صفحه نخست

تاریخ

ورزش

خواندنی ها

سلامت

ویدیو

عکس

صفحات داخلی

چهارشنبه - ۱۹ شهريور ۱۴۰۴
کد خبر: ۵۱۵۱۰۱
تاریخ انتشار: ۱۲ : ۰۰ - ۰۸ آذر ۱۳۹۸
آقای سیدمحمود هاشمی[شاهرودی]، عضو شورای نگهبان آمد. تعدادی از کتاب‌هایی که مؤسسه‌اش دربارة ائمه و دفاع از شیعه و مبارزه با وهابیت منتشر کرده، آورد و استمداد کرد؛آیت‏ الله خامنه‌ای کمک می‌کنند. راجع به شورای نگهبان و حوزه نجف و آینده عراق مذاکره کردیم. گفت، اخیراً طلبه‌های حوزه نجف زیاد شده‌اند و به حدود سه هزار نفر رسیده‌اند. عالم روشنی است.
پایگاه خبری تحلیلی انتخاب (Entekhab.ir) :

خاطرات مرحوم  آیت الله هاشمی رفسنجانی را از سال ۱۳۷۱ تا ۱۳۷۵، هر شب منتشر می‌کند. پیشتر، خاطرات «آیت الله» از سال ۵۸ تا ۷۱ در «انتخاب» منتشر شده بود

به گزارش «انتخاب»؛ متن خاطرات آیت الله هاشمی در روز ۷ آذر 1371 تا 1375 در زیر آمده است

 

سال ۱۳۷۱

بعد از نماز و استحمام چمدان را بستم و با مهدی و همراهان، برای سفر به یزد به فرودگاه رفتیم. ساعت هشت و ربع رسیدیم و بلافاصله پرواز کردیم. وزیران معادن و فلزات، نیرو، پست و تلگراف و تلفن و آقایان [حمید] میرزاده، [جلیل] بشارتی، [رضا] امراللهی، [عبدالله] جاسبی، [رئیس دانشگاه آزاد اسلامی] و دفتری‌ها و نمایندگان استان همراه بودند. وزیران جهادسازندگی، راه و ترابری و صنایع بعداً رسیدند.

ساعت نُه و ربع در فرودگاه یزد بودیم. استقبال رسمی انجام شد. به سوی شهر حرکت کردیم. مردم یزد استقبال بسیار پرشکوهی و به قول خودشان، بی‌نظیر در تاریخ یزد نمودند. برای شرکت در اجتماع خانواده‌های شهدا و ایثارگران، به مسجد حظیره رفتیم؛ جمع عظیم و پرشوری بودند. بیش از سه هزار شهید و ششصد مفقودالاثر دارند. یزد به نسبت، بیشتر از همه ایران در جنگ قربانی داده است. قبر شهید آیت‌الله [محمد] صدوقی، [امام جمعه فقید یزد] را زیارت کردم. کودکان فرزند شهید، هنرنمایی‌های خوبی داشتند. خیلی گرم و پرشور برخورد نمودند. آقای [محمدکاظم] راشد، رئیس بنیاد شهید یزد صحبت خوبی کرد. من هم برایشان صحبت مفصلی نمودم.[۱]

به میدان شهر رفتیم. مردم اجتماع عظیمی در چهارراه وسیعی داشتند. آقای

[محمدعلی] صدوقی، [امام جمعه] و آقای دکتر [سیدعباس] پاک‌نژاد، [نماینده یزد]، خیرمقدم گرمی گفتند و مردم خیلی پُرحرارت استقبال کردند. من هم صحبت مفصل و تشویق‌آمیزی نمودم و قول انتقال آب از زاینده رود به یزد را دادم که خواسته مهم یزدی‌هاست.[۲]

پس از ناهار و استراحت کوتاه در استانداری و استماع اخبار، به سوی دانشگاه حرکت کردیم. جمع زیادی از دانشجویان و اساتید، جمع بودند. استان یزد بیش از پانزده هزار دانشجو دارد که نیمی از آن، مربوط به دانشگاه آزاد اسلامی‌اند. دکتر [سیدکاظم] کاظمینی، [رئیس دانشگاه علوم پزشکی یزد] گزارش داد؛ من هم صحبت طولانی نمودم و سیاست‌های آموزشی و تحقیقی را توضیح دادم.[۳] دانشجویان ابراز احساسات گرمی داشتند.

