صفحه نخست

تاریخ

ورزش

خواندنی ها

سلامت

ویدیو

عکس

صفحات داخلی

چهارشنبه - ۱۹ شهريور ۱۴۰۴
کد خبر: ۵۱۸۸۳۴
تاریخ انتشار: ۰۷ : ۰۰ - ۲۹ آذر ۱۳۹۸
اعضای شورای مرکزی حزب ‏الله لبنان آمدند. آقای سیدحسن نصرالله، ضمن گزارش وضع و کارها، تحلیل‌های خوبی در مورد وضع مسایل صلح لبنان و مواضع سوریه، عراق، حماس، جهاد فلسطین و لبنان داد. از پیشرفت کار مقاومت و به ستوه‏آوردن اسراییل در جنوب لبنان راضی‏اند. من هم سئوالاتی در مورد مسایل منطقه و احتمالاتی در خصوص موفق شدن طرح صلح و پذیرفتن تخلیه جولان و در این صورت، پیوستن سوریه و مشکلات حزب‏الله مطرح کردم که در برنامه‌ها، هوشیارانه عمل‏ کنند.
پایگاه خبری تحلیلی انتخاب (Entekhab.ir) :

خاطرات مرحوم  آیت الله هاشمی رفسنجانی را از سال ۱۳۷۱ تا ۱۳۷۵، هر شب منتشر می‌کند. پیشتر، خاطرات «آیت الله» از سال ۵۸ تا ۷۱ در «انتخاب» منتشر شده بود

به گزارش «انتخاب»؛ متن خاطرات آیت الله هاشمی در روز ۲۸ آذر 1371 تا 1375 در زیر آمده است

 

سال ۱۳۷۱

با استراحت طولانی دیشب، از خستگی و کسالتم کاسته شده است. ساعت هشت‌ونیم صبح به دفترم رسیدم. بخشی از کارهای مانده انجام شد. ساعت نُه و نیم ورزشکاران آمدند. دکتر [حسن] غفوری‌فرد، [رئیس سازمان تربیت بدنی] گزارش داد و من تشویق‌شان کردم.[۱] جوایزی به آنها داده شد. مدال‌ها و کاپ‌هایشان را که به من هدیه کردند، به خودشان برگرداندم.

آقای [مرتضی] الویری، [دبیر شورای‌عالی مناطق آزاد تجاری] آمد. راجع به مسائل مناطق آزاد و بودجه سال ۱۳۷۲ صحبت کردیم. از یکنواخت شدن نرخ ارز خیلی خوشحال است. دو نفر از همسران کارکنان وزارت نیرو که در هلی‌کوپتر مفقود شده در چهارمحال و بختیاری، مفقود شده‌اند، برای پیدا کردن اثری از آنها استمداد کردند؛ هنوز امیدی دارند که مردان‌شان زنده باشند. با این احتمال که در دست اشرار یا جای دیگری باشند. از شایعات استمداد می‌کنند.

آقای مسیح مهاجری، [مدیرمسئول روزنامه جمهوری اسلامی] آمد و برای چاپخانه [روزنامه جمهوری اسلامی] استمداد کرد و از آثار خوب سفر به قم اظهار خوشحالی نمود. تا عصر کارها را انجام دادم. سرشب دکتر [محمدحسین] عادلی، [رئیس بانک مرکزی] آمد. گزارش سفر به آلمان و سوییس را داد. فکر می‌کند در آلمان موفق بوده و به زودی بانکداران آلمانی برای عقد قرارداد می‌آیند. خواست که من هم تلفنی به آقای [هلموت] کهل، صدر اعظم [آلمان غربی] بکنم.

شب شورای عالی امنیت ملی جلسه داشت. دربارة افغانستان و ضربه به اشرار تصمیم‌گیری شد.

 

سال ۱۳۷۲

آقای [نجم‌الدین] اربکان، رییس حزب اسلامی رفاه ترکیه آمد. تحلیلی از وضع اسلام و مزاحمت‌های مسیحیت و غربی‌ها ارائه داد و از انقلاب ایران تشکر کرد و راه نجات را پیروزی مسلمانان در داخل کشورهای اسلامی و سپس همکاری دولت‌های اسلامی دانست و مدعی شد، وضع حزب حاکم ترکیه بسیار بد است. اظهار امیدواری کرد که مسلمانان در ترکیه در انتخابات آینده پیروز شوند و در کنار ایران باشند. طرح‌هایی برای کمک به مسلمانان در آسیای میانه و بوسنی ارائه داد و کمک خواست.

