پایگاه خبری تحلیلی انتخاب (Entekhab.ir) :
سرویس تاریخ «انتخاب»؛ صبح قاضی آمد، کاغذ انتظامالملک را به او دادم. بعد رفتم به هوتل موریس. حکیمالدوله و لقمانالدوله مرا به ناهار دعوت کرده. بعد از ناهار رفتیم به گراناوریان به خیال اینکه عکس بیندازیم. چون هوا تاریک و بارانی بود کسی برای عکس نیامد. رفتیم به دکان روبهرو که حمایل و نشان ماسونی میفروشند. آنها برای خودشان چیز خریدند. یک انگشتری طلای علامت گونیا و پرگار هم برای من خریدند به نود فرانک.
بعد رفتیم به دارالانشاء. من هفتصد و هشتاد فرانک قرض لژ را دادم و یک نظامنامه هم خریدم و آمدم منزل. در بین راه یک تختهنرد کوچولو به چهار فرانک و نیم برای بچهها خریدم و آمده مشغول کار شدم.
عصر میرزا حسینخان آمد با هم رفتیم به باغ پاله روایال گردش کنیم و بلیط تئاتر بخریم. جلوی یک مغازه جواهرفروشی چیزهای مناسب دیدیم. داخل شده به قصد سوغات یک ساعتِ بغل، دو ساعت دستبند و یک دستبند و سه گردنبند و چهار مداد طلا انتخاب کردم. تقریبا چهار هزار فرانک قیمت آنها شد و قرار شد فردا پول ببرم و بگیرم.
بعد رفته بلیط گرفتیم و شام در رستورانی در پاله روایال خوردیم و رفتم تئاتر. بازی خیلی مضحک بود اما مزخرف بود به این اسم Et moi je te dis qu’elle t’a fait de l’oeil. منزل که آمدیم گفتند انتظامالملک آمده است. معلوم میشود نصرتالدوله [وزیر خارجه] مراجعت کرده است. چون شب دیر بود مزاحم او نشدم، تا فردا چه پیش آید.
منبع: یادداشتهای روزانه محمدعلی فروغی، به کوشش محمدافشین وفایی و پژمان فیروزبخش، تهران: بنیاد موقوفات دکتر افشار و سخن، چاپ هفتم، ۱۳۹۸، ص ۳۵۸.