به کارخانه غدیر رفتیم. ماشین‌های ریسندگی و بافندگی تولید می‌کنند. کارخانة عظیم و مدرنی با تکنولوژی سوییس است. مدیران توضیح دادند. به‌تازگی تولید شروع شده است. ماشین‌ها گران قیمت است. چون فعلاً نیمی از قطعات وارداتی است، گران تمام می‌شود، مشکل بازار خواهند داشت. از سالن ساخت و مونتاژ بازدید کردیم.

از آنجا به کارخانه کابل سازی مخابرات رفتیم. نماز مغرب را خواندم. در سالن بزرگی با ارائه فیلمی توضیح دادند. پدر و فرزندی، سرود خوب و باحالی اجرا کردند. پدر می‌نواخت و فرزندش می‌خواند؛ فامیلشان توکلی است.

از سالن بزرگ کابل مسی و سالن کابل فیبرنوری بازدید کردیم؛ برایم جالب بود. منظم و مرتب بودند و خوب توضیح دادند. سرعت عمل خوب است و حتی ساختمان هم ابتکاری است. گویا اولین واحدی هستند که با رُبات حمل و نقل را انجام می‌دهند. صنعت خوب و رو به توسعه‌ای است، ولی هنوز همه نیازمان را تأمین نمی‌کنند و کابل وارد می‌کنیم.

در اجتماع کارکنان صحبت کوتاهی کردم[۴] و سه مرکز تلفن جدید را برای یزد و اشکذر و رارج با هشتصد هزار شماره افتتاح نمودم. به دانشگاه آزاد اسلامی واحد یزد رفتیم. واحد عظیمی با بیش از شصت هزار مترمربع ساختمان و پنج هزار دانشجو است. از دو آزمایشگاه و مرکز کامپیوتری بازدید کردیم و به ابراز احساسات دانشجویان جواب دادم. به میدان شهید بهشتی رفتیم و پرده از لوح طرح آبرسانی [از

زاینده‌رود] برداشتم؛ زرنگی یزدی‌هاست که پای طرح را محکم کردند!

به استانداری رفتیم. آقای [علیرضا] معیری آمد. پیشنهاد خرید نفت به صورت پیش‌فروش را که پیگیری کرده بود، توضیح داد. گفتم پیگیری کند. در جلسه شورای اداری استان شرکت کردم. [آقای علی حمیدیا]، استاندار گزارش داد و خواسته‌ها را مطرح کرد. من هم صحبت کوتاهی برایشان کردم. شام را با حضور جمع زیادی از وجوه شهر صرف کردیم. خاطرات را یادداشت کردم و دیر وقت خوابیدم.

 

سال ۱۳۷۲

آقای [سیدرضا] فقیهی، [نماینده ولی فقیه در نیروی مقاومت بسیج]، متصدی برنامه قرآن بسیج، همراه جمعی از قاریان و حافظان قرآن بسیجی و جامعه روحانیت مبارز غرب تهران و خواهران بسیج وزارت دارایی آمدند؛ قرآن خواندند و دو کودک خردسال حافظِ دو جزء قرآن، به‌نام محمودی و نجاریان را امتحان کردم؛ خوب امتحان دادند. تشویقشان کردم[۱] و هدایایی دادم.

آقای [اسدالله] بادامچیان آمد. گزارشی از برنامه کار هیأت مؤتلفه داد و از گروه‌های دیگری که تقابل دارند، با خط شبیه خودشان، مثل گروه ری‌شهری و احمد توکلی به نحوی انتقاد کرد.

[آقای مختار مصطفی]، فرستاده ویژه رییس شورای موقت سیرالئون آمد؛ تظاهر به مواضع انقلابی داشت و مدعی اسلامیت کشورش. نامه‌ای آورده بود که پروژه‌هایی را می‌خواهند برایم مطرح کنند. چون صحبت‌هایش که از رو می‌خواند، خیلی طول کشید، گفت بقیه مطالب را از طریق وزارت امورخارجه می‌فرستند.

