پایگاه خبری تحلیلی انتخاب (Entekhab.ir) : یک آشپز بازنشسته دانمارکی ۱۰ سال از زندگی خود را صرف نفوذ به حلقههای حامی کره شمالی کرد. مأموریتی پنهانی که او را از انجمن دوستی کره در دانمارک تا جلسات محرمانه درباره معامله تسلیحات، مواد مخدر، دارو و دور زدن تحریمها از سوی کره شمالی کشاند.
اولریش لارسن در گفتوگو با روزنامه سان جزئیات نفوذ چندسالهاش به شبکههای وابسته به کره شمالی را شرح داده است. مأموریتی که بعدها در مستند موش کور: نفوذ مخفیانه به کره شمالی (The Mole: Undercover in North Korea) به تصویر کشیده شد و ادعا میکند پشتپرده معاملات تسلیحاتی و تلاشهای این کشور برای دور زدن تحریمها را افشا کرده است.
آغاز ماجرا از یک بیماری
مسیر اولریش لارسن به پیونگیانگ از یک بیماری شروع شد. او که در کپنهاگ آشپزی موفق بود، به التهاب مزمن لوزالمعده مبتلا شد و همین بیماری او را ناچار کرد زودتر از موعد بازنشسته شود.
در یکی از دورههای طولانی بستری در بیمارستان، لارسن مستندی به نام کلیسای سرخ (The Red Chapel) از مدس بروگر، فیلمساز دانمارکی را دید. این مستند ۸۸ دقیقهای، با دنبالکردن داستان دو کمدین که در پوشش یک گروه نمایشی وارد کره شمالی شده بودند، سرکوب شدید در این کشور را به تصویر میکشید.
این مستند برای لارسن نقطه شروع بود. او که در کودکی سفرهایی به آلمان شرقی داشت، تصمیم گرفت به افشای واقعیت زندگی در کره شمالی کمک کند. او وارد انجمن دوستی کره، گروهی از حامیان وفادار حکومت کره شمالی، در دانمارک شد.
نفوذ به انجمن دوستی کره
لارسن برای ورود به این انجمن، داستانی ساخت. او به رئیس دانمارکی انجمن نوشت که در کودکی آلمان شرقی را تجربه کرده و آنجا را بهدلیل وجود شغل برای همه، «فوقالعادهترین جای روی زمین» دیده است.
طعمه او گرفت و آندرس کریستنسن، رئیس انجمن دوستی کره و کمونیستی سرسخت، با آغوش باز از او استقبال کرد. قدم بعدی همکاری با مدس بروگر بود؛ فیلمسازی که در آن زمان از سوی حکومت کره شمالی بهعنوان مخالف شناخته میشد.
لارسن میگوید وقتی در فیسبوک به بروگر پیام داد، انتظار پاسخی نداشت، اما بروگر بعدها گفته بود لارسن «بلیط بختآزمایی» او برای بازگشت به کره شمالی بوده است.
ساخت پوشش تبلیغاتی برای ورود به کره شمالی
برای حفظ پوشش، لارسن خود را به انجمن دوستی کره بهعنوان فردی معرفی کرد که میتواند برای تبلیغ تصویر رسمی کره شمالی ویدئوهای کوتاه بسازد. او پیشنهاد داد کلیپهایی تولید کند که «داستان واقعی» کره شمالی را نشان دهد.
لارسن درباره انجمن دوستی کره میگوید: «آنها فقط یک مشت احمق بیفایده برای رژیم هستند.»
اولریش به عضویت هیئت مدیره ارتقا یافت که در نهایت به او امکان دسترسی به خود کره شمالی را داد.
شاخه دانمارکی انجمن، مانند شاخههای دیگر در جهان، برای دریافت تقدیر به پیونگیانگ دعوت شد. لارسن نیز بهدلیل وفاداری ظاهری و تلاشهای تبلیغاتیاش، مدال دوستی دریافت کرد و اجازه یافت آزادانهتر از بیشتر بازدیدکنندگان فیلمبرداری کند.
آشنایی با اشرافزاده اسپانیایی حامی خاندان کیم
ارتباطات لارسن سرانجام او را به آلخاندرو کائو د بنوس رساند؛ اشرافزاده اسپانیایی و از چهرههای شناختهشده حامی خاندان کیم که به «دروازهبان کره شمالی» معروف بود.
کائو د بنوس در مقام رئیس مرکزی انجمن دوستی کره، برای حکومت این کشور کمک مالی جذب میکرد و در طرحهایی نقش داشت که هدفشان دور زدن تحریمها بود. لارسن درباره او میگوید: «در کره شمالی، او بدون تردید قدرتمندترین مرد غربی بود.»
