صفحه نخست

تاریخ

ورزش

خواندنی ها

سلامت

ویدیو

عکس

صفحات داخلی

چهارشنبه - ۰۵ شهريور ۱۴۰۴
کد خبر: ۴۸۹۲۶۰
تاریخ انتشار: ۴۸ : ۲۰ - ۲۲ تير ۱۳۹۸
گشتی در سفرنامه ها؛
[هنگام نزدیک شدن به دروازه‌های تهران]... به تدریجی که ما پیش می‌رفتیم در راه آمد و شد بیش‌تر می‌شد. در یک جا سربازان مشاهده نمودیم که می‌خواستند به افواج خود ملحق شودند، و قاطرهای خود را که بار آن‌ها تفنگ بود از جلوی خود می‌راندند. در جای دیگر مال‌ها[یی] دیدیم که بار آن‌ها آذوقه [بود] و به شهر می‌بردند. قدری بالاتر صاحب‌منصبانی [را] ملاقات نمودیم که به اتفاق زن‌های کثیر که همراه آن‌ها بودند می‌رفتند و خواجه‌ها با آن‌ها بودند. زن‌ها روی اسب‌ها سوار بوده و هر یک از پاهای خود را برخلاف رسم اروپا به یک طرف اسب انداخته بودند.
پایگاه خبری تحلیلی انتخاب (Entekhab.ir) :

هنری موزر سیاح و تاجر سوئیسی که در ظاهر به تبعیت دولت روسیه درآمده بود، در زمان سلطنت ناصرالدین شاه و در حدود سال‌ ۱۲۶۳ خورشیدی وارد تهران شده است،

به گزارش انتخاب، وی در کتابش با نام «سفرنامه ترکستان ایران» پایتخت ایران را این‌طور توصیف می‌کند:

 

[هنگام نزدیک شدن به دروازه‌های تهران]... به تدریجی که ما پیش می‌رفتیم در راه آمد و شد بیش‌تر می‌شد. در یک جا سربازان مشاهده نمودیم که می‌خواستند به افواج خود ملحق شودند، و قاطرهای خود را که بار آن‌ها تفنگ بود از جلوی خود می‌راندند. در جای دیگر مال‌ها[یی] دیدیم که بار آن‌ها آذوقه [بود] و به شهر می‌بردند. قدری بالاتر صاحب‌منصبانی [را] ملاقات نمودیم که به اتفاق زن‌های کثیر که همراه آن‌ها بودند می‌رفتند و خواجه‌ها با آن‌ها بودند. زن‌ها روی اسب‌ها سوار بوده و هر یک از پاهای خود را برخلاف رسم اروپا به یک طرف اسب انداخته بودند.

... به تدریجی که پیش می رفتیم در وسط باغات عمارت قصر قاجار را مشاهده نمودیم. که با کلاه فرنگی‌ها و حوض‌هایی که داشت روی تپه بنا شده بود.

عشرت‌آباد و سلطنت‌آباد تفرج‌گاه و عیش‌گاه اعلیحضرت اقدس همایون پادشان (روحنا فداه) هستند. در آخر صحرا، دوشان‌تپه و باغ‌وحش آن و عمارت تابستانی که دارد واقع است. دوشان‌تپه بیش‌تر به قلعه مشابه است که روی تپه واقع و مشرف به پارک بسیار وسیعی است.

دروازه دولاب که یکی از دوازده دروازه شهر است، بسیار ممتاز است، برج‌های کوچک و جلوخان‌ها دارد که از آجرهای مینایی‌رنگ زینت یافته است. دخول از دروازه مزبور به جهت کاروان ممنوع است و ما مجبور شدیم که از امتداد خندق که دور شهر واقع است طی مسافت نموده از دروازه شمران داخل شهر شویم.

دیوارهای شهر که از خاک ساخته شده است خوب نگاه داشته نشده‌اند. در کوچه‌ها که جمعیت بود، همهمه غریبی می‌شد و ما به زحمت پیش می‌رفتیم. در هر لحظه مجبورا توقف می‌نمودیم. در آن وقت اطفال کوچه دور ما جمع می‌شدند. گاهی از اوقات شخصی نزدیک ما شده و از اسامی و حالت ما استفسار می‌نمود.

بالاخره به میدان توپخانه رسیدیم. این مرکز شهر است. اطراف آن را سربازخانه ساخته و آن‌ها را رنگ کرده‌اند. خیابان‌هایی که بیش‌تر در آن‌ها آمد و شد می‌شود به آن‌جا منتهی می‌گردد. در چهارگوشه یک حوض بسیار بزرگی که در مرکز واقع است چهار توپ بزرگ گذارده‌اند. این توپ‌ها خیلی قدیمی هستند. روی توپ‌ها را پارچه انداخته بودند. و یقینا محض این است که آن‌ها را از گرد و خاک محفوظ بدارد. در همه جا سرباز مشاهده می‌شد. ولی وضع آن‌ها مختلف از آن بود که من ملاقات می‌کردم. پلیس کوچه‌ها اشخاصی هستند تیره‌رنگ و وضع نظامی دارند. لباس رسمی آن‌ها یقه خوابیده دارد. و مانند لباس قشون پیاده‌نظام ایطالیا است. نمی‌دانم آن‌چه دیدم درست ملتفت شدم یا نه. یکمرتبه در میدان یک دسته اشخاص دیدم که کلاه پروسی بر سر گذارده و روی آن‌ها شیر و خورشید ایرانی نصب بود. و لباس رسمی، آن‌ها کوتاه و تکمه‌ای زرد داشت. ایضا سواران مشاهده شد که لباس رسمی جدید سوار مستحفظ را پوشیده و مشابه به لباس رسمی قزاقان کوبان بودند. از وضع لباس بعضی اشخاص به سرتیپ‌های اطریشی و سردارهای فرانسه شباهت داشتند. و آن‌ها از میان این جماعت که البسه آن‌ها به الوان مختلفه بود عبور می‌نمودند. بعضی از آن‌ها سوار و برخی در کالسکه‌ها بودند که غلامان آن کالسکه‌ها را می‌راندند...

 

 

منبع: هنری موزر، سفرنامه ترکستان و ایران، ترجمه: علی مترجم (مترجم مخصوص ناصرالدین شاه)، تهران: سحر، چاپ اول، ۱۳۵۶، به کوشش محمد گلبن، صص ۲۴۰، ۲۴۱ و ۲۴۳.