صفحه نخست

تاریخ

ورزش

خواندنی ها

سلامت

ویدیو

عکس

صفحات داخلی

يکشنبه - ۰۹ شهريور ۱۴۰۴
کد خبر: ۴۸۹۰۲۰
تاریخ انتشار: ۳۴ : ۱۷ - ۲۱ تير ۱۳۹۸
روزنامه گردی؛
امیرانتظام تنها در سفارت آمریکا پرونده ندارد بلکه در تمام سفارت‌خانه‌های خارجی پرونده‌ای به نام امیرانتظام وجود دارد، چون من معاون اجرایی نخست‌وزیر بودم و طبق دستور نخست‌وزیر وقت که حکومتش یک تکلیف شرعی او بود و من هم که معاون ایشان بودم شرعا می‌بایستی وظیفه‌ای که به عهده‌ام گذاشته شده بود به زمین نگذارم، انجام وظیفه می‌کردم.
پایگاه خبری تحلیلی انتخاب (Entekhab.ir) :

انتخاب / گردآورنده:‌فهمیه نظری: ۲۱ تیرماه سال گذشته، ایران شاهد مرگ چهره ای بود، که بخش بزرگی از عمرش را در زندان به سر برد. مردی که روزی معاون و سخن‌گوی دولت موقت بود و بعد هم به سفارت کشورهای اسکاندیناوی مامور شد. او اما به زودی و با بالا رفتن دانشجویان پیرو خط امام از دیوار سفارت آمریکا و وارد شدن اتهام جاسوسی، به ۱۷ سال زندان محکوم شد.

امیرانتظام ۴۰ روز پس از بازداشتش و زمانی که هنوز وضعیتش در بلاتکلیفی به سرمی‌برد و مشخص نبود چه زمانی دادگاهش برگزار خواهد شد، متن دفاعیات خود را برای تنویر افکار عمومی از محل بازداشتش و از طریق مهندس بازرگان برای کیهان ارسال کرد. این روزنامه در تاریخ ۱۸ و ۲۰ بهمن‌ماه متن یادشده را عینا [به شرح زیر] منتشر کرد:

به نام خدا

این اولین متن دفاعیه‌ایست که به صورت نوشته و نوار از طرف اینجانب احتمالا به استحضار شما مردم ایران می‌رسد. در مدت ۴۰ روز گذشته بارها با نوشتن نامه نسبت به توقیف و اتهامات اعتراض کرده‌ام ولی با وجود ادعای آزادی حتی برای دشمنان ملت ایران و گروه‌های چپ وابسته متجاوز، معهذا به من اجازه ندادند که اعتراضات و مدافعات من به گوش ملت ایران برسد. امیدوارم این بار این عنایت را بنمایند. قبل از شروع به سخن وظیفه خود می‌دانم که از جناب آقای مهندس بازرگان و حضرت آیات عظام تشکر کنم و قبل از شروع به مطالب چند تقاضا دارم که امیدوارم پذیرفته شود.

۱. از کلیه خواهران و برادران ایرانی خودم و بخصوص آن‌هایی که مسلمان هستند تقاضا دارم برای مدتی که به عرایض اینجانب توجه دارند عینک سیاهی که به دلایل پیش‌داوری‌ها بر چشم و بر دل خود زده‌اند بردارند و صادقانه و منصفانه فقط برای همین مدت کوتاه به عنوان یک انسان و یک مسلمان به من به همان صورتی نگاه و توجه کنند که قبل از شنیدن این اتهامات ننگین می‌کردند و پس از شنیدن عرایض من و مراجعه به عقل و تفکر طبق دستور خدا و پیامبر عالی‌قدر اسلام چنان‌چه احتیاج مجددی به داشتن آن عینک سیاه بدبینی داشتید دو مرتبه از آن استفاده نمایید.