پس از سه سال اعتمادسازی با کائو د بنوس، لارسن و تیم مستند به شخصیتی تازه نیاز داشتند؛ کسی که بتواند نقش یک سرمایهگذار ثروتمند را بازی کند. آنها جیم لاتراش-کوورتروپ را وارد پروژه کردند؛ مردی که پیشتر بهدلیل قاچاق مواد مخدر محکوم شده و هشت سال زندان کشیده بود. او در این عملیات نقش «آقای جیمز»، یک تاجر ثروتمند شبیه شخصیتهای شرور فیلمهای جیمز باند، را بازی کرد.
جلسه پنهانی در اسلو و آموزش امنیتی پیش از سفر خطرناک
هدف این بود که جلسهای میان کائو د بنوس و آقای جیمز برگزار شود تا تجارت غیرقانونی تسلیحات کره شمالی افشا شود. لارسن نقش واسطه را در معرفی این دو در سوئیتی مجلل در هتلی در اسلو بر عهده داشت که مخفیانه ضبط شد.
لارسن میگوید: «بعد از فقط پنج دقیقه، آلخاندرو شروع کرد درباره مواد مخدر، سلاح، داروهای معمولی و موشک حرف زدن.» او اضافه میکند: «ما روبهروی مردی نشسته بودیم که نماینده رژیم کره شمالی بود. او چندین مدال گرفته بود و با رهبران دیدار کرده بود.»
در آن مرحله، لارسن هنوز مطمئن نبود کائو د بنوس واقعاً به شبکهای جنایی وصل است یا فقط برای بهدست آوردن ۱۰ هزار یورو بلوف میزند.
پیش از بازگشت به کره شمالی برای پیشبرد معامله ساختگی اسلحه، لارسن به واشینگتن برده شد تا از یک مأمور سابق سیا به نام مکس آموزش امنیتی بگیرد.
لارسن میگوید آن مأمور خیلی روشن به او هشدار داد: «اگر لو بروی، میمیری.»
پس از پروازی پراضطراب، لارسن و آقای جیمز در پیونگیانگ با تشریفات ویژه از سوی دوستان کائو د بنوس استقبال شدند. آنها در پوشش خود باقی ماندند و برای جلسهای محرمانه آماده شدند؛ جلسهای که قرار بود معاملات پنهان حکومت را افشا کند.
جلسه در زیرزمین تاریک
این دو به حاشیه پیونگیانگ برده شدند؛ منطقهای که در تورهای نمایشی معمول حکومت، هیچ فرد خارجی اجازه دیدن آن را ندارد. آنها وارد ساختمانی فرسوده شدند و به سمت راهپله هدایت شدند.
لارسن میگوید از ماشین تا در ساختمان حدود ۵۰ قدم فاصله بود و در تمام آن مسیر انتظار داشت کشته شود، اما نمیتوانست ترس خود را نشان دهد. او میگوید: «من جلوتر راه میرفتم، پایین به سمت زیرزمین، و همهچیز تاریکتر و تاریکتر میشد. فکر میکردم هر لحظه صدای شلیک میآید و بعد همهچیز تمام میشود.»
اما پشت در چرمی سیاه، صحنهای کاملاً غیرمنتظره انتظارش را میکشید. چراغهایی شبیه دیسکو روشن بود و روی یک میز بزرگ، انواع غذاها و نوشیدنیهایی چیده شده بود که در جهان غرب معمولی به نظر میرسند، اما برای بسیاری از مردم کره شمالی دستنیافتنیاند.
«منوی پیتزا»ی سلاحها
بعدتر مقامهای مربوط به سلاح و داروسازی از کره شمالی وارد شدند تا درباره معامله حرف بزنند. در حالی که درباره طرحهای قاچاق حرف میزدند، لارسن و آقای جیمز با فهرستی از سلاحها روبهرو شدند که لارسن آن را شبیه «منوی پیتزا» توصیف میکند.
جلسه ناگهان مسیر عجیبی پیدا کرد. یکی از مسئولان تسلیحاتی مکثی اعلام کرد، سراغ لپتاپ رفت، میکروفون برداشت و شروع به خواندن کرد.
لارسن میگوید: «ما داشتیم درباره خرید یک جزیره در آفریقا برای ساخت کارخانه حرف میزدیم که یکمرتبه شروع کردند به اجرای کارائوکه به زبان کرهای.» بعد میکروفون را به لارسن دادند و گفتند نوبت اوست. او تعریف میکند که انتظار داشت آهنگی از بیتلز پخش شود، اما آهنگ «My Heart Will Go On» سلین دیون از فیلم تایتانیک پخش شد.
لارسن که خود را خواننده بدی میداند، برای از دست ندادن وجهه، یک ترانه کودکانه دانمارکی را که برای دخترانش میخواند، بداهه اجرا کرد. پس از آن، یک بطری نوشیدنی را سر کشید تا آرام شود، اما یکی از کرهایها که پشت سرش ایستاده بود، دستهایش را روی شانه او گذاشت.
