باید رسید
 
یک سایت آمریکایی در تحلیلی از اهداف اصلی حمله به عراق و اقدامات بعدی دولتمران آمریکایی خبر داده است.
 
مایک بارون، تحلیلگر سایت اینترنتی یو. اس. نیوز در تحلیلی آورده است: «جیمز ولسی، رییس سابق سازمان جاسوسی آمریکا (سیا) معتقد است پس از آن که خیال آمریکا از بغداد راحت شد، باید برای بشار اسد، رییس جمهور سوریه یک پیام ویژه ارسال کند و متذکر شود که نیرو‌های خود را از لبنان خارج کند و اگر نیرو‌های خود را ظرف مدت یک هفته خارج نکند؛ با عواقب جدی مواجه خواهد شد؛ سپس آمریکا به لبنان کمک می‌کند؛ تا ریشه‌های حزب الله را در این کشور قطع کند»!
 
به ادعای ولسی، این اقدام یک انفجار برای اقدامات ایرانی که از حزب الله لبنان حمایت می‌کنند، خواهد بود؛ گروهی که خطر آنها از شبکه‌ی القاعده نیز بیشتر است!
 
وی در ادامه در توجیه ادعا‌های خود به اظهارات باب گراهام، رییس پیشین کمیته‌ی اطلاعاتی سنا اشاره می‌کند که با طرح حمله‌ی آمریکا به عراق مخالف است؛ زیرا در این حمله حزب الله لبنان هدف قرار نمی‌گیرد.
 
تحلیلگر سایت اینترنتی یواس. نیوز در ادامه آورده است: «سوریه و حزب الله دو مانعی هستند که مانع توافق اسراییل با فلسطینی‌ها می‌شوند؛ با از بین رفتن سوریه و حزب الله این موانع به کنار گذشته می‌شود، این امر هم چنین بر فلسطینی‌ها فشار می‌آورد؛ تا رهبر خود یاسر عرفات را کنار بگذارند.».
 
اما میشل لیدن، از اعضای شورای امنیت ملی ریگان ادعای دیگری درباره‌ی طرح آمریکا پس از اشغال عراق ارایه می‌دهد. او ادعا می‌کند که آمریکا باید به اکثریت قاطع ایرانی‌ها که خواستار سرنگونی حکومت فعلی هستند کمک کند؛ در حالی که جورج بوش، رییس جمهور آمریکا آشکارا درباره‌ی نیاز آزادی در ایران صحبت کرده است، دولت وی اقدام اندکی در این زمینه صورت داده است.
 
وی در ادامه ادعا کرده است: «بسیاری از ایرانی‌ها که به حکومت خود اعتراض دارند به خیابان‌ها می‌آیند تا با پذیرفتن خطر، اعتراض خود را نشان دهند. ما باید با کسانی که در ایران برای آزادی مبارزه می‌کنند در تماس باشیم و آنها را به طور علنی و غیرعلنی تشویق و کمک کنیم.»
 
وی هم چنین مدعی شده است: «هدف باید سرنگونی حاکمان ایران از طریق صلح آمیز باشد؛ در صورتی که نیرو‌های آمریکا در بغداد حضور داشته باشند، ما می‌توانیم به حاکمان ایران ثابت کنیم که روز‌های حکومت آنها به پایان رسیده است».
 
نویسنده‌ی این تحلیل در خاتمه معتقد است: هر چه سریع‌تر کار باید صورت بگیرد. اقدام آمریکا علیه عراق از طریق سازمان ملل به نفع این کشور است. این امر در عین حال هزینه‌هایی هم دارد؛ یکی از این هزینه‌ها این است که کره‌ی شمالی با فرصت کافی به مشکل سازی‌های خود ادامه خواهد داد. اگر آمریکا در عراق بلافاصله به پیروزی برسد و بعد از آن با سرعت هر چه تمامتر به موارد سوریه و ایران رسیدگی کند، می‌تواند در اسرع وقت مشکل کره‌ی شمالی را نیز حل و فصل کند.
 
۲۰ اسفند
 
واشنگتن‌پست: غـرب در ردگیـری برنامه‌های هسته‌ای ایـران شکست خـورده است
 
واشنگتن پست: «در نزدیکی شهر نطنز در مرکز ایران، ۱۶۰ دستگاه سانتریفیوژ در یک نیروگاه هسته‌ای قرار دارند؛ که ایالات متحده آمریکا و دیگر کشور‌ها هفت ماه پیش از وجود آنها اطلاع یافتند.»
 
روزنامه‌ی آمریکایی واشنگتن پست با اشاره به مطلب فوق با ارایه تحلیلی آورده است: «در نزدیکی این ساختمان کارگران سرگرم جمع آوری قطعات بیش از ۱۰۰۰ دستگاه سانتریفیوژ هستند که بخشی از مجموعه‌ی ۵۰۰۰ دستگاهی است؛ که در کنار یکدیگر در یک نیروگاه در حال ساخت قرار خواهند گرفت، زمانی که این نیروگاه در سال ۲۰۰۵ تکمیل شود؛ ایران قادر به تولید میزان کافی اورانیوم غنی شده خواهد بود که با آن می‌توان در سال چندین بمب هسته‌ای تولید کرد».
 
این روزنامه ادامه می‌دهد: «در پی دیدار ماه گذشته‌ی محمد البرادعی، رییس آژانس بین‌المللی انرژی اتمی از ایران جزییات نیروگاه نطنز آشکار شد، مقامات آمریکایی پیشرفت ایران در این زمینه را چشمگیر اعلام کرده‌اند و آژانس‌های اطلاعاتی، زمان دستیابی ایران به فن آوری هسته‌ای را سریعتر ازآنچه که پیش‌بینی می‌شد؛ اعلام کرده‌اند.»
 
این روزنامه در ادامه به سابقه‌ی اقدامات و فعالیت‌های آمریکا برای ممانعت از پیشرفت ایران در زمینه استفاده صلح‌آمیز از انرژی هسته‌ای، آورده است: «آمریکایی‌ها تاکنون تلاش‌های خود را برای جلوگیری از دستیابی ایران به تسلیحات هسته‌ای بر روی نیروگاه بوشهر متمرکز کرده بودند. آمریکایی‌ها از آنجا که می‌ترسیدند ایران، پلوتونیوم راکتور‌های نیروگاه بوشهر را استخراج و از آنها برای تهیه‌ی تسلیحات هسته‌ای استفاده کند؛ تحریم‌هایی را علیه شرکت‌های روسی اعمال کردند و با وارد آوردن فشار‌های شدید بر روسیه، چین و اکراین، آنها را مجبور به عدم صدور تجهیزات حساس برای تکمیل پروژه‌ی نیروگاه بوشهر کردند، اما مقامات آمریکایی اکنون می‌گویند دولت تهران راه کاملا متفاوتی را در پیش گرفته بوده است و در حالی که آنها به دنبال جلوگیری از دست‌یابی تهران به بمب‌های پلوتونیومی بودند؛ دریافتند که ایران تاسیسات هسته‌ای ایجاد کرده که در تولید بمب‌های اورانیومی موثر خواهد بود.»
 
در ادامه این گزارش آمده است: «نیروگاه نطنز در شرایطی که آمریکا با تلاش‌های هسته‌ای کره‌ی شمالی از یک سو و آماده شدن برای جنگ با عراق از سوی دیگر مواجه است؛ چالش حیاتی را برای دولت آمریکا به وجود آورده است. مساله‌ی نیروگاه نطنز اوت سال گذشته اولین بار توسط نیرو‌های مخالف دولت ایران مستقر در عراق مطرح شد؛ و اگرچه وزارت خارجه‌ی آمریکا نام گروه مجاهدین خلق (منافقین) را در زمره‌ی گروه‌های تروریستی قرار داده است، اما این گروه اغلب اطلاعات قابل اعتمادی؟! درباره‌ی تلاش‌های ایران برای دستیابی به تسلیحات کشتار جمعی ارایه کرده است.»
 
این روزنامه‌ی آمریکایی در ادامه‌ی ادعا‌های خود می‌نویسد: «کارشناسان آمریکایی می‌گویند که ایران دانش و تکنولوژی‌های دیگر را برای تبدیل شدن این کشور به یک کشور هسته‌ای لازم است؛ دارا می‌باشد. ایران یک زرادخانه‌ی موشک‌های بالستیک میان برد دارد و کارخانه‌ها و مهندسین کافی برای تولید زرادخانه‌های دیگر را نیز دارا می‌باشد، اما مقامات ایرانی بار‌ها تاکید کرده‌اند که برنامه‌های هسته‌ای‌شان کاملا صلح آمیز است و تحت نظارت آژانس بین‌المللی انرژی اتمی صورت می‌پذیرد».
 
این گزارش ادامه می‌دهد: «اعلام برنامه‌ی غنی سازی اورانیوم از سوی ایران نشان دهنده‌ی تغییر در استراتژی هسته‌ای این کشور می‌باشد که پاسخ آمریکا را پیچیده کرده است.
 
در بخش پایانی گزارش واشنگتن پست می‌خوانیم: «هنوز مشخص نشده است که ایران برنامه و بسیاری از مواد مورد استفاده در دستگاه‌های سانتریفیوژ را از کجا به ست آورده است، اگر چه برخی مقامات آمریکایی نسبت به پاکستان مظنون هستند، اما دستگاه‌هایی که در نطنز وجود دارند توسط مهندسین ایرانی بسیار تغییر کرده‌اند.
 
این در حالی است که گروه مجاهدین خلق مدعی شده است که ایران هم چنان کمک‌هایی را از چین و کره‌ی شمالی دریافت می‌کند. سخنگوی این گروه مدعی شده است که مقامات ایرانی طی دو سال گذشته از این دو کشور دیدار کرده‌اند؛ تا کمک‌های حتمی آنها را برای غنی سازی اورانیوم به دست آورند. اخیرا نیز دو مقام چینی از ایران دیدار کرده تا استخراج اورانیوم را از معادن ایران در نزدیکی شهر یزد مشاهده کند».
 
این عضو گروه مجاهدین خلق مدعی شده است که غرب در ردگیری برنامه‌های هسته‌ای ایران شکست خورده و در عوض نزدیکی دوباره با میانه‌رو‌های ایران باید فشار خود را بر ایران بیشتر کند».
 
۲۱ اسفند
 
قطعنامه‌ی کنگره‌ی آمریکا درباره‌ی ایران
 
نمایندگان کنگره‌ی آمریکا مشترکا قطعنامه‌ای را به کنگره پیشنهاد کرده‌اند که مدعی از حمایت و تلاش مردم ایران برای دستیابی به دموکراسی، آزادی و استیفای حقوق و شئون انسانی است.
 
به گزارش ایسنا، سناتور سام براون بک، سناتور ران وایدن، و تام لانتوس، عضو مجلس نمایندگان آمریکا، چهارشنبه ۲۱ اسفند قطعنامه‌ی مشترکی را به کنگره تسلیم کردند.
 
به گفته‌ی رادیو آمریکا، تدوین کنندگان این قطعنامه ادعا می‌کنند این لایحه مراتب احترام مردم آمریکا را برای سهمی که فرهنگ ایران در تمدن بشری داشته است به مردم ایران تقدیم می‌دارد و حمایت نیرو‌های واقعی دموکراتیک را در ایران ارج می‌نهد.
 
با این حال نمایندگان کنگره‌ی آمریکا مدعی هستند که کوشش‌هایی که صرف گشودن باب مراوده با دولت ایران شده است بر فرصت‌های موجود برای دستیابی به پیشرفت در عرصه اصلاحات دموکراتیک لطمه وارد آورده است.
 
نمایندگان کنگره‌ی آمریکا هم چنین ادعا می‌کنند که حکومت در ایران غیر دموکراتیک است و دولت ایران نیز کماکان به حمایت خود از تروریسم و به کوشش خود برای تولید سلاح‌های کشتار جمعی ادامه می‌دهد.
 
۲۲ اسفند ۱۳۸۱
 
تمدید تحریم‌های آمریکا علیـه ایران بوش: ایران تهدیدی غیرعادی و فوق‌العاده است
 
رییس جمهور آمریکا امروز در سخنرانی‌اش برای مردم آمریکا، ایران را تهـدیدی غیرعادی و فوق‌العاده خواند و تحریم علیه ایران را برای یک سال دیگر تمدید کرد
 
این تحریم را بیل کلینتون در تاریخ ۱۵ مارس سال ۱۹۹۵ میلادی علیه ایران اعمال کرد که براساس آن شرکت‌ها و شهروندان آمریکایی حق ندارند؛ هیچ معامله‌ی نفتی با تهران داشته باشند.
 
براساس گزارش روزنامه‌ی الشرق‌الاوسط، بوش در حکمی برای تجدید این تحریم، ایران را به دست داشتن در حمایت از تروریسم بین‌المللی، تلاش برای تحلیل بردن روند صلح خاورمیانه و دستیابی به سلاح‌های کشتار جمعی متهم کرده است. دولت بوش اخیرا ایران را به تلاش برای دستیابی به سلاح‌های هسته‌ای متهم کرده است، اما ایران چنین اتهامی را رد کرده و دستیابی به انرژی هسته‌ای را صلح‌آمیز و حق طبیعی خود می‌داند.
 
آخرین تهدیدات و ادعا‌های وزیرخارجه‌ی آمریکا علیه ایران؛ پاول: حالا واقعا بیمناک هستیم
 
وزیر امور خارجه‌ی آمریکا ادعا کرد: فاش‌سازی مدارکی درباره‌ی توسعه‌ی برنامه‌های هسته‌ای ایران رویکرد شدید آ‌مریکا علیه دولت اسلامی این کشور را توجیه خواهد کرد!
 
کالین پاول، وزیر امور خارجه‌ی آمریکا طی سخنرانی روز پنجشنبه (۲۲ اسفند) در کنگره بر حمایت آمریکا از اصلاح‌طلبان و حامیان جوانشان در ایران تاکید ورزید!
 
براساس گزارش رادیو آمریکا، پاول مدعی شده است اطلاعات جدید ایران درباره برنامه‌ی هسته‌ای صلح‌آمیزش که پس از دیدار بازرسان سازمان ملل از سایت‌های مخفی این کشور منتشر شد، نگرانی‌های عمیق مقامات آمریکایی را تقویت کرده است؛ چرا که آن‌ها از این نگرانند که این کشور از این سایت‌ها برای توسعه سلاح‌های هسته‌ای بهره بگیرد.
 
مقامات آمریکایی منتظرند تا محمد البرادعی، رئیس آژانس بین‌المللی انرژی اتمی گزارش رسمی‌اش را درباره‌ی سایت‌هایی که از آنها بازدید به عمل آورده است، اعلام کند.
 