دکتر حبیبی آمد. گزارش سفر سوریه را داد. از مواضع سوریه اظهار رضایت داشت. عصر در جلسه هیأت دولت شرکت کردم. دربارة ارز و محدود کردن کار بازارچه‌های مرزی و پیله‌وران مرزی و تعاونی‌های مرزی که بدون نظم، واردات زیادی دارند، مذاکره شد.

 

سال ۱۳۷۳

آقای [علی‌اکبر] مسعودی [خمینی]، متولی حرم حضرت‌معصومه (س) آمد. گزارش خدماتش در آستانه را داد و جریان انتخاب‌مراجع در جامعه‌مدرسین و اختلاف‌نظرها را تعریف کرد و برای سرعت در ساخت اطراف حرم استمداد کرد.

[آقای گل‌محمد الیاسی]، نماینده ورزقان آمد و برای عمران منطقه استمداد کرد. نماینده آبادان آمد؛ پیشنهادهای غیرقابل‌قبولی داشت که به آقای میرزاده ارجاع شد. آقای میرزاده آمد. گزارش بازسازی و جمع کردن بسیاری از دفاتر بنیاد مهاجران جنگ را داد و گله زیادی از آقای زنجانی، [رییس سازمان‌برنامه وبودجه]، به خاطر تأخیر در پرداخت‌ها داشت. گزارش کار دانشگاه کیش را نیز ارائه کرد و برای تکمیل مرکز تحقیقات پلیمری و کمک به مسائل رفاهی دانشجویان استمداد نمود.

آقای صادق خرازی، [معاون نماینده دائم ایران در سازمان ملل] آمد و گزارش خدماتشان در آمریکا و موفقیت تلویزیون آفتاب و روزنامه اطلاعات‌بین‌الملل را داد گزارشی هم از وضع خانواده و تنبیه دو برادر افراطی‌اش که منجر به تعطیلی حزب‌الله قم و تندروی‌های آقامیر در دانشگاه و معتدل شدن آنها شده است، ارائه کرد.

عصر تا ساعت نُه شب، کارها را انجام دادم و به خانه آمدم. باران می‌بارید. عفت منزل دایی خودش، آسید محسن طباطبایی رفته بود که گویا سکته ناقص کرده است.

 

سال ۱۳۷۴

دیشب بچه‌ها جمع بودند. آقای امینیان- باجناقم که در بلژیک فرش‏فروشی دارد- اینجا بود. سیاست جدید پیمان ارزی و تثبیت نرخ ارز را به نفع فرش ایران ارزیابی کرد. شایعه ارزان‏شدن فرش در ایران را قبول ندارد. گفت قیمت‌ها مثل سابق است، در داخل ولی فرش زیادتر است و در خارج هم قیمت فرش ایران، ۲۰ تا ۳۰ درصد اضافه شده و تجار، انبارها را با سود خوب فروخته‌اند. بعضی در داخل، تبلیغات گمراه کننده‌ای دارند.

 اول وقت، آقای [عبدالحسین] وهاجی، [رئیس‏ کل گمرک]، تلفنی در مورد خروج کالاها از طریق مناطق آزاد گفت و نیز خبر داد که این ماه هم صادرات‌ فرش، وضع خوبی دارد. با اعضای شورای عالی انقلاب فرهنگی، به ملاقات آیت‏الله خامنه‌ای رفتم. در مذاکرات رسمی، صحبت‌ها بر محور موفقیت‌ها و آثار مثبت دور می‌زد.[۱] ولی  در مذاکرات خصوصی‏که قرار شد محرمانه بماند، آیت‏الله خامنه‏ای از اینکه شورای عالی انقلاب فرهنگی، اقدام جدی در موارد مبارزه با تهاجم فرهنگی و مخالفت‏های دشمنان با ولایت‏فقیه و موذی‏گری روشنفکران انجام نداده، گله کردند و ضمن ستایش‏های مبالغه‏آمیز از اعضای مشخص خواستند که آنها باید فعال‏تر باشند؛ به خصوص که شورا منصوب رهبری و از این حوزه است. صلاح ندیدم که در این خصوص مباحثه شود و گفتند که بعداً خصوصی دراین باره با من صحبت می‏کنند. عکس دسته‏جمعی هم گرفتیم.

