صفحه نخست

تاریخ

ورزش

خواندنی ها

سلامت

ویدیو

عکس

صفحات داخلی

۰۴ مهر ۱۴۰۵
کد خبر: ۹۴۱۰۳۷
تاریخ انتشار: ۵۱ : ۱۶ - ۰۴ مهر ۱۴۰۵
این گزاره که کشورهای پیرامونی در بازی قدرت‌های بزرگ بلعیده می‌شوند، اگرچه ناخوشایند است اما در جهانی که چه آن را پست مدرن بنامیم یا مدرنیته متأخر یا هر اسم دیگری، با همه سازوکارهای حقوقی پیچیده و قانونمندش، هنوز خودنمایی می‌کند. گویی اژدهای لویاتان هابزی هر از چندگاهی پرده از واقعیت زیبا اما پوچ صلح بین المللِ لیبرالی- کانتیِ عصر ما برمی‌دارد تا اراده معطوف به قدرت سیاست و نظم بین‌الملل را به رخ بکشد.
پایگاه خبری تحلیلی انتخاب (Entekhab.ir) :

سرویس سیاسی «انتخاب»: این گزاره که کشورهای پیرامونی در بازی قدرت‌های بزرگ بلعیده می‌شوند، اگرچه ناخوشایند است اما در جهانی که چه آن را پست مدرن بنامیم یا مدرنیته متأخر یا هر اسم دیگری، با همه سازوکارهای حقوقی پیچیده و قانونمندش، هنوز خودنمایی می‌کند. گویی اژدهای لویاتان هابزی هر از چندگاهی پرده از واقعیت زیبا اما پوچ صلح بین المللِ لیبرالی- کانتیِ عصر ما برمی‌دارد تا اراده معطوف به قدرت سیاست و نظم بین‌الملل را به رخ بکشد.

به طور سنتی، مطالعه سیاست بین‌الملل، وجود دولت‌های ملی با سیاست‌های متضاد را فرض می‌گیرد. در این میان دولت‌هایی که از بیشترین مولفه‌های قدرت برخوردارند «قدرت‌های بزرگ» نامیده شده‌اند و «بازی» سیاست بین‌الملل نیز در درجه اول توسط آنها «بازی» می‌شود. در واقع زمین، زمین بازی قدرت‌های بزرگ است و سایرین، اگرچه در این بازی صاحب اراده و منافع مستقل‌اند، اما اغلب ناگزیرند قواعدی را بپذیرند که قدرت‌های بزرگ بر زمین بازی تحمیل می‌کنند.

ایران ما نیز اکنون در یک پیچ تاریخی از رقابت قدرت‌های بزرگ برای گذار به نظم بین‌المللی جدید، به یکی از اصلی‌ترین کانون‌های کشمکش بر سر آینده نظم جهانی تبدیل شده است. رقابتی که البته امتداد آن را در سپهر سیاسی داخلی ایران نیز می‌توان مشاهده کرد. از یکسو حاکمیت جمهوری اسلامی و هسته سخت قدرت و نیروهای پیرامون آن که دل در گرو اتحاد و همسویی با منتقدان نظم بین‌المللی غرب‌محور، در راس آنها چین و روسیه دارند و از سوی دیگر نیروهای مخالف مرکزگریزی و تجدیدنظرطلبی در نظام بین‌الملل.

اما در شرایط بحرانیِ «نه جنگ نه صلح» کنونی که کشور درگیر فضای «جنگ غیرفعال» است و امنیت، اقتصاد، زیرساخت‌های تمدنی و حتی تمامیت ارضی در معرض هجوم همه‌جانبه آمریکا قرار گرفته، طبیعتاً باید با نگاه متفاوتی به بازی بزرگتر قدرت‌ها نگریست تا از تکرار تجارب تاریخی تلخ گذشته در وجه المصالحه شدن در رقابت قدرت‌های بزرگ جلوگیری شود. 