این گزارش به نقل از مطبوعات آمریکا ادعا می‌کند مقامات آگاه دولت آمریکا از گزارش‌های سازمان ملل، از توسعه برنامه‌های هسته‌ای ایران حیرت‌زده شده‌اند؛ چرا که تاسیسات هسته‌ای در دست تکمیل ایران قادر خواهد بود؛ سالانه چندین بمب هسته‌ای تولید کند.
 
پاول تلاش هسته‌ای ایران را بسیار پیشرفته‌تر از آن چه دیگران تصور می‌کنند؛ توصیف کرد و گفت: ما دریافته‌ایم که تاسیسات هسته‌ای آنها بسیار قوی‌تر از آن چیزی است؛ که مردم فکر می‌کنند یا می‌خواهند به ما بقبولانند.
 
وی افزود:  همه با شک به ما می‌نگریستند و ما نباید در این مسیر حرکت می‌کردیم، اما حالا واقعا نگران و بیمناک هستیم. وقتی شما هنوز حمایت آنها را از سازمان‌های تروریستی در لبنان و سایر نقاط خاورمیانه می‌بینید! باید باور کنید که نگرانی‌مان در ارتباط با ایران بسیار خوب شکل گرفته است.
 
وزیر امور خارجه‌ی آمریکا در پاسخ به سوالی مطرح کرد که هیچ اولتیماتومی به ایران در صورت ادامه دادن به افزایش توان تولید سلاح‌های هسته‌ای اش داده نخواهد شد، اما تاکید کرد که به ایرانی‌ها و حامیانش در این زمینه از جمله روسیه، به وضوح اعلام شده است که چنین فعالیتی “غیر مسئولانه” تلقی خواهد شد.
 
در بخش پایانی گزارش این منبع خبری آمریکایی آمده است: مقامات رسمی ایران بار‌ها اعلام کرده‌اند؛ اهداف صلح‌آمیزی از برنامه هسته‌ای شان دارند، اگر چه برخی از مقامات ایران طی هفته جاری طبق ادعای واشنگتن‌پست گفته‌اند که ایران حق دارد؛ سلاح‌های هسته‌ای‌اش را توسعه دهد تا با زرادخانه‌ی اسراییل (رژیم صهیونیستی) مقابله کند!
 
رادیو آمریکا در بخش پایانی گزارش خود با تکرار ادعا و کوشش به منظور دوگانه جلوه دادن حاکمیت در جمهوری اسلامی ایران به نقل از وزیر امور خارجه‌ی آمریکا می‌افزاید: آمریکا تلاش می‌کند؛ تا پیامی را مبنی بر حمایت از اصلاح‌طلبان و جوانان ایران در چارچوب آنچه که پاول آنرا مبارزه بین [حجت‌الاسلام‌والمسلمین]خاتمی، بعنوان رهبر سیاسی و [حضرت آیت‌الله]خامنه‌ای بعنوان رهبر مذهبی ایران می‌داند؛ بفرستد.»
 
۲۳ اسفند
 
واشنگتن‌پست ادعا کرد: تمامـی جنـاح‌های سیاسی ایران درباره‌ی حق دستیابی به تسلیحات هسته‌ای متفق القـول هستند
 
واشنگتن پست: «ایران هم‌چنان بر این موضوع که قصد توسعه‌ی تسلیحات هسته‌ای‌ش را ندارد؛ پافشاری می‌کند و مقامات و کارشناسان ایرانی در وحدتی نادر بر حق این کشور برای داشتن این گونه تسلیحات تاکید می‌کنند!»
 
روزنامه‌ی واشنگتن‌پست با ارایه تحلیلی در مورد تلاش‌های ایران برای استفاده‌ی صلـح‌آمیز از انرژی هسته‌ای ادعا کرده است: «ایرانی‌ها معتقدند که حق دارند تسلیحات هسته‌ای در اختیار داشته باشند؛ تا با زرادخانه‌ی هسته‌ای اسراییل توازن داشته باشد؛ این‌کار هم‌چنین باعث غرور ملی ایرانیان می‌شود. اگرچه جناح‌های سیاسی ایران از لحاظ سیاسی دچار انشقاق عمیقی هستند! اما مصاحبه‌های اخیر اعضای گروه اصـلاح طلبان و محافظه‌کاران نشان می‌دهد؛ که آنها در حق داشتن تسلیحات هسته‌ای متفق‌القول هستند.»
 
این روزنامه‌ی آمریکایی در ادامه با جعل گزارش بازدید رییس آژانس بین‌المللی انرژی اتمی از ایران، بصورت تعجب‌آوری می‌نویسد: «مقامات آمریکایی اخیرا از میزان توسعه‌ی برنامه‌های هسته‌ای ایران اظهار تعجب و نگرانی کرده‌اند. بازرسان اعلام کرده‌اند که تاسیسات جدید ایران در شهر نطنز اورانیـوم غنی شده تولید می‌کند؛ که در ساخت بمب هسته‌ای به کار می‌رود! اما ایران بار‌ها اعلام کرده است که برنامه‌های هسته‌ای‌اش تنها در جهت تولید انرژی به کار خواهد رفت. از آنجایی‌که ایران از امضاکنندگان معاهده‌ی منع تولید تسلیحات هسته‌ای است می‌تواند با استفاده از انرژی هسته‌ای ۲۰ درصد از نیاز خود به انرژی را برطرف کند.»
 
واشنگتن‌پست در ادامه ادعا‌های خود مطرح می‌کند: «خصومت ایران نسبت به اسراییل (رژیم صهیونیستی) باعث شده است؛ تا ایران به تسلیحات هسته‌ای دست یابد. ایالات متحده ایران را در لیست کشور‌های حامی تروریسم قرار داده است، اما بوش تنها به این دلیل که ایران به دنبال دستیابی به تسلیحات کشتار جمعی است! این کشور را در جمع کشور‌های عضو محور شرارت قرار داده است»!
 
و ۲۵ اسفند روزنامه «ایران»
 
آهنگ تهدید ایران در کاخ سفید شدت گرفت
 
پس از اظهارات تهدید آمیز وزیر خارجه و مشاور امنیت ملی آمریکا علیه ایران، شمار دیگری از مقام‌های این کشور نیز به بهانه پروژه هسته‌ای، در اظهارات خود خط تهدید ایران را پی گرفته‌اند. زلمی خلیل زاد مشاور افغان تبار امنیت ملی کاخ سفید امریکا در امور خاورمیانه در این باره مدعی شده: پس از عراق نوبت خلع سلاح ایران است. وی در گفت و گویی با رادیو فردا گفته: مسئله بمب اتم یک مشکل بین المللی است که در دنیای بعد از جنگ سرد اهمیت بیشتری پیدا کرده است. در همین حال شماری از نمایندگان کنگره امریکا قطعنامه‌ای را در ارتباط با اوضاع داخلی ایران ارائه کردند. آن‌ها با ارائه قطعنامه‌ای به کنگره آمریکا اعلام داشتند: پس از عراق، ایران به خاطر برنامه اتمی اش در کانون توجه دولت آمریکا برای خلع سلاح قرار خواهد گرفت! پنج عضو کنگره که این قطعنامه را به پارلمان برده‌اند، در یک کنفرانس مطبوعاتی در سنای آمریکا با تکرار برخی ادعا‌های تکراری درباره ایران گفته‌اند که با این قطعنامه کنگره از جنبش دموکراتیک در ایران حمایت می‌کند؟!
 
پیگیری اخبار مربوط به پرونده هسته‌ای ایران در سال ۸۱ نشان می‌دهد که فعالیت‌های هسته‌ای ایران با تحریک اسرائیل و علیرغم سفر‌های مداوم و مکرر آژانس به ایران و بازرسی‌های صورت گرفته  قرار بود به عنوان بهانه تداوم جنگ در منطقه قرار بگیرد.
 
راهبرد پیشگیرانه دولت اصلاحات در آستانه جنگ عراق
 
با توجه به آن چه از آرشیو خبر‌های منتشر شده در رسانه‌ها در بازه زمانی پائیز و زمستان ۱۳۸۱ استفاده و استنباط می‌شود خطر درگیر شدن ایران و سوریه در جنگ عراق محتمل بوده و برخی مقامات سابق آمریکایی و همچنین شارون نخست وزیر وقت رژیم صهیونیستی چنان چه ذکر شد می‌گفتند که پس از عراق نوبت ایران و سوریه است!
 
ولی آن چه از واقعه یازده سپتامبر به این سو رخ داد از جمله در برخی همکاری‌های ایران و آمریکا در حین و بعد از سقوط طالبان در افغانستان و همچنین تحرکات دیپلماتیک دستگاه سیاست خارجی مانع آن شد که پرونده ایران و عراق بر روی یک میز قرار گیرد و یک معامله با هر دو کشور صورت گیرد.  
 
این همکاری بین ایران و آمریکا در آن برهه به مذاق رژیم صهیونیستی سازگار نبود، اسرائیل همواره از این که پرونده ایران در نظام بین الملل به حالت عادی بازگردد ابا داشته و تمام تلاش‌های این رژیم بر بر هم زدن ساز و کار‌های این عادی سازی بوده است، در برهه‌های مختلف از جمله بعد از رخداد یازده سپتامبر و ماجرای همکاری‌های موردی ایران و آمریکا، برجام و همچنین تفاهم اخیر ایران و آمریکا این سنگ اندازی‌ها به خوبی دیده می‌شود.  
 
نیروی دریایی رژیم صهیونیستی در دی ماه ۱۳۸۰ در عملیاتی با نام «کشتی نوح» یک کشتی به نام «کارین‌ای» را در نزدیکی آب‌های  سرزمینی اسراییل و در آب‌های  بین‌المللی توقیف و مدعی شد که جمهوری اسلامی در این  کشتی به ارزش ۱۵ میلیون دلار سلاح برای فلسطینی‌ها می‌فرستاده است که از لبنان خریداری و از مبدا جزیره کیش به سوی فلسطین ارسال شده است.
 
نکته جالب توجه آن که هر گاه روابط ایران و غرب به ویژه آمریکا رو به بهبود میگذاشت و یا برخی پرونده‌ها در جهت حل و فصل گام بر می‌داشت رژیم صهیونیستی چنین خبر‌هایی را به رسانه‌ها درز می‌داد و مدعی می‌شد که ایران نقش اصلی را در قاچاق سلاح و بر هم زدن امنیت بین المللی ایفا می‌کند، نمونه دیگر آن پس از روی کار آمدن دولت حسن روحانی در تابستان ۱۳۹۲ و خبری است که ۱۴ اسفند همین سال منتشر شد. در این روز دولت اسرائیل مدعی توقیف "یک کشتی حامل سلاح از ایران" شد ادعایی که به صورت رسمی از سوی ایران تکذیب گردید ولی رسانه هایی، چون بی بی سی نیز تشابه این ادعا در میانه تلاش‌های دیپلماتیک حسن روحانی برای حل و فصل پرونده هسته‌ای را با آن چه در سال ۱۳۸۰ و پس از رخداد یازده سپتامبر پیش آمد از نظر دور نداشتند. (۴)
 
پس از ورود رژیم صهیونیستی در دی ماه ۱۳۸۰ و عملیات «کشتی نوح» بوش در تاریخ ۲۹ ژانویه ۲۰۰۲/ ۹ بهمن ۱۳۸۰ «جمهوری اسلامی ایران» را به همراه نظام‌های عراق و کره شمالی محور شرارت نامید و این گونه بود که روند شروع شده برای عبور دادن کشور از یک بحران بین المللی که می‌توانست ایران را نیز درگیر خود سازد با خلل رو‌به‌رو شد.  
 
در میانه بحران که آمریکا به فکر حمله به عراق بود و مقدمات این کار را تدارک می‌دید شارون نخست وزیر رژیم صهیونیستی، عازم واشنگتن می‌شود و جمله معروف خود را در این سفر می‌گوید که «بغداد آدرس غلط است و آدرس صحیح تهران است»!
 
تلاش‌های اسرائیل در این مقطع بر این معطوف بود که یا پرونده ایران زودتر از عراق روی میز قرار گیرد و یا این که بعد از سقوط حکومت عراق و اشغال این کشور ایران مورد هجوم قرار گیرد و این دومینو متوقف نشود.
 
همسو با رژیم صهیونیستی، لابی اعراب نیز به دنبال فروش این تحلیل به دولت آمریکا بودند که ««پسر‌ها به بغداد، اما مردان واقعی به تهران می‌روند.» و در داخل کاخ سفید تعدادی از مقامات دلشیفته این تحلیل بودند، آن‌ها «حمله بغداد» را پیش غذایی برای غذای اصلی یعنی «ایران» می‌دیدند و در این میان نقش دیپلماسی برای خارج کردن مقامات آمریکایی از توهم و گذراندن کشور از بلایی که می‌خواست دامنگیر آن بشود مهم و قابل بررسی است.  
 
اما در این برهه چندین رخداد تفاوت‌های میان ایران و عراق را ملموس می‌کرد.  
 
یک: در حالی که نظام عراق نظامی استبدادی بود و صدام در همه انتخابات ها، تک نامزد انتخابات و پیروز میدان رقابت با صد در صد آرا بود، سیدمحمد خاتمی چند ماه قبل از رخداد یازده سپتامبر در انتخاباتی با حضور ده نامزد ۷۷ درصد آرا را به خود اختصاص داده و پیروز شد، انتخاباتی که جدیت رقابت در آن میان انتخابات‌های پس از انقلاب کم نظیر بود.  
 
دو: اجماع امنیتی جهانی در برابر رژیم عراق که در بازه زمانی سال‌های ۱۳۷۰ تا ۱۳۸۱ با قطعنامه‌های بی شمار ذیل فصل هفت منشور ملل متحد شکل گرفته بود در باره جمهوری اسلامی با توجه به سیاست خارجی فعال و تنش زدا شکل نگرفته بود.  
 
دولت اصلاحات در چنین شرایطی با در پیش گرفتن پنج سیاست توانست در کنار عوامل موثر دیگر مانع تحمیل جنگ به کشور در شرایط بحرانی منطقه شود، شرایطی که دو کشور شرق و غرب ایران اشغال شده بود و رژیم صهیونیستی تلاش داشت که با حمله به ایران پازل را تکمیل کند. این سیاست‌ها عبارت بودند از؛
 
۱- جلوگیری از تبدیل ایران به شریک عملیاتی صدام؛
 
۲- اعلام «بی‌طرفی فعال» در جنگ عراق؛
 
۳- همکاری محدود و غیرمستقیم با آمریکا در افغانستان و سپس عراق؛
 
۴- حفظ روابط با اروپا، سازمان ملل و کشور‌های عربی؛
 
۵- آغاز همکاری با آژانس بین‌المللی انرژی اتمی برای جلوگیری از شکل‌گیری فوری پرونده‌ای مشابه عراق.
 