به دفترم برگشتم. سفیر برزیل، برای خداحافظی آمده بود؛ به خاطر ارتقای مقام، زودتر از موعد می‌رود. از فضای دوستانه ایران و مهمان‏نوازی مردم راضی و امیدوار به توسعه روابط است.

اعضای شورای مرکزی حزب‏الله لبنان آمدند. آقای سیدحسن نصرالله، ضمن گزارش وضع و کارها، تحلیل‌های خوبی در مورد وضع مسایل صلح لبنان و مواضع سوریه، عراق، حماس، جهاد فلسطین و لبنان داد. از پیشرفت کار مقاومت و به ستوه‏آوردن اسراییل در جنوب لبنان راضی‏اند. من هم سئوالاتی در مورد مسایل منطقه و احتمالاتی در خصوص موفق شدن طرح صلح و پذیرفتن تخلیه جولان و در این صورت، پیوستن سوریه و مشکلات حزب‏الله مطرح کردم که در برنامه‌ها، هوشیارانه عمل‏کنند.

اخوی محمد آمد. برای کمک‌ها به کردستان پس از سفر، پیشنهادها را آورد؛ بیش از یک میلیارد و دویست میلیون تومان است. از توافق با بانک مرکزی و وزیر صنایع در مورد سهم ارزی گفت.

مهدی آمد و گفت، آقای فلاحیان، نظرش این است که به جای دعوت از وزیر اطلاعات عراق، براساس قرار قبلی هنگام حضور او در ایران، از طرف او دعوت به عراق شود؛ موافقت کردم. قرار شد به لیبی اطلاع دهد.

عصر برای افتتاح مراسم دوازدهمین دوره مسابقات بین‌المللی حفظ و قرائت و تفسیر قرآن به حسینیه ارشاد رفتم؛ قرائت قرآن و تواشیح و خیرمقدم [آقای سیدمهدی] امام‏جمارانی، [رییس سازمان اوقاف و امورخیریه] و صحبت‌های مفصل من[۲] و اهدای جوایز به چند نفر، منجمله به یک دختر هفت ساله به نام رقیه محمدی که کل قرآن را حفظ دارد و خوب امتحان داد؛ پدرش مکانیک است. مغرب به خانه آمدم.

 

سال ۱۳۷۵

ساعت هشت صبح، همراه عفت به‌سوی فرودگاه [مهرآباد] رفتیم. پس از مصاحبه‌ای با بدرقه رسمی به‌سوی آنکارا پرواز کردیم. آقایان [محسن] نوربخش، [رئیس‌کل بانک مرکزی]، [یحیی] آل‌اسحاق، [وزیر بازرگانی]، [علی‌اکبر] ولایتی، [وزیر امور خارجه]، [غلامرضا] آقازاده، [وزیر نفت]، [حسن] روحانی، [دبیر شورای‌عالی امنیت ملی]، محسن، یاسر، احمد، جمعی از نمایندگان مجلس و عفت و فاطی و فائزه و مریم و سارا همراه بودند. حدود سه ساعت در پرواز بودیم. در راه، همه وقت به مذاکره گذشت.

ساعت یازده صبح به وقت آنکارا – دوازده و نیم به وقت تهران- در فرودگاه فرود آمدیم. با شلیک ۲۱ گلوله توپ، استقبال گرمی نمودند. آقای [سلیمان] دمیرل، [رئیس‌جمهور ترکیه] و همسرش و جمعی از وزیرانش به استقبال آمده بودند. پس از سان و اظهار «مرحبا عسکر [= سلام سرباز]» و مصافحه [= دست‌دادن] با مستقبلان، با خبرنگاران صحبت کوتاهی نمودیم[۱] و به‌سوی آنکارا حرکت کردیم.

