یادداشتهای علم: صبح برای مدت کوتاهی شرفیاب شدم و صحبتهای سفیر انگلیس را عرض کردم و جوابهای خودم را. شاهنشاه خیلی خندیدند و عرایض مرا تصدیق کردند. ضمنا عرض کردم، برای خلیج آماده مذاکره جدی هستند. فرمودند، پدر متفقین خودشان را در عدن در آوردند. عرض کردم، حسن کار این است که ما اکنون قوی هستیم، در مقابل این قدرت یک جوری راه میآیند. به هر حال قرار شد طرح مذاکره جدی با آنها فراهم شود.