۲. قبل از شروع عرایضم خدا را به شهادت می‌گیرم که در این‌جا به هیچ وجه منظوری برای متهم کردن کسی ندام بلکه آن‌چه را که به استحضار ملت ایران می‌رسانم وقایع و اتفاقات به همان صورتی است که اتفاق افتاده نه کم و نه بیش و هرگز به داوری نخواهم نشست چون خدای بزرگ و ملت قهرمان ایران داوری خواهند کرد.

من درباره اتفاقات و وقایعی که در مدت ۴۰ روز که در بازداشت دانشجویان پیرو خط امام بوده‌ام و آثارش چون ناراحتی شدید معده و قلب برایم به ارمغان آورده است حرفی نمی‌زنم و فقط به ذکر یک بیت شعر از سعدی قناعت می‌کنم:

از دست دوست هرچه ستانی شکر بود

سعدی رضای خود مطلب چون رضای اوست

از مجموع مطالبی که خوانده‌ام و یا شنیده‌ام موارد اتهامات را به شرح زیر خلاصه می‌کنم:

الف – تماس و گفت‌وگو با مقامات آمریکایی

ب – حمایت از بختیار

ج – مجلس خبرگان

د – دادن اجازه خروج

البته شما ملت ایران و شما رهبران مذهبی و سیاسی توجه دارید که قبل از محاکمه سند محکومیت اینجانب نه تنها در ایران بلکه به صورت نشریات افشاگرانه چاپ و به اقصی‌نقاط دنیا فرستاده شد. و در این مدت به دلیل عظمت اتهام که شاید بالاتری و ننگین‌ترین اتهامی است که به انسانی می‌توان نسبت داد فقط چند مرد باخدا و شجاع به خود جرات دفاع و سوال دادند.

اتهام اول – تماس و گفت‌وگو با مقامات آمریکایی

این اتهام را به چهار دوره تقسیم می‌کنم.

۱- دوره پس از ۲۸ مرداد ۱۳۳۲

۲- دوره قبل از پیروزی انقلاب

۳- دوره معاونت نخست‌وزیری

۴- دوره سفارت در کشورهای اسکاندیناوی

۱- دوره پس از ۲۸ مرداد ۱۳۳۲

اجازه دهید وقایع دوران پس از کودتای ننگین ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ را به عرض شما برسانم. آن‌هایی که لااقل در سن من (۴۷ سال) هستند و خاطرات تلخ و شیرین دوران حکومت دکتر محمد مصدق، رهبر بزرگ ضداستعماری ملت ایران، را در آن تاریخ به خاطر دارند می‌دانند که دکتر مصدق رهبر جبهه ملی ایران پس از یک عمر مبارزه بر علیه استبداد و استعمار در سال ۱۳۲۹ موفق شد با هدایت همه‌جانبه مردان و زنان از جان گذشته ایران سکان هدایت کشور را به دست بگیرد و با ملی کردن صنایع ملت دولت جابر استعماری انگلستان را از سیاست ایران خارج و عوامل دست‌نشانده او را که شاه جنایتکار در راس همه آن‌ها قرار داشت مهار کند. من در آن دوران دانش‌آموز و بعد دانشجوی دانشگاه تهران در دانشکده فنی بودم و در این مبارزات بزرگ میهنی سهم کوچکی به عهده داشتم. شما به خاطر دارید که حکومت ملی دکتر مصدق پس از نزدیک یک سال و نیم با توطئه مشترک آمریکا و انگلیس و موافقت دولت شوروی در ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ ساقط شد (لطفا به کتاب کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ نوشته کرمیت روزولت مراجعه فرمایید).

