صفحه نخست

تاریخ

ورزش

خواندنی ها

سلامت

ویدیو

عکس

صفحات داخلی

يکشنبه - ۱۲ بهمن ۱۴۰۴
کد خبر: ۹۰۷۷۹۰
تاریخ انتشار: ۳۰ : ۲۳ - ۱۱ بهمن ۱۴۰۴
یادداشت‌های اسدالله علم: فرمودند: من کی گفتم؟ گفتم ۲۰۰۰ تانک دارد که تعدادی هم ت _۶۲ است. همین حالا تلفن کن، تصحیح کن. ساعت ۱۱ شب به وزیر مختار انگلیس تلفن کردم. بدبخت را از خواب پراندم و این تصحیح را کردم. بعد رفتم با شاهنشاه و ملک حسین نشستم به حرف زدن، یک ساعتی طول کشید. فرمودند: همین حالا به سفیر آمریکا تلفن کن فردا بیاید ملک را ببیند.
پایگاه خبری تحلیلی انتخاب (Entekhab.ir) :

سرویس تاریخ «انتخاب»: اسدالله علم (۱ مرداد ۱۲۹۸ بیرجند – ۲۵ فروردین ۱۳۵۷ نیویورک)، یکی از مهم‌ترین چهره‌های سیاسی دوران محمدرضا شاه، وزیر دربار از ۱۳۴۵ تا ۱۳۵۶ و نخست‌وزیر ایران از سال ۱۳۴۱ تا ۱۳۴۲ بود. 
 
«انتخاب» هر شب یادداشت های روزنوشت علم را منتشر می کند.
 
چهارشنبه ۱۳ تیر ۱۳۵۲: صبح را آزاد صبح بودم که با یک دختر ایرانی پس از روزها ملاقات کنم. تلفن داخل اتومبیل من زنگ زد که شاهنشاه چون دندان درد گرفته اند، الان به تهران تشریف می‌آورند. فوری خودم را به آن منزل رسانده دختر را بوسیده خداحافظی کردم. به فرودگاه رفتم، به اتفاق شاهنشاه به محکمه دندانسازی رفتم. [ دکتر منوچهر] اقبال هم که به شمال برای شرفیابی رفته بود در رکاب برگشت. مجدداً شاهنشاه را از محکمه دکتر نواب به فرودگاه بردم.
 
بعد به سفارت آمریکا رفتم. عید استقلال بود. چون معاون رئیس جمهور به سفارت ما به مناسبت عید تولد شاهنشاه می رود، من ناچارم بروم. 
 
ناهار شهردار اسرائیلی بیت المقدس که از دوستان قدیمی من است، مهمان من بود.... 
 
ساعت ۷۱۲ برای مهمانی علیاحضرت شهبانو به نوشهر آمدم.... بعد از شام مدتی عرایضم را به شاهنشاه عرض کردم. تعجب است در مذاکرات خودم با وزیر مختار انگلیس گفته بودم سوریه ۲۰۰۰ تانک ت_۶۲‌ روسی دارد. شاهنشاه خیلی عصبانی شدند. 
 
فرمودند: من کی گفتم؟ گفتم ۲۰۰۰ تانک دارد که تعدادی هم ت _۶۲ است‌. همین حالا تلفن کن، تصحیح کن. ساعت ۱۱ شب به وزیر مختار انگلیس تلفن کردم.... بدبخت را از خواب پراندم و این تصحیح را کردم. بعد رفتم با شاهنشاه و ملک حسین نشستم به حرف زدن، یک ساعتی طول کشید. فرمودند: همین حالا به سفیر آمریکا تلفن کن فردا بیاید ملک را ببیند.
 
بدبخت سفیر آمریکا را هم از خواب پراندم، در نصف شب! حال آن که امروز ۴ ژوئیه بود و اینها خیلی گرفتاری داشتند. ترتیب هواپیما و آمدنش را هم دادم.