پایگاه خبری تحلیلی انتخاب (Entekhab.ir) :
نکته دقیقا این بود: برنامهی صدام برای دفاع در برابر نیروهای ائتلاف این بود که برنامهای نداشته باشد. او گفت: «ما چه انتخابی داشتیم؟ دو اتفاق میتوانست رخ دهد: یا ارتش آمریکا با مقاومت روبهرو میشد یا این اتفاق رخ نمیداد. برای افتخار بشریت – افتخار نظامی – [و] برای افتخار ملی و اصول، انسان باید بجنگد. آنها باید برای اصولشان بجنگند و شکر خدا ما جنگیدیم و تسلیم نشدیم. این افتخارآمیز بود... وقتی تهدید شایع میشود و به خوبی شناخته شده است، برنامه خیلی ساده است. البته خیلی واضح بود که ما نمیتوانستیم با همان شدت و حدت در همهی نقاط دفاع کنیم... برای شهروندان، هر وجب از خاک عزیز است. اما در برای مقام دولتی، اولویتهایی وجود دارد، و آنها ناچارند منابع را بر اساس این اولویتها تقسیم کنند... شما فکر میکردید که به تکریت به عنوان موطن صدام حسین منابع زیادی اختصاص داده میشود... خیر، در اشتباه هستید – این منابع به موصل، کرکوک، بصره و غیره سرازیر شدند.» این نه انکار و نه دیوانگی، بلکه نوعی باور به قضا و قدر بود که در وجود رهبر عراق ریشه دوانده بود.
با وجود اهمیت بغداد، طرحها برای دفاع از آن بیحساب و کتاب بود. صدام احترام زیادی برای ارتش قائل بود ولی فهم او از امور ارتش ابتدایی بود. به نظر میرسید که از جنگ هشتسالهی عراق با ایران درسهای کمی گرفته بود. همانطور که او توضیح داد، لشکرهای گارد ریاستجمهوری سنگر گرفتند و برای دفاع از بغداد ناچار شدند که به مواضع جدید عقبنشینی کنند، ولی فرصت کافی برای جابهجایی نبود. صدام همچنین ناچار به دست و پنجه نرم کردن با برتری هوایی ائتلاف بود. به گفتهی صدام «هدف نیروی زمینی این بود که پیروزی را همان موقع که حاصل شده بود تکمیل کند. اگر ما ارتش به ارتش میجنگیدیم، برنده بودیم، نه به دلیل اینکه از ایالات متحده، بریتانیا یا فرانسه برتر هستیم؛ این قانون طبیعت است که شخصی که برای وطنش مبارزه میکند بهتر میجنگد.»
حتی با وجود ارتباطات محدود، صدام گفت که از ماهیت چندجانبهی حمله به رهبری آمریکا آگاه بود؛ نیروهایی که قرار بود از جنوب به سمت کویت، از غرب از سوی عربستان و اردن، و از شمال از طریق اقلیم کردستان حمله کنند. وقتی دربارهی فرماندهانش پرسیدیم، صدام گفت: «همهی آنها خوب بودند. حتی رومل فرماندهی خوبی بود ولی شکست خورد. به نظرم آنها خوب جنگیدند. برخی از آنها قادر به اجرای طرحهاشان بودند و برخی نه. همه تلاش خود را کردند ولی طبیعت جنگها اینطور نیست.» وقتی پرسیده شد، آیا عراق طرحی برای نابودی سدهایش بر روی رودخانههای دجله و فرات داشت، صدام با لحنی تحقیرآمیز پاسخ داد: «شما فکر میکنید که مردم ثروتشان را نابود میکنند؟ این توهم است. عملی نیست. هیچ برنامهای برای نابودی پلها در دستور کار نبود چون اگر این کار را بکنید، کشور را چندپاره خواهید کرد. در سال ۱۹۹۱ ما تجربهی بدی داشتیم.» در جریان جنگ خلیج[فارس] بسیاری از پلها و جادههای اطراف بغداد نابود شدند یا در جریان بمبارانهای هوایی آمریکا به شدت آسیب دیدند. این وضعیت بعدا شرایط را برای صدام بسیار دشوار کرد تا کنترل استانهایی را که اکثریت جمعیتشان کرد یا شیعه بودند به دست بگیرد.
ادامه دارد...
منبع: جان نیکسون، «بازجویی از صدام؛ تخلیه اطلاعاتی رئیسجمهور»، تهران: ترجمهی هوشنگ جیرانی، کتاب پارسه، چاپ شانزدهم، ۱۴۰۰، صص ۱۴۸-۱۴۹.