خاتمی از شهریور ۱۳۸۱، هم‌زمان با تشدید بحث حمله آمریکا، از بغداد خواست قطعنامه‌های شورای امنیت را اجرا و با بازرسان سازمان ملل همکاری کند. گزارش‌های همان دوره، سیاست ایران را «بی‌طرفی فعال» توصیف کرده‌اند: ایران نه به ائتلاف نظامی آمریکا پیوست و نه در کنار صدام قرار گرفت. پیگیری سیاست «بی طرفی فعال» از سوی دولت اصلاحات باعث شد که؛ از ایجاد بهانه فوری برای حمله آمریکا جلوگیری کند؛ از متهم‌شدن به دفاع از حکومت صدام فاصله بگیرد؛ با گروه‌های عراقی مخالف صدام ارتباط خود را حفظ کند؛ در عین محکوم‌کردن اشغال، کانال‌های دیپلماتیک با اروپا و کشور‌های منطقه را باز نگه دارد.
 
یکی از مهم‌ترین عواملی که تصویر ایران را در بخشی از دستگاه سیاست خارجی آمریکا پیچیده‌تر می‌کرد، همکاری تهران در تشکیل حکومت جدید افغانستان پس از سقوط طالبان بود.
 
در کنفرانس بن در نوامبر و دسامبر ۲۰۰۱، ایران از تشکیل دولت فراگیر افغانستان حمایت کرد. جیمز دابینز، نماینده ویژه آمریکا در امور افغانستان و نماینده واشنگتن در کنفرانس بن، بعد‌ها نوشت که ایران، روسیه و هند در پیشبرد توافق سیاسی نقش سازنده‌ای ایفا کردند. به گفته او، نفوذ ایران بر نیرو‌های ائتلاف شمال و هیئت‌های افغانستانی برای حصول توافق ضروری بود.
 
اسناد منتشرشده درباره کنفرانس بن نیز نشان می‌دهد محمدجواد ظریف، نماینده وقت ایران، و جیمز دابینز در تنظیم بخش‌هایی از توافق و ترغیب گروه‌های افغان به پذیرش آن همکاری داشتند.
 
بعد‌ها محمدجواد ظریف درباره این کنفرانس و نقش شهید سلیمانی در موفقیت کنفرانس گفت: به جرات می‌توانم بگویم در مذاکرات بُن، در صلح افغانستان، اگر حمایت‌های سردار سلیمانی نبود، امکان نداشت توفیقاتی را که در کنفرانس بُن به دست آوردیم، به دست بیاوریم. رابطه تنگاتنگی که بنده به عنوان نماینده ایران در کنفرانس بُن با آقای سلیمانی در سال ۸۰ به عنوان فرمانده نیروی قدس منصوب شده بود، میزان کمکی که سردار سلیمانی برای دستیابی به توافق بُن کرد، از میزان کمک هر کسی بیشتر بود. (۵)
 
همکاری ایران در افغانستان دو پیامد مهم داشت:
 
نخست، این همکاری در وزارت خارجه آمریکا و میان دیپلمات‌های حرفه‌ای این دیدگاه را تقویت کرد که ایران، برخلاف عراقِ صدام، دولتی است که می‌توان در موضوعات دارای منافع مشترک با آن مذاکره کرد.
 
دوم، نشان داد که دولت خاتمی مایل نیست از هر بحران منطقه‌ای برای رویارویی مستقیم با آمریکا استفاده کند. ایران با طالبان دشمنی دیرینه داشت و سقوط این گروه را در راستای منافع امنیتی خود می‌دید؛ بااین‌حال، همکاری‌اش را عمدتاً از مسیر سازمان ملل متحد و مذاکرات چندجانبه پیش برد.
 
این همکاری مانع از آن نشد که ایران در «محور شرارت» قرار گیرد؛ اما تصویر کشورمان را از یک دشمن کاملاً غیرقابل مذاکره به بازیگری منطقه‌ای با رفتاری ترکیبی تغییر داد. همین تمایز در جلوگیری از همسان‌سازی کامل ایران با عراق اهمیت داشت.
 
پس از ۱۱ سپتامبر و در جریان تحولات افغانستان، نمایندگان ایران و آمریکا در قالب نشست‌های چندجانبه و عمدتاً در ژنو با یکدیگر تماس داشتند. محور این گفت‌و‌گو‌ها ابتدا افغانستان بود، اما در آستانه و پس از حمله به عراق، مسائل مربوط به امنیت مرزی، وضعیت گروه‌های عراقی و جلوگیری از برخورد ناخواسته نیز مطرح شد.
 
شهادت‌ها و نوشته‌های مقام‌های پیشین آمریکایی از جمله جیمز دابینز و فلینت لورت نشان می‌دهد که دولت خاتمی آمادگی داشت همکاری محدود و موضوعی را در افغانستان ادامه دهد. با این حال، دولت بوش این همکاری را به عادی‌سازی سیاسی گسترده تبدیل نکرد و پس از سخنرانی «محور شرارت»، اعتماد تهران به واشنگتن به‌شدت آسیب دید.
 
این تماس‌ها چند کارکرد داشت:
 
- انتقال پیام درباره خطوط قرمز ایران؛ جلوگیری از سوءبرداشت نظامی در مرز ایران و عراق؛ روشن‌کردن موضع ایران درباره گروه‌های عراقی؛ نشان‌دادن اینکه تهران قصد ندارد جبهه دوم جنگ علیه نیرو‌های آمریکا باز کند.
 
بازبودن این کانال‌ها لزوماً به‌معنای توافق راهبردی نبود، اما در شرایطی که دو کشور روابط دیپلماتیک نداشتند، خطر تصمیم‌گیری بر اساس اطلاعات ناقص یا برداشت‌های امنیتی اغراق‌آمیز را کاهش می‌داد.
 
کنترل خطر رویارویی نیرو‌های عراقی نزدیک به ایران با آمریکا
 
ایران از دهه ۱۳۶۰ با مجلس اعلای انقلاب اسلامی عراق و شاخه نظامی آن، سپاه بدر، روابط نزدیک داشت. در آستانه حمله آمریکا به عراق، واشنگتن نسبت به ورود نیرو‌های بدر از خاک ایران به عراق ابراز نگرانی می‌کرد.  
 
گزارش‌های پیش از آغاز جنگ نیز از تجمع نیرو‌های بدر در مرز یا ورود آنان به شمال عراق حکایت داشت. وزارت خارجه آمریکا در نشست خبری ۱۹ فوریه ۲۰۰۳ درباره نیرو‌های «بدرِ مستقر در ایران» که به شمال عراق می‌رفتند ابراز نگرانی کرده بود.
 
گزارش‌های هم‌زمان نشان می‌دهد که عناصر بدر، برخلاف تصور اولیه، در جریان سقوط حکومت صدام وارد مناطق مختلف عراق شدند. عبدالعزیز حکیم، از رهبران مجلس اعلا، در ۲۳ آوریل ۲۰۰۳ حضور نیرو‌های بدر را در نقاط گوناگون عراق تأیید کرد. او در این تاریخ ضمن نامیدن نیرو‌های ائتلاف به‌عنوان «نیرو‌های اشغالگر»، اعلام کرد مخالفت عراقی‌ها با اشغال باید به شکل مسالمت‌آمیز باشد. او اولویت مجلس اعلا را بازگرداندن امنیت، خدمات شهری و تشکیل دولتی مستقل و فراگیر معرفی کرد.
 
گزارش‌های تحقیقی بعدی نیز حاکی است که سپاه بدر در مرحله نخست پس از سقوط صدام، عمدتاً از رویارویی مستقیم و فراگیر با نیرو‌های آمریکایی خودداری کرد و فعالیت خود را بر استقرار در عراق، گسترش نفوذ سیاسی و حضور در ساختار‌های جدید متمرکز ساخت. این خویشتنداری با سیاست کلی تهران برای اجتناب از جنگ مستقیم با آمریکا سازگار بود؛ هرچند سند علنی و مستقیمی وجود ندارد که نشان دهد دولت اصلاحات فرمان مشخصی برای کنترل عملیات سپاه بدر صادر کرده است.
 
بنابراین، نقش سیاست ایران را باید نه در جلوگیری از ورود سپاه بدر به عراق، بلکه در جلوگیری از تبدیل حضور این نیرو‌ها به یک جبهه فوری و سازمان‌یافته جنگ علیه ارتش آمریکا جست‌و‌جو کرد. این رفتار احتمال برخورد مستقیم ایران و آمریکا را در مرحله آغازین جنگ کاهش داد.
 
دیپلماسی چندجانبه: مخالفت با جنگ بدون قرارگرفتن در کنار صدام
 
دولت اصلاحات تلاش کرد مخالفت خود با جنگ را در قالب حقوق بین‌الملل و نقش سازمان ملل بیان کند. ایران تأکید می‌کرد که:
 
- خلع سلاح عراق باید تحت نظارت شورای امنیت انجام شود:
 
 کمال خرازی وزیر وقت امور خارجه در روز ۱۶ بهمن ۱۳۸۱ در “انجمن سلطنتی امور بین‌الملل” (چاتم هاوس) در انگلستان سخنرانی کرد و اظهار داشت: در مورد عراق نیز، ایران همانند گذشته، بر ضرورت پایبندی این کشور بر اجرای کامل قطع‌نامه‌های سازمان ملل متحد و انجام هر گونه اقدام تنبیهی علیه آن. صرفا در چارچوب مصوبات این سازمان در صورت عدم اجرای قطع‌نامه‌های آن تأکید می‌کند.
 
یک روز پس از این نشست نیز کمال خرازی در کنفرانس خبری مشترک با وزیر خارجه انگلیس گفت: ما در مقطعی بسیار دشوار به سر می‌بریم و طبیعتاً باید تمام تلاش خود را برای حل این بحران، بدون ضرورت توسل به زور، به کار گیریم. معتقدم نظام ملل متحد و شورای امنیت صلاحیت رسیدگی به مسئله عراق را دارند. به نظر می‌رسد تصویب قطعنامه‌ای دیگر قریب‌الوقوع باشد؛ قطعنامه‌ای که به‌عنوان ابزار دیگری برای استفاده از مجاری دیپلماتیک، از عراق بخواهد همکاری کامل‌تری با قطعنامه‌های شورای امنیت داشته باشد.
 
- تغییر رژیم از طریق حمله خارجی مشروعیت ندارد؛ تمامیت ارضی عراق باید حفظ شود؛ جنگ می‌تواند موجب بی‌ثباتی، تجزیه، افراط‌گرایی و بحران پناهندگان شود
 
کمال خرازی ۱۷ بهمن ۱۳۸۱ در کنفرانس خبری مشترک با وزیر خارجه انگلیس گفت: ما به‌عنوان یکی از کشور‌های همسایه عراق، طبیعتاً نگرانی‌های خاص خود را داریم؛ زیرا وقوع جنگ پیامد‌های خاصی برای تمام کشور‌های همسایه در آن منطقه، از جمله ایران، خواهد داشت. ساده‌ترین این پیامدها، سرازیر شدن پناهندگان به ایران خواهد بود.
 
این مواضع به مواضع فرانسه، آلمان، روسیه و بسیاری از کشور‌های دیگر نزدیک بود. از این رو، ایران در مخالفت با جنگ در انزوای کامل قرار نگرفت و موضعش بخشی از مخالفت بین‌المللی گسترده‌تر با اقدام نظامی بدون مجوز صریح جدید شورای امنیت بود.
 
حمله به عراق با وجود اختلاف عمیق در شورای امنیت انجام شد. آغاز جنگ دیگری علیه ایران، بدون فاصله زمانی و بدون اجماع بین‌المللی، مشروعیت آمریکا را بیش از پیش تضعیف می‌کرد. دولت اصلاحات با حفظ روابط فعال با اروپا، روسیه، چین، ژاپن و کشور‌های منطقه، هزینه دیپلماتیک تشکیل ائتلاف تازه‌ای علیه ایران را افزایش داد.
 
به بیان دیگر، سیاست تنش‌زدایی نتوانست ایران را از فهرست دشمنان دولت بوش خارج کند، اما مانع شد ایران در سال ۱۳۸۱ همان درجه از انزوای دیپلماتیکی را تجربه کند که عراق صدام با آن روبه‌رو بود.
 
روابط با اروپا و اثر سیاست تنش‌زدایی
 
یکی از تفاوت‌های اساسی ایران سال ۱۳۸۱ با عراق، وجود روابط فعال تهران با اتحادیه اروپا بود. در دوره خاتمی، «گفت‌وگوی انتقادی» و سپس گفت‌و‌گو‌های جامع ایران و اروپا توسعه یافت. همکاری اقتصادی، مذاکرات سیاسی، گفت‌وگوی حقوق بشر و رایزنی درباره افغانستان، عراق و مبارزه با مواد مخدر ادامه داشت.
 
سیاست «گفت‌وگوی تمدن‌ها» و تنش‌زدایی، اگرچه اختلاف‌های ایران و اروپا را برطرف نکرد، موجب شد کشور‌های اروپایی میان جمهوری اسلامی و حکومت عراق تفاوت قائل شوند. مطالعات مربوط به روابط ایران و اتحادیه اروپا، دوره خاتمی را مرحله‌ای می‌دانند که تهران با تکیه بر تنش‌زدایی و گفت‌و‌گو توانست روابط سیاسی خود با دولت‌های اروپایی را گسترش دهد.
 
این روابط برای امنیت ایران دو کارکرد داشت:
 
- اروپا را به کانال انتقال پیام میان ایران و آمریکا تبدیل کرد؛ از شکل‌گیری اجماع فوری غربی برای تغییر رژیم در ایران جلوگیری کرد.
 
البته اروپا در موضوعاتی مانند حقوق بشر، حمایت ایران از گروه‌های فلسطینی و برنامه هسته‌ای منتقد تهران بود؛ بااین‌حال، راه‌حل مطلوب دولت‌های اروپایی در سال‌های ۱۳۸۱ و ۱۳۸۲ عمدتاً مذاکره، بازرسی و مشروط‌سازی روابط بود، نه حمله نظامی.
 
آغاز مدیریت دیپلماتیک پرونده هسته‌ای
 
در مرداد ۱۳۸۱، انتشار اطلاعات مربوط به تأسیسات نطنز و اراک، پرونده هسته‌ای ایران را به یکی از مهم‌ترین موضوعات امنیتی تبدیل کرد. شباهت‌سازی احتمالی میان اتهام‌های واردشده به عراق و ایران، تهدیدی جدی بود: دولت بوش حمله به عراق را با ادعای وجود سلاح‌های کشتارجمعی توجیه می‌کرد و ایران نیز با پرسش‌های فزاینده درباره فعالیت‌های اعلام‌نشده هسته‌ای مواجه شده بود.
 
