یادداشتهای اسدالله علم: صبح در منزل به کارهای عقب افتاده رسیدم. قدری ورزش کردم. به نظرم زیادی بود، گردنم درد گرفت و ناراحتم دارد. سر ناهار شرفیاب بودم. هدایایی که باید برای ولیعهد اردن. [شاهزاده حسن]، که با یک دختر پاکستانی عروسی میکند فرستاده شود به نظر رساندم.