صفحه نخست

تاریخ

ورزش

خواندنی ها

سلامت

ویدیو

عکس

صفحات داخلی

چهارشنبه - ۰۵ شهريور ۱۴۰۴
کد خبر: ۴۸۹۷۳۷
تاریخ انتشار: ۱۲ : ۰۰ - ۲۵ تير ۱۳۹۸
شاه سوار شدند. من در رکاب بودم. در نیم فرسخی اردو نزول اجلال فرمودند. ناهار خوردند. الی سه ساعت به غروب مانده بودند. بعد منزل آمدم. امروز تفصیلی روی داد [که] این است. هیجده سال قبل که به سفر خراسان آمدیم در رکاب شاه حکم شد، طایفه یموت را چاپیدند
پایگاه خبری تحلیلی انتخاب (Entekhab.ir) :

پس از انتشار خاطرات روزانه آیت الله هاشمی رفسنجانی، «انتخاب» قصد دارد این بار بخش های گزیده ای از خاطرات دیگر شخصیت های مهم و تاثیرگذار کشور را روزانه، مرور و منتشر کند

 

به گزارش انتخاب، در خاطرات اعتماد السلطنه دوشنبه ۲۴ تیر ۱۲۶۲ آمده است:  

شاه سوار شدند. من در رکاب بودم. در نیم فرسخی اردو نزول اجلال فرمودند. ناهار خوردند. الی سه ساعت به غروب مانده بودند. بعد منزل آمدم. امروز تفصیلی روی داد [که] این است. هیجده سال قبل که به سفر خراسان آمدیم در رکاب شاه حکم شد، طایفه یموت را چاپیدند. [تعداد] زیادی از آن‌ها [را] کشتند و اسیر گرفتند. در میان اسرا دختری بود چهارده‌ساله موسوم به طوفان بی‌بی، به عین‌الملک مرحوم داده شد. بعد تعریف وجاهت او به عرض شاه رسید، [شاه] او را خواستند. من خودم آن دختر را دیده بودم. این دختر در حرمخانه بزرگ شد. دو سه سال قبل از زوجات سلطنت شد. ترکمان‌هایی که از طایفه کوکلان به کالپوش آمده‌اند نمی‌دانم به چه حیله یکی از آن‌ها ادعا کرد که من پدر طوفان بی‌بی هستم که یموت‌ها این دختر را از من دزدیده بودند. بعد قشون سلطنتی آن‌ها را اسیر کردند. دیگر تحقیق نشد [که] آیا این مرد ترکمان در دعوی [ادعای] خود صادق است یا نه؟ او را به اندرون سراپرده همایونی بردند که این مرد دختر خود را در حرمخانه دید. نمی‌دانم نتایج این عمل عاقبت چه خواهد شد. خدا عالم است.

 

منبع: روزنامه خاطرات اعتمادالسلطنه، با مقدمه و فهارس از ایرج افشار، تهران: امیرکبیر، آذر ۵۰، ص ۲۴۳.