دولت اصلاحات در این مرحله به‌جای اخراج بازرسان یا خروج از پیمان منع گسترش سلاح‌های هسته‌ای، محمد البرادعی، مدیرکل آژانس بین‌المللی انرژی اتمی، را به تهران دعوت کرد. البرادعی در ۲۱ و ۲۲ فوریه ۲۰۰۳ ــ ۲ و ۳ اسفند ۱۳۸۱ ــ با خاتمی و مقام‌های ایرانی دیدار و از تأسیسات هسته‌ای بازدید کرد. آژانس این سفر را آغاز بررسی رسمی پرسش‌های مربوط به برنامه هسته‌ای ایران ثبت کرده است.
 
دعوت از البرادعی نتوانست بحران هسته‌ای را پایان دهد و گزارش‌های بعدی آژانس کاستی‌های جدی در اظهار فعالیت‌های هسته‌ای ایران را مطرح کردند؛ اما در اسفند ۱۳۸۱، این اقدام مانع شد ایران همانند عراق به اخراج بازرسان یا خودداری کامل از همکاری متهم شود.
 
دولت اصلاحات تلاش کرد اختلاف هسته‌ای را در چارچوب فنی و حقوقی آژانس نگه دارد و مانع انتقال سریع آن به منطق «تهدید فوری و اقدام نظامی» شود. این روند در مهر ۱۳۸۲ به مذاکرات تهران با وزرای خارجه بریتانیا، فرانسه و آلمان و پذیرش داوطلبانه برخی اقدامات اعتمادساز انجامید؛ هرچند آن مرحله دیگر مربوط به پس از سقوط صدام بود.
 
مدیریت بحران انسانی و مرزی
 
ایران از پیش میزبان شمار زیادی از پناهندگان عراقی بود و برای موج جدید احتمالی آوارگان آماده شد. سازمان‌های بین‌المللی در هفته‌های نخست جنگ گزارش دادند که ایران اردوگاه‌هایی را در جنوب‌غرب کشور برای پذیرش ده‌ها هزار پناهجو آماده کرده بود. گزارش‌های بشردوستانه از آمادگی برای پذیرش حدود ۶۰ هزار نفر و نیز حضور صد‌ها هزار عراقی پیشین در ایران حکایت داشت.
 
این همکاری انسانی و مرزی اهمیت سیاسی نیز داشت. ایران می‌توانست مرز‌ها را به منطقه‌ای برای انتقال سلاح، اعزام رسمی نیرو یا ایجاد بحران تبدیل کند، اما سیاست اعلامی دولت بر کنترل مرز و مدیریت پناهندگان متمرکز شد.
 
این رفتار، به‌ویژه در مرحله نخست جنگ، به آمریکا و همسایگان نشان می‌داد که تهران خواهان گسترش جغرافیایی جنگ نیست.
 
روابط با کشور‌های عربی و جلوگیری از انزوای منطقه‌ای
 
در سال‌های منتهی به بحران عراق، یکی از محور‌های کلیدی سیاست خارجی دولت اصلاحات، کاهش تنش و بهبود مناسبات با عربستان سعودی و سایر کشور‌های عضو شورای همکاری خلیج فارس بود. در همین راستا، امضای توافق‌نامه امنیتی در سال ۱۳۸۰ و تداوم دیدار‌های دیپلماتیک در سطوح عالی، توانست بخشی از نگرانی‌های سنتیِ پایتخت‌های عربی از رفتار‌های منطقه‌ای تهران را تعدیل کند.
 
با آغاز بحران عراق، این دیپلماسی در آزمون سختی قرار گرفت. با این حال، ایران و کشور‌های عربی در خصوص پیامد‌های احتمالی جنگ، همچون فروپاشی ساختار سیاسی عراق و گسترش بی‌ثباتی در منطقه، دغدغه‌های مشترکی داشتند؛ موضوعی که باعث شد حتی برخی دولت‌های عربی، با وجود در اختیار گذاشتن تسهیلات نظامی برای نیرو‌های آمریکایی، نگاهی محتاطانه به پیامد‌های امنیتی جنگ داشته باشند.
 
نتیجه‌ی عملی این رویکرد، ایجاد سدی در برابر روایت‌سازی واشنگتن بود؛ به‌طوری که آمریکا دیگر نمی‌توانست به‌سادگی ادعا کند که همسایگان عرب ایران، یک‌صدا خواهانِ حمله نظامی به جمهوری اسلامی هستند. در واقع، هرچند این دولت‌ها کماکان نسبت به قدرت منطقه‌ای ایران بدبین بودند، اما تجربه جنگ عراق و هراس از بی‌ثباتیِ فراگیر، آنان را از حمایت علنی و مستقیم از یک رویارویی نظامی جدید علیه ایران باز می‌داشت.
 
به صورت خلاصه می‌توان گفت سیاست خارجی دولت اصلاحات در پایان سال ۱۳۸۱ و جریان حمله به عراق را می‌توان نمونه‌ای از بازدارندگی دیپلماتیک دانست. این سیاست نه بر اتحاد با آمریکا استوار بود و نه بر مقابله نظامی مستقیم؛ بلکه بر ترکیبی از تنش‌زدایی، چندجانبه‌گرایی، همکاری موردی، کنترل بحران و جلوگیری از تولید بهانه فوری برای جنگ تکیه داشت.
 
مهم‌ترین اقدامات مؤثر عبارت بودند از:
 
- اعلام بی‌طرفی فعال و مخالفت هم‌زمان با صدام و حمله یک‌جانبه؛ درخواست از عراق برای اجرای قطعنامه‌های شورای امنیت؛ جلوگیری از ورود رسمی نیرو‌های وابسته به ایران به جنگ با آمریکا؛ استفاده از تجربه همکاری در افغانستان برای باز نگه‌داشتن کانال‌های ارتباطی؛ حفظ روابط فعال با اروپا، روسیه، چین و کشور‌های عربی؛ دعوت از مدیرکل آژانس بین‌المللی انرژی اتمی و پذیرش روند بازرسی؛ همکاری با سازمان‌های بین‌المللی در مدیریت مرز و پناهندگان.
 
هشدار درباره قطعی بودن حمله؛ اختلاف ارزیابی در داخل حاکمیت
 
محمد جواد ظریف وزیر خارجه و سفیر اسبق ایران در سازمان ملل متحد درباره فعالیت‌های دولت اصلاحات در بحران عراق در خاطرات خود که به همت «محمدمهدی راجی» در کتاب «آقای سفیر» منتشر شده است تلاش‌های دیپلماتیک ایران در این برهه را تشریح می‌کند و از جمله معتقد است در برخی ارکان حاکمیت از جمله برخی مسئولین وزارت خارجه و وزارت اطلاعات این خوش خیالی وجود داشت که به عراق حمله نخواهد شد.
 
ظریف می‌گوید: دولت بوش (پسر) بر اساس دیدگاه نومحافظه‌کاران تلاش داشت که سلطه جهانی آمریکا را از طریق استفاده از ابزار نظامی برقرار و نهادینه کند. البته این سیاست فقط مربوط به بوش پسر نبود، بلکه از زمان پدرش و حتی در دوران کلینتون هم استفاده از ابزار نظامی در اولویت کار آمریکا بود، چون احساس می‌کردند که در این حوزه برتری قطعی بر تمام دنیا دارند. در دولت بوش پسر پس از حمله به افغانستان و موفقیت سریع در آنجا لازم بود با بهانه‌ای یک حرکت موفق نظامی در نقطه‌ای حساس‌تر به دست آورند. عراق نامزد مناسبی برای پیگیری این سیاست بود؛ چون از یک سو کشور مهمی تلقی می‌شد و از سوی دیگر با تحمل ۱۲ سال تحریم سازمان ملل متحد، هم توانش کاملاً تحلیل رفته بود و هم در جامعه جهانی منزوی بود و هزینه برخورد با آن کمتر بود. بهانه هم با توجه به سوابق عراق در تولید و استفاده از سلاح‌های کشتار جمعی وجود داشت. بنده یقین دارم که موضوع تسلیحات نبود؛ حتی فکر نمی‌کنم که هدف اصلی به دست آوردن منابع نفتی عراق بود. هدف، پیگیری سیاست تثبیت سلطه جهانی آمریکا بود. آمریکایی‌ها فکر می‌کردند که می‌توانند پیروزی سریعی در عراق به دست آورند و پس از آن با برقراری نظم و به قول خودشان دموکراسی در عراق، به خیال خود نمونه‌ای در منطقه ایجاد کنند و برتری جهانی خود را هم تثبیت کنند. این خوش‌خیالی در دولت بوش حاکم بود و به همین دلیل با فاصله کمی پس از سقوط صدام، بوش اعلام پیروزی کرد. البته حتی گروهی در داخل ایران این نگرانی را داشتند که آمریکا با پیروزی سریع بر عراق، سنتی را ایجاد کند که نهایتی نداشته باشد؛ لذا یک هدف راهبردی ایران مخالفت با سیاست نظامی‌گری آمریکا و جلوگیری از حمله آمریکا به عراق بود. برخی هم در داخل - من‌جمله مسئولین وزارت امور خارجه و وزارت اطلاعات - معتقد بودند که آمریکا به عراق حمله نمی‌کند.
 
ظریف بازتاب این خوش خیالی را در کمیسیون امنیت ملی مجلس ششم را نیز چنین در خاطرات خود بازگو می‌کند: در جریان یکی از سفرهایم به تهران حدود دو هفته قبل از حمله آمریکا، در کمیسیون امنیت ملی مجلس شورای اسلامی گفتم آمریکا تا سه هفته دیگر به عراق حمله می‌کند. برخی اعضای کمیسیون گفتند که دستگاه متبوع شما پیش‌بینی متفاوتی دارد. پاسخ دادم که این تحلیل شخصی من است و من نمی‌توانم تحلیل‌هایم را بر اساس دستورالعمل ارائه دهم.
 
ظریف با توجه به شواهد موجود حمله را قطعی می‌دانست: «بر اساس آنچه در نیویورک می‌دیدم حمله نظامی قطعی بود، ولی بنده به پیروزی نهایی آمریکا باور نداشتم و در جلسات داخلی پیش‌بینی کرده بودم که صدام سریعاً شکست خواهد خورد ولی آمریکا پیروز نخواهد شد. چون اشغال نظامی خارجی لاجرم مقاومت و حتی تندروی را ایجاد می‌کند که وقوع آن قطعی است. این همان مطلبی است که در جلسه شورای امنیت گفتم.»
 
ظریف در خاطرات خود از این برهه به تلاش‌ها برای حمله به ایران پیش از عراق نیز می‌پردازد و می‌گوید: البته خطر فوری‌تری برای ایران وجود داشت. در زمانی که بحث حمله آمریکا به عراق مطرح بود یعنی در فاصله سال‌های ۲۰۰۱ تا ۲۰۰۳ میلادی (۱۳۸۰ تا ۱۳۸۲)، مجموعه‌ای در داخل و خارج آمریکا تلاش می‌کردند که به جای عراق به ایران حمله شود. شعار معروف نومحافظه‌کاران این بود که مردان واقعی به تهران می‌روند. گفته می‌شود شارون هم به بوش گفته بود که بغداد آدرس غلط است و باید به فکر تهران باشید. لابی اعراب هم که به‌شدت دست‌به‌کار بود تا مانع حمله به عراق شود و ایران را هدف حمله کند. نتیجه این ائتلاف نامقدس هم در مصاحبه منافقین در واشنگتن در اوت ۲۰۰۲ (مرداد ۱۳۸۱) و افشای برنامه نطنز با اطلاعات ارائه شده از سوی اسرائیلی‌ها و محافل تندرو آمریکا و در جهت منحرف کردن بحث از عراق به سمت ایران بود؛ لذا نیاز بود دستگاه سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران با هوشیاری کامل از این توطئه جلوگیری کند.
 
نماینده وقت ایران در سازمان ملل متحد با بیان این که «منافع ایران در عراق نیز نیازمند حضور جدی ایران در شکل‌گیری بحث‌های مربوط به عراق بود» می‌گوید: اواخر سال ۱۳۸۰ یعنی بیش از یک سال قبل از حمله آمریکا به عراق در سفری که به عنوان معاون وزارت امور خارجه به نیویورک داشتم، از سوی جمهوری اسلامی به دبیرکل سازمان ملل متحد پیشنهاد کردم که همانند افغانستان که گروه ۲+۶ را تشکیل داده بود، برای عراق هم جمعی را ایجاد کند که شامل همسایگان عراق و اعضای دائم شورای امنیت شود تا از بروز یک بحران تازه در منطقه جلوگیری شود. دبیرکل به گرمی از این پیشنهاد استقبال کرد. قرار شد دبیرکل با اعضای دائم و همسایگان پیگیری کند.
 
این پیشنهاد در آمریکا به شدت مورد مخالفت قرار می‌گیرد «آمریکا به‌شدت با این طرح مخالفت کرد و از طریق دبیرکل پیغام داد که مایل است مستقیماً با ایران گفت‌و‌گو کند. البته آمریکایی‌ها این پیشنهاد را از طرق دیگر هم به ما داده بودند. بعد‌ها معلوم شد که علت مخالفت آمریکایی‌ها با ابتکار اجلاس همسایگان با اعضای دائم، ضدیتشان در آن زمان با فرانسه و روسیه بود که در شورای امنیت در برابر نقشه‌های آمریکا برای عراق ایستاده بودند؛ آنها نمی‌خواستند این دو کشور را وارد این بحث کنند...، اما افراد و جریانات عاقل‌تر در داخل و یا نزدیک به دولت آمریکا اصرار داشتند که ایران و آمریکا در مورد عراق گفت‌و‌گو کنند. از زمانی که من به عنوان نماینده دائم در مرداد ۱۳۸۱ به نیویورک رفتم، تماس‌های متعددی با من گرفتند و تلاش داشتند که گفت‌وگوی مستقیم بین آمریکا و ایران در مورد عراق برقرار شود. من ضمن گزارش این پیشنهاد به تهران همواره به این واسطه‌ها سابقه افغانستان و محور شرارت را یادآوری می‌کردم و اینکه ایران به آمریکا اعتماد ندارد. نهایتاً در بالاترین سطوح در تهران تصمیم گرفتند که در کنار مذاکرات ژنو در مورد افغانستان، در مورد عراق هم با آمریکایی‌ها گفت‌و‌گو شود. بنده در نیویورک بودم و در این تصمیم‌گیری حضور نداشتم، اما گمان می‌کنم که ضرورت تعامل مستقیم برای جلوگیری از خطراتی که در پاسخ به سؤال قبلی شما به آن اشاره کردم باعث شده بود که مسئولین کشور این تصمیم را اتخاذ کنند. آنچه به من ابلاغ شد این بود که باید مسئولیت هیئت ایرانی با من باشد.»
 
