پایگاه خبری تحلیلی انتخاب (Entekhab.ir) : دیجیاتو: الگوی بصری شگفتانگیزی در برخی کلمات وجود دارد که بهطرز عجیبی میتواند مهارتهای خواندن و پردازش ذهنی ما را بهبود دهد. این پدیده بر این ایده استوار است که کلمات صرفاً قراردادهای صوتی نیستند، بلکه گاهی ظاهر بصری آنها بازتابدهنده معنای درونیشان است.
برای درک بهتر این موضوع، کافی است به ساختار برخی کلمات توجه کنید. کلمه تختخواب (bed) در زبان انگلیسی مثال بارزی است؛ حروف عمودی ابتدا و انتهای آن دقیقاً مشابه ستونهای یک تختخواب واقعی هستند و بدنه کلمه فضایی برای استراحت را تداعی میکند. کلمه حلقه (loop) نیز با وجود حروف گرد پشتسرهم، کاملاً حالتی حلقوی دارد. حتی در موارد پیچیدهتر مانند کلمه کولاک (blizzard)، تکرار حروف نوکتیز و مورب مانند Z میتواند آشفتگی و هیاهوی یک طوفان برف را در ذهن بیننده بازسازی کند.
البته این پدیده فقط در زبان انگلیسی نیست. برای مثال کلمه «موج» در فارسی نیز چنین است؛ حرف «و» و سپس انحنای حرف «ج» در ذهن تلاطم و موج دریا را تداعی میکند. ظاهر کلمه «حلقه» یا «سلسله» نیز به معنای آنها شبیه است.
در روانشناسی زبان، به این شباهت فیزیکی میان فرم و معنا «شمایلگونگی» (iconicity) میگویند. اگرچه این مفهوم پیش از این بیشتر در حوزه صداها یا آواها مطالعه شده بود (مانند کلمه میو (meow) که صدای گربه را تقلید میکند)، اما تحقیقات جدید «دیوید سیدو» (David Sidhu) از دانشگاه کارلتون، بر جنبه دیداری حروف تمرکز کرده است. یافتههای او نشان میدهد که مغز انسان کلماتی را که ظاهرشان با معنایشان همخوانی دارد، با سرعت و دقت بیشتری پردازش میکند.
ریشه این موضوع به تاریخچه الفبا بازمیگردد. حروف انگلیسی که از خط لاتین و الفبای رومی نشأت گرفتهاند، در اصل نمادهای بصری بودهاند که ریشه در هیروگلیفهای مصری دارند. تاریخشناسان معتقدند این نمادها حدود ۱۸۰۰ سال پیش از میلاد توسط سامیهای شمالی به خط نیاسینایی (Proto-Sinaitic) تبدیل شدند. در آن زمان، از اصل آکروفونی استفاده میشد؛ یعنی تصویر یک شیء برای نشاندادن اولین صدای نام آن شیء به کار میرفت. برای نمونه، حرف M امروزی تکاملیافته نماد آب است، چرا که در زبانهای آن دوران، واژه آب (mayim) با همین صدا شروع میشد.
اگرچه امروزه حروف تغییرات زیادی کردهاند، اما پیوند میان شکل و مفهوم همچنان در ضمیر ناخودآگاه ما زنده است. در یک آزمایش گسترده، بیش از ۳۰۰۰ واژه توسط شرکتکنندگان از نظر شباهت ظاهر به معنا امتیازدهی شدند. کلماتی مثل حباب (bubble)، نگاهکردن (look)، لولیدن (wiggle)، حلقه (hoop)، تولهسگ (puppy) و تختخواب (bed) بالاترین امتیازها را گرفتند. برای مثال، کلمه (puppy) به دلیل فرم حروفش تداعیگر حیوانی با دستوپا و دم است، یا وجود دو حرف G در میانه واژه wiggle حسی از حرکت مارپیچ و لولیدن را منتقل میکند.
تحلیل آماری این رتبهبندیها الگوهای جالبی را آشکار کرد. کلماتی که به اشیا گرد اشاره داشتند، معمولاً حاوی حروف منحنی مانند O ،G و C بودند. در مقابل، واژگان مربوط به اشیاء تیز یا خشن، حروفی با زوایای تند مثل W، Z و X داشتند. همچنین کلمات کوتاه معمولاً برای توصیف مفاهیم و اشیاء کوچک مناسبتر تشخیص داده شدند.
آزمایشها نشان داد که وقتی فرد با کلماتی روبهرو میشود که شمایلگونه هستند (یعنی ظاهرشان با معنا شباهت دارد)، سریعتر از کلمات خنثی یا کلمات ساختگی، آنها را تشخیص میدهد و درک میکند. این برتری پردازش حتی با در نظر گرفتن متغیرهایی مثل طول کلمه یا میزان تکرار آن در زبان روزمره نیز پابرجا بود.
نکته جالب دیگر این است که کودکان نیز این مدل کلمات را در سنین پایینتر با سهولت بیشتری یاد میگیرند. این تحقیق ثابت میکند که زبان فراتر از صوت و معناست و شکل ظاهری حروف نیز به عنوان یک نشانه ظریف، نقش مهمی در ارتباطات انسانی ایفا میکند.