پایگاه خبری تحلیلی انتخاب (Entekhab.ir) :
سرویس تاریخ «انتخاب»؛ در پی آتشسوزی سینما رکس آبادان و شدت بحران در داخل کشور، رژیم شاه چارهای ندید جز آنکه از هر طریقِ ممکن مانع ارتباط امام با مردم ایران شود. در نیمهی اول رمضان ۱۳۹۸ مقامات امنیتی عراق ابتدا توسط حجتالاسلام دعایی برای امام پیام میدهند که «باید فعالیتهای سیاسی خود را متوقف کنید.» بدیهی است امام به این اخطار وقعی نمینهد و همان زمان اعلامیهی معروف خود را در مورد حادثهی سینما رکس آبادان و همدردی با بازماندگان آن جنایت هولناک صادر کردند. [...] امام با این بیانیه شخص شاه و دولت او را مستقیما عامل این جنایت هولناک معرفی کرد. تلاشها و صدور بیانیههای امام و سخنرانیهای ایشان علیرغم اخطارهای پیدرپی مقامات ایرانی شدت یافت.
از شروع ماه رمضان که رژیم عراق شاهد رشد فعالیتهای سیاسی امام بود و توسط حجتالاسلام دعایی امام را به سکوت دعوت کرده بود، محاصرهی بیت امام در نجف آغاز شد. در ابتدای امر امام فقط برنامههای عادی خود را تعطیل کردند و از خانه خارج نمیشدند، اما دوستان ایشان اجازهی ورود به بیت ایشان را داشتند و از همین طریق پیامهای امام به مردم ایران میرسید.
شرایط برای رژیم چنان سخت شد که در حاشیهی اجلاس مجمع عمومی سازمان ملل، وزرای امور خارجهی سه کشور عراق، آمریکا و ایران طی یک جلسه که اوضاع وخیم ایران را بررسی کردند، به این نتیجه رسیدند که فعالیتهای امام باید به طور کلی متوقف شود و دولت عراق در اجرای معاهدهی ۱۹۷۵ الجزایر موظف است هر حرکت ضدایرانی را از جانب ایرانیان مقدیم در هم کوبد. رژیم حسن البکر از یک سوی مدعی بود که از مبارزان آزادیبخش حمایت میکند و از سویی دیگر نگران آن بود که دولت ایران با تحریک کردها و آزادی بیشتر سران عشایر کرد نظیر بارزانی که در ایران به سر میبردند، موجبات ناامنی را برای رژیم عراق فراهم آورد.
تذکرات مکرر ماموران عراقی و پیامهایی که توسط حجتالاسلام دعایی برای امام فرستاده بودند کارگر نیفتاده بود. از این رو این بار با اعزام یک هیأت بلندپایه به ریاست سعدون شاکر، رئیس سازمان اطلاعات و امنیت عراق که بعدها زمانی رئیس مجلس و مدتی هم نخستوزیر آن کشور بود، تصمیم قاطع و نهایی خود را به امام ابلاغ کرد.
حجتالاسلام دعایی ماجرای این دیدار را برای من چنین تعریف:
سعدون شاکر ابتدا به سوابق اقامت امام در عراق اشاره کرده و به بیان پیامهایی که قبل از این تاریخ توسط من برای امام فرستاده بودند اشاره کرد، وی خواست مطمئن شود که آن پیامها به امام رسیدهاند. امام با تایید مطلب اعتماد خود را به من اعلام کردند. آنگاه سعدون شاکر گفت: «بین ما و دولت ایران مقاولهنامهای وجود دارد که بر اساس آن تعهداتی با شاه و دولت ایران داریم. از این جهت حضرتعالی نباید در داخل خاک عراق و نجف اشرف، فعالیت سیاسی بر ضد دولت ایران بکنید...»
امام گفتند: «شما با دولت ایران و شاه تعهد دارید و من هم با ملت ایران و اسلام تعهد دارم، شما اگر مجبورید به تعهد خود عمل کنید، من هم باید به تعهد خود عمل کنم.»
سعدون شاکر گفت: «با این حساب شما نمیتوانید در داخل خاک عراق فعالیت سیاسی بکنید.»
امام گفتند: «من هر کجا که باشم به وظیفه و مسئولیت خود عمل میکنم. جایگاه من روی همین گلیم و فرش است، و این گلیم و فرش را هر جایی بیندازم، همانجا عمل به تکلیف خود مینمایم. من از آن روحانیونی نیستم که به خاطر علاقه به زیارت دست از مسئولیت و کار مبارزه بردارم. اگر بنا شود که از مردم ایران جدا بشوم، دقیقهای اینجا نخواهم ماند و به کشوری خواهم رفت که تحت سلطهی شاه نباشد.
سعدون شاکر مات و مبهوت خداحافظی کرد و رفت و از روز بعد محاصرهی بیت امام صد درصد شد و تمام راههای منجر به بیت امام مسدود گردید. رفتار ماموران با مراجعهکنندگان بسیار وقیحانه و خشن بود و آنها را با تندی و گاه با قنداقهی تفنگ از آنجا دور میکردند.
خبر محاصرهی کامل امام به سرعت به سراسر ایران و جهان رسید و بازتابهای تندی را به دنبال داشت. علمای قم و مشهد و سایر شهرها و کشورها تلگرافهایی در اعتراض به حصر امام به حسن البکر مخابره کردند و خواهان برداشتن موانع از سر راه ارشادات امام شدند.
تا چند روز حتی حاج سید احمد نیز اجازهی خروج و بازگشت به منزل امام را نداشت. هرچه فشارهای سیاسی بر رژیم عراق شدت میگرفت، رفتار آنان نسبت به امام خشنتر میشد.
ادامه دارد...
منبع: صادق طباطبایی، «خاطرات سیاسی اجتماعی (۳)؛ شکلگیری انقلاب اسلامی ایران»، تهران: موسسه چاپ و نشر عروج، چاپ سوم، ۱۳۹۲، صص ۱۲-۱۶.