ظریف در ادامه به سه دور گفت‌و‌گو در این زمینه اشاره کرده و ادامه می‌دهد: «مجموعاً سه دور گفت‌و‌گو کردیم. دور اول در پاریس و دور دوم و سوم در ژنو. دو دور مذاکرات قبل از حمله به عراق بود و یک دور پس از حمله. از طرف آمریکا زلمای خلیل‌زاد و رایان کراکر شرکت می‌کردند و از طرف ما بنده و دوستانی که در مذاکرات افغانستان حضور داشتند. ما در این مذاکرات به‌ویژه قبل از حمله، خطرات و پیامد‌های حمله به عراق را تذکر می‌دادیم. از طرفی هم القائات اعراب و دیگران در مورد شیعیان، حزب بعث و ارتش عراق را تصحیح می‌کردیم.»
 
بی اطلاعی آمریکایی‌ها در مورد وضعیت داخلی عراق موضوعی است که در خاطرات ظریف به آن پرداخته شده و تلاش دستگاه سیاست خارجی ایران برای تصحیح این ناآگاهی که بی شک در عبور از بحران موثر بود:  آمریکایی‌ها بسیار در مورد وضعیت داخلی عراق کم‌اطلاع بودند. خاطرم هست که نقش حوزه علمیه و شخص آیت‌الله سیستانی را برای آنها توضیح دادیم و تفهیم کردیم که نمی‌توانند با چند روحانی جوان و بدون پایه در حوزه به خیال خود مشکل احساسات مذهبی مردم را حل کنند. قبل و بعد از حمله، خطرات تشکیل حکومت نظامی آمریکایی در عراق، ضرورت توجه به خواست اکثریت، ناتوانی آمریکا برای ایجاد دولت سرکوبگری مانند صدام و از این‌گونه بحث‌ها را مطرح می‌کردیم. در یکی از این جلسات در مورد اقدام آنها برای مذاکره با منافقین و برخورد دوگانه آنها با تروریسم برخورد تندی کردیم که توجیه‌هایی غیرمنطقی - از قبیل اینکه تصمیم توسط فرماندهان در محل اتخاذ شده و واشنگتن نقشی نداشته - ارائه دادند و تعهد کردند که تکرار نکنند. آنها هم بعضاً در مورد عراق و در یک مورد هم در مورد القاعده و حضور برخی عوامل آنها در زندان‌های ایران سؤال‌هایی مطرح می‌کردند.  
 
دور چهارم این گفت‌و‌گو‌ها برگزار نمی‌شود ولی همان سه دور مذاکرات با محوریت عراق در تصحیح برخی توهمات موثر می‌افتد چنان چه ظریف معتقد است: «به‌هرحال، گرچه این مذاکرات - مانند مذاکرات افغانستان - در محور عراقی بسیار مفید و حتی ضروری بود و توانست بسیاری از اهداف ما را در عراق تسهیل کند و از بسیاری خطرات و حتی فاجعه‌ها جلوگیری کند، اما به همان دلایلی که قبلاً گفتم نتوانست به کاهش تنش بین ایران و آمریکا کمک کند و نهایتاً علی‌رغم توافق مذاکره‌کنندگان و تعیین تاریخ برای دور چهارم مذاکرات، آن دور هرگز برگزار نشد.» (۶)
 
ورود ایران به شورای حکام 
 
با مطرح شدن پرونده هسته‌ای ایران حضور کشورمان در نهاد‌ها و سازمان‌های بین المللی و جلوگیری از اجماع جهانی علیه ایران از اهمیت بسیار زیادی برخوردار بود. از پیش از طرح شدن پرونده هسته‌ای ایران و جنجال‌ها پیرامون آن این تلاش‌ها آغاز شده بود و علی اکبر صالحی که در آن برهه نماینده ایران در آژانس بین المللی انرژی اتمی بود در خاطرات خود این روند پر مخاطره را به خوبی تشریح می‌کند.  
 
علی اکبر صالحی در خاطرات خود که در کتاب «گذری در تاریخ» تدوین شده می‌گوید: زمانی که پرونده هسته‌ای ایران در آژانس بین‌المللی انرژی اتمی کلید خورد، ما عضو شورای حکام نبودیم. البته عضو شدن در شورای حکام خیلی سخت است و مراحلی دارد. تصمیمات و مقدرات آژانس بین‌المللی انرژی اتمی توسط شورای حکام اتخاذ می‌شود. شورای حکام ۳۵ عضو دارد که ۱۳ عضو آن مانند شورای امنیت سازمان ملل متحد دائمی هستند؛ یعنی توسط شورای قبلی انتخاب می‌شوند؛ مثل آمریکا، فرانسه، انگلیس و کشور‌های هسته‌ای که گویی عضو دائمی هستند. شورای حکام همچنین اعضای تحمیل شده‌ی دائم مثل هند و برخی کشور‌های دیگر دارد که به خاطر نفوذشان همیشه به نوعی در شورا حضور دارند که گویی عضو دائم شده‌اند. ۲۲ کشور عضو انتخابی هستند که در مجمع عمومی به صورت دوره‌ای و برای مدت دو سال انتخاب می‌شوند؛ یعنی تقریباً نیمی از اعضای شورا انتخاب می‌شوند.
 
اعضای گروه‌های چندگانه‌ی عضو آژانس بین‌المللی انرژی اتمی بر اساس مناطق جغرافیایی تشکیل شده‌اند. آژانس مذکور در مورد نحوه‌ی انتخاب اعضای غیردائمی شورای حکام، دنیا را به ۸ منطقه جغرافیایی تقسیم کرده است: آمریکای شمالی، آمریکای لاتین، اروپای غربی، اروپای شرقی، آفریقا، خاورمیانه و جنوب آسیا، آسیای جنوب شرقی - اقیانوس آرام و خاور دور.
 
گروه خاورمیانه و جنوب آسیا موسوم به گروه «میسا» از ۲۷ کشور تشکیل یافته بود. تعداد این گروه پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی به یک‌باره زیاد شد؛ یعنی کشور‌هایی مثل قزاقستان، ترکمنستان و... که تازه به استقلال رسیده بودند، به عضویت این گروه درآمدند.
 
قبل از انقلاب که ایران اقدام قابل ملاحظه‌ای در انرژی هسته‌ای نکرده و حساسیتی هم روی آن نبود، یک بار به عضویت شورای حکام درآمده بود. اما در شرایط جدید و به جهت اهمیت موضوع و منافع کشور، باز هم به فکر ورود به این شورا افتادم. وقتی که کشوری عضو شورای حکام است، عضو مؤثر محسوب می‌شود؛ مثل عضو هیئت امنا یا عضو هیئت مدیره که می‌تواند در امور اصلی و مهم صاحب رأی باشد.
 
روال بر این منوال بود که اگر کشوری می‌خواست به عضویت شورای حکام دربیاید، دو راه پیش رو داشت: یا در منطقه جغرافیایی خود نامزد می‌شد و اجماع کشور‌های آن حوزه را برای حضور کسب می‌کرد، یا به صورت انفرادی در اجلاس سالانه تحت عنوان کنفرانس عمومی نامزد می‌شد و در رأی‌گیری شرکت می‌کرد.
 
ما نیز برای اینکه به عضویت شورای حکام دربیاییم، باید یکی از این دو راه را انتخاب می‌کردیم. در آن زمان با توجه به وضعیت کشورمان هر دو مسیر بسیار سخت بود. طبیعتاً با توجه به حضور کشورهایی، چون عربستان، پاکستان و هند، و با توجه به اینکه اکثر کشور‌های عربی تحت نفوذ عربستان قرار داشتند، کسب اجماع در درون گروه میسا بسیار دشوار بود؛ یعنی باید کشور‌هایی مثل عربستان، امارات، هند، پاکستان و... با ورود ایران به شورا موافقت می‌کردند و طبیعی بود که به خاطر شرایط سیاسی آن زمان، هیچ‌گاه موافقت نمی‌کردند و این اجماع هرگز حاصل نمی‌شد.
 
به همین خاطر ما هر بار که برای عضویت در شورای حکام تقاضا می‌دادیم، پاکستانی‌ها، هندی‌ها و عرب‌ها به نحوی با این عضویت مخالفت می‌کردند و آن را به کشور‌های دیگری می‌دادند. مثلاً امارات یا عربستان که زیرساخت‌های هسته‌ای چندانی در کشورشان وجود نداشت، عضو می‌شدند، آن وقت مانع کشوری مثل ایران می‌شدند که مشغول ساخت نیروگاه اتمی بود.
 
این وضعیت ادامه داشت تا اینکه پاکستان در سال ۱۹۹۸ بمب اتمی خود را آزمایش کرد. قبل از آن نیز هند این کار را کرده بود و دنیا یک‌باره غافلگیر شد. با خود گفتم الان بهترین زمان برای ورود ما به شورای حکام است.
 
بلافاصله تقاضای ورود ایران به شورای حکام را ارائه دادم. پاکستان هم که به لطایف‌الحیل و زدوبند هر دو سال یک بار به عضویت شورا درمی‌آمد، در نظر داشت مجدداً نامزد شود. هند به صورت خودخوانده عضو دائمی شورا بود و پاکستان هم به عنوان رقیب همیشگی هند، آرزوی عضویت دائم داشت ولی نمی‌توانست. به همین خاطر با پشتیبانی عربستان به هر ترفندی دست می‌زد تا هر دو سال یک بار خود را در میان اعضای شورا جا دهد.
 
همچنان که ذکر نمودم، کشورمان فقط یک بار در اوایل انقلاب به عضویت این شورا درآمده بود. آن موقع شرایط سیاسی ما نسبتاً مساعد بود و حضور ما هم خصوصاً برای رقبا خیلی اهمیت نداشت. اما در فرصت جدیدی که می‌خواستیم به شورا وارد شویم، شرایط متفاوت شده و بحث عراق و کره شمالی پیش آمده بود؛ لذا جایگاه شورای حکام و حضور در آن خیلی مهم محسوب می‌شد و اعضای آژانس هر کدام به نوبه‌ی خود تلاش می‌کردند تا با عضویت در آن، بر تحولات و اتفاقات منطقه و دنیا، همانند موضوع کره شمالی و عراق، اثرگذار باشند.
 
چون ما نمی‌توانستیم در گروه میسا اجماع را به دست بیاوریم، لذا ناچار بودیم راه دوم یعنی نامزد شدن در اجلاس عمومی را در پیش گیریم. البته همچنان که گفته شد، رأی آوردن کشور ما در بین ۱۳۲ کشور عضو آژانس خیلی سخت بود. پنجاه و چند کشور اروپایی و غربی همه مخالف بودند. هرچند کشور‌ها ترجیح می‌دادند که اول در گروه جغرافیایی خودشان رأی بیاورند و به‌طور طبیعی اجلاس عمومی هم رأی گروه را می‌پذیرفت؛ این قاعده در حال حاضر هم برقرار است.
 
همچنان که پیش‌بینی می‌شد، گروه میسا با نامزدی ایران مخالفت کرد. به همین خاطر تصمیم گرفتم موضوع عضویت ایران را در اجلاس عمومی مطرح کنم. پیش خود فرض کردم که اگر به ما رأی دادند، به هدفم رسیده‌ام و اگر هم ندادند، نطق غرایی در اجلاس عمومی ایراد می‌کنم و آبروی اروپایی‌ها را می‌برم و می‌گویم که همه حرف‌ها و ادعاهایشان دروغ است و شما برخلاف ادعاهایتان به کسی که بمب منفجر می‌کند امتیاز می‌دهید و نه به کسی که عضو پایبند معاهده عدم اشاعه (NPT) است.
 
به محض اینکه تقاضای حضور در شورای حکام را ارائه کردم، بلافاصله نماینده پاکستان برآشفته شد و رو در روی ما قرار گرفت و چالش بین ایران و پاکستان شروع شد. البته همچنان که گفتم، به سبب حضور هند در شورا این مسئله برای پاکستان حیثیتی شده بود. همچنین بخشی از نگرانی پاکستان قابل توجیه بود، چون به‌تازگی بمب اتمی آزمایش کرده و، چون عضو NPT هم نبود، نگران وخیم شدن شرایط جهانی‌اش بود. به همین خاطر به‌خوبی می‌دانستند که ممکن است در اجلاس عمومی با مشکل روبه‌رو شوند.
 
این وضعیت حتی غربی‌ها را نیز در شرایط دشواری قرار داده بود. به همین خاطر وقتی متوجه شدند که ما قصد داریم موضوع را به اجلاس سالانه ببریم، همه توان خود را برای ممانعت از آن به کار گرفتند. آنها می‌خواستند به نامزدی پاکستان که به‌تازگی بمب اتمی آزمایش کرده بود رأی داده و عضویت در شورا را نیز هدیه به آن بدهند. اتخاذ این موضع یعنی القای این تفکر به افکار عمومی جهانیان که: «بروید بمبتان را منفجر کنید، عضو NPT  هم نباشید، هیچ ارزشی هم برای هیچ‌کدام از کنوانسیون‌های بین‌المللی قائل نشوید، بعد هم جایزه بگیرید و عضو شورای حکام شوید!» همه اینها در صورتی اتفاق می‌افتاد که آنها ادعا می‌کردند مخالف ساخت بمب اتمی و توسعه سلاح‌های هسته‌ای هستند.
 
سفیر انگلیس که آن موقع مسئول اتحادیه اروپا بود پیش من آمد و گفت: «آقای صالحی شما کوتاه بیایید. اگر رأی‌گیری را به مجمع عمومی ببرید، قطعاً رأی نمی‌آورید.» گفتم: «اشکالی ندارد رأی نیاوریم، ولی فرصت خوبی است که ثابت کنم شما‌ها آدم‌های منافق و دروغ‌گویی هستید. هیچ‌کدام از حرف‌هایتان درست نیست و فقط شعار می‌دهید. شما می‌خواهید در مجمع عمومی به پاکستان که بمب منفجر کرده رأی بدهید و عضو شورایش کنید؛ یعنی به جای اینکه مجازاتش کنید، پاداشش بدهید. آن وقت ما که هم عضو NPT هستیم و هم زیرساخت‌های هسته‌ای صلح‌آمیز داریم، به شورای حکام راه نمی‌دهید. پس همه ادعا‌های شما دروغ است.»
 