چین و روسیه؛ از متحد تا بازیگران ذینفع جنگ

اگر شرکای میدانی و نیروهای همسو با ایران در منطقه را در زمره متحدان غیردولتی محسوب نکنیم، تقریباً چین و روسیه تنها دولت‌هایی هستند که در جریان این جنگ، هم توانمندی و هم اراده آن را داشته‌اند که در حوزه‌های مختلف اقتصادی، سیاسی، نظامی و حقوقی، سپر حفاظتی و ظرفیت دفاعی ایران را برای افزایش تاب‌آوری در برابر فشارهای خارجی تقویت کنند. با این حال، نمی‌توان گفت این دو کشور در حمایت از ایران سنگ تمام گذاشته‌ و آنگونه که نام متحد راهبردی را یدک می کشند انتظارات تهران را برآورده کرده اند.

بنابراین از یک طرف شیوه مواجهه و رفتار چین و روسیه در قبال روند جنگ و از طرف دیگر انطباق آن با انتظارات جامعه ایرانی از نوع و سطح حمایت‌های این دو کشور در قامت متحدان راهبردی، به شکل‌گیری نوعی دوگانگی تفسیری- ارزش‌گزارانه از عملکرد و کارکتر آنها نسبت به «مای ایرانی» دامن زده است.

در وهله اول چینی‌ها و روس‌ها مانع اجماع‌سازی بین‌المللی علیه ایران شده‌اند و قرار گرفتن دو قدرت اتمی دارای حق وتو در شورای امنیت در کنار ایران وزنه سنگینی مقابل تلاش‌های واشنگتن برای امنیتی کردن پرونده اتمی ایران در سطح جهانی و در نتیجه ائتلاف‌سازی و مشروعیت بخشی به تجاوز بدون مجوز شورای امنیت بوده است. 

برخورداری از دو متحد دارای حق وتو همچنین در حوزه ناکام گذاشتن سناریوی بازگرداندن خودکار تحریم‌های شورای امنیت در پی شیفت اعضای اروپایی برجام به سمت همراهی با ترامپ در ماجرای اسنپ بک و پایان قطعنامه 2231 نیز بسیار قابل توجه بود؛ چنانکه اخیراً نیز این دو کشور اقدام واشنگتن به عنوان رئیس دوره‌ای شورای امنیت برای تصویب پیش‌نویس قطعنامه ضدایرانی برای تمدید مأموریت هیأت کارشناسان کمیته ۱۷۳۷ را بی‌نتیجه گذاشتند.

علاوه بر این در برهه‌ای که فشار اقتصادی از طریق محاصره دریایی به گزینه اول ترامپ برای شکستن مقاومت جمهوری اسلامی تبدیل شده، چین همچنان بزرگترین مشتری نفت ایران است. بر اساس گزارش رویترز، چینی‌ها به طور میانگین در سال ۲۰۲۵ روزانه تقریباً ۱.۴ میلیون بشکه از ایران خریداری کرده‌اند.

رویترز با استناد به داده‌های ردیابی کشتی کپلر، میزان واردات نفت خام چین از ایران در ماه ژوئن (خرداد و تیر) به طور متوسط تقریباً ۷۸۵۰۰۰ بشکه در روز بوده که این رقم در ماه جولای ۸۲۳۰۰۰ بشکه در روز تخمین زده می‌شود و در ماه اوت به ۵۳۴۰۰۰ بشکه در رسیده بود. بنابراین چین در باز گذاشتن مسیر تنفس اقتصادی ایران نیز وظیفه خود به عنوان متحد را اجرا کرده است. در این میان اگرچه روسیه اهمیت جایگاه چین در تجارت خارجی ایران را ندارد اما به دلیل محدودیت‌های بسیار کمتر برای نگرانی از تحریم‌های آمریکا و اروپا، با فعالتر کردن کریدور تجارت در بنادر شمالی می‌تواند کمک شایانی به کاهش فشار محاصره برای واردات و صادرات کالا باشد. بر اساس آمارها تجارت دو کشور سیر صعودی داشته و در سال 2025 بالغ بر 20 درصد رشد کرده است.

