صفحه نخست

تاریخ

ورزش

خواندنی ها

سلامت

ویدیو

عکس

صفحات داخلی

دوشنبه - ۲۴ شهريور ۱۴۰۴
کد خبر: ۵۱۸۵۷۷
تاریخ انتشار: ۴۶ : ۲۳ - ۲۷ آذر ۱۳۹۸
سفیر انگلیس گفت: «عراقی‌ها می‌خواهند از ما هلیکوپتر بخرند، بدهیم یا ندهیم؟» شاه فرمودند: «قطعا بدهید. این چه ضرری است که ما به شما بزنیم؟! اگر شما ندهید، از جای دیگر خواهند خرید. به علاوه حتی‌الامکان در امر تسلیحات وابستگی به کشور‌های دوست ما [داشته]باشند که بهتر از شوروی است.»
پایگاه خبری تحلیلی انتخاب (Entekhab.ir) :

پس از انتشار خاطرات روزانه آیت الله هاشمی رفسنجانی، «انتخاب» قصد دارد این بار بخش های گزیده ای از خاطرات دیگر شخصیت های مهم و تاثیرگذار کشور را روزانه، مرور و منتشر کند

به گزارش انتخاب، در خاطرات علم آمده است:

صبح دو سفیر افتخار شرفیابی پیدا کردند و اعتبارنامه دادند: سفیر الجزیره و سفیر پاکستان. البته مدتی است در الجزیره سفیر نداشته‌ایم و آن‌ها هم این‌جا سفیر نداشته‌اند، ولی حالا، چون سیاست‌های جهانی ما به خصوص سیاست‌های نفتی ما یکی است سفیر مبادله می‌کنیم. سفیر پاکستان هم در نطق خودش گفت: «اجازه بدهید، چون زبان مادری‌ام فارسی را به علت نداشتن تمرین درست نمی‌توانم صحبت کنم، به زبان خارجی انگلیسی عرایضم را بکنم.» خیلی بر دل من نشست.
بعد من مرخص شدم به کار‌های جاری رسیدم. بعدازظهر یک ساعت و نیم شرفیابی داشتم که بیش‌تر برای عرض کار‌های عقب‌افتاده بود، ولی در این ضمن چند مطلب مهم صحبت شد: یکی راجع به اقلیت که شاهنشاه هیچ نوع تکلیفی برای آن تعیین نمی‌فرمایند، فقط اظهار عدم اعتمادی عمیق نسبت به بعضی مسئولین آن کردند که باعث تعجب من شد، از لحاظ [این‌که از خارجی‌ها الهام می‌گیرند] inspiration خارجی. عرایض سفیر انگلیس را عرض کردم که از سرنگون شدن هواپیما‌های عراقی [به] وسیله موشک‌های ریپیر انگلیسی خیلی خیلی اظهار خوش‌وقتی می‌کرد. فرمودند: «به او بگو جای تعجب است که افسران شما در مسقط و عمان با روزنامه‌ها مصاحبه می‌کنند که ایرانی‌ها نمی‌خواهند در این‌جا بجنگند و خوب نمی‌جنگند، در صورتی که این‌ها مثل شیر می‌جنگند و متاسفانه یک خبط افسر راهنمای انگلیسی که چند نفر سربازان ما را در یک محوطه قیف مانند به تله انداخت آن‌ها را به کشتن داد. برعکس ما خبر داریم افسران راهنمای انگلیسی در ارتش عمان می‌خواهند جنگ طولانی‌تر بشود که بیچاره پادشاه عمان را تلکه کنند. عینا بگو»! مطلب دیگرش در خصوص کمک نظامی به کنیا بود که امر فرمودند: «بگو طوفانیان، رئیس تسلیحات ارتش، مطالعه کند.» عرض دیگرش این‌که «عراقی‌ها می‌خواهند از ما هلیکوپتر بخرند، بدهیم یا ندهیم؟» فرمودند: «قطعا بدهید. این چه ضرری است که ما به شما بزنیم؟! اگر شما ندهید، از جای دیگر خواهند خرید. به علاوه حتی‌الامکان در امر تسلیحات وابستگی به کشور‌های دوست ما [داشته] باشند که بهتر از شوروی است.» بقیه کارهایش کار‌های تجارتی بود.
تلگرافی از سفیر شاهنشاه در بغداد رسیده بود راجع به اعدام علمای شیعه که فرمودند: «بدهید آیت‌الله خوانساری ببینند.» ضمنا اظهار تغیر به باهری، معاون کل دربار، فرمودند: که: «دست از آخوندبازی بردارد.» بیچاره باهری واقعا خدمت می‌کند. چندی پیش آیت‌الله خوانساری [به] وسیله او خواسته بود از خراب کردن حسینیه اهواز به علت خیابان‌کشی جلوگیری شود. شاهنشاه فرمودند: «بگو اولا سعی می‌کنیم خراب نشود، بعد هم اگر خراب شد جای دیگر حسینیه بهتری می‌سازیم.» باهری هم این مطلب را به معینیان ابلاغ کرد که به دولت بنویسد. معینیان (رئیس دفتر مخصوص) شاهنشاه بدون آن‌که به محتوای اوامرشان که من در حاشیه عریضه خوانساری به همین صورت ابلاغ کرده بودم، توجه فرمودنده باشند، روی عصبانیتی که چند روز پیش از باهری به علت جوابی که به عریضه خوانساری به صورت آخوندیِ نامطلوبی تهیه کرده بود داشتند، در این موضوع هم بدون توجه به نامه ضمیمه و آن‌چه که من در حاشیه‌اش نوشته‌ام، سخت برافروخته‌اند و حتی از صبح که رئیس دفتر مخصوص شرفیاب بود تا این ساعت خاطر مبارک‌شان بود. چه باید کرد؟ شاه است و هزار سودا، و بنابراین کوچک‌ترین کاری بر خلاف رویه فکری ایشان نباید پیش بیاید. وضع خدمتی من هم ضمنا روشن می‌شود که چه گرفتاری و مشکلات دارد.
بعد مرخص شدم به کار‌های جاری رسیدم. من‌جمله در جلسه نوسازی اطراف حرم مطهر حضرت رضا علیه‌السلام شرکت کردم...