آقای [محمدعلی] ترفع، رییس شرکت واحد اتوبوسرانی تهران آمد. گزارش کار داد. به اندازه کافی اتوبوس خریده‌اند. طرح ساخت اتوبوس برقی در داخل را به نتیجه رسانده‌اند. همچنین طرح گازسوز کردن اتوبوس‌ها را به تولید آزمایشی رسانده‌اند و نرخ بلیت‌ها را تا حدود زیادی اصلاح کرده‌اند؛ به نظر می‌رسد خوش‌فکر و فعال و مبتکر است؛ تشویقش کردم و وعده کمک دادم.

 

سال ۱۳۷۳

آقای [مسعود روغنی] زنجانی، [رییس سازمان برنامه و بودجه] و معاونان، برای کسب‌نظر من، در خصوص ارقام بودجه‌سال ۱۳۷۴ آمدند. در برنامه‌مصوب مجلس احکام و تکالیفی تصویب‌شده، بدون اینکه منابع موردنیاز دیده شود و در آن تناقض

وجوددارد. راه‌حل‌هایی ارایه‌دادم، ولی‌معلوم‌است‌که مواردی از هزینه‌های دیده‌شده غیرواقعی است.

به ورزشگاه آزادی رفتیم. در سالن دوازده هزار نفری، در مراسم بسیجی‌های قاری یا حافظ قرآن شرکت کردیم. سالن مملو از جمعیت بود. زن و مرد، همخوانی چند صفحه از قرآن از حفظ را اجرا کردند. جوایز را اهدا و دربارة قرآن سخنرانی کردم.[۱] به احساسات گرمشان جواب دادم و به دفتر مراجعت نمودم.

عصر محسن [هاشمی، رییس دفتر بازرسی ویژه رییس‌جمهور]، برای توضیح گزارش‌های مربوط به گران‌خریدن‌ها و نقل دادخواهی آقای عسکری آمد. در جلسه هیأت دولت، تبصرهای بودجه سال ۱۳۷۴ در دستور بود.

به خانه آمدم و تنهایی، نان پنیر و ماست خوردم. پنیرهای مخلوط با سبزی و نیز ماست‌چکیده با موسیر از محصولات ابتکاری جدید و خیلی خوشمزه است که از جهاد سازندگی آورده‌اند.

 

سال ۱۳۷۴

از منزل برای افتتاح چند طرح جدید شهرداری تهران رفتم؛ چند پل در ادامه بزرگراه شهید همت و خاکریزی دره پونک که طرح عظیمی است. بیش از پنجاه متر ارتفاع خاکریز است - شبیه یک سد- و توضیحاتی دربارة سایر طرح‌‌ها، مثل طرح نواب و بزرگراه نیاوران و پل عظیم سه‏کیلومتری در امتداد اتوبان یادگارامام شنیدیم.گفتند در سال‏جاری، حدود هشتاد میلیارد تومان کار عمرانی در تهران دارند. مردم منطقه هم جمع بودند و قربانی کردند. سپس از پل بزرگ در حال ساخت بازدید کردیم که زیر آن هم بازار است.

به دفترم رفتم. [آقای فسینته فوخانا]، وزیر معادن گینه آمد. از پیشرفت ایران، اظهارتعجب کرد؛ از طرح‌های جاجرم و المهدی در بندرعباس و فولاد مبارکه بازدید کرده است. نامه رییس‏جمهورشان را آورده است. قرار شد، با توجه فراوانی بوکسیت در گینه و گاز در ایران، برای صنایع آلومینیوم همکاری کنیم. اتحادیه صادرات فرش آمدند و برای کم‏کردن پیمان ارزی فرش و طولانی‏کردن زمان برگشت ارز استمداد کردند.

