صفحه نخست

تاریخ

ورزش

خواندنی ها

سلامت

ویدیو

عکس

صفحات داخلی

چهارشنبه - ۱۹ شهريور ۱۴۰۴
کد خبر: ۴۹۹۴۸۳
تاریخ انتشار: ۲۶ : ۰۰ - ۱۴ شهريور ۱۳۹۸
فرمودند: «هنوز فکر می‌کنم انگلیس‌ها با آن‌که پشم و پیل آن‌ها خیلی ریخته است، می‌توانند این‌جا و آن‌جا به طور کلی اعمال نفوذ بکنند. چنان‌که فکر می‌کنم در عراق هنوز نفوذ دارند و بکر نوکر خود آن‌هاست. ولی پیش ما دست خودشان را باز نمی‌کنند...» فرمودند: «آخر من با هند که صحبت می‌کنم، می‌بینم آن‌جا شدیدا تحت تاثیر انگلیس‌هاست. در عراق دم خروس پیداست. نفت خودشان را که از آن‌جا می‌برند، گور پدر چند تا عرب که یکدیگر را بکشند.» فرمودند: «این نعل وارونه را چطور جلوی روس‌ها می‌زنند و برای چه می‌زنند؟ این را نمی‌فهمم. آیا می‌خواهند دست آمریکا به آن‌جا نرسد که روس‌ها پاراوان باشند؟»
پایگاه خبری تحلیلی انتخاب (Entekhab.ir) :

 

پس از انتشار خاطرات روزانه آیت الله هاشمی رفسنجانی، «انتخاب» قصد دارد این بار بخش های گزیده ای از خاطرات دیگر شخصیت های مهم و تاثیرگذار کشور را روزانه، مرور و منتشر کند

به گزارش انتخاب، در خاطرات علم آمده است:

 

صبح... شرفیاب شدم. روزنامه «لوموند» شرحی نوشته بود که هر لحظه [اگر وضع سخت بحرانی شود]ممکن است هرات و غرب افغانستان به ایران ملحق شود... فرمودند: ببینم چه می‌شود. عرض کردم: «سیاست صبر و حوصله خوب است، ولی ممکن است خیلی ضرر بکنیم.» فرمودند: «آخر از بازی بزرگ‌ها خبر درستی نداریم.» صبحت به داراز کشید. فرمودند: «هنوز فکر می‌کنم انگلیس‌ها با آن‌که پشم و پیل آن‌ها خیلی ریخته است، می‌توانند این‌جا و آن‌جا به طور کلی اعمال نفوذ بکنند. چنان‌که فکر می‌کنم در عراق هنوز نفوذ دارند و بکر نوکر خود آن‌هاست. ولی پیش ما دست خودشان را باز نمی‌کنند...» فرمودند: «آخر من با هند که صحبت می‌کنم، می‌بینم آن‌جا شدیدا تحت تاثیر انگلیس‌هاست. در عراق دم خروس پیداست. نفت خودشان را که از آن‌جا می‌برند، گور پدر چند تا عرب که یکدیگر را بکشند.» فرمودند: «این نعل وارونه را چطور جلوی روس‌ها می‌زنند و برای چه می‌زنند؟ این را نمی‌فهمم. آیا می‌خواهند دست آمریکا به آن‌جا نرسد که روس‌ها پاراوان  باشند؟» عرض کردم: «ما که هر وقت از این‌ها راجع به عراق می‌پرسیم، می‌گویند آن‌جا که ما سفیر و سفارت نداریم، پس خبری نداریم. ولی مگر خبر را سفیر می‌گیرد؟» فرمودند: «زکی! سفیر یک مقام رسمی است. خبر و عمل را دیگران می‌کنند و من تردید ندارم که آن کودتای چهار سال قبل ما را هم انگلیس‌ها لو دادند.» عرض کردم: «اما به نظر می‌رسد در مورد کردستان به ما حقه نمی‌زنند.» فرمودند: «تصور نمی‌کنم، چون خود وجود کردستان بین شوروی و عراق عامل مهمی در قطع نفوذ قاطع شوروی در عراق است. گو این‌که هواپیمایی خیلی مسائل را حل کرده، ولی ارتباط زمینی به کلی مطلب جداگانه و بسیار مهمی است.» بعد فرمودند: «ما از انگلیس‌ها گله نمی‌کنیم، چون اخیرا به ما روشن شده که واقعا قصد همکاری صمیمانه با ما دارند و روی ما حساب می‌کنند. نمی‌شود هم انتظار داشت که تمام اسراسر خودشان را هم که به ما مربوط نمی‌شود به ما بازگو کنند.»
عرض کردم: «در افغانستان داود اعتنایی به آن‌ها نمی‌کند.» فرمودند: «همین‌طور است، ولی امیدوارم ظاهری باشد.» فرمودند: «بوتو هم می‌خواست آن‌ها را کنار بزند. به او گفتم چه طرفی از این کار خواهی بست؟ هند که شدیدا تحت تاثیر آن‌هاست. بوتو حرف مرا قبول کرد و فکر می‌کنم موضوع حل شدن کار اسرا هم عمل انگلیس‌ها باشد (۹۰ هزار اسیر جنگی پاکستان که در هندر بود).» بعد فرمودند: «نمی‌دانم جدا شدن بنگلادش از پاکستان چه نفعی برای انگلیس‌ها داشت؟ عرض کردم، اولا که آن پاکستان عملی نبود! به علاوه سر شاخ سیاست شوروی با چین را در این نقطه هم بند کردند.» فرمودند: «خیلی عجیب است! هند با آن قرارداد عجیب خودش با شوروی جزو کشور‌های غیرمتعهد در کنفرانس الجزایر شرکت می‌کند.» عرض کردم: «همه چیز معنی خود را از دست داده است، مثل است که همه روسای کشور‌ها از بچگی کونی بوده‌اند که هیچ قباحتی سرشان نمی‌شود!» شاهنشاه خیلی خندیدند. فرمودند: «باید همین‌طور باشد.» (البته به شوخی).
باز راجع به پادشاه افغانستان عرض کردم. فرمودند: «از این آدم هرگز طرفی نخواهیم بست. بعد با قدری تامل فرمودند، نمی‌توانی نقشه بکشی، عبدالولی را از کابل فرار بدهیم؟» عرض کردم: «در خود کابل پهلوی قصر داود زندانی است. به آن آسانی که هیتلر موسولینی را از سر کوه فرار داد، نمی‌شود عمل کرد، ولی اجازه بفرمایید فکر بکنم، یا با یک عده از خود گذشته که همه خطر مرگ را بپذیرند، یا با پول و رشوه به نگهبانان.» فرمودند: «ارزش دارد مطالعه شود...».