در راه که حدود نیم‌ساعت کشید، از آقای دمیرل سؤالات زیادی از وضع ترکیه و سفرش به اروپا و آسیای میانه‌کردم. گفت دیروز بودجه ۴۸ میلیارد دلاری ترکیه تصویب شده و برای اولین بار در سال‌های اخیر، بدون کسر بودجه بود؛ ولی عقیده نداشت که بدون کسری است و آن را صوری می‌داند! چون مقرر شده، ۱۷ میلیارد دلارکسری را با فروش املاک دولتی تأمین‌کنند که غیرقابل‌تحقق است.

۷۰ میلیارد دلار، قرض خارجی و به همین اندازه، قرض داخلی دارند؛ به علاوه بدهی‌های خارجی بانک‌ها و بخش خصوصی. ۶۰۰ هزار دانشجو و ۵۰۰ هزار معلم و ۵/۱ میلیون نفر کارمند دولت دارند. اقامتگاه خوبی دارند. تازه‌ساز و مجلل است. من و اعضای خانواده در آنجا هستیم. همراهان دیگر که حدود ۱۷۰ نفرند، با پاسداران و خبرنگاران و خلبانان و سایر خدمه، در هتل هستند.

وزرای همراه جمع شدند. آقای [اکبر] تُرکان، [وزیر راه و ترابری] که رییس‌کمیسیون مشترک است و قبلاً برای انجام مذاکرات آمده، نتایج مذاکرات و خواسته‌های آن‌ها را گفت. آن‌ها خواستار تعادل خرید و فروش هستند که با محاسبه نفت ما عملی نیست. قرار شد بگویم، تعرفه‌ها را هماهنگ کنیم و تجارت را آزاد.

ناهار را با همراهان، دسته‌جمعی خوردیم. بعد ازکمی استراحت، برای مذاکرات در مقر آقای دمیرل، حرکت‌کردیم. ابتدا حدود یک ساعت مذاکره خصوصی داشتیم؛ بیشتر درباره همکاری و تأمین امنیت منطقه، مثل عراق، آذربایجان، افغانستان، بوسنی، تاجیکستان و همکاری دو کشور و مبارزه با تروریسم من‌جمله پ.ک.ک. [حزب کارگران کردستان] که مشکل مهم آنهاست.

سپس در مذاکرات علنی، با جمعی از همراهان و وزرای آنهاکه‌آقای دمیرل و من، صحبت مفصلی درباره زمینه‌های سیاسی، امنیتی، فرهنگی و حتی تجاری همکاری و تأکید بر خط گاز، برق و راه‌آهن داشتیم[۲]. سپس هر دو نفرمان برای خبرنگاران صحبت‌کردیم.[۳] تعداد زیادی عکاس و خبرنگار جمع شدند و سرانجام از روی نقشه، منطقه گاپ و سدها و دشت‌ها را نشان می‌داد.

به مقر رفتیم. پس از نمازمغرب، آقای [نجم‌الدین] اربکان نخست‌وزیرآمد. گرم گرفتیم مقداری برای خبرنگاران حرف‌زدیم. سپس درباره همکاری‌های ممکن مذاکره‌کردیم. مقداری ایده‌الیست [=آرمان‌گرا] است و یا هنوز خام وکم‌تجربه، ولی‌خوش‌نیت و دلسوز و مسلمان. آمار و ارقام را دقیق نمی‌داند.

سپس خانم [تانسو] چیللر، نخست‌وزیرسابق و وزیر امور خارجه فعلی در دولت ائتلافی آمد. تازه از سفر روسیه برگشته است. نتایج سفرش را تعریف کرد؛ من‌جمله موفقیت در جلب‌نظر روس‌ها درباره عراق و آذربایجان که به نظرم خوش‌خیالی‌آمد. ایشان هم آدم ساده‌ای به نظر می‌رسد.

برای مراسم شام رفتیم. با همه میهمان‌ها مصافحه کردیم. بعد از سخنرانی دمیرل و من، شام خوردیم؛ خوشمزه بود. به مقر آمدیم. خاطرات را نوشتم و مقداری تلویزیون تماشا کردم. ده‌ها کانال دارند. عفت و بچه‌ها هم برای خودشان برنامه داشته‌اند.