پایگاه خبری تحلیلی انتخاب (Entekhab.ir) : پس از انتشار خاطرات روزانه آیت الله هاشمی رفسنجانی، «انتخاب» قصد دارد این بار بخش های گزیده ای از خاطرات دیگر شخصیت های مهم و تاثیرگذار کشور را روزانه، مرور و منتشر کند
به گزارش انتخاب، در خاطرات علم آمده است:
صبح شرفیاب شدم... اول شرفیابی عرض کردم: «خبر قحطی برای دویست هزار نفر که در حال مردن در اطراف کابل هستند، بسیار خطرناک است. مثل اینکه هیچکس اهمیت نمیدهد.» فرمودند: «دولتی نیست.» عرض کردم: «شاه که هست.» فرمودند: «او هم هیچ اهمیتی نمیدهد. مثل اینکه نشسته و منتظر مرگ خودش میباشد. خودش به من میگفت، تا من زنده هستم که رژیم پادشاهی تغییر نخواهد کرد و روسها کاری نمیکنند؛ بعد از من هم که خدا میداند! با این روحیه که نمیشود کشورداری کرد.»
گزارش راجع به کارخانه نخریسی خراسان که از طرف آستان قدس باید تاسیس شود، تقدیم کردم. فرمودند: «چرا شصت هزار دوک؟ چرا صد هزار نمیکنید؟» عرض کردم: «قیمت خیلی بالا میرود، پنبه کم میآید و روی دست ما میماند.» فرمودند: «البته اگر بخواهید درجا بزنید، همینطور است. ولی باید زراعت پنبه را مخصوصا در سرخس زیاد بکنند، به هر صورت بروید روی صد هزار.»
گزارشی در خصوص پرداخت قیمت اثاثیه خانههای والاحضرتها، عبدالرضا و غلامرضا، و امیرهوشنگ دولو تقدیم کردم – در حدود پنج میلیون تومان – که بیشتر آن برای دولو بود. فرمودند: «از محل جشنها بپردازید.» ۱ عرض کردم: «همین خیال را داشتم. فقط اجازه میخواستم.» فرمودند: «بسیار خوب بدهید، ولی اگر علیاحضرت شهبانو میدانستند، سر تو را میبریدند.» عرض کردم: «چرا؟» فرمودند: «آخر ایشان این مسائل را قبول نمیکنند و این ریختوپاشها را نمیپذیرند، مگر آنکه مربوط به اطرافیان خودشان باشد؛ آن وقت عیبی ندارد.» مقداری خندیدند. عرض کردم: «به هر صورت پولی موجود داریم و با علم به اینکه پول ماست و در دست ماست، اعلیحضرت همایونی به برادر و نوکرتان چیزی میبخشید. گمان نمیکنم کار ناصحیحی انجام شده باشد. البته ممکن است گفته بشود اسراف است، آن هم قطره در دریاست. بعد هم مسئولیت آن با من است.» فرمودند: «من حیث حرف گفتم و الا اصولا این مسائل مطرح نیست.»
بعد مرخص شده، به فرودگاه رفتم که علیاحضرت شهبانو برای معالجه دندان خیال دارند چند روزی تشریف ببرند به زوریخ. شاهنشاه و شهبانو تشریف آوردند، ساعت یک بعدازظهر. ولی چون هواپیما را از لحاظ بار مسافران رسیدگی دقیق میکردند، شهبانو یک ساعت و نیم معطل شدند. ما در سرما ماندیم، ولی اعلیحضرت همایونی به کاخ نیاوران با هلیکوپتر برگشتند. ولی ما ماندیم تا بالاخره داخل هواپیما رفتیم، قدری ودکا خوردیم گرم شدیم...
پینوشت:
۱- منظور باقیمانده بودجهای است که در اختیار جشنهای شاهنشاهی گذارده شده بود و دیگر دولت بر آن نظارتی نداشت.