پس از کودتای ننگین آمریکا در ۲۸ مرداد و سرکوبی ملت قهرمان ایران از طریق شاه و عوامل او ملت ایران ساکت ننشست و بلافاصله نهضتی زیرزمینی توسط آزادمردانی چون مهندس مهدی بازرگان، حضرت آیت‌الله طالقانی، حضرت آیت‌الله سید رضا زنجانی، دکتر یدالله سحابی، مرحوم رحیم عطایی و عده دیگری از مردم از جان گذشته ایران به وجود آورده شد. من که در دوران دانشکده فنی افتخار شاگردی مهندس بازرگان را داشتم و با افکار و فعالیت‌های سیاسی ایشان آشنا شده بودم، در مسیر مبارزات سیاسی نیز جزو شاگردان ایشان درآمدم و از همان ابتدا شروع فعالیت نهضت مقاومت ملی چون سربازی کوچک در مبارزاتی که مشارکت در آن جرم تا آستانه مرگ بود شرکت داشتم. سطح فعالیت و کار من به حدی رسید که به عضویت هیت اجراییه نهضت مقاومت ملی و مسئول اداره دانشگاه تهران انتخاب شدم و چون سازمان ما یک سازمان مخفی بود، همه ما اسم مستعار داشتیم و من هم در آن دوران به دلیل مسئولیت در دانشگاه به اسم مستعار «دانش» فعالیت می‌کردم. کسانی که در آن دوران در دانشگاه تهران بودند با فعالیت‌های من و سهم کوچکی که داشتم آشنا هستند و فقط به ذکر نام چند نفر از آن‌ها می‌پردازم. آقای دکتر ابراهیم یزدی، آقای دکتر مصطفی چمران (وزیر دفاع فعلی)، آقای دکتر محمود احمدزاده (وزیر منابع فعلی) و ده‌ها و صدها افراد دیگری که در آن زمان در دانشگاه تهران بودند.

در سفری که جانسون برای دیداری به ایران آمده بود کمیته مرکزی نهضت مقاومت ملی ایران تصمیم گرفت نامه اعتراضیه به جانسون بدهد و نسبت به دخالت آمریکا در امور ایران و مسافرت جانسون اعتراض کند. این نامه تهیه شد و قرار شد کسی آن را در آن شرایط خفقان‌آور به جانسون بدهد. من داوطلب دادن نامه شدم و نامه را از طریق سفارت آمریکا و شخصی به نام ریچارد کاتم به جانسون دادم. این همان نامه‌ایست که مهندس بازرگان به خاطر آن چندین سال از عمر خود را در کنج زندان گذرانید.

در موقع دادن نامه آقای ریچارد کاتم اظهار داشت که شخص او و عده زیادی از همکاران او در سفارت نسبت به دخالت آمریکا در ایران اعتراض کرده و مخالف این دخالت بوده‌اند. (لطفا به کتاب کودتای ۲۸ مرداد نوشته کرمیت روزولت مراجعه فرمایید) آقای کاتم پیشنهاد کرد چنان‌چه نهضت مقاومت ملی ایران اجازه دهد هرچند وقت یک بار من او را ببینم و مطالبی که دارم به او بدهم. پیشنهاد او را به اطلاع کمیته مرکزی نهضت مقاومت رسانیدم و کمیته تصویب کرد که در صورت ضرورت او را ببینم. درست به خاطر ندارم ولی مجموعا شاید چند بار پس از دادن نامه جانسون، آقای کاتم را دیدم و اعتراضات مجدد نهضت مقاومت ملی ایران را از طریق او به دولت آمریکا اطلاع دادم. آقای کاتم پس از مدتی از سفارت آمریکا و وزارت امور خارجه آمریکا استعفا داد و از ایران رفت (به کتاب کودتای ۲۸ مرداد کرمیت روزولت مراجعه شود).

۲. گفت‌وگو و تماس مسئولین سیاسی آمریکا قبل از پیروزی انقلاب

من تمنا می‌کنم صبر و بردباری بیش‌تری داشته باشید و اجازه دهید من کمی بیش‌تر وقت شما را بگیرم و قبل از شروع به توضیح در این مورد مجبورم مطالبی را به استحضار ملت ایران برسانم و آن این است:

قسمت ۲

در هر کجای دنیا که جریان و یا حرکت و یا جنبشی بر علیه حکومتی به وجود می‌آید، تمام مسئولین سیاسی عالم و نمایندگان رسانده‌ای گروهی به آن جنبشی و حرکت و گردانندگان آن توجه می‌کنند و تمام همت و توجه صرف آن می‌شود که بتوانند رهبران آن حرکت مخالف را پیدا کنند و درباره اهداف آن حرکت اطلاعاتی به دست بیاورند. مثال خیلی ساده می‌زنم، در حال حاضر عده‌ای در کشور ما با حکومت جمهوری اسلامی ایران مخالفت دارند و من چون پنج ماه در این برهه خاصی از زمان را در اروپا بودم و مرتب و هر روز ناظر بر این جریانات بوده‌ام آن را برای شما بیان می‌کنم. در تمام دورانی که من در سوئد و یا سایر کشورهای اسکاندیناوی بودم شبی نبود که فیلم یا مصاحبه تلویزیونی با مخالفین دولت جمهوری اسلامی ایران در صفحات تلویزیون و یا مطالب رادیو و یا به صورت مقالاتی در روزنامه‌های این کشور پخش نشود و باز به عنوان مثال در زمانی که تلویزیون سوئد به من که سفیر جمهوری اسلامی ایران در آن کشور بودم فقط ۳ دقیقه وقت آن هم در یک هفته داده بود، به یکی از آقایان گروه مخالف، آقای رضا براهنی ۴۵ دقیقه وقت مصاحبه در یک شب داده بودند تا نظریات مخالف خودش را نسبت به حکومت جمهوری اسلامی ایران بیان کند. [پاسخ براهنی به این مطلب در تاریخ ۲۳ بهمن ۵۸ در کیهان منتشر شد] این را به این دلیل ذکر کردم تا توجه داشته باشید که به عنوان یک واقعیت نمایندگان سیاسی تمام کشورهای خارجی مقیم در کشوری که جنبش یا حرکتی در آن وجود دارد با رهبران گروه مخالف تماس می‌گیرند و آن گروه مخالف را به عنوان دولتی که در حال به وجود آمدن هست تصور و تعبیر می‌نمایند و همین کار را نیز رسانه‌های گروهی اعم از روزنامه یا رادیو و یا تلویزیون انجام می‌دهد که شناسایی افراد این رسانه‌های گروهی یا نمایندگی‌های سیاسی از نظر عضویت در سازمان‌های جاسوسی مختلف دنیا برای انقلابیون امکان‌پذیر نیست.

حال با توضیحاتی که دادم به استحضار می‌رسانم که در دوران قبل از پیروزی انقلاب یعنی عملا از ابتدای سال ۱۳۵۷ که جنبش ضداستعماری ایران به رهبری حضرت آیت‌الله امام خمینی شکل تازه‌ای به خود گرفته بود نمایندگان سیاسی کلیه سفارت‌خانه‌های خارجی در ایران و نمایندگان رسانه‌های گروهی خارجی با هر گروه و دسته و شخصی که فکر می‌کردند آن‌ها در سرنوشت انقلاب اسلامی ایران موثرند تماس گرفته بودند.

تاریخ صحیح آمدن آقای ریچارد کاتم را به ایران به خاطر ندارم ولی فکر می‌کنم اواخر آذرماه یا اوایل دی‌ماه ۱۳۵۷ بود که آقای کاتم پس از رفتن به پاریس و احتمالا ملاقات با حضرت آیت‌الله امام خمینی به تهران آمد و من از طریق سازمان دفاع از حقوق بشر مطلع شدم که آقای ریچارد کاتم که قبلا از آن اسم برده بودم به ایران آمده و با اعضای سازمان دفاع از حقوق بشر جلسه خواهد داشت، مرا هم برای این جلسه دعوت کردند.

افرادی که در این جلسه حضور داشتند عبارت بودند از: آقای دکتر میناچی (وزیر ارشاد ملی)، آقای دکتر علی‌اصغر صدر حاج سیدجوادی، آقای مهندس نباتی، آقای ریچارد کاتم، آقای استمپل و شخص من. موضوع مورد مذاکره عدم حمایت دولت آمریکا از شاه و دولت وقت ایران بود. پس از ختم جلسه آقای استمپل را به معرفی کرد.