لارسن میگوید که ابتدا فکر کرد قرار است کشته شود، اما مرد به او گفت: «حس میکنم این آهنگ مستقیم از قلبت آمد. در قلبت حس میکنم که رهبر عزیز ما را دوست داری.» لارسن میگوید دلیل احساسیشدنش یادآوری دخترانش بود، اما برای آنها همهچیز به سه کیم مربوط میشد.
طرح ساخت کارخانه سلاح در آفریقا
پس از پایان جلسه، لارسن، آقای جیمز و رابطهای کره شمالی شروع به کار روی طرح کردند. ابتدا نامیبیا بهعنوان محل احتمالی ساخت کارخانه سلاح در نظر گرفته شد، اما پس از قطعشدن روابط دیپلماتیک، توجه به اوگاندا معطوف شد.
لارسن میگوید آنها جزیرهای برای فروش در دریاچه ویکتوریا پیدا کردند و برای بازدید به آنجا رفتند. به آنها گفته شد شاید ۳۰۰ یا ۴۰۰ نفر در جزیره زندگی میکنند و میتوان آنها را جابهجا کرد. اما وقتی با هلیکوپتر از بالا جزیره را دیدند، به نظر میرسید جمعیت واقعی چیزی حدود ۳ تا ۴ هزار نفر باشد.
واسطههای محلی از ایده بیرونکردن ساکنان جزیره چندان هم نگران به نظر نمیرسیدند. آنها گفتند بهمحض اینکه ۵ میلیون دلار پرداخت شود، ساکنان جزیره جابهجا خواهند شد.
تلاش برای دور زدن تحریمها
برای حفظ پوشش، لارسن و تیمش ناچار بودند همراهی کنند و وعدههایی بدهند که نمیتوانستند اجرا کنند. همزمان، تلاشهایی برای حل چالش انتقال مصالح، تجهیزات و پول بدون نقض آشکار تحریمها جریان داشت.
در این مرحله، یک تاجر اردنی وارد شد که ادعا میکرد ارتباطات لازم را دارد. او به لارسن و آقای جیمز گفت میتواند محمولههای نفتی از روسیه ترتیب دهد و آنها را با «ناوگان سایه» جابهجا کند؛ کشتیهایی که ردیابی نمیشوند، در مناطقی بدون پوشش ماهوارهای حرکت میکنند، هویت خود را تغییر میدهند یا محموله را در دریا منتقل میکنند.
تسلیحات کره شمالی
بهجای پرداخت مستقیم پول، قرار بود کره شمالی نیروی کار و تجهیزات بفرستد تا تحریمها دور زده شود. جلسهای در کپنهاگ ترتیب داده شد تا جزئیات نهایی معامله مشخص شود.
لارسن میگوید: «در لوکسترین هتل دانمارک ملاقات کردیم تا همهچیز امضا شود و یک منوی کامل از سلاحها همراه با دفترچههای راهنما گرفتیم.»
پایان عملیات و افشاگری
در این مرحله، سازندگان مستند آماده بودند نقشه را ناگهان متوقف کنند. قرار بود سرمایهگذار خیالی کنار بکشد و معامله پیش از انجام هر انتقال واقعی فروبپاشد.
لارسن میگوید: «آقای جیمز ناپدید شد و به او گفته شد تبدیل به یک شبح شود.» او تعجب کرد که کائو د بنوس چندان نگران نشد و همچنان مایل بود برنامه را جلو ببرد.
در نهایت، بروگر و لارسن تصمیم گرفتند حقیقت را در یک تماس ویدئویی حسابشده افشا کنند. لارسن میگوید شروع کرد به توضیحدادن درباره اینکه واقعاً کیست و چه کرده است. حدود ۲۰ ثانیه بعد، مدس بروگر کنار او نشست و به کائو د بنوس گفت همهچیز ضبط شده است. او تماس را قطع کرد و لارسن میگوید از آن زمان دیگر خبری از او نشنیده است.
لارسن میگوید پس از این افشاگری، زندگیاش تا حد زیادی به حالت عادی برگشته است. او تأکید میکند: «من از کره شمالی متنفر نیستم. از شهروندان کره شمالی متنفر نیستم. از کسانی متنفرم که کشور را اداره میکنند.»
او درباره کاری که انجام داده میگوید به تحسینهایی که دریافت کرده افتخار میکند، اما همزمان کمی ترسیده است، چون معتقد است سازمانهایی مانند سیا، امآی۵، امآی۶ یا افبیآی نتوانستهاند کاری را انجام دهند که او انجام داد.
لارسن توضیح میدهد: «فکر میکنم دلیلش این است که آنها مثل مأموران رفتار میکنند، در حالی که من ۹۵ درصد خودم بودم و فقط ۵ درصد عامل نفوذی.»
او در نهایت میگوید به هدفش رسیده است: «به خاطر من بود که بعد از انتشار The Mole، تحریمهای بیشتری علیه کره شمالی اعمال شد.»
منبع: روزیاتو