من خودم را آماده کرده بودم که یک چنین سخنرانی را در اجلاس عمومی ایراد کنم. سفیر انگلیس آدمی باتجربه و از یک خانواده سرشناس بود و نفوذ خوبی داشت؛ ظاهراً پدر و پدربزرگش هم قبلاً سفیر بوده‌اند. او وقتی متوجه جدیت من شد کمی جا خورد. البته جا خوردن او به معنای ترسیدن نبود، بلکه او از این موضوع بیم داشت که سخنرانی و افشاگری‌های من، آن هم بعد از انفجار‌های هند و پاکستان، آنها را در مقابل افکار عمومی و رسانه‌ها قرار دهد.
 
همه به دست و پا افتاده بودند؛ سفیر پاکستان که بیشتر از همه نگران شده بود، با وزیر خارجه‌شان تماس گرفت و از او خواست که با وزیر خارجه ایران صحبت کند تا بنده (صالحی) کوتاه بیایم. آقای دکتر خرازی آن موقع دمشق بودند و از آنجا به من زنگ زدند و گفتند: «آقای صالحی کوتاه بیا، بهتر است روابطمان با این کشور همسایه به خاطر این موضوع تحت تأثیر قرار نگیرد.»
 
در پاسخ به آقای دکتر خرازی گفتم: «شما نگران نباشید، اگر دست مرا باز بگذارید نه‌تنها به شورای حکام وارد می‌شویم، بلکه سعی می‌کنم نظر پاکستانی‌ها را هم تأمین کنم.» البته ایشان از اینکه ما بتوانیم به شورای حکام وارد بشویم تقریباً ناامید بود، به همین خاطر تأکید می‌کرد که بهتر است به خاطر این موضوع روابطمان با پاکستان تیره نشود.
 
سفیر انگلیس مجدداً نزد من آمد و گفت: «آقای صالحی شما بیش از این اصرار نکنید.» در پاسخ گفتم: «فرصت خوبی است تا نفاق شما را برملا کنم؛ خصوصاً شما اروپایی‌ها که از یک طرف دم از خلع سلاح، عدم اشاعه و مخالفت با سلاح‌های هسته‌ای می‌زنید و از طرفی می‌خواهید به کشوری که بمب منفجر کرده جایزه بدهید و آن را وارد شورای حکام کنید. نه! من قبول نمی‌کنم، زیرا به‌طور طبیعی نوبت کشور من است که عضو شورا بشود و من می‌دانم در اجلاس سالانه چه بگویم.»
 
سفیر انگلیس فهمیده بود که ایران جدی است و این موضوع می‌تواند نفاق آنها را رو کند و از نظر افکار عمومی ضربه محکمی به حیثیتشان باشد. او می‌دانست که من جدی هستم و سخنرانی تندی خواهم کرد (قبلاً هم سخنرانی‌های بنده را شنیده بود، یعنی روی سخنرانی‌ها خیلی کار می‌کردم). دوباره گفت: «آقای صالحی کوتاه بیایید.»، اما من کوتاه نیامدم.
 
خوشبختانه سفیر انگلیس بعد از مدتی برگشت. ظاهراً جدیت مرا به اطلاع دیگر دوستان و همکاران خود رسانده بود؛ به نوعی که در نهایت آنها مجبور شدند پیشنهاد ایران را بپذیرند. او گفت: «اجازه بدهید امسال پاکستان بیاید و شما سال بعد بیایید و از همین الان تصمیم می‌گیریم که برای نوبت سال بعد وارد شوید.» گفتم: «پس قول شرافتمندانه بدهید و بنویسید که سال بعد اشکال‌تراشی نخواهید کرد.» او پذیرفت و این موضوع در صورت‌جلسه به این صورت گنجانده شد. این‌گونه بنده هم کوتاه آمدم، چون هدفم این بود که در شورای حکام وارد بشویم؛ حال یک سال دیرتر هم اشکال نداشت.
 
دیدم فرصت خوبی است و نباید آن را از دست داد؛ چون آنها تحت هر شرایطی نمی‌گذاشتند که وارد شورا بشویم و از سوی دیگر آقای دکتر خرازی هم نگران تحولات بودند. شرایط بغرنج شده بود.
 
این یک قدم رو به جلو بود و ما این را در گروه میسا به خوبی جا انداختیم که بر اساس قول شرافتمندانه امسال پاکستان بیاید و سال بعدش ما بیاییم؛ چون غربی‌ها این موضوع را به گروه میسا هم گفته بودند و می‌دانید که کشور‌های عربی تابع اراده غرب هستند. بالاخره موضوع پذیرفته شد و چقدر هم خوب شد که این‌گونه شد. کار خدا بی‌حکمت نیست؛ اگر زودتر به شورای حکام می‌آمدیم مدت دو سال تمام می‌شد و آن زمان پرونده هسته‌ای ساختگی ایران هنوز شروع نشده بود، یعنی زمانی که از شورای حکام بیرون می‌آمدیم آنها تازه پرونده ما را راه انداخته بودند، لذا «عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد.»
 
یادم هست که آقای دکتر محمدتقی حسینی از همکاران وزارت امور خارجه که در حال حاضر سفیر کشورمان در مکزیک است و در نمایندگی وین به عنوان نفر دوم کار می‌کردند، به من می‌گفتند که این قول شرافتمندانه را قبول نکنید، اینها زیر قول خودشان می‌زنند. گفتم: «این کار را انجام نمی‌دهند.» واقعاً هم روی قول خود ماندند.
 
با این اوصاف، ورود به شورای حکام یک سال دیرتر شد، اما یک سال از حضورمان در شورا با زمانی مصادف شد که پرونده هسته‌ای را علیه ما آغاز کردند و من هم از فرصت حضور در این شورا حسن استفاده را کردم؛ زیرا در شورای حکام از جایگاه قوی‌تری برخوردار بودیم و راحت‌تر می‌توانستم از مواضع و منافع کشورمان دفاع کنم و این به نفع ما بود. اینجا این آیه شریف قرآن تداعی می‌شود که «عسى أن تکرهوا شیئاً وهو خیرٌ لکم وعسى أن تُحبوا شیئاً و هو شَرِّ لکم.»
 
یکی از افتخاراتم در آژانس این بود که توانستم در زمان حضورم در وین، ایران را وارد شورای حکام کنم. همچنین با البرادعی خیلی رفیق شده بودم و او از اینکه ایران وارد شورای حکام شده بود اظهار خوشحالی می‌کرد. بنده هم همیشه از مدیریت او دفاع می‌کردم. ایران بعد از دوره بنده تاکنون وارد شورا نشده است.»
 
شیطنت منافقین و تلاش ایران برای ناکامی غرب در پرونده سازی هسته‌ای
 
صالحی در بخش دیگری از خاطرات خود به شیطنت منافقین در افشای تاسیسات هسته‌ای ایران و چگونگی مقابله با این شیطنت نیز می‌پردازد و می‌گوید: چند روز پس از سفر اول آقای البرادعی و گروه همراهش به ایران و بازدید از محل احداث UCF اصفهان، منافقین اعلام کردند که ایران در نطنز فعالیت سری انجام می‌دهد. در آن برهه زمانی بنده در تهران حضور داشتم و این خبر را از رادیو شنیدم... خوشبختانه قبل از انتشار این خبر، آقای البرادعی را در جریان کار گذاشته بودم که هدف از تبدیل اورانیوم طبیعی به UF۶ غنی سازی است و لذا بدون اجازه مقامات مافوق نیت غنی سازی را به صورت سربسته و با اجتهاد خودم به اطلاع آقای البرادعی رسانده بودم. چقدر هم خوب شد که بنده این کار را انجام دادم. ناگفته نماند که این کار خدا بود. البته این موضوع را به صورت کتبی منعکس نکردم؛ چون اجازه نداشتم چیزی را کتبی بگویم. به همین خاطر وقتی ادعای منافقین در رسانه‌های بین المللی خصوصا در شبکه خبری CNN پخش شد، آقای البرادعی فورا در خصوص آن واکنش نشان داد و جوانمردانه ضمن رد ادعای منافقین گفت: «من از هدف ایران برای غنی سازی مطلع بودم و قبلا در جریان قرار گرفته بودم.» بعد از اعلام نظر آقای البرادعی در رابطه با فعالیت‌های ما در نطنز، منافقین ساکت شدند...»
 
صالحی در خاطرات خود به ادامه پرونده سازی برای فعالیت‌های هسته‌ای ایران علیرغم گزارش البرادعی می‌پردازد و می‌گوید: ولی رسانه‌های غربی آن‌قدر در ساخت افکار عمومی و بزرگ‌نمایی موضوعات قوی هستند که گویا ما واقعاً داشتیم فعالیت سری انجام می‌دادیم و حتی با شگرد‌های خاص رسانه‌ای خود، اظهارات آقای البرادعی را هم محو و کمرنگ کردند. غربی‌ها که گوششان به این چیز‌ها بدهکار نیست؛ خبر‌های بی‌اساس منافقین را بهانه قرار دادند و به قدری در رسانه‌ها سروصدا کردند که حرف‌های البرادعی آرام‌آرام اثر خود را از دست داد. می‌خواهم بگویم وقتی غرب بخواهد شیطنت کند، چگونه کار خود را انجام می‌دهد.
 
طبق مقررات آژانس بین‌المللی انرژی اتمی و بر اساس کد ۱/۳، باید ۱۸۰ روز قبل از اینکه مواد هسته‌ای وارد تأسیساتی بشود موضوع به آژانس اعلام گردد؛ یعنی طبق این کد، ما می‌توانستیم نطنز را بسازیم و ۶ ماه قبل از اینکه اورانیوم برای غنی‌سازی به آنجا منتقل شود، آژانس را مطلع کنیم. ولی زمانی که منافقین این خبر را پخش کردند، هنوز مدت زمان بیشتری تا راه‌اندازی این تاسیسات مانده بود، پس ادعای منافقین از نظر مقررات بین‌المللی هم توجیهی نداشت، ولی موضوع دستاویز غربی‌ها قرار گرفت.
 
در آن زمان قبل از اینکه بررسی پرونده ایران آغاز شود، بحث محور شرارت توسط جورج بوش مطرح شده بود که رئیس‌جمهور آمریکا سه کشور کره‌شمالی، ایران و عراق را به عنوان محور شرارت معرفی کرده بود. بحث اصلی آنها این بود که عراق و کره‌شمالی سرگرم تولید سلاح هسته‌ای هستند و می‌بایست جلوی آنها را بگیریم. از طرفی، چون ایران هم جزو محور شرارت بود، وقتی که به سراغ کره‌شمالی و عراق رفتند بنا داشتند که به سراغ ما هم بیایند. به خاطر دارم در آن زمان یکی از خبرنگاران آژانس فرانس‌پرس که آمریکایی هم بود به من گفت: «ایران توی بد چاهی خواهد افتاد.» گفتم: «شما نگران ایران نباشید، ایران بلد است چگونه مشکلاتش را حل کند، بهتر است شما نگران خودتان باشید.»
 
از این به بعد پرونده هسته‌ای جمهوری اسلامی ایران وارد مرحله خاصی شد و غربی‌ها این موضوع را در دستور کار شورای حکام آژانس بین‌المللی انرژی اتمی قرار دادند. بنده هم طی گزارشی به شورای حکام متذکر شدم که آقای البرادعی در سفر به ایران از تأسیسات هسته‌ای ما بازدید کرده و از روند فعالیت‌های ما باخبر بوده‌اند. در سخنان خود متذکر شدم که چگونه ممکن است در کنار این اتوبان عمومی دست به کار‌های سری بزنیم؟
 
داستان منافقین من را به یاد اصحاب مطایبه می‌اندازد. به هر حال در خصوص مسائل هسته‌ای منافقین علیه ما بسیار تلاش کردند و خیانت آنها در حوزه‌های مختلف کاملاً مشهود بوده است؛ خیانت به مفهوم اینکه کسی خودش را ایرانی می‌داند و به جای اینکه از هم‌وطن و سرزمینش در مقابل خصم دفاع کند، با خصم بر علیه هم‌وطنانش متحد می‌شود.
 
در مسائل هسته‌ای هم منافقین جزو اولین نفراتی بودند که این مسئله را تحت عنوان افشاگری مطرح کردند. با اینکه این مسئله‌ای روشن بود و خیلی‌ها در داخل کشور از آن اطلاع داشتند، ولی منافقین موضوع نطنز را به عنوان یک حرکت سری در ایران مطرح کردند. خب مگر ما تأسیسات نطنز به آن بزرگی و وسعت را در کنار اتوبان نساختیم؟ به خوبی هم می‌دانستیم که ماهواره‌ها هم هستند و رصد می‌کنند. حتی گاهی مردمی که از آنجا عبور می‌کردند به آنجا می‌گفتند ایستگاه اتمی، لذا مگر می‌شود در کنار اتوبان کار سری انجام داد؟ ولی منافقین جهت خوش‌خدمتی به دشمنان کشورمان این مسئله را بزرگ‌نمایی کرده و این‌گونه جلوه دادند که این کار سری بوده است.
 
منافقین در بسیاری از قضایای کشور مانند هسته‌ای دخالت می‌کردند، اما تمرکز اصلی تلاش آنها بیشتر بر مسائل هسته‌ای بود. البته ما تذکرات لازم را برای مقابله با عملکرد آنها داده و می‌دهیم، ولی آنها هم به طور مداوم شیوه‌هایشان را عوض می‌کنند؛ چون آنها را آموزش می‌دهند. آنها تلاش می‌کردند از طریق نفوذ به درون ساختار سازمان انرژی اتمی یا استراق‌سمع، افراد را شناسایی و معرفی کنند، حتی دلیل عمده شهادت دانشمندان هسته‌ای ما به خاطر شناسایی منافقین و خیانت آنها به وقوع پیوست. اینها موارد با اهمیت را شناسایی و به دشمن اعلام می‌کردند. هر کدام از این عزیزان واقعاً غیرقابل جایگزین هستند، ولی از منظر توقف حرکت و فعالیت‌های هسته‌ای نتوانستند کاری از پیش ببرند.
 