در تمامی این مذاکرات همان‌طور که قبلا هم توجه دادم تمام تلاش برای عدم دخالت آمریکا در امور داخلی ایران و عدم حمایت از شاه و دولت‌ها وقت بود.

در همین زمان یکی دیگر از چهره‌های معروف آمریکا به نام آقای رمزی کلارک به ایران آمد و در یکی از جلسات که به حضور حضرت آیت‌الله طالقانی رفته بود من و عده دیگری از برادران و خواهران هم حضور داشتیم و تلاش حضرت آیت‌الله طالقانی هم همین تلاش همگانی ما بود.

مطلبی را که در این‌جا لازم است توجه دهم این است که در تمام انقلابات عالم همیشه انقلابیون از دو راه عمل می‌کنند: یکی از طریق جنگ مسلحانه و یکی از طریق مذاکره و همیشه این دو همراه و هم‌زمان هم انجام می‌شود و توجه شما را به عنوان مثال به انقلاب الجزایر و کوبا جلب می‌کنم که هم‌زمان با جنگ قهرمانانه هر دو ملت کوبا و الجزایر مذاکراتی هم برای توقف کردن اعمال طرف مقابل از طریق مذاکره وجود داشته است و مذاکرات ما هم با طرف‌های درگیر در مسائل ایران هم‌زمان نبرد مسلحانه یک روش و طریقه تازه‌ای نیست.

۳. مذاکره با نمایندگان سیاسی آمریکا در دوران معاونت نخست‌وزیری

در این‌جا نیز قبل از شروع به شرح وقایع تمنا دارم صادقانه و خالصانه و جدا از هر تعصبی وضع دولت موقت انقلاب را در روزهای اول پس از پیروزی و پنج ماهی که من به عنوان معاون نخست‌وزیر افتخار خدمت‌گذاری به کشور را داشتم به خاطر بیاورید. کنار گود نشستن و با دیده خرده‌گیرانه و بدون توجه به امکانات و حجم مسائل و مشکلات به قضاوت نشستن کار یک مسلمان و یک انسان باانصاف نیست.

روز دوشنبه ۲۳ بهمن ۵۷ من از طرف آقای مهندس بازرگان (نخست‌وزیر دولت موقت) به اتفاق آیت‌الله شبستری و آقای رادنیا مامور شدیم که برویم نخست‌وزیری را تحویل بگیریم. صبح دوشنبه ۲۳ بهمن را به خاطر بیاورید که تهران در چه حالی بود و در میدان آتش هیجان می‌سوخت. ما به نخست‌وزیری رفتیم و وجود آیت‌الله شبستری برای ما بسیار مغتنم بود. خوشبختانه وقتی ما رسیدیم جنگی نبود چون برادران انقلابی ما قبلا آن‌جا را فتح کرده بودند. به هر صورت از ساعت ۸ یا ۹ صبح تا ۲ بعدازظهر ساختمان‌ها را تحویل گرفتیم و منظم کردیم و اتاقی را هم در ساختمان کارمندان نخست‌وزیری برای آقای مهندس بازرگان آماده کردیم. من خدمت ایشان تلفن کردم و ایشان آمدند. وقتی در پله‌های ساختمان نخست‌وزیری به ایشان خیرمقدم می‌گفتم، ایشان گفتند که من، تو و مهندس صباغیان و دکتر یزدی را به عنوان معاون انتخاب کرده‌ام، چه می‌گویی؟ گفتم سربازی هستم که در هر کجا مامور باشم خدمت خواهم کرد و از آن لحظه به عنوان معاون سیاسی و روابط‌عمومی و اجرای نخست‌وزیر و بعدها در سمت سخن‌گوی دولت کار خودم را شروع کردم. روز اول ما فقط ۴ نفر بودیم و با چند صد نفر کارمندان نخست‌وزیری که اصلا آن‌ها را نمی‌شناختیم شروع به کار کردیم. من فکر نمی‌کنم که پس از پنج ماه که من نخست‌وزیری را ترک کردم تعداد افراد مورد اعتمادی که ما از خارج برای همکاری به نخست‌وزیری آورده بودیم از ۳۰ نفر تجاوز کرده باشد.