همچنین بر اساس سندی که اخیراً فاکس نیوز دیجیتال به نقل از منابع روسی منتشر کرده مسکو برای گسترش همکاری با جمهوری اسلامی در حوزه‌های مالی، هسته‌ای، انرژی، هوانوردی و حمل‌ونقل تا پایان ۲۰۲۶ برنامه‌ریزی کرده است. به نوشته فاکس نیوز، یکی از مفصل‌ترین بخش‌های این سند برنامه به ایجاد سازوکارهای مالی مستقل میان روسیه و جمهوری اسلامی اختصاص دارد. بر اساس سند، مسکو به دنبال آن است تا سهم مبادلات تجاری دوجانبه با ارزهای ملی را از ۶۸ درصد در سال ۲۰۲۴ به ۷۱ درصد در سال ۲۰۲۶ افزایش دهد و استفاده از حساب‌های کارگزاری بانکی به ارزهای ملی را نیز گسترش دهد. اگرچه تکمیل نشدن راه‌آهن رشت- آستارا به عنوان حلقه مفقوده عملیاتی شدن کریدور شمال- جنوب مانع مهمی در فعال کردن ظرفیت‌های تجارت با روسیه و آسیای میانه و قفقاز بوده اما واگذاری زمین‌های منطقه به پیمانکار روس و انتخاب معاون اول رئیس جمهور به عنوان رئیس کارگروه همکاری‌های ایران و روسیه نشاندهنده عزم تهران برای فعال کردن این کریدور است.

در حوزه‌های نظامی و امنیتی نیز اگرچه مطمئناً بخش مهمی از همکاری‌ها و کمک‌ها در دوران جنگ 40 روزه و پس از آن به صورت غیرعلنی و مخفیانه انجام و دنبال می‌شود اما گزارش‌ها و برآوردهای درز یافته به رسانه‌ها نقش این کمک‌ها را تقویت توان نیروهای مسلح برای پیشبرد راهبردهای دفاعی در این برهه را مهم ارزیابی کرده‌اند.

به طور مثال در ۱۵ اسفند ۱۴۰۴ روزنامه واشینگتن‌پست به نقل از منابع آگاه گزارش داده بود که روسیه در حال ارائه کمک اطلاعاتی به جمهوری اسلامی برای هدف قرار دادن نیروهای آمریکایی در خاورمیانه است. چند روز پس از انتشار این گزارش، ولودیمیر زلنسکی، رییس‌جمهوری اوکراین، در گفت‌وگو با سی‌ان‌ان مدعی شد که روسیه نسخه ارتقا یافته‌ای از پهپادهای شاهد را در اختیار جمهوری اسلامی قرار داده است تا برای حمله به پایگاه‌های آمریکا در خلیج فارس از آن استفاده کند.

اخیراٌ نیز سی ان ان از ارائه اطلاعات 14 ماهواره جاسوسی روسیه با جمع‌آوری اطلاعات دقیق از پایگاه‌های آمریکا به ایران خبر داد.

گزارشهای مشابهی نیز درباره کمک چینی‌ها به تقویت توان راداری و شبکه پدافند هوایی از جمله رادار هشدار زودهنگام دوربرد برای شناسایی هواپیماهای پنهانکار، ارائه فناوری و کالاهای دارای کاربرد دوگانه، ارائه اطلاعات ماهواره‌ای از موقعیت اهداف نظامی در خلیج فارس و تنگه هرمز (تحریم سه شرکت ماهواره‌ای چینی توسط وزارت خارجه آمریکا) و حتی فروش سامانه‌های دوش پرتاب ضدهوایی از جمله سامانه (MANPADS) با موشک‌های QW-12 و FN-16 منتشر شده است. اخیراً ان بی سی سقوط جنگنده اف 15 آمریکا در فلات مرکزی ایران را کار موشک‌های دوش‌پرتاب چینی دانسته بود. 