منافقین هنوز هم در مسائل سازمان تمرکز دارند و تلاش می‌کنند اطلاعات به دست بیاورند. البته نباید فراموش کرد که ما بار‌ها اعلام کرده‌ایم که فعالیت‌های ما صلح‌آمیز است، ولی موضوع بحث، مالکیت فکری است نه بحث مسائل هسته‌ای. شما کارخانه خودروسازی هم که داشته باشید، یک بخش‌هایی از آن غیرقابل دسترسی است، مثلاً جا‌هایی که نقشه‌ها را می‌کشند و یا طراحی‌ها و سیاست‌های کلی را تعیین می‌کنند و جا‌هایی از این دست. به اینها اسناد صنعتی می‌گویند، اسنادی که مالکیت فکری و معنوی دارند. ما نمی‌خواهیم اسناد سانتریفیوژهایمان جایی انتشار پیدا کند. ما اعلام کرده‌ایم که سانتریفیوژ می‌سازیم، ولی این منطقی نیست که بیاییم تمام نقشه‌ها و داده‌ها را علنی کنیم، هیچ‌کس در دنیا این کار را انجام نمی‌دهد. اما منافقین شیطنت‌ها و خیانت‌هایشان را می‌کنند و غربی‌ها نیز با کمک آنها همواره در این زمینه تلاش دارند نیت‌های سوء خود را عملی کنند. مثلاً دستگاه‌های آلوده می‌آورند یا در سیستم خرید ورود پیدا می‌کنند و خرید‌هایی که انجام می‌شود در آنها خرابکاری صنعتی انجام می‌دهند، ولی خوشبختانه جمهوری اسلامی نیز تدابیر پیشگیرانه را اندیشیده است. اوج حمله استکبار به صنعت هسته‌ای کشورمان استاکس‌نت بود که به‌موقع متوجه شدیم و جلویش را گرفتیم.
 
طرح موضوع هسته‌ای ایران در شورای حکام
 
شیطنت منافقین همچنان ادامه داشت تا اینکه غربی‌ها بحث غنی‌سازی را به شورای حکام ارجاع دادند و این‌طور عنوان کردند که ایران کار سری انجام می‌دهد! تلاش آنها این بود که یک قطعنامه از شورای حکام بگیرند و به نوعی نیت‌های بد خود را قانونی جلوه دهند، اما تلاش‌های مذبوحانه آنها به جایی نرسید و آنها در جلسه اول شکست خوردند. علت شکست آنها این بود که هنوز آغاز ماجرا بود و کشور ما عضو شورای حکام بود و با استدلال‌هایی خوب و منطقی توانستیم تلاش آنها را بی‌نتیجه بگذاریم. البته بنده به این موضوع آگاه بودم که شورای حکام هر چند ماه یک‌بار تشکیل جلسه می‌دهد و اطمینان داشتم که آنها موضوع ایران را رها نخواهند کرد و ما نیز نبایست دست از تلاش برداریم. این‌گونه پرونده هسته‌ای ما کلید خورد و متأسفانه آمریکایی‌ها دیگر آن را رها نکرده و با غول‌های رسانه‌ای خود دائم فضا را ملتهب می‌کردند.
 
بعد از آن فشار آوردند که کارشناسان آژانس، فعالیت‌های هسته‌ای ایران را از نزدیک بیشتر تحت نظارت و بررسی قرار دهند. متعاقب آن کارشناسان آژانس در بازدید‌های خود با مواردی از آلودگی تجهیزات در تأسیسات هسته‌ای ما برخورد کردند. لازم به یادآوری است که ما یک‌سری دستگاه و تجهیزات هسته‌ای را به صورت غیرمعمول از خارج وارد کرده بودیم، چون این تجهیزات در بازار می‌فروشند؛ یعنی این‌گونه نیست که بازار بروی و بگویی می‌خواهم سانتریفیوژ بخرم. سانتریفیوژ مثل خمیردندان یا خودرو نیست که بتوان آنها را از یک سوپرمارکت یا یک نمایشگاه عرضه خودرو خریداری کرد. این تجهیزات به سادگی در دسترس نیست و ایران مجبور بود برای پیشبرد کار، تعدادی دستگاه را از طرق مختلف خریداری نماید. در حقیقت این تجهیزات متعلق به یک کشور آسیایی بود که آنها را کنار گذاشته و به یک نحوی وارد بازار سیاه کرده بودند. این تجهیزات آلوده بودند، زیرا قبلاً از آنها استفاده شده بود.
 
لازم است توضیح بدهم که وقتی این دستگاه‌ها آلوده باشند، این آلودگی مثل ویروس منتشر می‌شود و دستگاه‌های دیگر و محیط را هم آلوده می‌کند و آلودگی آن به راحتی از بین‌رفتنی نیست. کارشناسان آژانس از محیط‌های مختلف نمونه‌برداری کردند تا ببینند آیا محیط هم آلوده است یا خیر؟ اگر اخبار آن زمان را رصد کرده باشید متوجه خواهید شد که بنده در همان زمان با رسانه‌ها مصاحبه‌ای انجام دادم و تأکید کردم که منشأ آلودگی از خارج است.
 
وقتی آمریکایی‌ها و اروپایی‌ها این آلودگی‌ها را در دستگاه‌های ما مشاهده کردند دوباره شیطنت‌های خود را از سر گرفتند و این‌طور عنوان کردند که ایران تا میزان ۳۵ درصد و حتی بیشتر غنی‌سازی کرده است. البته این یک بحث علمی است و به خوبی مشخص بود که آنها شیطنت می‌کنند، زیرا این آلودگی‌ها و اثرات آن مثل اثرانگشت است، یعنی همان‌طور که اثرانگشت هر انسانی متعلق به خودش است، از اثرات این آلودگی‌ها نیز می‌توان فهمید که منشأ این آلودگی‌ها از کجاست؟ کدام اورانیوم، از کجا و کدام کشور است؟
 
خلاصه بعد از اینکه دو سه سال ما را متهم کردند و در رسانه‌های جهانی زیر سؤال بردند، با اندازه‌گیری‌ها و نمونه‌برداری‌هایی که انجام دادند بالاخره قبول کردند که منشأ این آلودگی‌ها از خارج از ایران است و ارتباطی با ما ندارد، لذا خودشان مجبور شدند این پرونده را ببندند.
 
ملاقات البرادعی با خاتمی
 
صالحی در ادامه خاطرات خود به دیدار البرادعی با خاتمی نیز می‌پردازد و می‌گوید: در سال ۲۰۰۲ البرادعی برای بار دوم به ایران سفر کرد. دوران ریاست جمهوری آقای خاتمی بود و زمان ملاقات با ایشان تنظیم شد. رئیس دفتر آقای خاتمی به بنده گفت: ملاقات فقط برای یک ربع ساعت تنظیم شده و نباید بیشتر از آن طول بکشد. گفتم: یک ربع ساعت خیلی کم است؛ البرادعی را به زحمت به تهران آورده‌ام، حداقل نیم ساعتش کنید. بالاخره با دلهره ایشان را خدمت آقای خاتمی بردم و ملاقات حدود یک ساعت به طول انجامید. با برخورد خیلی خوب آقای خاتمی کمی آرامش گرفتم.
 
از جلسه که بیرون آمدیم البرادعی گفت: آقای صالحی من چیزی از ایران به عنوان سوغات نمی‌خواهم، فقط از عکس‌هایی که با آقای خاتمی گرفتیم یک آلبوم برایم تهیه کنید. تعجب کردم. این اولین باری بود که می‌دیدم یک مهمان خارجی این‌چنین تقاضایی دارد. دوباره البرادعی گفت: می‌دانید چرا این عکس‌ها را می‌خواهم؟ گفتم: نه. او پاسخ داد: من چهره پدرم را در صورت آقای خاتمی دیدم. پدر البرادعی حقوقدان و ظاهراً از مخالفین جمال عبدالناصر بوده است و سال‌ها قبل به رحمت خدا رفته بود. احساس کردم که او به پدرش خیلی علاقه‌مند بوده است. به همین خاطر درخواست آقای البرادعی را به دفتر ریاست جمهوری منتقل کردم و از آنها خواهش کردم که آلبومی از عکس‌ها تهیه کنند تا قبل از خروج از ایران به ایشان تقدیم کنم.
 
در مدت اقامت البرادعی در ایران فرصتی فراهم شد تا حرف‌های خصوصی زیادی با هم بزنیم. البرادعی در یکی از صحبت‌ها به من گفت: خوش به حال شما که ملتتان انقلاب کرد و در حال تلاش برای ساخت کشورتان هستید. من به عنوان یک مصری برای کشورم افسوس می‌خورم که ۲۰ سال است حسنی مبارک به عنوان رئیس‌جمهور در حاکمیت است و بعد از این همه مدت، تصمیم گرفته پسرش را جانشین خود کند. آخر این چه حکومتی است که ما داریم؟ قدر این انقلاب و نظامتان را بدانید. هر چند وقت یک‌بار یک رئیس‌جمهور می‌آید و یک رئیس‌جمهور می‌رود؛ این نعمت خیلی بزرگی است. این انقلاب به شما خیلی خدمت کرده است؛ دقت کنید با همه محدودیت‌هایی که برایتان ایجاد شده شما را به کجا‌ها رسانده است. یک نفر نیست که بخواهد حکومت دائمی داشته باشد. در مسائل اقتصادی، اجتماعی سلایق مختلف می‌آیند و مملکت شما را می‌سازند، این‌گونه همیشه در تحول هستید.
 
البرادعی احترام خاصی برای انقلاب ایران قائل بود و این مطالب را هم در کتاب خاطراتش به نام «عصر فریب» و مصاحبه‌هایش راجع به ایران گفته است. او در مصاحبه‌هایش تأکید کرده است که به هیچ‌وجه نباید ایران را با کشور‌های دیگر منطقه مقایسه کنید. ایرانی‌ها فصل دیگری را باز کرده‌اند و متأسفانه عرب‌ها عقب افتادند.
 
تأسیس گروه جنبش عدم تعهد در وین
 
با طرح موضوع هسته‌ای ایران در شورای حکام دریافتم که توطئه‌ها و شیطنت‌های دشمنان جمهوری اسلامی ایران وارد مراحل حساس و پیچیده‌ای شده و نیاز است با دقت و کیاست بیشتری از اوضاع مراقبت نموده و در طرح اندیشه‌هایی برای مقابله با چالش‌های جدید و همه‌جانبه باشیم. در این رابطه می‌دانستم آمریکایی‌ها که در جلسه اول شورای حکام شکست خوردند دست‌بردار نبوده و به زودی با هجمه بیشتری موضوع را در نشست بعدی مطرح خواهند کرد؛ لذا به این فکر افتادم که به سمت کشور‌های دوست و همسو در آژانس و شورا رفته و تلاش نمایم آنان را با خود همراه سازم.
 
در این چارچوب به سراغ سفیر مالزی به نام آقای غلامحسین که رابطه دوستانه‌ای با ایشان داشتم، رفتم و گفتم: آنها دوباره موضوع ایران را مطرح خواهند کرد، پیشنهاد می‌کنم وقتی که من بیانیه کشورم را در شورای حکام قرائت کردم، شما هم یک بیانیه در حمایت از ما قرائت کنید. چون در نشست اول شورا کسی از ما دفاع نکرد و موضوع به طور ناگهانی مطرح شد، ولی به خواست خدا توانستیم از جلسه اول موفق بیرون بیاییم. آقای غلامحسین قبول کرد که بیانیه‌ای از طرف کشورش در حمایت از ما قرائت کند ولی بعد از چند روز به من زنگ زد و گفت: علی متأسفم، بعید می‌دانم بتوانم بیانیه رسمی از طرف کشور مالزی را در حمایت از شما بخوانم. ظاهراً وقتی که ایشان موضوع را با مقامات کشورش در میان می‌گذارد، آنها با قرائت بیانیه در حمایت از کشورمان مخالفت می‌کنند. اینجا فهمیدم که آمریکایی‌ها و اروپایی‌ها لابی‌هایشان را انجام داده بودند.
 
ناراحت شدم و به او گفتم: غلامحسین تو که در جریان واقعی ماجرا هستی و آقای البرادعی هم گفته است که ادعای منافقین بی‌اساس است. او پاسخ داد: بله، می‌دانم. ولی وقتی نظر مقامات کشورم چیز دیگری است من نمی‌توانم بر خلاف میل آنها عمل کنم؛ اما پیشنهادی دارم و شاید بتوانیم راه‌حلی پیدا کنیم. من تروئیکای جنبش عدم تعهد را تشویق می‌کنم که یک دفتر در وین ایجاد کند و از طریق آن بیانیه‌ای در حمایت از ایران خوانده شود.
 
آن موقع جنبش عدم تعهد در وین دفتر نداشت و مالزی جزو تروئیکای جنبش عدم تعهد بود، یعنی مالزی، آفریقای جنوبی و مصر سه کشور عضو تروئیکای جنبش عدم تعهد بودند. قدری فکر کردم و متوجه شدم طرح بسیار خوبی است؛ خوشحال شدم و تشکر نمودم. تصمیم گرفتم در ابتدا نزد سفیر آفریقای جنوبی که کشورش رئیس قبلی جنبش بود بروم. آن موقع سفیر و نماینده آفریقای جنوبی در آژانس، آقای عبدالمنتّی هندی‌الاصل و مسلمان بود که هم‌زمان سمت معاون وزیر امور خارجه آن کشور را نیز بر عهده داشت و هر زمان که شورای حکام جلسه داشت به وین می‌آمد.
 
وقتی با ایشان ملاقات کردم، سعی کردم اول موضوع را برای ایشان توجیه کنم، به همین خاطر به او گفتم: ببینید آقای عبدالمنتّی، گروه ۷۷ و گروه‌های مختلف در وین فعال‌اند؛ اما جنبش عدم تعهد که جنبش بزرگی است در نیویورک و ژنو دفتر دارد ولی در اینجا حضور ندارد. وین هم یک مرکز بین‌المللی است و حیف است که نماینده این جنبش در این شهر بین‌المللی حضور نداشته باشد، لذا اگر شما موافقت کنید با کمک یکدیگر می‌توانیم کاری کنیم که این جنبش سریعاً دفتر خود را در اینجا ایجاد کند. اما ایشان با خونسردی تمام در پاسخ گفت: چرا عجله داری؟ هول‌هولکی که نمی‌شود. نیویورک باید اجازه بدهد و...
 
دوباره تلاش کردم با ارائه توجیهات و استدلال‌های بیشتر او را به این کار تشویق کنم، ولی ایشان که از نیت و تعجیل من بی‌خبر بود، زیر بار نمی‌رفت و به اصطلاح خودمان مانع‌تراشی کرد. ولی نشست شورای حکام و طرح موضوع کشورمان از سوی غربی‌ها در راه بود و من باید هر چه سریع‌تر دفتر جنبش را در وین برپا می‌کردم؛ اما خونسردی او مرا بیشتر عصبانی می‌کرد.
 