شما امروز پس از ۱۰ ماه که آب‌ها از آسیاب فروریخته و کارها نسبتا روی غلطک افتاده و هر سازمانی را افراد زیادی اداره می‌کنند آمده‌اید، اسناد و کارهای ما را در آن دوران بیرون کشیده‌اید که چرا ما اجازه‌ داده‌ایم دولت آمریکا وسایل و لوازم شخصی افراد خودی را که جزیی از حقوق بین‌المللی اوست از ایران بیرون ببرد، ما این اجازه را تنها به دولت آمریکا نداده‌ایم بلکه به تمام دولت‌های خارجی که افرادی در ایران داشتند دادیم. چرا به خاطر نمی‌آورید که حدود ۴۰ هزار آمریکایی و بیش از یکصد هزار خارجی دیگر در ایران بودند و همه آن‌ها به وحشت افتاده بودند و می‌خواستند از ایران خارج شوند و من با اطلاع و تایید و تصویب نخست‌وزیر آن‌چه را که وظیفه من بود انجام داده‌ام.

امیرانتظام تنها در سفارت آمریکا پرونده ندارد بلکه در تمام سفارت‌خانه‌های خارجی پرونده‌ای به نام امیرانتظام وجود دارد، چون من معاون اجرایی نخست‌وزیر بودم و طبق دستور نخست‌وزیر وقت که حکومتش یک تکلیف شرعی او بود و من هم که معاون ایشان بودم شرعا می‌بایستی وظیفه‌ای که به عهده‌ام گذاشته شده بود به زمین نگذارم، انجام وظیفه می‌کردم.

شما دانشجویی که به عنوان مسلمان پیرو خط امام، بدون این‌که حتی یک روز در عمرت کار اجرایی کرده باشی به قضاوت نشسته‌ای، چگونه امکان‌پذیر بود که با روزی ۱۸ تا ۲۰ ساعت کار و نبودن هیچ نوع امکانات اجرایی و کوهی از مشکلات، بیش‌تر و دقیق‌تر و صحیح‌تر از آن‌چه ما کرده‌ایم انجام داد؟! مگر یک انسان تا چه اندازه ظرفیت و امکان فکر کردن و کار کردن دارد؟! با همه آن مشکلات و کمبودها امروز من نه تنها سرشکسته و سرافکنده نیستم بلکه افتخار می‌کنم که سهمی را که به عهده من گذاشته شده بود با کمال صداقت و شرافت و فقط حقوق ملت ایران انجام داده‌ام.

خواهران و برادران و شما رهبران و پیشوایان بزرگ، ملت مسلمان ایران که به سخنان من گوش می‌دهید و یا متن مدافعات مرا می‌خوانید، منصفانه و صادقانه و دور از هر تعصبی به قضاوت بنشینید و خدا را حاضر و ناظر برای قضاوت قرار دهید و در مورد اعمال من و دولت مهندس بازرگان قضاوت کنید.

خواهران و برادران، اگر از تاریخ ۱۳ آبان‌ماه ۱۳۵۸ سیاست جدیدی توسط دانشجویان پیرو خط امام تعریف و دیکته شده است اعمالی را که به من نسبت داده‌اند متعلق به دورانی است که سیاست دولت بازرگان و اطاعت از او یک امر شرعی از طرف حضرت آیت‌الله خمینی برای ملت ایران تکلیف شده بود و رئیس دولت وقت از تمام ملاقات‌ها و مذاکرات من با اطلاع بودند. تمام مذاکراتی که در این دوران من چه با حضور آقای مهندس بازرگان (نخست‌وزیر) و چه با حضور آقای دکتر یزدی (وزیر امور خارجه) و چه تنها انجام داده‌ام بر مبنای سیاست دولت برای حل مسائل از [طریق] این مذاکره است. و تمامی آن‌ها با اطلاع و تصویب دولت انجام گرفته است.