در حوزه سیاسی و دیپلماتیک نیز چین و روسیه علاوه بر کنش‌گری در شورای امنیت، به عنوان دو نیروی بنیادین در سازمان‌های اقتصادی مهمی چون بریکس و شانگهای، در جلوگیری از جا افتادن تصویر بازنمایی شده غرب از جمهوری اسلامی در صحنه بین‌المللی به عنوان نظام سیاسی کاملاً منزوی و با آینده در تعلیق زیر سایه جنگ و محاصره نقش‌آفرینی کرده‌اند.

علی‌رغم تمامی این موراد حمایتی، چین و روسیه از فرصت تنش و درگیری ایران و آمریکا در راستای پیشبرد منافع خود نیز استفاده کرده‌اند.

چینی‌ها در حوزه خریداری نفت تخفیف‌دار ایران، فرسایش توان و پرستیژ ابرقدرتی آمریکا در سطح بین‌المللی، سوق یافتن بیشتر ایران به دامن چین، کاهش توان تمرکز عملیاتی آمریکا به مسائل شرق دور و مسئله تایوان و دریای جنوبی، استفاده از موضوع ایران به عنوان کارت چانه‌زنی در میز مذاکره و امتیازگیری از ترامپ، افزایش بی‌اعتمادی و فرسایش اعتبار نظامی و سیاسی و امنیتی آمریکا در کشورهای خلیج فارس و سوق یافتن آنها به سوی بازیگری پکن به عنوان ضامن گفتگوهای منطقه‌ای (با ایران)؛ بحران شکاف داخلی در آمریکا و فرسایش سرمایه اجتماعی ترامپ و شکست در انتخابات کنگره که می‌تواند دو سال باقی مانده ترامپ را معطوف به مناقشات داخلی کند.

روس‌ها نیز علاوه بر موارد مشترک بهره‌برداری از فرصت جنگ ایران و آمریکا، منافع خاص خود را نیز می‌جویند. از جمله تشدید شکاف در ناتو میان آمریکا و اروپا که در مسئله جنگ ایران اختلافات سیاسی جدی میان طرفین موجب تصمیم واشنگتن به خروج بخشی از نیروهایش از اروپا شد. این شکاف در موضوع جنگ اوکراین به طور مستقیم با منافع راهبردی روسیه گره خورده است به صورتی که اروپایی‌ها و اوکراین بسیار نگرانند که ترامپ برای جلب کمک روسیه برای خروج آبرومندانه از باتلاق جنگ ایران و یا حتی مجاب کردن مسکو به قطع همکاری‌های نظامی با تهران، امتیاز بزرگی در حوزه جنگ اوکراین به پوتین بدهد. روسیه همچنین زیر سایه جنگ و درگیر شدن جهان با بحران انرژی ، منفعت زیادی از گران شدن قیمت نفت و گاز کسب می‌کند و از این رو حتی ادامه وضعیت جنگ فرصت مغتنمی برای مسکو است تا بخشی از هزینه‌های سرسام‌آور ادامه جنگ اوکراین را جبران کند و در این پرونده راهبردی و حیاتی توان ادامه درگیری تا کسب پیروزی را داشته باشد.

داده‌های منابع و محاسبات رویترز نشان می‌دهد که صادران نفت روسیه در ماه اوت 16.4 درصد افزایش نسبت به ماه پیش از آن را داشته است. همچنین روسیه می‌تواند از کمبود نفت کشورهای خلیج فارس در بازارهای شرق و چین و هند برای تصاحب این بازارها استفاده کند.

راهکار ایران؛ جستجوی روزنه توافق با ترامپ در امتداد گسترش همکاریهای تنگاتنگ با روسیه و چین

مسئله اصلی برای ایران اما نباید در نهایت به این پرسش تقلیل پیدا کند که آیا چین و روسیه در جنگ اخیر آن‌گونه که تهران انتظار داشته از ایران حمایت کرده‌اند یا خیر. در نظام بین‌الملل، دولت‌ها بر اساس منافع خود عمل می‌کنند و «دوست و دشمن دائمی» بیش از آنکه یک واقعیت در سیاست خارجی باشد، تعبیری متعلق به ادبیات سیاسی است. همان‌گونه که چین و روسیه از فرصت‌های ناشی از درگیری ایران و آمریکا برای پیشبرد منافع خود استفاده می‌کنند، ایران نیز باید بتواند از ظرفیت‌های ایجادشده در این رقابت برای تأمین منافع ملی خود بهره بگیرد. 