وقتی دیدم کار پیش نمی‌رود و اصرار هم فایده ندارد، از کوره در رفتم و با جملات هجومی به ایشان گفتم: آقای عبدالمنتّی! واقعاً من برای کشورم و ملتم متأسفم که برای آفریقای جنوبی آن همه هزینه گزاف پرداخت کردند تا ملت شما از نظام آپارتاید و حکومت نژادپرست آزاد شود. ما از همه امتیازات اقتصادی و سیاسی خودمان گذشتیم تا شما آزاد شوید و تا فردی مثل شما به عنوان معاون وزیر امور خارجه و سفیر کشورتان در شورای حکام حضور پیدا کنید و حالا این‌گونه برخورد می‌کنید؟! ملت ایران برای شما این همه مایه گذاشت و در سختی‌ها شما را همراهی کرد، ولی الآن می‌خواهیم یک نمایندگی برای جنبش عدم تعهد در وین ایجاد کنیم و شما این‌قدر اِن‌قُلت می‌آورید. واقعاً متأسفم...
 
معاون وزیر آفریقای جنوبی وقتی عصبانیت مرا دید از روی محبت دست مرا گرفت و گفت: ما همچنان با هم دوست و رفیقیم. اجازه بدهید ببینم چه کار می‌توانم بکنم.
 
به هر حال با تلاش همه‌جانبه‌ای که تحت هدایت اینجانب صورت گرفت، هم مباحث کارشناسی و جلسات بیانیه ادامه یافت و هم رایزنی‌های سیاسی با سفرا انجام گرفت. با روشن شدن مفاد بیانیه و توافق کارشناسی روی آن، کم‌کم زمینه برای اقناع و اجماع سیاسی فراهم شد و با ابتکارات دیپلماتیک و رایزنی که با همه کشور‌های عضو عدم تعهد و مخصوصاً هند، پاکستان، آفریقای جنوبی، کوبا، مالزی و... صورت گرفت نهایتاً علیرغم همه اعمال نفوذ‌ها و مانع‌تراشی‌های آمریکا، دفتر جنبش عدم تعهد در وین شکل گرفت.
 
اولین ثمر این کار هم این شد که در نشست جدید شورای حکام، جنبش عدم تعهد یک بیانیه به نفع ما قرائت کرد و دوباره آمریکایی‌ها به قول معروف تیرشان به سنگ خورد. جالب است بدانید آمریکایی‌ها از اینکه به طور ناگهانی نمایندگی جنبش در وین به وجود آمد و یک بیانیه در دفاع از جمهوری اسلامی قرائت نمود، غافلگیر و گیج شدند. البته بعضی کشور‌های دیگر نیز اذیت کردند.
 
این یک برد بسیار شیرین برای ایران بود، چون جنبش ۱۲۰ عضو داشت و کشور‌های مهمی همچون هند در آن عضویت دارند. اگرچه ما با سختی بسیار توانستیم اجماع آنها را بگیریم، چون کشور‌هایی مثل سنگاپور مدام سنگ‌اندازی می‌کردند و آن چیزی که ما می‌خواستیم صددرصد نمی‌شد. شما می‌دانید که طیف‌های مختلفی در جنبش عدم تعهد حضور دارند و با اینکه اسمش جنبش عدم تعهد است، ولی خیلی از کشور‌ها در مدار غرب و متأثر از سیاست‌های آن هستند، ولی بالاخره بیانیه نسبتاً خوبی را خواندند و نگذاشتند که شورای حکام به نتیجه خاصی علیه کشورمان برسد و موضوع را دوباره به شورای حکام بعدی موکول کردند.
 
سفیر آمریکا هم تلاش بسیاری کرده بود و این موضوع به یک زورآزمایی سخت بین ایران و آمریکا تبدیل شده بود. درست مثل مسابقه کشتی که طرف تلاش می‌کرد حریف را بر زمین بزند و نتیجه بگیرد، ولی نتوانست. البته این لطف خدا بود.
 
از جلسه شورا که بیرون آمدیم با سیل خبرنگاران رسانه‌های بین‌المللی مواجه شدیم که منتظر بودند و به آنها خبر رسیده بود که شورای حکام نتوانسته است تصمیمی بگیرد، یعنی به نوعی پیروزی ایران و شکست آمریکا تلقی می‌شد. خبرنگاران با دیدن بنده هجوم آوردند و این‌گونه سؤال پرسیدند: الآن که در این چالش سیاسی پیروز شده‌اید و آمریکا شکست خورده چه احساسی دارید؟
 
من دیدم که اگر اینجا بخواهم بگویم: زدیم، پدر درآوردیم و چشم کور کردیم و غیره، اوضاع بدتر می‌شود. پیش خود گفتم اگر ما همین شرایط بد را نگه داریم، بهتر است تا بدترش کنیم. به همین خاطر تلاش کردم از پرداختن به غرور کاذب و تحریک طرف مقابل پرهیز کنم و به خبرنگاران گفتم: یعنی چه که می‌گویید شما پیروز شدید و آن یکی بازنده؟ مگر بازی فوتبال بوده که ما ببریم و آنها ببازند؟! ایران و آمریکا هر دو عضو شورای حکام هستند. هر کدام از ما، چه او که نماینده آمریکاست و چه بنده که نماینده جمهوری اسلامی ایران هستم هر دو هم‌زمان دو مسئولیت داریم: یکی مسئولیت ملی و دیگری بین‌المللی. درست است که اعضای شورای حکام هر کدام نمایندگی یک کشوری را دارند، ولی عنوان شورای حکام یک ماهیت بین‌المللی دارد، یعنی علی‌القاعده بایستی خواست‌های بین‌المللی و منافع بین‌المللی را نیز در نظر بگیرد. معتقدم که هم بنده و هم سفیر آمریکا در این زمینه مشغول انجام وظیفه در این قالب هستیم، اما مسئولیت دیگر، دفاع از منافع ملی کشورهایمان است. بالاخره در این نشست به نظر رسید استدلال ما مورد پسند شورای حکام قرار گرفته است و این مسئله عجیبی نبوده که حالا ما بگوییم ما برنده شدیم و آنها بازنده...
 
من نمی‌خواستم طرف مقابل که اینجا سفیر آمریکا بود، زخمی شود. او قبلاً سفیر آمریکا در عربستان سعودی بوده و به زبان عربی هم تا حدودی آشنا بود. وقتی که داخل راهرو روبه‌روی هم قرار گرفتیم، به عربی گفت: شکراً، شکراً سعادة السفیر! یعنی ممنونم آقای سفیر، که به عبارت دیگر ممنونم که ما را تخطئه نکردید. چون آنجا می‌توانستم به خبرنگاران چیز دیگری بگویم و شاید اگر فرد دیگری بود این کار را می‌کرد. این برخورد من در شورای حکام بعدی مؤثر واقع شد، نه اینکه آنها عقب‌نشینی کنند، بلکه دیگر آن حرارت سابق را نداشت و موضوع به طور عادی پیش می‌رفت؛ زیرا موضع جنبش عدم تعهد که بخشی از اعضای شورای حکام را تشکیل می‌دادند نیز منسجم‌تر شده بود.
 
من موفقیت تأسیس دفتر جنبش عدم تعهد در وین را طی نامه‌ای برای جناب آقای خاتمی، رئیس‌جمهور وقت ارسال کردم که مورد استقبال ایشان قرار گرفت، ولی برخی دوستان در وزارت امور خارجه می‌گفتند که جنبش عدم تعهد فایده‌ای ندارد و نمی‌تواند کاری بکند! خیلی ناراحت شدم. در پاسخ به این افراد گفتم: در دنیایی که همه برای انزوای جمهوری اسلامی تلاش می‌کنند، ساختن یک پایگاه رسمی که از طرف ۱۲۰ کشور دنیا از مواضع کشورمان دفاع کند مگر موفقیت کمی است؟ حتی اگر نتواند هیچ کاری بکند، اعلام مواضع از زبان یک جنبش بزرگ و مهم حداقل از نظر افکار عمومی مگر کار کم‌اهمیتی است؟ حالا فرض کنید که این هم نبود، یعنی ما روی تراز صفر بودیم. آیا این وضع بهتر بود؟ حالا ما یک مقدار از صفر بالا آمده‌اییم و یک مسیر خوب را ترسیم کرده‌ایم. آیا این بد است؟
 
طبیعتاً ما هم انتظار نداشتیم که جنبش عدم تعهد بتواند یک چنین مسئله مهم بین‌المللی را به تنهایی حل کند، چون اصلاً ساز و کار این کار را ندارد. ولی بالاخره همین حمایتش هم مهم بود که توانست چند بار مانع اجماع در شورای حکام بشود. همچنین باعث می‌شد هر بار یک صدای جمعی در شورای حکام در حمایت از ایران شنیده شود. این خود یک نکته ارزشمند بود.
 
سال بعد عضویت ما در شورای حکام به پایان رسید و از این شورا بیرون آمدیم و دیگر نمی‌توانستیم رسماً بیانیه بخوانیم، مگر با اجازه رئیس شورا. البته به خاطر دوستی با اکثر رؤسای شورای حکام، همیشه فرصت پیدا می‌کردیم که به بیان مواضع و دیدگاه‌هایمان بپردازیم. خیلی جالب است، از آن سال به بعد هر وقت نشست شورای حکام نزدیک می‌شد تعدادی کارشناس از آمریکا در بین اعضای جنبش عدم تعهد به شدت فعالیت می‌کردند تا حدی که کار را برای ما مشکل‌تر می‌کردند. آنها مدام با اعضای این جنبش لابی می‌کردند که در نوشتن بیانیه با مشکل روبه‌رو بشویم و جنبش نتواند بیانیه خیلی قوی و به قول معروف داغی را در حمایت از ایران تهیه کند.
 
بعد از این اتفاق بود که موضع جنبش عدم تعهد در دفاع از جمهوری اسلامی در شورای حکام و آژانس بین‌المللی انرژی اتمی به یک سنت حسنه تبدیل و نهادینه شد! یعنی ما در آن یک سالی که عضو شورای حکام بودیم، بیانیه‌هایمان را می‌خواندیم و جنبش عدم تعهد هم حمایت می‌کرد. بعد از اتمام دوره عضویتمان در شورا، این جنبش همچنان بیانیه‌های خود در حمایت از ایران را قرائت می‌کرد که در کتاب بیانیه‌هایش موجود است. به‌تدریج که تلاش‌های آمریکایی‌ها را در بین اعضای جنبش می‌دیدم، بیشتر به اهمیت کاری که کرده بودیم پی می‌بردم. یقیناً خوانندگان محترم هم مواضع این جنبش را در اوج پرونده هسته‌ای کشورمان شاهد بوده‌اند. این موضوع به خوبی بیان‌کننده ارزش کاری است که در آن زمان انجام شد.
 
استخدام پنج ایرانی در آژانس
 
صالحی در بخش دیگری از خاطرات خود به استخدام پنج ایرانی در آژانس نیز می‌پردازد و می‌گوید: یکی از کار‌های دیگر بنده در وین استخدام پنج ایرانی در آژانس بود. در آن موقع ایرانی‌ها را استخدام نمی‌کردند و به محض اینکه متوجه می‌شدند که فرد متقاضی ایرانی است، از استخدام او خودداری می‌کردند؛ گاهی حتی به پرونده او نگاه هم نمی‌کردند. آن‌قدر رابطه‌ام را با مدیریت آژانس قوی کرده بودم که وقتی یکی از معاونین آقای امراللهی به نام آقای دکتر حاجی‌سعید می‌خواست در آژانس شغل پیدا کند از من درخواست کرد که برای او کاری انجام دهم. با آقای البرادعی صحبت کردم. پست بالایی را طلب کرده بود. آن هم برای یک ایرانی در آن فضای ضد ایرانی که غربی‌ها ایجاد کرده بودند کار بسیار مشکلی بود. آن‌قدر آقای البرادعی به من محبت داشت که با پیگیری‌های او، کار دکتر حاجی‌سعید در آژانس درست شد. ایشان برای اینکه مرا خوشحال کند، شخصاً خودش خبر را رساند.
 
آن زمان من در پاریس بودم که ایشان زنگ زد و گفت: آقای صالحی می‌خواهم یک خبر خوب بدهم، کار آقای حاجی‌سعید درست شد. در آن زمان توانستم ۵ ایرانی را در آژانس استخدام کنم که ورود به شورای حکام و استخدام ۵ نفر ایرانی در آژانس را گام بلندی در خصوص جایگاه کشور عزیزمان ایران در دوره مأموریتم می‌دانم. (۷)
 
به صورت خلاصه می‌توان گفت دیپلماسی دولت اصلاحات در سال‌های ۱۳۸۰ تا ۱۳۸۲، ایران را از موقعیت عراق صدام متمایز کرد، امکان معرفی ایران به‌عنوان تهدید فوری و غیرقابل مذاکره را کاهش داد و تشکیل اجماع منطقه‌ای و بین‌المللی برای حمله را دشوار ساخت. این سیاست، در کنار محدودیت‌های نظامی آمریکا و مشکلات ناشی از اشغال عراق، احتمال قرار گرفتن ایران در جایگاه «هدف بعدی» را به‌طور معناداری کاهش داد.
 
پی نوشت‌ها
 
۱- رد پای جاسوسی گروهک منافقین در پرونده هسته‌ای ایران، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ۲۰ فروردین ۱۳۹۶، 
 
۲- البـرادعی پیش از سفر به تهران: درباره‌ی راه‌های مطمئن ساختن جامعه‌ی جهانی از اهداف صلح‌آمیز برنامه‌های ایران، با مقامات آن‌کشور گفت‌و‌گو خواهم کرد، ایسنا، ۲ اسفند ۱۳۸۱،
 
۳- واشنگتن فشارهایش را بر مسکو برای توقف همکاری با ایران افزایش داد، ایسنا، ۲ اسفند ۱۳۸۱، 
 
۴- توقیف 'کشتی حامل سلاح از ایران' یادآور ماجرای 'کارین آ'، بی بی سی فارسی، ۱۴ اسفند ۱۳۹۲، 
 
۵- ظریف: اگر حمایت‌های سردار سلیمانی نبود امکان نداشت در کنفرانس بُن به موفقیت دست یابیم، خبرگزاری فارس، ۱۵ بهمن ۱۳۹۸،
 
۶- راجی، محمدمهدی. آقای سفیر: گفت‌و‌گو با محمدجواد ظریف، سفیر پیشین ایران در سازمان ملل متحد. تهران: نشر نی، چاپ سوم، ۱۳۹۲، صص. ۱۷۸–۱۸۶.
 
۷- صالحی، علی‌اکبر، گذری در تاریخ: خاطرات دکتر علی‌اکبر صالحی، تدوین: حسن علی‌بخشی، تهران: اداره نشر وزارت امور خارجه، چاپ اول، ۱۳۹۶. صص. ۲۱۳–۲۳۵.