آقای سیدمحمود هاشمی[شاهرودی]، عضو شورای نگهبان آمد. تعدادی از کتاب‌هایی که مؤسسه‌اش دربارة ائمه و دفاع از شیعه و مبارزه با وهابیت منتشر کرده، آورد و استمداد کرد؛آیت‏الله خامنه‌ای کمک می‌کنند. راجع به شورای نگهبان و حوزه نجف و آینده عراق مذاکره کردیم. گفت، اخیراً طلبه‌های حوزه نجف زیاد شده‌اند و به حدود سه هزار نفر رسیده‌اند. عالم روشنی است.

عصر شرکت‏کنندگان در اجلاس «کمیته بسیج امکانات کشورهای اسلامی برای کمک به بوسنی و هرزگوین» آمدند. دکتر ولایتی گزارش داد و من دربارة ضرورت آمادگی برای کمک به بوسنی - در هر دو فرض محقق شدن و نشدن صلح- صحبت نمودم[۱]. شب شورای عالی انقلاب فرهنگی، جلسه با چند مصوبه داشت؛ منجمله مسأله [رسمیت‏یافتن] مدارک تحصیلی طلاب دینی.

 

سال ۱۳۷۵

دیشب خواب‌های وحشتناک دیدم و خوب نخوابیدم. عفت، صبح زود برای سفر به نوق، برای شرکت در مراسم مرگ مرحوم آقامیرزا احمد، به فرودگاه رفت. فرماندار، امام‌جمعه، نمایندگان و شهردار بجنورد آمدند. از من به خاطر سازندگی کشور و به‌خصوص بجنورد تشکر کردند و برای ساخت مصلا و مدرسه طلاب و آزادراه، با تصویب عوارض بر محصولات سیمان و کودشیمیایی بجنورد و ساخت سدی دیگر روی [رودخانه] اَترک استمداد کردند. آقای [قربانعلی] دُری‌نجف‌آبادی، [رئیس کمیسیون برنامه‌وبودجه مجلس] آمد و گزارش سفر به فنلاند، ایرلند و اسپانیا را داد. در مورد بودجه و لایحه فقرزدایی صحبت کردیم.

[آقای حبیب بن یحیی]، وزیر امور خارجه تونس آمد. برای اولین بار پس از انقلاب، در این سطح به ایران سفر می‌کنند. پیام آقای [زین‌العابدین] بن علی، رئیس‌جمهور را مبنی اراده توسعه همکاری با ایران و تلاش مشترک برای ترویج اسلام آورد. قبلاً به خاطر مخالفان نیرومند اسلامی در داخل تونس، موضع اسلامی نداشتند و با ما هم به خاطر ارتباطمان با مسلمانان مبارز و رهبرشان آقای [راشد] غنوشی، مخالف بودند. خواستار تشکیل کمیسیون مشترک شد؛ من هم استقبال کردم.

آقای [محمدرضا] فاکر، [نماینده مشهد] آمد. از برخورد منفی آقای ناطق [نوری، رئیس مجلس] و دوستانش در مجلس با او شکایت داشت. از من خواست که توصیه به همکاری کنم و برای چاپخانه برای انتشارات جامعه مدرسین [حوزه علمیه قم] و تجزیه استان خراسان استمداد کرد.

شورای مرکزی حزب‌الله لبنان آمدند. آقای حسن نصرالله، [دبیر کل جنبش حزب‌الله] گزارش وضع را داد؛ وضع جهاد در جنوب و انتخابات مجلس و روابط با سوریه و وضع امکانات تسلیحاتی و تبلیغی و همکاری با آلمان؛ مجموعاً در بهترین شرایط هستند. از ایران تشکر دارند. برای عمران کشاورزی جنوب لبنان کمک خواست.

به خانه آمدم و بیشتر به اصلاح خاطرات [دوران] مبارزه و [کتاب هاشمی و] انقلاب برای چاپ پرداختم. از آلمان، آقای [سید حسین] موسویان، [سفیر ایران در برلین]، اطلاع داد که آقای کهل تقاضا کرده که فعلاً از انتشار متن جواب نامه که دیروز فرستاده‌ایم، خودداری کنیم؛ پذیرفتم. قبلاً قرار بود بخشی از آن منتشر شود.