از این منظر، تعمیق روابط با چین و روسیه نه یک انتخاب مقطعی بلکه بخشی از ضرورت افزایش قدرت چانه‌زنی ایران است؛ اما این همکاری نباید به معنای چشم‌پوشی از سایر مسیرهای ممکن در سیاست خارجی باشد. در شرایطی که سایه جنگ، محاصره دریایی، محدودیت در فروش نفت و فشارهای اقتصادی، هزینه‌های قابل توجهی به کشور تحمیل کرده است، هر روزنه‌ای برای کاهش تنش و رسیدن به توافقی که بتواند بخشی از این فشارها را برطرف کند، باید در چارچوب منافع ملی مورد ارزیابی قرار گیرد. هدف چنین رویکردی نه تغییر جهت ایران از شرق به غرب، بلکه جلوگیری از تبدیل شدن کشور به «کارت بازی» قدرت‌های بزرگ است.

در همین چارچوب، حتی رفتار چین نیز می‌تواند برای تهران حامل یک پیام مهم باشد. محمدباقر قالیباف که به عنوان نماینده ویژه ایران در امور چین انتخاب شده، تاکنون سفری به پکن نداشته و همزمان گزارش‌هایی درباره تأکید طرف چینی بر حل اختلافات تهران و واشنگتن منتشر شده است. این رویکرد را باید در متن روابط گسترده‌تر پکن با آمریکا و کشورهای عربی منطقه فهم کرد. در سال ۲۰۲۵، تجارت چین و آمریکا به ۴.۰۱ تریلیون یوان، معادل ۵۷۴.۶۶ میلیارد دلار، رسید؛ رقمی که نشان می‌دهد حتی در شرایط رقابت راهبردی میان دو کشور، منافع اقتصادی متقابل همچنان یکی از عوامل مهم در محاسبات پکن است. در مقابل، تجارت چین با شش کشور شورای همکاری خلیج فارس در سال ۲۰۲۴ به ۲۵۷ میلیارد دلار رسید، در حالی که حجم تجارت ایران و چین در سال ۱۴۰۴ کمتر از ۳۰ میلیارد دلار بوده است.

این واقعیت به معنای آن نیست که چین یا روسیه الزاماً در بزنگاه‌های حساس از ایران فاصله خواهند گرفت؛ بلکه نشان می‌دهد تهران نیز باید روابط خود با این دو قدرت را بر مبنای منافع متقابل و قابل اندازه‌گیری سامان دهد. هرچه ظرفیت اقتصادی، ترانزیتی، انرژی و ژئوپلیتیکی ایران برای شرکای شرقی افزایش پیدا کند، قدرت چانه‌زنی تهران نیز در مناسبات با آنها بیشتر خواهد شد. 

در نهایت، راهبرد مطلوب ایران را باید در حفظ همزمان چند مسیر جست‌وجو کرد: گسترش همکاری‌های راهبردی با چین و روسیه، استفاده حداکثری از ظرفیت سازمان‌هایی مانند بریکس و شانگهای، فعال کردن کریدورهای ترانزیتی و مسیرهای صادراتی، و در کنار همه اینها، جست‌وجوی روزنه‌ای برای توافق با آمریکا با هدف برداشتن سایه جنگ، کاهش فشارهای اقتصادی، رفع محدودیت‌های صادرات نفت و جلوگیری از تداوم محاصره دریایی. 

در چنین چارچوبی، نه چین و روسیه جایگزین اراده مستقل ایران خواهند شد و نه مذاکره با آمریکا به معنای عدول از همکاری با شرق خواهد بود؛ بلکه هر دو، در صورت تعریف دقیق منافع، می‌توانند بخشی از یک سیاست خارجی چندمسیره برای افزایش قدرت انتخاب ایران باشند.